18 آذر 1392

گفت و گو با داریوش معمار، روزنامه نگار و منتقد ادبی

مشکلات روزنامه نگاری ادبی و فرهنگی در ایران

18 آذر 1392

خبرنگاران ایران – علی رضا بهجت : داریوش معمار،شاعر، منتقد ادبی، روزنامه نگاری است که سابقه ی همکاری با بسیاری از مطبوعات را دارد و سردبیر مجله ارمغان فرهنگی است . او عضو کانون نویسندگان ایران و همچنین دبیر و پایه گذار جایزه شعر نیما است و در بخش کتاب با انتشارات نگاه و همچنین بوتیمار همکاری می کند . از داریوش معمار جدا از دو عنوان کتاب گزیده، هفت مجموعه شعر از جمله « خواهر خونه » و « اسطبل » و یک کتاب در حوزه نقد منتشر شده است . وضعیت نشریات ادبی، آسیب ها و مشکلات شان و همچنین وضعیت روزنامه نگارانی که در این بخش فعالیت می کنند را در گفتگویی با داریوش معمار در میان گذاشته ایم .او معتقد است که توهم توطئه نزد متولیان رسمی و دولتی هرگونه فعالیت فرهنگی مستقل و از جمله نشریات مستقل ادبی را عقیم می کند .

چرا نشریات تخصصي ادبي در ايران عمر كوتاهي دارند و به قول شاملو بيشتر گهگاه نامه هستند ؟

خیلی از فعالیت های فرهنگی در کشور ما عمر کوتاهی دارند. این موضوع هم دلایل متعددی دارد که برآیند آنها منجر به نتایجی شده که خروجی اش وضعیت فعلی است. منظورم از فعالیت های فرهنگی، آن دست از فعالیت هاست که وابستگی دولتی ندارند و خواهان استقلال در سیاست گذاری و طرح موضوعات هستند. نخستین مشکل در این رابطه توهم توطئه نزد متولیان رسمی فرهنگ در کشور ماست، ایشان با این توهم معمولاً فعالیت های فرهنگی مستقل از جمله همین مطبوعات مد نظر شما را عقیم می کنند.

چه رفتارهایی از سوی متولیان رسمی فرهنگ پیش گرفته می شود که به زعم شما باعث این «عقیم سازی» می شود؟

این عقیم کردن هم انواعی دارد و وسائلی. یکی از انواع روش های عقیم سازی باز می گردد به حذف هر نوع حمایت در شرایط ناجور فعلی که در تمام دنیا در خصوص مطبوعات و فعالیت های فرهنگی که سود و منفعت حداقلی و ریسک بالایی دارند معمول است. در کشور ما که همه فعالیت های اقتصادی دولتی است این مطبوعات معمولاً از دریافت تبلیغات به عنوان یکی از محل های درآمد محرومند . از توزیع و تبلیغ مناسب توسط رسانه های تاثیر گذار محرومند . باید انواع باج خواهی های مستقیم و غیر مستقیمی که از متولیان و مدیران این فعالیت ها و مطبوعات می شود از محدودیت در انتخاب نویسندگان تا احضار به دادگاه ها با عناوین مختلف و ... فکر می کنم همه این ها برای کوتاه شدن عمر مطبوعات فرهنگی در ایران و عقیم شدنشان کفایت کند.

مجلات ادبی در ایران معمولا چقدر تیراژ دارند ؟

معمولاً تیراژ مجلات ادبی بین هزار تا سه هزار نسخه است، البته بعضی توفیق بیشتری در دوره هایی پیدا می کننند، اما مجلات ادبی عقیم نمی توانند مخاطب زیادی داشته باشند، با این حساب یک مجله 200 صفحه ای که حداقل 10000تومان هم قیمت می خورد ، چه سرنوشتی خواهد داشت ؟ بی گمان تعطیلی !

و این اوضاع امروز ماست، که دیگر خبری در آن از دوره درخشان مجلاتی مثل آدینه ، دنیای سخن و تکاپو در دو دهه پیش نیست .

اشاره کردید به آدینه ، دنیای سخن و تکاپو که از سوی مخاطبان بسیار مورد توجه بودند. فکر می کنید چه دلیلی باعث شد که مجلات ادبی امروز در میان مخاطبان ، فروغ گذشته را نداشته باشند ؟

همانطور که پیشتر اشاره کردم مطبوعات ادبی امروز با بحران مشروعیت درگیر هستند، مطبوعات مستقل فرهنگی از نظر متولیان رسمی فاقد مشروعیت هستند و فقط باید تحمل، محدود و کنترل شوند. در هر دوره ای که این نگرش تعدیل یا تعطیل شده اوضاع به صورت چشمگیری تغییر کرده است.

