7 آبان 1392

مکزیک خطرناک‌ ترین نقطه جهان برای روزنامه نگاری

روایت خبرنگاران پیاده در مکزیک

7 آبان 1392

نوشته: آلفردو کورکادو (۱)

ترجمه و خلاصه: انوشه جاوید

توضیح: «مارسلا توراتی»(۲)، از آن دسته زنان خبرنگاری است که به دلیل گزارش ‌ها و فعالیت های بی شمار مطبوعاتی اش توانسته جایزه ‌ی «لیونز»(۳) در سال ۲۰۱۳ میلادی را از آن خود کند. او به عنوان یک روزنامه نگار مکزیکی همواره سعی کرده است صدای افرادی را به گوش دنیا برساند که نه تنها فاقد قدرت و لابی های سیاسی هستند بلکه امکان دسترسی به هرگونه رسانه ‌ ای را در حداقل ترین و ضعیف ترین شکل ممکن در اختیار دارند. این گزارش روایت یکی از همکاران مارسلا در تلاش های او در حوزه روزنامه نگاری است که در فصلنامه بنیاد روزنامه نگاری نیمن منتشر شده است:

مارسلا توراتی می‌ کوشید اشک ‌هایش را پنهان کند، ولی هنوز تا موسم باران چند هفته‌ ای مانده بود و به همین دلیل نمی‌ شد اشک ‌ها را پنهان کرد. وقتی به او نزدیک شدم، زود رویش را برگرداند و کوشید درد و رنجش را پنهان کند. ولی دیگر دیر شده بود. ماه مه سال ۲۰۱۱ میلادی بود. ما کنار هم در میدان زوکالوی (۴) شهر مکزیکوسیتی ایستاده بودیم؛ دو خبرنگار بودیم که با بی‌ قراری این پا و آن پا می‌ شدیم و به سختی می‌ کوشیدیم در میان رنجی که در اطرافمان جریان داشت، بی ‌طرف و بی‌ احساس باقی بمانیم.

اقوام افراد گمشده کسانی که از سوی باندهای قاچاق مواد مخدر مکزیک دزدیده می‌ شدند و دیگر هیچ ‌وقت خبری از آن ‌ها دریافت نمی‌ شد- برای اولین اعتراض عمومی خود در این میدان جمع شده بودند. دور تا دور ما پر از آن ‌ها بود. آن روز بعدازظهر رهبری در کار نبود و به نظر نمی‌ رسید کسی مسئول بقیه باشد؛ فقط هزاران نفر در سکوت جمع شده و پلاکاردهایی پوشیده از عکس بزرگ شده یا فقط نام عزیزانشان را بالای سر برده بودند. همگی سرشار از سوالات بی ‌جواب بود.

مارسلا دست من را گرفت و دور تا دور میدان گرداند و همان ‌طور که به پلاکاردها اشاره می‌ کرد، زمزمه کرد: «mira, mira, ‘ta carbon, no? Esta carbon?» (ببین، ببین. واقعاً وحشتناک است.)

آن روز بعد از ظهر در میدان زوکالو، نه تنها شاهد شروع جنبش قربانیان بودم، بلکه آغاز نبرد طولانی و تنهای خبرنگاری را دیدم که در سال ۲۰۱۳ میلادی جایزه ‌ی «لوئیس ام. لیونز»(۵) به او اهدا شد؛ جایزه‌ ای که وجدان و شرافت خبرنگاران، گروه ‌ها یا موسسات را مورد قدردانی قرار می‌ دهد. توراتی به دلیل پوششی خبری که در مورد جنگ مواد مخدر ارائه داد و نقشش در حمایت و آموزش اعضای رسانه در این مساله، مورد تقدیر قرار گرفت. او یک نمونه ‌ی استاندارد از خبرنگاری است که زندگی خود را برای ثبت امواج خشم کور کننده ‌ی مکزیک به خطر انداخت.

