27 آبان 1392

عبدالرحیم جعفری، پیر مطبوعات بوشهر

روزنامه نگار بوشهری و دردسرهایش برای نوشتن گزارش های افشاگرانه

27 آبان 1392

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد: عبدالرحیم جعفری را پدر روزنامه نگاری نوین بوشهر می نامند؛ همانی که به خاطر انتشار گزارش های افشاگرانه اش ، با کمپانی های خارجی گرفته تا مقامات شهری و کشوری در افتاد و بارها مورد تهدید قرار گرفت؛ اما در نهایت انتشار همین گزارش ها بود که فعالیت غیرقانونی چند شرکت صیادی خارجی را در بوشهر متوقف کرد؛ یک شرکت حفاری امریکایی را به دردسر انداخت و همین ها برای این روزنامه نگار بوشهری ،خود مایه دردسر و تهدید شد. عبدالرحیم جعفری، متولد 1302 بوشهر است که دوره ابتدایی و متوسطه را در مدرسه سعادت ملی بوشهر گذراند و از همان دوران نوجوانی به خاطر دسترسی به روزنامه های مهم فارسی زبان در خارج از کشور، به دنیای مطبوعات قدم گذاشت.

چاپ اولین مطلب در مطبوعات

جعفری هنوز دانش آموز بود که پا به عرصه ی مطبوعات گذاشت و در همان دوران به روزنامه های فارسی زبان اختر چاپ ترکیه ، حبل المتین چاپ هندوستان و مجله های چهره نما چاپ قاهره و ایران شهر و کاوه چاپ آلمان که برخی از روشنفکران ایرانی مقیم اروپا آنرا اداره و چاپ می کردند ، دسترسی داشت و می خواند.

او اولین مقاله اش را با امضای مستعار « جلیل محبوبیان » نوشت و به وسیله پست شهری برای هفته نامه خلیج ایران به مدیریت یوسف اخوت فرستاد که به چاپ رسید. با چاپ این مقاله ، او تشویق شد و مقالات دیگری فرستاد که در صفحه اول آن هفته نامه به چاپ می رسید تا اینکه خودش را به مدیر هفته نامه خلیج ایران معرفی و یکی از اعضا پرکار فعال هیات تحریریه شد .

او برای هفته نامه ها و روزنامه های گلستان ، بهار ایران ، دستاویز ، سروش فروردین ، استمرار ، پیک خجسته و عدل چاپ شیراز و هفته نامه های نورافشان ، ندای جنوب ، عرشه ملی ، پست خلیج ، دریا کنار و سنگلاخ ، مطلب ، خبر و مقاله تهیه می کرد و سردبیری پست خلیج و دریاکار چاپ بوشهر را به عهده داشت. برای مجله اقتصادی تهران اکونومیست به مدیریت دکتر باقر شریعت چاپ تهران و روزنامه های خاور ، پیغام امروز ، کوشش ، رستاخیز ، سعادت بشر و گهگاه در روزنامه های اطلاعات و کیهان خبر ، گزارش و مقالات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ارسال می کرد که به چاپ می رسید .

حضور برنده جایزه نوبل در بوشهر

رابیندرانات تاگور که در سال 1913برنده جایزه نوبل شد؛طی سفرهای خود به شرق، سفری به بوشهر داشته که به دلیل وجود انگلیسی ها و هندی های فراوان در بوشهر ، به محض ورودش با استقبال ویژه ای برخوردار شد. او در مدت سفرش به بوشهر از دبیرستان سعادت که عبدالرحیم جعفری نیز محصلش بود؛ دیدار کرد. جعفری آن روز را به یاد دارد و می گوید:« در یکی از روزها، مدرسه را به اصطلاح آب و جارو کردند. جنب و جوش و رفت و آمد فوق العاده ای به چشم می خورد و مدیر و معلم ها در سالن مدرسه تشکیل جلسه دادند و درباره ورود یک شخصیت ممتاز و بنام علمی و ادبی که از راه دریا از هندوستان وارد بوشهر خواهد شد و به مدرسه خواهد آمد گفتگو و تبادل نظر می کردند. این شخصیت بلند آوازه، تاگور بود. سرانجام تاگور در حالی که جنرال کنسول و کنسول بریتانیا در بندر بوشهر و میرزا احمد خان، امیر البحر دریابیگی و رؤسا و فرماندهان کشوری و لشکری این بندر وی را همراهی می کردند، وارد مدرسه شد و از سوی اولیا مدرسه مورد استقبال قرار گرفت. ابتدا به افتخار وی، محصلین سرود خواندند، موزیک نواختند و در برابرش رژه رفتند. تاگور با خوشحالی و مسرت و با اشتیاق و علاقه به کلاس ها سرکشی کرد و به وسیله ی میرزا علی فرجاد خان، صاحب منشی اول جنرال کنسولگری، با معلمین و محصلین صحبت کرد و سپس در سالن بزرگ مدرسه به سخنرانی پرداخت و از بنیانگذاران و دست اندرکاران این مؤسسه فرهنگی برای ایجاد مدرسه متوسطه سعادت ملی بوشهر تشکر و قدر دانی کرد. از سوی جنرال کنسول به افتخار ورود تاگور به بوشهر و حضور در مدرسه هدایا و جوایزی به شاگردان اول و دوم کلاس های مدرسه اهداء شد. خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه فارسی زبان حبل المتین چاپ کلکته هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند و این خبر مهم مدتها بر سر زبان ها و نقل محافل و مجالس بود.»