در نظر بعضی، ما اهالی مطبوعات ادبی مستقل، جنگجویانی پیاده هستیم و آنها خود را فاتحان سواره می بینند. و ابن رخدادی مصیبت بار را رقم زده، رخدادی که آرمانشهر هنرمندان و نویسندگان را مبدل به سیرکی بی خاصیت و کج و کوله کرده است.

مشکلات سانسور برای مطبوعات دهه شصت و هفتاد هم وجود داشته ، اما چه شده که بنظر می رسد نشریات ادبی امروز از سوی مخاطبان کمتر مورد اقبال واقع می شوند ؟

ببینید مثلا آدینه در اواخر دهه شصت و پس از توقف جنگ با روی کار آمدن دولت سازندگی پا گرفت، آن موقع در فضا گشایش نسبی حاصل شده بود. سیاست مدارانی مانند هاشمی به این نتیجه رسیدند که برای توسعه در حوزه های مختلف و برقراری رابطه با دنیا نیاز است از آن فضای اول انقلاب و دوره جنگ عبور کرد.اینها نگرش شان جلب اعتماد جهانی بود و می خواستند فضا تلطیف شود. این تعدیل نسبی باعث شد مثلا مجله آدینه بتواند خیلی صریح تر و با گروه نویسندگانی جدی در این عرصه فعالیت کند .طبیعی است که آدینه این دوره تاثیر گذار و مورد توجه بود.اما تنها کمی پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات، با شدت گرفتن سرکوب های روشنفکران و بر خورد با پایگاه های ایشان به وسیله قتل، ترور و تهدید، اوضاع عوض شد و مجدداً مجلات اخته شدند و بدین ترتیب این مجلات نتوانستند جای مجلات آن عصر را میان مخاطبان پر کنند.البته این موضوع در زمان ما در مورد بعضی مجلات مانند مهرنامه، تجربه، شهروند و آسمان که به موضوعات و تحلیل های فرهنگی می پرداختند تکرار شد . تیراژ این مجلات هم رشدی داشت که اگر چشمگیر نبود اما نسبت به حال ما به طرز روشنی نشان از اقبال نزد مخاطبان داشت.

شما دلیل اصلی ریزش مخاطبان را نگاه غلط متولیان رسمی فرهنگ می دانید. آیا رواج شبکه های اجتماعی مجازی و اینترنت در این امر تاثیر منفی نداشته ؟

شخصاً به عنوان یک فعال تمام وقت حوزه فرهنگ که کتاب تالیف می کنم ، مقاله و یادداشت می نویسم، مجله وهفته نامه منتشر می کنم و در چند بنگاه نشر کار می کنم، می دانم دلیل ریزش مخاطب ممیزی، اختگی و محدودیت های رسمی است نه چیز دیگری . حداقل دلیل اصلی این است. وگرنه اینترنت و فضاهای مجازی اتفاقاً فرصت ساز هستند نه فرصت سوز، و شرایط ما ارتباطی به توسعه آنها ندارد، اگر از فردا اجازه بدهند مقاله نویس های معتبر و صاحبان اندیشه، آزادانه نظراتشان را در این مجلات بنویسند و منتشر کنند، خواهید دید وضعیت فروش و تیراژ چگونه بهتر می شود.

اگر از فردا محدودیت های تبلیغی و ترویجی را از دوش این مجلات بردارند و کمترین حمایت ها را متوجه آنها کنند، خواهید دید چه اتفاقی می افتد. این ها موضوعاتی روشن است که صحت تاثیرش در حد صحت فرمول های ریاضی و معادلات فیزیک است، در شرایط سانسور و اختگی بین مطبوعه و مخاطب اعتماد سازی نمی شود، مخاطب سرخورده است و دلیلی برای خریدن مجلات و خواندن مطالب بی خاصیت آنها نمی بیند.

در حال حاضر آیا رسانه هایی هستند که بازتاب مناسب ادبیات را در آنها ببینیم ؟

حقیقت ادبیات ایران امروز در پستو مانده، اما من حداقل ها را در عملکرد و نتیجه تلاش تیم آقای محمد قوچانی می بینم و البته تلاش های بعضی روزنامه های اصلاح طلب، مجلات دیگر هم که اساساً فعلاً وجود ندارند، یعنی اگر منتشر می شوند هم بازخوردشان صفر است.

