5 مرداد 1390

روزنامه نگاری ایرانی؛ فقدان درسهای تجربه

5 مرداد 1390

خبرنگاران ایران-سعید رازی دوست :

روزنامه نگاری ایرانی وادی تجربه های گسسته است؛ تجاربی که هرگز فرصت انتقال نمی یابند و همچون خاطره هایی دور، هر روز محوتر میشوند. نسلهای نوتر بیخبر از تجارب نسلهای پیشین، ناگزیر، به کسب همان تجارب میپردازند و این روند را گویا به این زودیها سر باز ایستادن نیست. کوچ اجباری روزنامه نگاران از عرصه ی تخصصیشان، چه به دلایل مالی باشد و چه به دلایل تحمیل شده از جانب سیاستمداران، به دلیل انقطاعی که پدید میآورد، مانعی است در برابر پیشرفت طبیعی ژورنالیسم در ایران. تجارب مربوط به تمام زمینه های کاری، از آیین نگارش بگیرید تا شیوههای گفتوگو، تنظیم خبر، گزارشنویسی و... در هر نسل به گونهای از نو تکرار میشود؛ چندانکه میشود گفت اکنون نسل نو حتی از تجارب نسلهای نزدیک به خود نیز اطلاعی ندارد.

«روزنامه نگاری ایرانی؛ درسهای تجربه» نام کتابی است دربرگیرنده ی 19 گفت وشنود کوتاه و ساده با 19 روزنامهن ویس پیشکسوت ایرانی.

«آزاده محمدحسین»، خبرنگاری که این گفت وگوها را برای «دوچرخه»(نشریه ی ویژهی نوجوانان) انجام داده، در یادداشت آغازین کتاب مینویسد: «آخرین روزهای بهار 83 در جلسه ی نشریه ی دوچرخه جرقه های تولد صفحه ی گفت وشنود با روزنامه نگاران پیشکسوت زده شد. قرار بود با توجه به علاقه ی گروه بزرگی از نوجوانان به حرفه ی روزنامه نگاری و درخواستهای آنان مبنی بر آشنایی با چهرههای شاخص مطبوعات، سراغ کسانی برویم که نامی در این عرصه دارند. هدف، آشنایی مخاطبان نوجوان و حتی بزرگسال، با ویژگیهای حرفه ی روزنامه نگاری و مقیاس های کوچک میان شرایط کاری حداقل دو دههی پیش با امروز بود.»

هرچند نوجوانان علاقه مند به روزنامه نگاری به عنوان طیف اصلی مخاطبان کتاب در نظر گرفته شده، آنچه در مصاحبه ها میتوان خواند، برای تمام طیفهای سنی علاقه مند به روزنامه نگاری یا نیروهای فعال در این عرصه میتواند جذاب و آموزنده باشد. در واقع این گفت وگوها فرصتی است که میتواند فرد را با چکیدهی تجارب روزنامهنگاران باسابقه کشورمان آشنا کند.

کتابِ 146 صفحهایِ «روزنامه نگاری ایرانی؛ درسهای تجربه» ما را بر سر خوان تجارب روزنامه نگاران زیر مینشاند: مینو بدیعی، عطاالله بهمنش، حسین پرتوی، احمد توکلی، کامبیز درمبخش، جلال رفیع، یونس شکرخواه، محمدرضا زائری، فریدون صدیقی، محمدمهدی فرقانی، فرید قاسمی، علی اکبر قاضیزاده، حسین قندی، مریم کاظم خواه، علی کاوه، اردشیر لارودی، محمود مختاریان، کاظم معتمدنژاد و حسن نمکدوست تهرانی.

