4 مهر 1392

«کاوه گلستان» و «بودن با دوربین»

4 مهر 1392

خبرنگاران ایران-بابک موحد

«بودن با دوربین» کتابی است روزنامه نگارانه درباره عکاسی که بنا به گفته زنده یاد بهمن جلالی، مهمترین عکاس خبری ایران بود. کتاب، مجموعه ای است از پنج گفت و گو و پنج یادداشت پیرامون زندگی، آثار و مرگ کاوه گلستان.

گفت و گوهای کتاب به ترتیب با اشخاص زیر انجام شده است: فخری گلستان، مادر عکاس؛ هنگامه گلستان، همسر کاوه؛ لیلی گلستان، خواهر کاوه؛ بهمن جلالی، استاد عکاسی و همکار کاوه؛ و پیمان هوشمندزاده، عکاس خبری و از شاگردان و دوستان عکاس. یادداشت‌ ها نیز به ترتیب متعلق اند به: حبیبه جعفریان، شهریار توکلی، بابک احمدی و یوریک کریم مسیحی. انجام گفت و گوها و گردآوری یادداشت ها کار یکی از همکاران مطبوعاتی است: حبیبه جعفریان.

اگرچه متاسفانه مصاحبه گر نتوانسته چندان به عمق دنیای فکری و هنری کاوه گلستان وارد شود، به هر روی، در شرایط کنونی که منبع درخوری پیرامون کارهای گلستان در اختیار نداریم، خواندن آن غنیمتی است. نباید از نظر دور داشت که روزنامه نگاری یعنی ارائه اطلاعات بدون حشو و زوائد. یعنی سطر به سطر هر مطلب ژورنالیستی باید حاوی اطلاعات یا پیام باشد. از این منظر می توان کتاب «بودن با دوربین» را مورد نقد جدی قرار داد. مصاحبه گر می توانست بسته ای کم حجم تر عرضه کند یا گفت و گوها را طوری پیش ببرد و تنظیم کند که در همین حجم، اطلاعاتی بسیار بیشتر از آنچه اکنون هست در اختیار خواننده قرار بگیرد.

کاوه گلستان ـ متولد ۱۳۲۹ ـ سیزدهم فروردین ۱۳۸۲، در حالی که به قصد تهیه گزارش از فرایند سقوط حکومت صدام به عراق رفته بود، در نواحی شمالی این کشور، بر اثر انفجار مین درگذشت. او خبرنگار بی باکی بود که در طول هشت سال جنگ عراق علیه ایران، بارها به خط مقدم جبهه رفت و تصاویر بسیاری از دهشتناکی جنگ به ثبت رساند. همچنین او صاحب مجموعه مهمی از عکس های مربوط به حوادث انقلاب ایران است. گفته می شود وی ثبت کننده اولین تصویری است که از انقلاب ایران در مطبوعات داخلی چاپ شد.

مجموعه های دردناکی چون «شهر نو»، «مجنون» و «کارگر» در سال های پیش از انقلاب، نشان از روح متعرض عکاسی دارد که توانست برای نخستین بار از روسپی های شهر نو عکاسی کند. این مجموعه یگانه مجموعه تصویری است که از شهر نو تهران به دست ما رسیده و علاوه بر ارزش های هنری و جامعه شناختی، از سندیت تاریخی بالایی نیز برخوردار است.

پس از پایان جنگ، از سال ۱۳۶۹ تا روز مرگ، «کاوه تمرکزش را به جای عکاسی، روی فیلمبرداری و مستندسازی گذاشت. اولین کارش مستندی به نام «ثبت حقیقت» بود با موضوع آزادی مطبوعات در ایران که از کانال چهار تلویزیون انگلیس پخش شد و کار دستش داد. دو سال حق هیچ نوع کار خبرنگاری و خروج از ایران و تهران را نداشت. ... کاوه گلستان در شش هفت سال آخر عمرش کار مستندسازی برای بی.بی.سی را شروع کرد. خودش گفته است: تلاشم این بود که یک جوری نفوذ کنم توی امپریالیسم خبری موجود در جهان و یک جوری بتوانم صدای مردم خودمان و واقعیت های جامعه مان را تا آنجایی که می توانم، منعکس کنم.» (صفحه ۲۵)

هنگامه گلستان، همسر عکاس، درباره مجموعه روسپی او می گوید: «از بچگی من با این ذهنیت بزرگ شده بودم که اینها (ساکنان شهر نو) موجودات کثیف و پلیدی اند که اصلاً نباید نزدیک شان بروم یا اسم شان را بیاورم. بعد کاوه رفت و آنجا عکاسی کرد و حرف زد باهاشان. دیدم اینها همه شان زن های معصوم و بدبختی اند که... یکی شان مثلا توی آن روستایی که زندگی می کرده، پسری که دوستش داشت، بهش نامه داده بود و برادرش این را فهمیده بود. می خواسته دختر را بکشد. این هم فرار کرده بود و آمده بود تهران. کم کم شده بود این کاره. یعنی هیچ کدام زن فاسد آنطوری نبودند. و وقتی کاوه توی سؤال هایش می رسید به زندگی خصوصی شان، زن های خجالتی ای می شدند که اصلاً نمی توانستند حرف بزنند. وقتی کاوه ازشان می پرسید شما از کدام ده آمده ای؟ چند سالت بود که اینجا آمدی؟ اینها از زور کمرویی نمی توانستند جواب بدهند. کاوه می گفت: «وقتی دارم باهاشان حرف می زنم و به شان می گویم «خانم» اینها از خجالت سرخ می شوند. چون هیچ کس هیچ وقت به اینها نگفته خانم.» من مطمئنم این عکس های کاوه برای خیلی از زن ها، غیرمنتظره بوده. تصور همه ما از اینها یک چیز دیگر بود.» (صفحه های ۴۹ و ۴۸)