آیا فکر می کنید صفحات ادبي این مجلات و روزنامه ها انعکاس دهنده وضعيت كنوني ادبيات ايران هستند ؟

نه نیستند، زیرا در این سالها بخش عمده ای از ادبیات بالنده امکان انتشار نداشته و انتشار آن به عناوین مختلف غیر قانونی بوده، این مطبوعات در این شرایط خیلی محدود توانسته اند بازتاب دهنده حقیقت این ادبیات باشند، مثلاً در ادبیات داستانی تقریباً همه نسل داستان نویسان جوان دهه شصت که در دهه هفتاد نامی شدند به خاکستر نشستند، تبعید خواسته و ناخواسته شدند و آثارشان در این هشت سال مجوز انتشار نگرفت و آنها که مجوز داشتند هم توقیف شدند، کار تا آنجا پیش رفت که حتا نویسندگانی مانند دولت آبادی هم تحمل نشدند و وضعیت امروز چنین شد.

شبکه های اجتماعی مجازی و اینترنتی تا چه میزان نمایه ی ادبیات ما بوده و آیا بستر مناسبی برای آن هستند ؟

به نظر من بسترها برای فعالان عرصه های مجازی هم مهیا نیست، در این عرصه ها کار خیلی سخت تر است زیرا هیچ مالکیت و کپی رایتی وجود ندارد، نویسندگان هم به دلیل نبود ساز و کارهای قانونی و مشخصی که حامی نویسنده باشد ،حاضر به نشر آثارشان در این فضا نیستند . نویسنده از راه نوشتن زندگی می کند و وقتی نوشته اش قرار باشد بدون تامین این موضوع منتشر شود، دیگر نوشته و اثر، بخشی از تاثیر خود و انگیزه ای که باید برای نویسنده ایجاد کند را از دست می دهد.

شبکه های اجتماعی در این زمینه چه آسیب هایی با خود به همراه دارند ؟

مهمترین آسیب های این بستر را در دو مورد می توان خلاصه کرد: نبود امنیت معنوی در مالکیت اثر و همچنین شباهت این فضاها به کارناوال های بی سر و ته و مجهول در موضوع نشر آثار جدی ادبی.

در حال حاضر روزنامه نگاران حوزه ادبیات چه حال و روزی دارند ؟

متاسفانه روزنامه نگاران فرهنگی در حال حاضر امنیت شغلی ندارند و تعداد معدودی می توانند به صورت تمام وقت در این حوزه مشغول کار شوند به نحوی که حداقل درآمد و معیشت را داشته باشند، بسیاری هم خانه نشین و بیکار و ممنوع کار رسمی و غیر رسمی هستند، بعضی افراد متقلب، و کلاهبردار هم در این حوزه در این فعال شده اند که آبروی این جامعه را برده اند، نمونه آخرش همین موضوع شخصی است که مقاله فردی دیگر را برداشته و یک سال بعد از انتشار اولیه در همان روزنامه ای که چاپ شده، بدون هرگونه تغییری با اسم خودش منتشر کرده. در کل فعلاً همه چیزمان شبیه همه چیزمان شده است.

شما سابقه ی فعالیت مطبوعاتی درخوزستان جنگ زده را هم دارید ، خوزستان زمانی در ایران از لحاظ فرهنگی، منحصربه فرد و متمایز بود . الان اوضاع مطبوعات در آنجا و در کل در شهرستانها چگونه است ؟

همه این موارد و مشکلاتی را که گفتم شما در شکل تشدید شده اش برای مطبوعات شهرستانی تصور کنید. فضای محدود، سختگیری های بیشتر و متولیانی با آستانه تحمل پایین تر، هیچ از مطبوعات محلی باقی نمی گذارد؛ بخصوص اگر فرهنگی باشند ، یک روز سپاه مدعی است، یک روز دفتر امام جمعه، یک روز خود امام جمعه، یک روز فرمانداری، یک روز ارشاد، یک روز معتمدین منطقه، یک روز بسیج مطبوعات، یک روز وزارت اطلاعات ، یک روز سازمان تبلیغات، یک روز هم هر کسی که از قیافه شما خوشش نیامده و شما باید پاسخ همه را به دادستان و قاضی و بازپرس پس بدهی حالا این را در کنار بی پولی و غیره بگذارید.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.