گزارش های افشاگرانه

یکی از گزارش های جعفری که او را در حرفه اش متمایز می کرد؛گزارشی بود درباره ی فعالیت دو شرکت چند ملیتی صیادی بنام های شرکت « صیدالسماک ( گلف فیشیریز) » به مدیریت دکتر خلیل عثمان که تابعیت کویتی داشت و دیگری شرکت انگلیسی « راس گروپ راس پرشیان سی فادرکرپریشن» که مدیر آن یک ایرانی به نام کنستانتین گلیچکس بود . این دو شرکت با «اتکا» وابسته به ارتش و شرکت شیلات ایران که تابع وزارت دارایی بود ، قرارداد صید ماهی و میگو در آب های خلیج فارس داشتند. هر دو شرکت مالیات قانونی و حقوق بیمه کارگران و سهمیه صید و فروش را به دولت ایران نمی پرداختند.

جعفری در روزنامه های پیک خجسته و گلستان چاپ شیراز و پیغام امروز چاپ تهران ،ماجرای غارت و چپاول آنها را منتشر کرد. تیمسار سرتیپ دکتر کریم ایادی پزشک مخصوص دربار و رییس و سرپرست شیلات و اتکا و دکتر جمشید آموزگار وزیر دارایی از این مساله سخت ناراحت بودند و چند بار به ساواک فشار آوردند و توصیه کردند تا جلوی قلم وی را بگیرد و او را با تهدید از نوشتن اینگونه مطالب بازدارد. دکتر کریم ایادی در یکی از سفرهایش با هواپیمای مخصوص به بوشهر، خواست تا عبدالرحیم جعفری را احضار کنند و جهانشاهی رییس کل اداره دارایی را مامور احضارش کرد. جهانشاهی به تیمسار گفته بود که عبدالرحیم جعفری به مسافرت رفته است و صبح زود به جعفری تلفن زد و وی را آگاه ساخت و توصیه کرد برای یک هفته در بوشهر نباشد و او هم به شیراز رفت.

همچنین وزیر دارایی هم دل پری از جعفری داشت و به دیگران سفارش می کرد تا جلوی نوشته های جعفری علیه شرکت های صیادی را بگیرد.

به خاطر چاپ گزارش ها و اخبار پی در پی علیه این شرکت های صیادی ، حمید معمار،رییس اداره بندر بوشهر ، کشتی های صیادی این شرکت ها را توقیف کرد و هنگام توقیف کشتی ها کهعبدالرحیم جعفری در اداره بندر بوشهر حضور داشت؛ فورا این خبر را برای هفته نامه های گلستان، پیک خجسته و بهار ایران شیراز و روزنامه پیغام امروز و روزنامه پوشش و مجله تهران اکونومیست چاپ تهران فرستاد.

این خبر نقل از پیام امروز به وسیله خبرگزاری های آسوشیتدپرس ، یونایتدپرس و رویترز به دنیا مخابره شد. در مجلس اعیان و مجلس عوام انگلستان جنجال و سر و صدای عجیبی برخاست و دولت را مورد سوال قرار دادند که چگونه و با چه جرات و چرا دولت ایران، کشتی های صیادی انگلستان را توقیف کرده و موجبات خسارات مادی و مزاحمت اولیای شرکت انگلیسی را فراهم ساخته است. روزنامه های انگلیسی نیز بخصوص روزنامه تایمز لندن موضوع را در سرمقاله خود قرار دادند و سخت به دولت ایران تاختند. چند نسخه روزنامه انگلیسی حاوی این مطالب ، از طریق بحرین به دست مهندس حمید معمار رسید و او آنها را به عبدالرحیم جعفری نشان داد و از او به خاطر پخش این خبر در ایران و جهان تشکر کرد.