بهمن جلالی درباره مجموعه شهر نو گلستان چنین می گوید:‌ «کاوه قبل از انقلاب کارهای مهمی انجام داده است که من هنوز نمی توانم بفهمم با آن جوانی چطور آن عکس ها را گرفته. من ده بار آنجا (شهر نو) رفته بودم، ولی نمی شد عکس گرفت. این که چطور می توانسته با افراد رابطه برقرار کند؟ که این هم از شگردهایش بود. چطور توانسته با آنها حرف بزند؟ چطور اصلاً توانسته برود تو؟ من نمی دانم واقعاً؛ چون خودم نتوانستم.» (صفحه ۹۵)

جلالی در ادامه می افزاید: «کارگرها و حاشیه نشین ها موضوعات عکاسی کاوه در قبل از انقلاب بودند. من همیشه می گویم کاوه چیزهایی به دیگران یاد داد که دیگران یا ندیده بودند یا با احترامات فائقه از کنارش رد می شدند و به روی خودشان نمی آوردند. اما او آدم ها را وادار کرد که این چیزها را ببینند و این خیلی موضوع مهمی بود...» (صفحه ۹۵) او در بخشی دیگر از مصاحبه اش می گوید: «کاوه شیفته حاشیه نشینی و حادثه بود. منظورم از حاشیه، یک مفهوم است. هر فرد یا گروهی که به دلیلی طرد شده باشد و در اقلیت باشد.» (صفحه ۱۰۰)

پیمان هوشمندزاده، عکاس و نویسنده، گفت و گوی خود را با حبیبه جعفریان چنین به پایان برده است: «کاوه یک چیزی به من یاد داد و توی ذهنم مانده و فکر نمی کنم هیچ وقت یادم برود. می گفت: هر جایی که هستی همان جا بمان! فکر نکن جای دیگری خبری هست. خبر همان جایی است که تو ایستاده ای.» (ص۱۱۲)

کاوه گلستان عکاسی بود در جست و جوی حقیقت؛ حقیقت هایی که اغلب تلخ اند و وحشتناک؛ چنانکه ترجیح می دهیم چشم بر پلشتی شان ببندیم. گلستان تصویر این حقایق را در برابر مخاطبانش می گستراند و دوست داشت خاری باشد در چشم آنهایی که مسبب رنجباری زندگی اند. دویدن در میدان مین تمثیلی است از زندگی او و بسیاری از هم سلکانش؛ هرچند که کاوه در واقعیت نیز حین انجام کار خبری قربانی انفجار مین شد.

اگر کاوه گلستان را نمی شناسید و دوست دارید درباره اش بدانید، ناچار باید سراغ کتاب «بودن با دوربین» بروید. مشخصات کتاب به شرح زیر است:

بودن با دوربین، حبیبه جعفریان، ناشر: حرفه هنرمند، بهار ۱۳۹۲، ۱۸۸ صفحه، قیمت: ۱۲ هزار تومان.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • اصول رفتاری روزنامه‌نگاران در اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران-در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران(IFJ) درباره اصول رفتاری روزنامه‌نگاران به عنوان یک استاندارد حرفه‌ای برای روزنامه‌نگارانی شناخته می‌شود که در فرایند جمع‌آوری، انتقال، انتشار و اظهارنظر درباره اخبار و اطلاعات در رویدادهای توصیفی نقش دارند.

  • جنگ با دوربین؛ مروری کوتاه بر زندگی رابرت کاپا، عکاس خبری

    15 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- «اگر عکس‌تان خیلی خوب نشده، به این خاطر است که خیلی نزدیک نشده‌اید.» اگر عکاس خبری باشید، احتمالا این جمله را شنیده‌اید. جمله‌ای از «رابرت کاپا» یکی از مهم‌ترین عکاسان خبری جهان که شهرتش را بیشتر از هرچیز مدیون عکس‌هایی است که از پنج جنگ بزرگ قرن بیستم ثبت کرد؛ جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (بخش اروپایی جنگ)، جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و همین‌طور جنگ اول هندوچین (جنگ استقلال ویتنام از فرانسه). دوستش «جان اشتاین‌بک» ـ نویسنده آمریکایی ـ درباره‌اش نوشته است: « نمی‌توانید جنگ را تصویر کنید،چون جنگ نوعی احساسات است. اما او می‌توانست هول جنگ را در چهره یک کودک به تصویر بکشد.» ۲۲ اکتبر، ۳۰ مهر سالروز تولد رابرت کاپا بود که در ۴۱ سالگی در یکی از آخرین جنگ‌هایی که به‌تصویر کشید، کشته شد.

  • روزنامه‌نگاری که عامدانه و آشکار «بی‌طرفی» را کنار گذاشت

    7 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان هفته گذشته برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد و یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌هایش را در این سفر در مقابل کنگره انجام داد. او در این سخنرانی از چهار شخصیت تاریخی ایالت متحده نام برد که برای دنیای ناامن امروزی می‌توانند منبع الهام باشند؛ «آبراهام لینکلن»، «مارتین لوتر کینگ»، «دورتی دِی» و «توماس مرتن». شیوه‌ای که او در روزنامه‌نگاری آمریکا دنبال کرد، نمونه‌ای مناسب از روزنامه‌نگاری «مدافعه‌گر» محسوب می‌شود؛ سبکی از روزنامه‌نگاری که با کنار گذاشتن عامدانه و آشکار «بی‌طرفی»، عملگرایی و دفاع از اندیشه و عقیده‌ای خاص را سرلوحه خود قرار می‌دهد.