برای مارسلا که برای مجله ‌ی خبری پروسزو (Proceso) در مکزیک کار می‌ کند، این مساله شخصی است. او و شغلش تبدیل به قهرمانان این ماجرای غم ‌انگیز شده‌ اند. افراد گمشده شامل خبرنگارانی هم می‌ شوند که مارسلا برخی از آن ‌ها را می‌ شناخته، به اسامی و چهره ‌ی آن ‌ها عادت داشته؛ و همگی ناگهان از دست رفته ‌اند. او می‌ گوید: «ناپدید شدن به نظر من، بدتر از مرگ است. ماجرا هیچ‌ وقت تمام نمی‌ شود و آرامشی به دنبال ندارد. آدم برای باقی عمرش زجر می‌ کشد و دائم فکر می‌ کند برای عزیزش چه اتفاقی افتاده است. فقط فکرش قلبم را تکه ‌تکه می‌ کند.»

به جای خودسانسوری –چیزی که بسیاری از همکاران مارسلا پس از خشونت ‌های مواد مخدر مجبور به استفاده از آن شدند- خود مارسلا به نبرد رفت تا از آزادی رسانه ‌ها دفاع کند. او یکی از موسسین بنیاد Peridistas de a Pie (خبرنگاران پیاده) است که در سال ۲۰۰۷ میلادی تاسیس شد. یک جنبش خبرنگاری که بیشتر اعضای آن زنان خبرنگار در مکزیکوسیتی و آن دسته از ایالت ‌های مکزیک هستند که بیشتر در معرض خطر خشونت ‌های مواد مخدر قرار دارند. این ایالت ‌ها شامل زادگاه «چی‌ هواهوا»(۶)، همچنین «دورانگو»(۷)، «کواهوایلا»(۸) «تامالیپاس»(۹)، «وراکروز»(۱۰)، «اوآکساکا»(۱۱) و «گوئررو»(۱۲) هم می‌ شود.

این بنیاد به شکل شبکه ا‌ی از خبرنگاران کار خود را شروع کرد. مجموعه ای متشکل از از روزنامه ‌نگارانی که درباره موضوعاتی چون فقر، مشارکت اجتماعی و حقوق بشر می نوشتند و در زمره فعالان این حوزه به شمار می آمدند. ولی وقتی جنگ با قاچاقچیان مواد مخدر بالا گرفت، این گروه تمرکز حمایتی خود را معطوف به خبرنگارانی کرد که از این نبرد گزارش تهیه کرده و از آزادی بیان دفاع می‌ کردند. این شبکه مشغول آموزش خبرنگاران در مورد اخلاقیات، امنیت شخصی و مراقبت از سلامت روانی خود شد. همچنین خبرنگاران بیشتری را تشویق می‌ کرد تا از خود دفاع کرده و استراتژی ‌های بیشتری برای پرهیز از سانسور ابداع کنند.

ضمن این که برای برقراری ارتباط میان محققین و سازمان ‌های بین ‌المللی حقوق بشر با افرادی که از این خشونت ‌ها آسیب دیده بودند، تلاش فراوان کرد. اما در یک جمله باید گفت که تمام اعضای این بنیاد از یک پیام دفاع می‌ کنند: «در مقابل این منطقه که آسیب های آن مثل سایه ‌های خشمگین کم‌ کم همه جامعه را در بر می‌ گیرد، سکوت نکنید.»

متاسفانه امروز مکزیک کشوری است که درگیر رنجی بی ‌صدا و سوزاننده شده است. رنجی که از سال ۲۰۰۶ میلادی، وقتی «فیلیپه کالدرون»، رئیس‌جمهور وقت مکزیک اعلام کرد منطقه را از چنگال جرایم سازماندهی شده نجات خواهد داد، شروع شد. برای چندین دهه، قاچاقچیان مواد مخدر با حمایت مسئولین فاسد مکزیکی، همه چیز از ماری جوانا گرفته تا متاآمفتامین و کوکائین به بزرگ ترین بازار مصرفی جهان –آمریکا- سرازیر می‌ کردند. در این مسیر، کارتل ‌ها هم از ساختار ضعیف مکزیک سوء استفاده کرده، کم ‌کم قدرت خود را در کشور –خصوصاً مناطق هم‌ مرز با آمریکا- گسترانده اند.

