21 مرداد 1390

تاملاتی در باره یک شغل در ایران-شش

آیا باید در مورد روزنامه نگاری محلی سخن گفت

21 مرداد 1390

سعيد رازي دوست -از چندی پیش که فرصت نوشتن برای وبسایت خبرنگاران ایرانی فراهم شد، قصد داشتم یکی از یادداشتها را به روزنامه نگاری محلی اختصاص دهیم. پیشتر در یادداشتهای قبلی اشاره شد که به نظر نگارنده، گاه سخن گفتن از روزنامه نگاری ایرانی در شرایط حاضر، سخن گفتن از امری است ذهنی و بسیاری مواقع ممکن است مباحث پا روی زمین نداشته باشند. از همین منظر پیش از نوشتن درباره ی روزنامه نگاری محلی، موضع خود را بایستی مشخص کنم: روزنامه نگاری محلی، از نوع ایرانی، بیش از هر چیز شبیه شوخی است یا در واقع یک کاریکاتور تمام عیار است از روزنامه نگاری ایرانی.

در طول مدت فعالیت مطبوعاتی، با نشریه های بیش از پنج استان ایران، از شمال تا جنوب، ارتباط نزدیک داشتهام و بی خبر از وضعیت نشریات سایر استانها نیز نیستم. می توانم بگویم وضعیت نشریه ها در تمام استانها، به استثناء چند نشریه، که عددشان شاید به تعداد انگشتان دو دست برسد، بیش و کم، یکسان است. در ایران چیزی به نام روزنامه نگاری محلی وجود ندارد. شاید آمار بالای نشریه های محلی بتواند خط بطلانی قاطع بر ادعای من باشد، اما اگر وضعیت نشریه ها زیر ذره بین قرار بگیرد، فکر می کنم بسیاری با من هم نظر خواهند شد.

در نشریه های محلی ایران، نیازی به حضور روزنامه نگار احساس نمی شود و خبرنگار کسی است که به نشستهای خبری می رود و در یک دست خبرِ رسمیِ روابط عمومی و در دست دیگر، آگهیِ مربوط به همان اداره را به دفتر نشریه می آورد. روزنامه نگاری محلی ایرانی در چند تصویر ساده قابل روایت است: مدیرمسوول پولی از بابت حقوق به سردبیر پرداخت نمی کند و سردبیر باید نشریه را طوری بگرداند که بتواند هم هزینه های نشر و دفتر نشریه را تامین کند و هم حقوق خودش را. از طرف دیگر او هم چند خبرنگار یا ویزیتور را دعوت به کار میکند.

خبرنگارانِ ویزیتور غالباً پولی از بابت خبرنگاری دریافت نمی کنند. آنها موظفند آگهی جذب کنند و حقوق خود را از درصد یا پورسانت آگهی ها تامین کنند. یعنی در روزنامه نگاری محلی، کارگر بایستی خود، حقوق خود را تامین کند! این نوع از روزنامه داری، بیش از آنکه شبیه مدیریت رسانه ها باشد، شبیه مدیریت شرکتهای جذب آگهی است.

مشاهدات چندین ساله مرا به این نتیجه گیری رسانده که هر نشریه ی محلی، نه یک نشریه از نوع تعریف شده، که یک بولتن برای نشر آگهی است، آن هم به غیرحرفه ای ترین و زشت ترین شکل ممکن.

صاحب امتیازان نشریه های محلی، به عنوان یک نهاد مطبوعاتی، معمولاً قدرت مالی ناچیزی دارند. مسأله اینجاست که اگر کسی توان مالی اندکی دارد، از نظر حرفهای نمی تواند شرکت یا مؤسسه ای را به خوبی مدیریت کند. در مطبوعات نیز چنین است. ممکن است مدیرمسؤولی در مقام توجیه بگوید: «من اهل مبارزه ام و برای گفتن از حقیقت نمیتوانم منتظر منابع مالی باشم!»

این توجیه که با شعارهای کل گرایانه ی زیبا نیز میتواند آراسته تر شود، باید بر اساس خروجی کار مورد قضاوت قرار بگیرد. اما آیا خروجی نشریه نشان از آن توجیهات دارد؟

خیلی از صاحب امتیازان نشریه های محلی با هدف نشر یک آگهی نامه ی استانی اقدام به اخذ مجوز کرده اند. اگر فردی باشد که به مدیریت نشریه های محلی بگوید در ازای نوشتن گزارش از آنها حق تحریر می خواهد، معمولاً با واکنشهایی واحد روبرو خواهد شد: «میتوانیم مطلبتان را چاپ کنیم، اما در ازای آن مبلغی به شما پرداخت نخواهیم کرد.»

