22 آبان 1392

درگذشت مدیر مسئول مجله آدینه

غلامحسین ذاکری و آدینه، آشنایانی از یاد نرفتنی

22 آبان 1392

خبرنگاران ایران- غلامحسین ذاکری، مدیر مسئول مجله آدینه، روز یکشنبه ۱۹ آبان، درحالیکه به پایان دهه هفتم عمرش نزدیک می شد؛ بر اثر بیماری سرطان درگذشت . نام غلامحسین ذاکری با مجله آدینه گره خورده که بین سالهای 64 تا 77 محمل اندیشه ورزی های بسیاری از روشنفکران ، هنرمندان و نویسندگان ایران بود و در میان علاقمندان به فرهنگ طرفداران پروپا قرصی داشت .

غلامحسین ذاکری در سال 1351 پس از فارغ‌التحصیلی در رشته رادیو، تلویزیون و سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک به عنوان گوینده در رادیو ایران مشغول فعالیت شد و در سال 1353 هم تهیه کنندگی و گویندگی بخشی از برنامه رادیویی « راه شب » را به عهده داشت . در جریان همین برنامه او با سیروس علی نژاد و مسعود بهنود آشنا شد و بعدها در دهه 60 با همکاری آنها مجله آدینه را راه اندازی کرد.

در سال 1364 در دوره ای که جریان اندیشه و فرهنگ مسدود شده بود و نهادهای فرهنگی حتی در سست ترین شکل ممکن هم وجود نداشتند و ارتباط فرهنگی با جهان نیز قطع شده بود ، یک مجله روشنفکری پا به عرصه گذاشت که به طور منحصر به فردی مورد توجه دوستداران اندیشه و فرهنگ قرار گرفت . امتیاز این مجله به نام غلامحسین ذاکری گره خورده بود .

سیروس علی نژاد که از ابتدا تا شماره 46 سردبیر آدینه بود ، آن نقطه ی عزیمت را اینگونه شرح می دهد: « با فرج سرکوهی و برادرم که مطبوعاتیِ خوبی بود و قلم خوبی داشت و آقای ذاکری شدیم چهار نفر. گفتیم باید مقداری پول بگذاریم و کار را شروع کنیم. خودمان را چلاندیم و نفری ۲۰ هزار تومان گذاشتیم که کار را شروع کنیم. البته ما نام بهنود را نیز مطرح کردیم که اگر آمد و خواست پول بگذارد، بتواند سهم داشته باشد». (1)

مسعود بهنود نیز درباره روز آغاز اینگونه می گوید : « در فضایی که شب و روز از میان اخبار جنگ برای گروهی امید و برای عده‌ای نومیدی می‌بارید، کسی را نمی‌شد به این خطر راضی کرد. تا آن‌که شبی نومید از جمع سه نفریشان یک جرقه بیرون زد. حساب و کتابی روی یک ورقه کاغذ و در ‌‌نهایت این‌که با دست خالی هم می‌توان. منتها از همه چیز ‌باید کاست. از رنگ و شکل و اندازه، ۶۰ هزار تومانی که فراهم آمد یکی فرش فروخت و دیگری ساعت کارتیه را به طلافروش وانهاد، برادر سیروس و همسر غلام، کسی در آن نزدیکی نبود که دست در جیبش نکردند این عاشقان که در میان آتش و خون دنبال یک بیت عاشقانه مهجور می‌گشتند. تا بود میز ناهارخوری یکی از اینان از اثر ستون‌هایی که بریده می‌شد شرحه شرحه بود. آن‌ها بی‌فانوسقه مشق نظام می‌کردند، بی‌دفتر، بی‌وسیله، فقط و فقط عشق به انجام کاری نشدنی و برپا داشتن یک رسانه، کاشتن یک نهال در دلشان بود، آن هم وقتی که همه چیز خبر از کویری شدن زمین می‌داد.جمع راضی شد به مجله‌ای بی‌جلد و اندازه‌ای غیرعادی که فقط به آن ماشین چاپ می‌خورد که به اینان تخفیف می‌داد. صفحات هم در محاسبه‌ها کم و کمتر شد. خانه یکیشان شد آتلیه مجله و خانه دیگری دفتر بود. عاشقان بی‌خویش بر این باور بودند که همین یک مجال را زندگی به آنان داده و فقط آرزوی یک قمار دیگر در دل داشتند.سیروس علی‌نژاد مانند همیشه جمعشان شروع کرد به سفارش دادن مطلب به کسانی که باور نداشتند چنین جنونی پا بگیرد.‌‌ همان روز‌ها زنده یاد ایرج افشار وقتی حکایت را شنید گفت شما فقط مجنونید که می‌خواهید وسط این شهر جنگی برهنه برقصید، اما بودند کسانی که کاری کردند که نومیدی جرأت نکند به این جمع راه یابد. و خلاصه روزی که از آن روز بهتر نمی‌بود. شنبه دومین هفته از آذر، ماه آخر پاییز ۱۳۶۴ برای همه‌شان بهاری شد. با‌‌ همان اوراق پراکنده بدون منگنه که نام مجله بر آن نمی‌شد نهاد. به جز صاحب امتیاز که از او گریزی نبود، هیچ یک نام خود را بر این اوراق ندادند،»(2)