وقتی دولت کالدرون تصمیم گرفت با کمک دولت آمریکا با این خلافکاران رو به رو شود، کارتل ‌ها با خشونت و گردن زدن و اعدام و آویزان کردن اجساد به تیرهای تلفن و پل ‌ها در معابر عمومی، پاسخ خود را اعلام کردند. این نمایش ‌های خونین طوری طراحی شده بودند تا ترس را در جامعه به جریان بیاندازند. از آن زمان، تخمین زده می‌ شود که بیش از ۷۰ هزار نفر کشته شده ‌اند که در میان آن ‌ها ۷۰ خبرنگار وجود داشته و ۲۰ هزار نفر هم بدون هیچ خبری ناپدید شده‌ اند.

«خاویر گارزا راموس»(۱۳)، یکی از هم‌ کلاسی های سابق مارسلا و سردبیر El Siglo de Torreon که در توریون، شهری در کواهولای شمالی و یکی از آسیب دیده ‌ترین مناطق در این نبرد، منتشر می‌ شود؛ می‌ گوید: «وقتی این نبرد، دنیای روزنامه نگاری و خبرنگاران مکزیک را در معرض آتش خلافکاران قرار داد، مارسلا با اشتیاق و همدردی و تاملی که به هر کاری اختصاص می‌ دهد، در مقابل آن ایستاد. این انرژی باعث می‌ شود او یک فعال حقوق بشر باشد و تاسیس بنیاد «خبرنگاران پیاده» هم برای کمک به همکارانی بوده که نیاز به جلب توجه و راهنمایی در مقابل فشار سنگین خشونت قاچاقچیان در مقابل حرفه ‌ی ما دارند. مارسلا نه تنها خصوصیات یک خبرنگار فوق‌ العاده را دارد، بلکه اخلاقیات ویژه ‌ی یک انسان منحصر به فرد هم در او به چشم می‌ خورد.»

امروزه مکزیک در میان خطرناک‌ ترین نقاط جهان برای انجام کار خبرنگاری است. قاچاقچیان مواد مخدر گزارشگران را تهدید می کنند و به کسی اجازه ‌ی انتشار خبر در مورد فعالیت ‌های فاسد خود را نمی‌ دهند؛ آن ‌ها این کار را با خیالی آسوده از طریق ضرب و جرح یا ساکت کردن طرف برای همیشه انجام می‌ دهند. اکثریت قتل ‌های مکزیک حل نشده باقی می‌ مانند.

«آنجلا کوچرگا»(۱۴)، یک خبرنگار آمریکایی و مدیر شعبه ‌ی مرزی در Belo، یک شرکت خبری که دفتر اصلی آن در تگزاس قرار دارد، می‌ گوید: «به عنوان یک خبرنگار که اخبار مربوط به منطقه مکزیک و مرز آن را پوشش می‌ دهد، شخصا شاهد بوده‌ ام که چطور تهدید و قتل برخی را ساکت کرده و اکثریت همکارانم را مجبور به خودسانسوری کرده است. «خبرنگاران پیاده» به بسیاری از خبرنگاران قوت دوباره‌ ای می‌ دهد. هنوز باید خیلی کارها انجام شود، ولی مارسلا راه را نشان خواهد داد.»

می‌ گویند در مکزیک آدم را دو بار می‌ کشند! یک بار با انداختن جسدت در اسید یا از هم پاشیدن مغزت با اسلحه ‌های نیمه‌ اتوماتیک، و یک بار هم با انتشار خبر در مورد تو. در این نبرد بر سر کنترل مسیرهای توزیع مواد مخدر به سوی آمریکا، اغلب خبرنگاران هستند که بیشترین بها را می‌ پردازند.