درگیری با شهردار بوشهر

جعفری در طول فعالیت در حرفه روزنامه نگاری بارها و بارها مورد تهدید قرار گرفت. او در یکی از مقاله هایش با جملات گزنده به شهرداری بوشهر تاخت و انتقاد کرد . در آن موقع در راس شهرداری بوشهر دکتر بهروز کسمایی که آذربایجانی و به زعم جعفری ، مردی روشنفکر و درویش مسلک بود ولی تاب تحمل انتقاد نداشت ، از وی به جرم « هتک حرمت ، جعل اکاذیب و نشر اراجیف » ، در اداره تامینات نظمیه اداره آگاهی شهربانی ، شکایت کرد. در آن هنگام شهربانی سرپاس مختاری که یکی از ابزارهایش پزشک احمدی با آمپول هوایش بود ، بسیار ترسناک می نمود . این جوان محصل نویسنده و بی تجربه ، سخت دچار ترس و وحشت شد و ناگزیر به اداره تامینات نظمیه مراجعه کرد . در راس اداره آگاهی شهربانی یوسف احمدی پور مشغول کار بود و بر خلاف انتظار ، جوان نویسنده وحشت زده را خیلی صمیمانه پذیرفت و به پند و اندرز وی پرداخت و به او گفت که در این سن و سال ، نویسندگی و قلم زدن در روزنامه برایش خیلی زود است . با اینکه فرماندار وقت بوشهر و نیز شهردار برای ایجاد ارعاب و ترساندن نویسنده به رییس نظمیه سفارش و توصیه کرده بودند ولی رییس آگاهی، شهردار را احضار کرد و پس از صحبت و بحث و جدل به وی پیشنهاد صلح و صفا کرد و شهردار پذیرفت و با سازش و اخذ تعهد از نویسنده پرونده مختومه اعلام و بسته شد.

درگیری با دادستان ارتش

یکی دیگر از گزارش های جعفری که برای وی بسیار مساله ساز شد مربوط به حمله ارتش به خانه یکی از یاغیان معروف منطقه دشتی و دشتستان و همچنین منزل خویشاوندانش بود که خود شخص یاغی گریخته بود اما ارتش خانه ی او و بستگانش را غارت کرده بود .

عبدالرحیم جعفری اخبار این حوادث را در روزنامه گلستان شیراز به چاپ رساند. روزی سید محمد تقی گلستان مدیر روزنامه گلستان تلفنی به جعفری خبر داد تا فورا خود را به شیراز برساند و در شیراز به او اطلاع داد که دادستان ارتش علیه وی کیفرخواست صادر کرده و نویسنده را دادستانی ارتش خواسته است. دادستان در کیفر خواست ادعا کرده که جعفری در ستون نظامی و در میان سربازان و درجه داران نفوذ کرده و به خبرگیری و خبرچینی پرداخته و می پردازد و سزایش صدور حکم اعدام است. با تلاش و تقلای سید محمد تقی گلستان و مراجعه به تیمسار همت که افسری با شرف و مورد اعتماد ارتش بود و اخذ چند نوع تعهد از وی، پرونده شکایت ارتش علیه او بسته شد.

رویارویی با مدیر کل وزارت دربار شاهنشاهی

جعفری یکبار هم ولخرجی ها و ریخت و پاش های جلال جهانمیر شیرازی، مدیر کل وزارت دربار شاهنشاهی ( مدیر اجرایی پروژه طرح توسعه و سازندگی نوار مرزی و ساحلی) را در هفته نامه گلستان شیراز و روزنامه های پیغام امروز به مدیریت عبدالرسول عظیمی و کوشش چاپ تهران به مدیریت سناتور شکراله صفوی منتشر کرد . جلال جهانمیر با نفوذ و قدرت فراوانی که در جنوب و در مرکز داشت و یکی از عنوان های وی مدیر کل دربار بود علیه عبدالرحیم جعفری نزد دادستان بوشهر شکایت کرد و از طرفی به دادستان کمک مالی هم می کرد اما پرونده به قاضی شجاع و دلیری بنام احمد بشیری ارجاع شد و باوجود توصیه و سفارش دادستان این قاضی، جعفری را تبرئه کرد .