بدین ترتیب اولین شماره آدینه در دوازده صفحه ، در قطع روزنامه ای و با تیراژ پنج هزار صفحه منتشر شد که کمتر از دو هزار نسخه آن فروش رفت . فرج سرکوهی در ابتدا معاون سردبیر بود و از شماره 47 تا سال 75 به زندان افتاد ، سردبیر آدینه بود ، درباره ی انتشار شماره های اولیه می گوید: « در شماره‌های یک تا پنج یا شش آدینه جز نام ذاکری و انجوی شیرازی نام دیگری نیست. می‌ترسیدیم که نام‌های خود را بنویسیم و سوابق ما به تعطیلی مجله منجر شود. شماره ۵ یا ۶ بود که روزنامه کیهان دشنام نامه‌ای نوشت علیه آدینه و تیراژ ما بالا رفت.» (3)

آدینه بعدها چنان جایگاهی میان اهل فرهنگ پیدا کرد که به مجله ای با تیراژ پنجاه هزار تبدیل شد .

فرج سرکوهی همچنین درباره غلامحسین ذاکری می گوید : « غلامحسین ذاکری نه روشنفکر بود و نه روزنامه‌نویس حرفه‌ای به تعریف رایج هر دو اصطلاح. دست تصادف بود یا نیاز زمانه و یا ترکیب بنیان‌گذاران آدینه در آغاز که او را به مدیر مسئولی مهم ‌ترین مجله فرهنگی آن روزگار برکشید و بی‌راه نیست اگر بگویم‌‌ همان‌گونه که‌ گاه متن، نویسنده را می‌نویسد و مؤلف را تعریف کرده و به دنبال خود می‌کشد، مجله آدینه نیز ذاکری را تعریف کرد و به او شکل داد و او را دگرگون کرد، هرچند شاخص‌ها و ساختار شخصیتی او نیز در این دگرگونی بی‌تأثیر نبود.» (4)

مسعود بهنود خاطراتش را درباره ی ذاکری اینگونه می گوید : « ذاکری از سال ۱۳۵۵ که جمع ما به رادیو رفت و راه شب را راه انداختم، به بی سرپایان شب پرست پیوست و به خصوص با برادرم سیروس علی نژاد نزدیک و یار بود. از همین دوستی، در سخت ترین روزگار، وقتی که جنگ بود و چند سالی بود که هیچ کداممان در حرفه مان نبودیم و دیگر همه چیزمان داشت فراموش می شد، مجله آدینه بیرون زد. حکایتش نوشته شده، همین اواخر به همت اکبر منتجبی در مهرنامه، و این که چطور امیدوار شدیم و چطور چیزهایی از بقچه به در آوردیم و فروختیم و آدینه ساخته شد. غلامحسین ذاکری مدیر و صاحب امتیاز و علی نژاد سردبیر. و این اولین حضور دیوانگانی بود که انقلاب در عین شور و جنون رانده بودشان. آدینه فقط یک مجله نبود بلکه یک حادثه ویک تاریخ بود. پل بازگشت کسانی بود که گویا از جهان رفته بودند. در جامعه ای که دوست داشت آن ها را رفته از جهان بگیرد.» (5)