اما مارسلا به خودش اجازه نمی‌ دهد که بترسد و اصرار دارد که قصدش تحقیق در مورد این قاچاقچیان نیست، بلکه نمی‌ خواهد اجازه دهد ماجرای قربانیان فراموش شوند. اشتیاق مارسلا بیشتر به تعریف داستان است؛ علاقه‌ ای که در کودکی و وقتی اولین داستان و نمایشنامه ‌ی خود را نوشت، به آن پی برد. او در یک خانواده ‌ی متوسط رشد کرده و از نسل دهه هشتادی ‌هایی(دهه ۶۰ خورشیدی) است که جرات کردند وطن خود را از حزب انقلاب بنیادین –که به عنوان یک رژیم استبدادی برای بیش از ۷۰ سال تا سال ۲۰۰۰ میلادی بر کشور حکومت می‌ کردند- پس بگیرند. خانواده ‌ی او و خصوصاً پدرش –که سابقاً عضو کنگره ‌ی فدرال در حزب محافظه ‌کار مخالف با عنوان حزب عملکرد ملی بود- فعالیت ‌های سیاسی داشتند.

اعضای خانواده آخر هفته ‌ها را به اعتراض و اعتصاب غذا می‌ گذراندند و خواسته ‌شان پایان حکومت تک‌ حزبی در مکزیک بود. گاهی اوقات مارسلا جلوی مردم می‌ ایستاد و در مورد تغییر برایشان صحبت می‌ کرد. او می‌ گوید: «نسبت به فقر عقده داشتم. همه جا احتیاج و نیاز می‌ دیدم و می‌ خواستم کاری در موردش انجام دهم.»

به عنوان یک نوجوان، او در سیه را تاراهومارا(۱۵) گشت می‌ زد – منطقه‌ ای کوهستانی که به نام مردم بومی آن شناخته می‌ شود و مردم آن توانسته ‌اند برای ۴۰۰ سال سنت و فرهنگ خود را حفظ کنند. مارسلا کلاس ‌های نویسندگی و مهارت ‌های مناسب زبانی برای برخی از فقیرترین افراد کشور برگزار می‌ کرد. او اوایل می‌ خواست روانشناس شود تا به دیگران یاد دهد چطور با رنج کنار آمده و به زندگی ادامه دهند. اما در دانشگاه با سرنوشتش –روزنامه ‌نگاری- رو به رو شد و عاشق قدرت «به گوش رساندن صدای مردم ضعیف» شد.

او در نهایت گروه ‌هایی از خبرنگاران به راه انداخت تا به یکدیگر اطلاع‌رسانی کرده یا مهمانانی از کشورهایی چون کلمبیا دعوت می‌ کرد تا تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. مدیران روزنامه ‌ها با دیده ‌ی شک و تردید به او می‌ نگریستند و نگران بودند مبادا قصد برقراری یک اتحادیه را داشته باشد. اما او فقط می‌ خواست حرفه ‌ی خود را پیشرفت دهد.

خبرنگاری یک انتخاب مناسب بود. مارسلا خیلی زود مشغول نوشتن مقالاتی شد که کشور را تحت تاثیر قرار می‌ دادند و استعداد او در انتخاب کلمات و جزییات را بازتاب می‌ کردند. در یک مقاله که برنده ‌ی جایزه ‌ی آمریکای لاتین شد، او به مساله ‌ی ۱۴ کارگر مهاجر پرداخت که در عبور از بیابان آریزونا جان خود را از دست دادند. او این مقاله را به سه کلمه ‌ی فراموش نشدنی شروع کرد: «خشک مثل علف»؛ او به این طریق بقایای مهاجران را توصیف کرده بود که: «در مقابل جهنم شکست خوردند. یکی‌ شان از سر ناامیدی کاکتوسی را در آغوش کشیده و بدنش را روی خارهای آن انداخته بود.»

در یک مقاله ‌ی دیگر، مارسلا به اندوه زنی در ایالات تامالیپاس پرداخت که مشکلش نرسیدن خبر ناپدید شدن شوهرش و افرادی مثل او به گوش مسئولین بود: «بیشتر از یک سال است که شکایت کرده‌ ایم، ولی هیچ‌ کس گوش نمی‌ دهد. انگار از زیر دریا حرف بزنی.»