گزارش تخلف یک شرکت حفاری آمریکایی

در سال 1347 یک شرکت حفاری آمریکایی که در خلیج فارس مشغول حفاری چاه نفت بود ، بخاطر اشتباه فنی موجب بستن چاه شده و میلیونها دلار به شرکت حفاری زیان زده بود . اما این شرکت حفاری تلاش می کرد برای حفظ پرستیژ و اعتبار خود ، این خبر را کاملا محرمانه و سری نگهدارد زیرا در تاریخ حفاری چاههای نفت این اولین خطا و اشتباهی بود که رخ می داد . عبدالرحیم جعفری گزارش مفصل را تلگرافی برای روزنامه پیغام امروز و روزنامه کوشش و مجله تهران اکونومیست چاپ تهران فرستاد که در هفته نامه های پیک خجسته و گلستان هم به چاپ رسید . خبرگزاریهای بین المللی آنها را به سراسر جهان مخابره و منتشر ساختند و شاید بتوان گفت برای اولین بار چنین ماجرا و اشتباه بزرگ حفاری نفت در جراید و مجلات منعکس شد .

درخواست تبعید جعفری

در سال 56 بنابه گزارش و تقاضای محرمانه ساواک بندر بوشهر ، کمیسیون امنیت ملی اجتماعی در استانداری بوشهر در زمان مهدی بطحائی استاندار وقت بوشهر تشکیل شد تا جعفری را تبعید و نفی بلد کنند ولی با دفاع دادستان و رییس انجمن شهر بوشهر و به علت فقدان دلیل ، پرونده تبعید بسته شده و ساواک شکست خورد .

رییس انجمن قلم بوشهر

عبدالرحيم جعفري در سال 1378 رییس انجمن اهل قلم بوشهر شد که در همان سال تاسیس شده بود . اين انجمن، انجمنی مستقل ادبي بود كه با شعار آزادي بيان و دفاع از حقوق نويسندگان و حركت هاي فرهنگي در بالا كشاندن فرهنگ نقد و ادبيات تاسيس شد اما در زمان احمدی نژاد دیگر اجازه فعالیت نیافت .

محمد شاکر روزنامه نگار بوشهری از خاطره اش از دیدار با او چنین می گوید : «زمانی که من به دیدار او رفتم، پیرمرد درخانه ای در بافت قدیم بوشهر زندگی می کرد، خانه ای مشرف به دریا. مهمانخانه او شبیه پل فرماندهی کشتی بود. پر از عکس ها و یادگاری های قدیمی بود. دستکش های سیاه پوشیده بود و بسیارمودب و مبادی آداب بود. اجازه ضبط صدایش را نمی داد. وقتی قرارشد با او مصاحبه کنم به من گفت بنشین و بنویس و من نوشتم. از همه خاطره داشت از رسول پرویزی، اسداله علم ، هویدا . می گفت من و رسول پرویزی داستان نویسی را با هم آغاز کردیم. او در شیراز و تهران و من در بوشهر. چند سال قبل از انقلاب مجموعه داستان هایم را در دفتری جمع آوری کرده بودم که در ماجرای انقلاب همه از بین رفت.»

جعفري تا آخرين سالهاي حيات خويش از قلم زدن نايستاد و در اواخر عمربا بيماري قند دست و پنجه نرم می کرد . وی در دهم ديماه 1380 درگذشت و پیکرش با تشييع مردم بوشهر به ويژه اهل قلم و اهالي مطبوعات تشييع و در بوشهر به خاك سپرده شد.

چند سال بعد ، خانه او، با وجود ثبت در آثار ملی، به دستور مدیریت وقت میراث فرهنگی بوشهر تخریب شد و این رفتار باعث اعتراض و رنجش اهالی فرهنگ و هنر بوشهر شد.

منابع مورد استفاده :

- یادی از پیر مطبوعات بوشهر / سید قاسم یاحسینی/ انتشارات بوشهر1381

- هفته نامه اتحاد جنوب برازجان

- پایگاه اطلاع رسانی بنیاد بوشهر شناسی

- پایگاه اطلاع رسانی نسیم جنوب http://www.hamooniran.com/item/1626...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.