یا شاید هم بعد از ترک دفتر، سردبیر و مدیرمسؤول، با تمسخر دربارهاش حرف بزنند!

سوی دیگر کار وضعیت نشریه است: نشریه ها فاقد هر گونه زیبایی بصری هستند. صفحهآرایی هایی نادرست و غیر اصولی، مطالب پر از اشتباهات تایپی و مقاله های ضعیف و کم ارزش، بیشترین چیزی است که در نشریه های استانی به چشم می خورد. اما آیا باید در مورد روزنامه نگاری محلی ایران حرف زد؟ در سالهای رونق روزنامه نگاری در تهران، در شهرستانها روزنامه نگاری محلی میتوانست محلی باشد برای کسب تجارب اولیه و گامی برای ورود به روزنامههای سراسری؛ اما با افول چراغ روزنامه های سراسری و با خروج شغلِ روزنامه نگاری از دایره ی مشاغل جذاب، روزنامه نگاری محلی از کسانی که هر از گاهی درخششی در این عرصه مییافتند خالی شده است. اکنون آنچه برجا مانده، کاغذهایی است که سطرهایی روی آن چاپ شده و لوگویی بر بالایش خودنمایی میکند. آنچه هست آگهی نامه است و ای کاش این آگهینامهها جذاب و زیبا به چاپ میرسیدند.

اخبار، همه کپی برداری شده از خبرگزاریهاست و تا مطلوب روابط عمومی اداره ها نباشند، فرصت نشر در نشریه های استانی را غالبا به دست نمی آورد. نه خواندن نشریه رغبتی در خریدار احتمالی برمی انگیزد و نه تماشای آن روی دکههای افسردهی شهرستانها لذتی به همراه دارد.

روزنامه نگاری محلی، نماد اضمحلال فرهنگی ماست. در شهرهایی که در آنها هیجانی فرهنگی جاری نیست، آیا چیزی بیش از این نشریه ها را میتوان انتظار داشت؟

همیشه از خودم و دوستانم در نشریههای محلی پرسیده ام: «چه کسانی این نشریه ها را می خرند؟»

در واقع غالباً جز روابط عمومی اداره ها و دارندگان آگهی های ثبتی و رسمی، نشریات محلی خریداری ندارد، مگر اینکه نشریه در کانون هیجانی سیاسی از نوع زد و بندهای استانی قرار گرفته باشد. در جامعه ای که کار فرهنگی موقعیتی بی مقدار یافته، تولید این نشریه ها نه کار فرهنگی که آیینه ی استیلای منشهای هنرستیزانه و ادب ستیزانه است. روزنامه نگاری محلی ایرانی با صدای بلند به ما می گوید در ایران، دوره ی رخوت فرهنگی است؛ دوره ی بیا رجی توانایی هنرورزی است.

روزنامه نگاری محلی، محل ارضای حس تحکم ورزی و تکبر مدیرانش نیز به حساب میآید. تحقیر توانایی افراد جوان و علاقه مند به نوشتن و تلاش برای تغییر مسیر آنها از نوشتن گزارش به سمت جذب آگهی. بهترین پیشنهادی که یک نشریه ی محلی برای خبرنگاران دارد میتواند چنین شکلی داشته باشد: «برای ما یک گزارش درباره ی فلان موضوع بنویسید، اما چون قرار است هزینه ی نشر این گزارش را از روابط عمومی فلان اداره بگیریم، سعی کنید هرچه بیشتر با آنها تعامل داشته باشید!»

آیا باز هم باید از هفته نامه های محلی حرف زد؟ آیا باید مدام گفت که این نشریه ها با وضیعتی که دارند، یک انحراف کامل از دنیای رسانه های حرفه ای اند؟ آیا باید تکرار کرد که نشریه های محلی بازتاب رکود فرهنگی اند؟ اگر روزی گره های روزنامه نگاری سراسری ما گشوده شود، شاید چند دهه زمان ببرد تا روزنامه نگاری محلی بتواند از خواب سنگینِ مألوف برخیزد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.