30 مهر 1392

گفت و گو با محمد حیدری، روزنامه نگار

بدون نهاد صنفی مستقل از قدرت روزنامه نگاری حرفه ای ممکن نیست

30 مهر 1392

خبرنگاران ایران - صبا اعتماد: "محمد حیدری اکنون در هفتاد سالگی شرایط ایران و جهان را رصد می کند و دانسته های خود را به جوانان مستعد انتقال می دهد . مقاله می نویسد و تحلیل می کند . بیکاری است که از هر فرد شاغل بیشتر تولید می کند . " این شرح حالی است از محمد حیدری ،روزنامه نگار پیشکسوت و آخرین دبیر سندیکای مطبوعات که خود درباره این روزهایش می گوید. او هر چند در روزنامه ای مشغول به کار نیست اما مدام دغدغه های روزنامه نگاری اش را در فیس بوک می نویسد و با تامل نیز تمامی نظرات مربوط به مطالب اش را پاسخ می دهد. گفت و گو با محمد حیدری قسمتی از تاریخ مطبوعات ایران را نشان می دهد. با زبانی تند و تیز از وضعیت فعلی مطبوعات ایران انتقاد می کند او معتقد است :« وضع کنونی مطبوعات ایران قابل اصلاح نیست و باید روزنامه نگاری در ایران یک آغاز دیگر داشته باشد به همین دلیل ترجیح می دهد در چنین شرایطی خانه نشین باشد .»

- آقای حیدری ! میز سردبیری روزنامه اطلاعات را چگونه ترک کردید؟

در اواخر خرداد 1358از طرف امام خمینی دو حکم برای حجت الاسلام دعائی ( به عنوان سرپرست روزنامه اطلاعات و شرکت ایران چاپ ) وشمس آل احمد ( بعنوان سردبیر روزنامه اطلاعات ) صادر شد . و همین امر مقدمه رفتن من از روزنامه اطلاعات شد . البته با یک تهمت هم بدرقه شدم که عبارت بود از کوشش من برای تحکیم رژیم سلطنت . در حالی که همان زمان مدارک به دست آمده از ساواک نشان می داد از نظر آن رژیم من عنصری نا مطلوب هستم.

- بعد از انقلاب در جریان پاکسازی های روزنامه نگاران، خیلی از روزنامه نگاران از کار بیکار شدند. این روزنامه نگاران چه کسانی بودند و چه سرنوشتی داشتند؟

روزنامه آیندگان نخستین روزنامه ای بود که در سال 58 مصادره شد و کارکنان آن اخراج شدند . بعد نوبت کیهان رسید که البته بیشتر اعضای هیات تحریریه آن باز خرید شدند . گروهی از اعضای تحریریه روزنامه اطلاعات در اواخر سال 58 در پی اقدام نسنجیده گروهی از کارکنان موسسه از کار بیکار شدند . اما تصفیه اصلی بعد از آمدن آقای دعائی انجام شد؛ بی آن که حتی افراد اخراج شده باز خرید شوند . در همین دوره زمانی روزنامه ها و مجلات دیگر هم یکی پس از دیگری بسته شدند و بخش بزرگی از روزنامه نگاران با بیکاری ناخواسته مواجه شدند. در این تصفیه دامنه دار به خیلی ها به ناروا ضربه وارد شد و زندگی و معیشت آن ها به کلی مختل گردید.

- کدام دوره از فعالیت مطبوعاتی تان را دوران بهتری می دانید؟

در این مورد دیگران باید نظر بدهند . اما از نظر خودم در دورانی که به عنوان معاون سردبیر بخش فیچر روزنامه اطلاعات ( شادروان منصور تاراجی ) و سپس به عنوان سردبیر این بخش فعالیت می کردم ؛ بخش درخشان دوره فعالیتم است. در این دوران نوآوری های زیادی کردیم . سال 58 نیز تا آمدن آقای دعائی بخش مهمی از کار حرفه ای من است . در واقع در این دوران تنها روزنامه مستقل کشور اطلاعات بود که رویدادها را به صورت حرفه ای بازتاب می داد و به همین علت با قاطعیت می گویم اطلاعات در این دوره یکی از منابع غنی برای تاریخ نگاران و پژوهشگران است .