مینو بدیعی، گزارش نویس با سابقه درباره ی زمینه ی تخصصی اش میگوید: «گزارش تصویر یا برشی از زندگی است که با داستانهای زندگی مردم تلفیق شده است. گزارش عین زندگی است و برای تصویر آن باید به مفهوم فلسفی زندگی دست پیدا کرد. در گزارش باید دنبال همه ی عنصرها بود: صدا، رنگ، موسیقی و حتی عنصرهای تصویری، همراه با حضور مردم. ... گزارش هنر خوب دیدن واقعیتها و ارائه ی آن با بیان هنری و به کارگیری همه ی تکنیکهای روزنامهنگاری است. ... متأسفانه مطبوعات ما گزارش نویسی را دور انداخته اند.»ص: 12 و11

عطاالله بهمنش، روزنامه نگار، گزارشگر و مفسر ورزشی معتقد است: «گزارشگر رادیو و تلویزیون باید نویسنده ی چیره دست مطبوعات باشد. اگر ادبیات مملکتش و قضاوت مردم را دور بریزد و به آن اهمیت ندهد و از کنار مسائل فنی بدون توجه بگذرد، هیچ نمی ارزد. گزارشگرهای ما زود پرش کرده اند. من راجع به این مسأله صحبت نمیکنم، چون یک عده ناراحت میشوند. گزارشگر باید ذاتاً سریع باشد، اهل مطالعه باشد، حواسش به جهان باشد، دروغگو نباشد و سیاست هم داشته باشد. ... به عقیده ی من گزارشگر باید بیطرف باشد. بیطرفی را خیلیها نمی پسندند. میگویند درست نیست، آدم بی طرف به درد نمیخورد. اما من عقیده دارم میکروفون مال مردم است، حق مردم است و ما حق نداریم عقیدهی خودمان را به آنها بخورانیم.»ص: 22 و 21

حسین پرتوی، عکاسی که لحظه ی تاریخی بیعت پرسنل نیروی هوایی ارتش با آیتالله خمینی را ثبت کرده، خاطره ی جالبی دربارهی تجهیزات عکاسی دارد: «آن زمان ما اصلا نمی دانستیم لنزی به نام تِله وجود دارد که تصویر را نزدیک میآورد. همین باعث میشد که نتوانیم از بعضی لحظه ها و صحنه ها که دورتر بود، خوب عکس بگیریم. تا اینکه یکی از همکارانمان به نام آقای زرافشان در بازگشت از سفر به شوروی در سال 41، لنزی آورد که برایمان عجیب بود. تازه فهمیدیم تِله چیست و چه کاربردهای زیادی دارد. همچنین ما آن موقع به منابع تصویری خارجی دسترسی نداشتیم. فقط مجله هایی را که برای گروه بین الملل میآمد ورق میزدیم تا با عکسهای روز دنیا آشنا شویم و از شیوه های کار آنها سر در بیاوریم. من هیچ وقت در کار از شیوه ی کسی تقلید نکردم، اما از بعضی کارها ایده میگرفتم؛ حتی از فیلمهای سینمایی و صحنه هایی که کارگردان از زاویه ی خاصی به آن توجه میکرد.»ص: 29

احمد توکلی، مدرس رشته ی روزنامه نگاری و متخصص مدیریت رسانه حاصل تجاربش را اینطور خلاصه میکند:

«در ساختارهای مدیریتی بخشی وجود دارد درباره مدیریت سازمانهای فرهنگی که به نسبت بقیه ی سازمانها پیچیده تر است. اما مدیریت روزنامه، نسبت به یک سازمان فرهنگی، باز هم کمی مشکلتر است، زیرا شما محصول کار عوامل روزنامه را به سرعت و تقریبا بلافاصله پس از تولید میبینید. ضمن اینکه ارتباط میان مدیریت و همکاران قسمتهای مختلف ارتباطی تنگاتنگ است. بزرگترین مشکل در روزنامه های ما این است که خبرنگاران و به طور کلی نیروی تولید تصور میکنند کارشان آنطور که باید دیده نمیشود و کار کردن و کار نکردن برای مدیریت فرقی نمیکند. بنابراین به اعتقاد من سردبیر به عنوان مدیر مطبوعاتی باید ارتباط مستقیم و راحتی با بدنهی نشریه داشته باشد.»ص: 35