او همچنین می گوید : « یکی از بدگویان رفته بود و به شاملو گفته بود ذاکری یک کامیوندار است و یکی هم به تعرض همین را در شب نامه ای نوشته بود… شاعر روزی از من پرسید این کیست گفتم سال ها گوینده خوش صدای رادیو بوده است و از همه مهم تر لوطی است و پا به کار. این از اصطلاحات خود شاعر بود، بامداد خندید گفت بد نیست ببنیمش، اما خودمانی . دیداری در دفتر علیرضا اسپهبد ترتیب یافت. ذاکری چنان بی ملاحظه و خاکی با جاودانه مرد روبرو شد و حتی خواست تا دستش را ببوسد که شاملو پیشانیش را بوسید و گفت. همین طوری بمان، روشنفکر نشو. ادعایش را هم نکن. غلام چنین بود. وقتی جعفر پوینده از کنار دستمان رفت و پرپر شد. با همان چشمان آبی که توفانی شده بود کلافه شد. قبلا یک سال درد دوری از فرج را کشیده بود. تحمل نداشت و گفت دیگه بس است. و بس کرد و دفتر را بست. »(6)

غلامحسین ذاکری از سال ۶۴ تا ۷۷ که آدینه تعطیل شد، موفق شد ۱۲۴ شماره مجله و چند جلد ویژه نامه منتشر کند ؛ اما مجله او در سال 1377 با حکم سعید مرتضوی رئیس وقت دادگاه مطبوعات توقیف و لغو امتیاز شد. مرتضوی همچنین خود او را به سه ماه زندان محکوم کرد. در آبان 1379 شعبه دوم دادگاه تجدید نظر تهران این حکم را به "لغو امتیاز موقت به مدت 5 سال" کاهش داد و با اعتراض مجدد ذاکری و وکیل او این حکم نیز در سال 1381 لغو و مجله آدینه از اتهامات وارده تبرئه شد.

غلامحسین ذاکری با اشاره به تبرئه آدینه از تمام اتهامات گفته بود که پس از تبرئه آدینه اجازه انتشار دوباره به این مجله را دادند و « گفتند می‌توانی آدینه را منتشر کنی، اما آدینه را دیگر منتشر نکردم. واقعیت این است که آدینه را باید با چه کسانی منتشر می‌کردم؟ همه رفته و پراکنده شده بودند.دیگر خیلی دیر شده بود. » (7)

منصور کوشان که آخرین سردبیر آدینه بود، غلامحسین ذاکری را « مدیر مسؤلی متعهد» می داند که مجله ی آدینه را به مجله ای تبدیل کرد که 13 سال با وجود فراز و نشیب ها ی بسیار هم سربلند ماند، و نمونه ی بارز مجله ای بی همتا شد که هم چنان حسرتش در این سال ها باقی است.(8)

فرج سرکوهی درباره ی غلامحسین ذاکری وآدینه می گوید : « غلامحسین ذاکری و نقش مجله او در فرهنگ ایران، برای بسیاری کسان که آدینه را در سال‌های ۶۴ تا ۷۷ می‌خواندند و از جمله برای نسلی که با پل آدینه به جهان فرهنگ و سیاست پا گذاشتند و با این مجله بزرگ شدند، آشنایانی هستند از یادنرفتنی. »

او در سال های پایانی عمرش مقیم دانمارک شد و در همین جا در اثر ابتلا به سرطان روز یکشنبه 19 آبان ماه دار فانی را وداع گفت .

منابع :

- (1)و(3)و(4)و(9) http://www.radiozamaneh.com/108796

- (2)و (5)و(6) نوشته های مسعود بهنود در فیس بوک

- (7) شماره 26 ماهنامه « مهرنامه » در آبان 91

- (8) صفحه شخصی منصور کوشان در فیس بوک

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.