دوره دیگری که به آن افتخار می کنم ، سال های 72 تا 1380 است که سر دبیری مجله گزارش را بر عهده داشتم . حرفه ای ترین و با سواد ترین نویسندگان و روزنامه نگاران در این دوره همکار من بودند . این دوره ازمجله گزارش نیز یکی از منابع غنی برای تاریخ نگاران و پژوهش گران است .

- آیا بودن و حضور در مجله خوشه را هم می توان جزو بخش هایی از روزنامه نگاری تان دانست که به آن افتخار می کنید ؟

دوره همکاری من با احمد شاملودر مجله خوشه بیشتر از جنبه ادبی و هنری مطرح است . در همین دوران نخستین شب های شعر را بر گزار کردیم که شرحش را در فیس بوک نوشته ام .

- شما آخرین دبیر سندیکای روزنامه نگاران بودید. می خواهم از نگاه خودتان و به عنوان بخشی از تاریخ مطبوعات ایران درباره این سندیکا و اقداماتش و تعطیلی اش بگویید؟

سندیکای نویسندگان و خبر نگاران درخشان ترین فصل روزنامه نگاری حرفه ای در ایران را رقم زد . گرچه در ابتدای تاسیس آن برخی عناصر ناباب و فرصت طلب در آن حضور داشتند؛ اما با خروج این افراد سندیکا گام های بزرگ و بی سابقه ای برای ارتقای زندگی مادی و معنوی اعضای خود از یک سو و ارتقای کیفیت روزنامه نگاری ایران از سوی دیگر ، برداشت . بیمه تامین اجتماعی به همراه یک بیمه عمر، ساختن 121 واحد اپارتمانی در زمین خریداری شده برای اعضاء ، تشکیل صندوق بیکاری برای روزنامه نگارانی که ناخواسته بیکار می شدند و... بخشی از اقدامات سندیکا بود . به موازات آن سندیکا و اعضای آن حرکت مداومی برای مبارزه با سانسور و اعتلای مطبوعات انجام می دادند . سندیکا هرگز تعطیل نشد . در دوره جنگ فعالیت آن را به حالت تعلیق در آوردیم؛ اما پس از پایان جنگ دوباره فعالیت آن آغاز شد و تا جایی پیش رفتیم که در شرف تشکیل مجمع عمومی برای عضو کردن بیش از 200 تن از روزنامه نگاران نسل جدید و انتخا هیات مدیره جدید بودیم . اما عواملی مانع شدند و در سال 1376 به جای سندیکا، انجمن صنفی مطبوعات را به دست مدیران چند روزنامه و با حمایت دولت تشکیل دادند . سندیکا هنوز هم به عنوان یک شخصیت حقوقی منحل نشده است.

- چقدر داشتن یک سندیکا و انجمن صنفی برای روزنامه نگاران حیاتی است؟

بدون یک نهاد صنفی ناوابسته به دولت و ارگان های قدرت ، روزنامه نگاری حرفه ای هرگز در کشور به سامان نخواهد رسید . این امر در شرایط کنونی و به دلیل وابسته بودن مطبوعات به دولت ، شهرداری ها ، احزاب و نهادهای قدرت مالی و سیاسی امکان پذیر نیست .

- محمد حیدری را بسیاری از روزنامه نگاران قدیمی می شناسند اما چرا روزنامه نگاران نسل جدید آشنایی چندانی با شما ندارند؟

هیچ کس به اندازه من در این سال ها برای بازگشت مطبوعات به کارکرد واقعی آن کوشش نکرده است . ده ها مقاله در این زمینه نوشته ام و برای سه وزیرارشاد ( آقایان خاتمی ، مهاجرانی ، و مسجد جامعی ) نامه سرگشاده همراه با راه کار برای قانونمند شدن برخورد با مطبوعات فرستاده ام . هیچ کدام از این آقایان دیدگاه های مرا رد نکردند ، اما نتوانستند ( و یا نخواستند ) برای جلو گیری از سقوط رسانه ها در ورطه سیاست زدگی و استفاده ابزاری از آن ها ، کاری بکنند .