کامبیز درمبخش، کاریکاتوریست، میگوید: «کسی که میخواهد کاریکاتوریست شود، در قدم اول باید طراح باشد و نقاشی را خوب بداند. طراحی از پایه های اصلی این هنر است که با اندیشه های طنزآمیز هنرمند ادغام میشود. در حقیقت کاریکاتوریستها رؤیایشان را روی کاغذ میآورند. کاریکاتوریست تمام شبانه روز فکر میکند و از بین تعدادی موضوع، بهترینشان را انتخاب میکند و روی کاغذ میآورد. کاریکاتور یک زبان بین المللی است. هر انسانی از هر ملیتی میتواند با دیدن کاریکاتور، پیام آن را بفهمد و درک کند. ... اگر به مطبوعات خارجی نگاه کنیم، کمتر روزنامه یا مجلهای را پیدا میکنیم که طرح و کاریکاتور نداشته باشد یا برای تکمیل و بهتر عرضه شدن مطلب، از کاریکاتور استفاده نکند. در واقع وجود طرح یا کاریکاتور، بخش جدانشدنی مطبوعات است که میتواند بسیاری از پیامها را به راحتی منتقل کند، حتی بدون کلام.»ص: 42 و 40

معرفی فصلهای کتاب را با دیدگاه جلال رفیع دربارهی سرمقاله و سرمقاله نویسی به پایان میبرم.

رفیع معتقد است: «اصولا فرق سرمقاله با سایر نوشته ها این است که یا سردبیر آن را مینویسد یا عضوی از شورای سردبیری یا مدیرمسؤول. اگر هم گاهی با نظر مدیرمسؤول و سردبیر قرار باشد فرد دیگری آن را بنویسد، باید نویسنده فرد شاخص، صاحبنظر، چهره و به نام باشد. ضمن اینکه سرمقاله مهمترین موضوع روز از نگاه آن روزنامه یا مسؤولان آن را تشریح میکند.

سرمقاله نسبت به سایر مقالات باید کوتاه باشد. بیان آن برای عموم قابل درک بوده، عوام بفهمند و خواص بپسندند و در عین حال عامیانه و عوام زده نباشد. اینکه یک سرمقاله نویس بتواند این اصول را همزمان رعایت کند و به کار ببندد، به استعداد، هنر، تجربیات، سوابق و نیز به میزان مطالعات او بستگی دارد. ... هرچند تلاش شده سرمقاله از انحصار مسؤولان یک روزنامه بیرون بیاید و در اختیار نویسندگان مختلف با تفکرهای متفاوت قرار بگیرد، دو مشکل وجود دارد: اول اینکه این کار در بعضی روزنامهها که خصوصی نیستند، شدنی نیست. دوم آنکه از نظر شکلی، سابقه و عرف مطبوعاتی و ذهنیت خوانندگان، چنین حالتی پسندیده نیست. پس بهتر است در این حالت به جای سرمقاله، از عنوان یادداشت استفاده شود؛ چون انعکاس دیدگاههای مختلف در ستون یادداشت یا ستون دیدگاه، پذیرفتنی تر خواهد بود.»ص: 50 و 49

اگرچه مجموعه ی گفت وشنودهایی که آزاده محمدحسین گردآورده را با لذت خواندم و از هر فصل چیزی آموختم، نمیتوانم تنظیم ضعیف متن مصاحبه ها را نادیده بگیرم. کاش خبرنگار و ناشر کتاب ضمن حفظ لحن شفاهی گفتارها، به زیبایی متن نیز اهمیت بیشتری میدادند. چنین توجهی مخاطب را با متنی ارجمندتر مواجه میکند و به ارزش کتاب یا مصاحبه میافزاید. پیاده کردن صرف مصاحبه، هنر خبرنگار نیست؛ بلکه نحوه ی تنظیم سخنان مصاحبه شونده، در عین امانتداری کامل یکی از شاخصههای حرفهای کار است.

امیدوارم در عصر رخوت روزنامهنگاری، شاهد انتشار کتابهای ژورنالیستیای باشیم که ضمن گفت وگوهای تخصصی با روزنامهنگاران با سابقه، از مرگ بیصدای تجارب نسلهای پیشین جلوگیری میکند.

کتاب «روزنامه نگاری ایرانی؛ درسهای تجربه» را بخش انتشارات روزنامه همشهری در شمارگان هزار نسخه و به قیمت دو هزار تومان در سال 1388 به چاپ رسانده است.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.