در یک مقاله ‌ی دیگر، مارسلا مهارت خود در ذکر جزییات را به نمایش گذاشت و تراژدی سیوداد خوارز (۱۶) –جایی که در بچگی به خوبی با آن آشنا بود- را به ثبت کرد. او گزارش را با ذکر اعلامیه ‌ی دست نویس یک تاجر شروع کرد که خسته از یافتن جسدها بیرون از دفترش، نوشته بود: «انداختن جسد در این مکان ممنوع!» یکی از اجسادی که بعداً در این مکان کشف شد، دختر همین مرد بود. البته این تاجر این مساله را نفهمید، چون تا آن موقع خودش هم کشته شده بود.

مارسلا بسیاری از این گزارش ها را در کتابش با عنوان «خط آتش: قربانیان به دام افتاده در جنگ مواد مخدر» منتشر کرده و در سرتاسر مکزیک به سفر رفته تا در مورد این وحشت گریبانگیر کشورش صحبت کند. او در کار چندین کتاب و پروژه ‌های چندرسانه‌ ای همکاری داشته که هدفشان به یادآوری قربانیان خشونت بوده و شخصاً ادیتور و یکی از مولفین «مشاهده ‌ی مهاجرت... کودکی ‌های ناشناخته» در مورد زندگی کودکان کار و مهاجر مکزیک بوده است. کتاب «در میان خاکستر: داستان ‌های زندگی در زمان مرگ» هم یکی دیگر از تالیفات مشترک او بوده و در مورد مکزیکی ‌هایی است که برای مقابله با خشونت، دور هم جمع می‌ شوند.

مارسلا که برای جشن دریافت جایزه ‌اش به رستوران خوراکی ‌های دریایی در محله ‌ی لارومای مکزیکوسیتی رفته است، می‌ گوید که بیش از هر چیز به دلیل این که مشکلات او و همکارانش توجه جهانی را جلب کرده ‌اند، به خود افتخار می‌ کند. با این جایزه مسئولیت ‌های جدیدی هم می‌ آیند، چیزهایی که او کم‌ کم یاد می‌ گیرد بپذیرد و با این حال هنوز نگران ندانستن زبان انگلیسی است. به سختی می‌ کوشیم ترانه ‌ی «می‌ خواهم معنای عشق را بفهمم»، از فارینر را درک کنیم که از رادیوی رستوران پخش می‌ شود. برای چند لحظه می‌ کوشیم از واقعیت تلخ مکزیک فرار کرده و روی این آهنگ تمرکز کنیم، چون به گفته ‌ی مارسلا در غیر این‌ صورت: «دوباره گریه می‌ کنم.» همان اشک ‌های از سر خشم و درماندگی که آن روز بعدازظهر در میدان زوکالو ریخته بود.

منبع:فصلنامه بنیاد روزنامه نگاری نیمن

عکس کاور: مارسلا توراتی در کمپ پناهندگان، فلسطین، اکتبر ۲۰۰۷


پی نوشت:

۱ Alfredo Corchado

آلفردو کورکادو یکی از اعضای موسسه روزنامه نگاری نیمن و وابسته ‌ی خبری «دالاس مورنینگ ‌نیوز» در مکزیک و نویسنده ‌ی «نیمه ‌شب در مکزیک: سفر یک خبرنگار در امتداد سقوط یک کشور به میان تاریکی» است که در ماه مه منتشر شده است.

۲ Marcela Turati

۳ Lyons

۴ Zócalo square

۵ Louis M. Lyons Award

۶ Chihuahua

۷ Durango

۸ Coahuila

۹ Tamaulipas

۱۰ Veracruz

۱۱ Oaxaca

۱۲ Guerrero

۱۳ Javier Garza Ramos

۱۴ Angela Kocherga

۱۵ Sierra Tarahumara

۱۶ Ciudad Juarez

۱۷ Alfredo Corchado

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.