اولین تالیف برای آموزش روزنامه نگاری بعد از انقلاب کار من بود . بر اساس همین تالیف وزارت ارشاد از من خواست در تشکیل دوره های فشرده برای آموزش روزنامه نگاری کمک کنم . من نیزبدون دریافت حقوق و افتخاری این کار را کردم ، اما همین که سازمان این آموزش جا افتاد و یک دوره آن ( که من هم در آن تدریس می کردم ) بر گزار شد؛ گروهی فرصت طلب و نور چشمی به صحنه آمدند و لذا من عطای ادامه کار را به لقای آن بخشیدم . دلیل این که نسل جدید با نام من آشنا نیست بی زاری من از موج سواری است . در دوره موسوم به اصلاحات ، فرصت طلبان هیاهو گر نسلی از جوانان را به دنیای مخدوش شده روزنامه نگاری کشاندند و طبیعی است که آن ها مرا نشناسند . اما در همان دوره دفتر مجله گزارش دانشگاهی بود برای کسانی که می خواستند روزنامه نگار واقعی شوند . آن ها می آمدند و عملا روزنامه نگاری حرفه ای را می آموختند . خیلی از آن ها بعد به علت شاغل شدن در همان روزنامه ها صدمه دیدند ، بی کار شدند و یا از این حرفه دست شستند . اما کسانی از آنان اکنون روزنامه نگاران متبحری هستند که یا در داخل و یا در خارج کار رسانه ای می کنند و هنوز با ابراز محبت به من ، قدر شناسی خود را نشان می دهند .

-  به وارد شدن سیاست به دنیای روزنامه نگاران اشاره می کنید. پدیده ای که این روزها شیوه ی رایجی شده است. مثلا بعد از روی کار آمدن روحانی برخی از روزنامه نگاران با این ادعا که الان زمان انتقاد نیست سکوت کرده اند و یا حتی برای رییس جمهور روحانی کف و سوت می زنند و به قول خیلی ها شعار روحانی مچکریم در میان آنها باب شده است. نظر شما درباره این رویکرد چیست؟ آیا روزنامه نگار باید به قدرت سیاسی کمک کند ؟

وقتی روزنامه نگاری مشخصه هائی داشته باشد که به برخی از آن ها اشاره می کنم، خواندن روحانی مچکرم در مطبوعات تعجب برانگیز نیست . اکنون هم که برخی از همان گروه شروع به نقد آقای روحانی کرده اند ، نباید شگفت زده شد .... ما مطبوعات واقعی نداریم که انتظار رفتار و موضع گیری سنجیده از روزنامه نگارانمان داشته باشیم . این هم یکی از دلایلی است که من خانه نشینی را ترجیح می دهم . از طرفی با مطبوعات و دیگر رسانه های خارجی نیز به دلایل متعدد همکاری نمی کنم ، زیرا آن ها خواهان آن هستند آن چه را که می پسندند؛ بنویسم .

- گفتید از برخی از مشخصه های روزنامه نگاری در ایران خواهید گفت . می خواهم بدانم این روزها چه چیزی در روزنامه نگاری ایران شما را آزار می دهد؟ و چه چیزی از روزنامه نگاران ایرانی؟

وجود هرج ومرج کامل ...نبود قانونمندی .... فقدان افراد دل سوز و آگاه ... برخورد تبعیض آمیز ارباب قدرت با روزنامه نگاران .... جا خوش کردن مشتی دلال سیاسی و اقتصادی در عرصه مطبوعات و....

- "در وضعیت کنونی لبو فروشی بهتر از خبرنگاری است." این جمله شماست. چرا چنین حرفی را زده اید؟

در این زمینه هفته پیش در فیس بوک مطلبی نوشتم . آن را بیابید و بخوانید . بخش مهم پرسش شما در پاسخ هائی که به کامنت ها داده ام نهفته است .

- وقتی شما به عنوان روزنامه نگاری که سال هاست در مطبوعات کاغذی قلم زده اید من را به فیس بوک ارجاع می دهید این موضوع به ذهنم می آید که زمان مطبوعات سنتی به سر آمده است. آیا واقعا با آمدن شبکه های اجتماعی و اینترنت دوران مطبوعات کاغذی به سر آمده است؟

دنیای رسانه ها دگرگون شده است . عوامل سخت افزاری و نرم افزاری نوینی ظهور کرده اند و ظهور خواهند کرد . روزنامه نگاری کاغذی به تنهائی نمی تواند جوابگوی نیاز های نسل معاصر باشد . مطبوعات کشورهای دیگر با بهره گیری از فناوری های نوین و انتشار نشریات چند وجهی به حیات خود ادامه می دهند . دیر نیست که روزنامه نگاری از کاغذ و ماشین چاپ خدا حافظی کند ، اما به صورت نسخه الکترونیکی به خانه ها و موسسات گام می نهد. اما شبکه های ماهواره ای تلویزیونی و اینترنت نمی توانند جای مطبوعات را بگیرند . این امر در جهان پیشرفته ثابت شده است . مهم این است که شرایط نوین روزنامه نگاری را بشناسیم و در مورد آینده این حرفه نیز گمانه زنی درست داشته باشیم .

- چرا فیس بوک را به عنوان یکی از تریبون های خود انتخاب کرده اید؟ خیلی ها از فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی اجتناب می کنند ؛اما شما دغدغه های روزنامه نگاری تان را همان جا پی گیری می کنید. چرا؟

من در فیس بوک بیش از یک روزنامه مخاطب دارم . یک مطلب من گاه تا بیست بار از روی صفحه خودم به اشتراک گذاشته می شود . حال حساب کنید از روی صفحه آن هائی که به اشتراک گذاشته اند چند بار دیگر به اشتراک گذاشته می شود و در نهایت یک حساب سر انگشتی در مورد عده خوانندگان نوشته های من بکنید. ضمن آن که بسیاری از سایت های داخلی و خارجی همین نوشته های فیس بوکی مرا بازتاب می دهند .

- اما با این همه حضور در فضای مجازی ، چرا حتی در یک سرچ معمولی در گوگل نامی از شما چندان دیده نمی شود؟

نام شناسنامه ای من محمد اسماعیل حیدرعلی است اما از 55 سال پیش که کار مطبوعاتی را آغاز کردم برنوشته هایم نام محمد حیدری می گذاشتم . در دوره اصلاحات چون سه تن دیگر با نام محمد حیدری در مطبوعات می نوشتند ، من برای جلو گیری از تداخل ، مقالاتم را با نام شناسنامه ای چاپ می کردم . حتی اولین مجله الکترونیکی ایران را با نام پارس پژواک من راه اندازی کردم که با استقبالی باور نکردنی روبه رو شد ( سال های 80 تا 82 ) اما آن را تعطیل کردند . شما اگر با استفاده از نام محمد اسماعیل حیدرعلی گوگل را سرچ کیند به مطالب زیادی از من بر می خورید . حتی به مطالب آموزشی در زمینه روزنامه نگاری . البته چون اشخاص هم نامی ( مانند حیدرعلی قلمدان ) هم وجود دارند ، دسترسی به مطالب من کمی دشوار است.

- مهم ترین اتفاقی که باید در عرصه روزنامه نگاری ایران بیفتد چیست؟

تنها اتفاقی که باید بیافتد این است که روزنامه نگاری در ایران یک آغاز دیگر داشته باشد . وضع کنونی قابل اصلاح نیست . شرح دلایلش هم مفصل است و در این مختصر نمی گنجد .

- جای چه کسانی در مطبوعات کنونی ایران خالی است؟

جای کسانی که با ساز وکار روزنامه نویسی حرفه ای آشنا باشند .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.