28 تیر 1390

سه بار بازداشت در یکسال و نیم

عبدالرضا تاجيك، روزنامه نگار آرام و بی ادعا

28 تیر 1390

خبرنگاران ایران -نیکی آزاد:عبدالرضا تاجيك يكي از روزنامه نگاراني است كه بعد از انتخابات رياست جمهوري دو سال گذشته سه بار راهي زندان اوين شده است . سه بار پله هاي اوين را بالا رفته و پايين آمده در زندان وزارت اطلاعات ايران ، بند 209 در شرايط فوق امنيتي اش چشم بند زده و بازجويي پس داده آنهم نه يك بار كه چندين و چند بار .

عبدالرضا تاجيك، روزنامه نگاري است آرام و بي ادعا، هر بار زندان رفتنش هم چندان سر و صدايي به پا نكرده. شايد به خطر اينكه خودش هيچوقت اهل سر و صدا نبوده است و هميشه آرام و بدون هياهو كار كرده است . اما اين فقط همكارانش بوده اند كه از خبر هر بار زنداني شدنش شوكه شده اند، وقتي در طول يك سال و نيم براي سومين بار به زندان رفت همه با تعجب از يكديگر مي پرسيدند چرا مگر او چه خطري براي اين حكومت دارد كه بايد اين همه اذيت شود او كه آزارش به کسی هم نمي رسد ؟

هر چند رضا اكنون با قيد وثيقه هواي آزاد را تنفس مي كند اما همه مي دانند كه به شش سال حبس قطعي محكوم شده است و اين بارشايد براي سالها به زندان برود .

سومين باري كه توسط وزارت اطلاعات ايران احضار شد مي دانست باز هم به زندان مي رود و براي اولين بار قبل از رفتن به زندان اثري از خود به جا گذاشت، 22خرداد ماه سال 89بود و روزهاي سالگرد انتخابات پرمناقشه رياست جمهوري . مي گفتند دستگيري اش به همين خاطر است .ولي رضا تاجيك چرا بايد براي انتخاباتي كه مدتها پيش برگزار شده بود و قبلا برايش دوبار طعم زندان را چشيده بود باز هم به زندان فراخوانده شود ؟

اين سوالي بود كه كسي برايش پاسخ مشخصي نداشت و رضا خود در نامه اي كه به خاله اش نوشت تا حدي به آن پاسخ داد .

او سالها پيش پدر و مادرش را از دست داده است، مساله اي كه بسياري از همكارانش هم از آن بي خبر بودند .تا اينكه ساعتي قبل از زندان رفتنش براي سومين بار از اين راز زندگي اش پرده برداشت و خطاب به خاله اي كه مادر مي نامد اين چنين نوشت :مادري كه خاله‌ات مي‌نامم، در اين لحظه‌ها كه براي تو مي‌نويسم، نمي‌داني چه حالي دارم؛ دقايقي كه منتظرم تا بار ديگر براي سومين مرتبه در طول يك سال اخير به زندانم كشند. نمي‌داني كه چگونه از هيجان گرم شده‌ام .قصدم شرح حال نيست؛ فقط مي‌خواستم بگويم كه در اين لحظه‌ها به منزل تازه‌اي در اين سفر رسيده ام .

او براي مادري كه خاله اش مي نامد اين بار دردل كرد : لحظه وداع با توست، احساس مي‌كنم كه به من خوب آموختي درس زندگي را، فدا كردن زندگي خود براي سعادت ديگران را و اينك احساس مي‌كنم كه تا حدودي اين درس را خوب آموخته‌ام.

اين ماه‌ها و روزها مرا به گناهي متهم كرده و مي‌كنند كه همواره در آرزوي آن و براي رسيدن به آن در تلاشم؛ دفاع از هم‌نوع، دفاع از حقوق بشر و تحقق آموزه‌هايي كه از دين اسلام آموخته‌ام.

وقتي خودم را با برخي از همراهانم مقايسه مي‌كنم از شادي در پوست خود نمي‌گنجم. به قول علي شريعتي، «اگر آنها زر اندوختند من گنج يافتم، اگر آنها كاخ برپا كردند، من معبد ساختم و اگر آنها باغي خريدند من كشور سبز معجزاتش را دارم.».

رضا تاجيك خطاب به کسی که همچون مادراز او سرپرستی و بزرگش کرده، احساسش را باز هم بيشتر شرح داد : «شامگاه پنجشنبه بيستم خردادماه 1388 كه بازجوي وزارت اطلاعات به من تلفن كرد كه روز جمعه خودم را معرفي كنم، چند بار بالاي سرت آمدم، اما تو خواب بودي. مي‌خواستم بهترين سرودهايي كه ياد گرفته بودم را برايت بخوانم. اما ديدم كه داروهاي قلبت تازه اثر كرده و تو در خوابي، حيفم آمد كه صدايت كنم.

اما حيف‌تر آن‌كه نتوانستم آنها را برايت بخوانم و حيف‌تر آنكه زندانبانان نمي‌گذارند تا تو در طول بازداشت به ديدنم بيايي، چراكه نام تو از بد حادثه در شناسنامه‌ام نيست. البته باز وجود تو بود كه به من يك روز فرصت داد تا بيرون از زندان باشم و شنبه صبح خود را به وزارت اطلاعات معرفي كنم.

نمي‌دانم. نمي‌دانم، چه صبري داري تو. نگراني را شب قبل در وجودت ديدم، هنوز حس مي‌كني من همان طفل خردسالم؛ و تو گفتي «آخر سه بار شد. سه بار بازداشت در طول 12 ماه ؟ نمي‌دانم. نمي‌دانم... شايد پسرم سعي كن چيزي برخلاف رضاي خدا نگويي، عليه همراهانت چيزي برخلاف واقعيت نگو.»

او در لحظه وداع گفت : «اين جمله را كه از كتاب «مردي در تبعيد ابدي» به خاطر دارم برايت مي‌نويسم تا صبرت را با آگاهي آميخته باشي: «زماني كه با زمانه خويش نساختي و با مسندنشينان و امربران ايشان كنار نيامدي و آنچه را كه جاهلان مي‌گويند، جاهلانه بازنگفتي، لاجرم به تبعيد ابدي روح گرفتار خواهي شد- حتي اگر در كنج منزلي در شهري ساكن باشي؛ و اگر بر نپذيرفتن پاي فشردي، آواره‌ات خواهند كرد، يا به زندانت خواهند انداخت و به دارت خواهند كشيد.»

و رضا تاجيك با اين نوشته ها بار ديگر به زندان رفت و اين بار ماه ها در زندان ماند تا اينكه دي ماه سال گذشته با وثيقه 500 ميليون توماني از زندان آزاد شد . خواهرش پروين اما در اين مدت هيچگاه برادرش را تنها نگذاشت و زماني كه رضا با صدايي لرزان از زندان تماس گرفت و گفت كه در زندان به او توهين و هتك حرمت شده شده درباره اش گفت و براي اولين بار سكوت رسانه اي را درباره اش شكست . مصاحبه هايي كه براي خواهر هم گران تمام شد آنها براي اطلاع رساني يك خواهر نگران درباره برادرش به زندان محكومش كردند . پروین تاجیک، ، آذر ماه سال گذشته به اتهام " اقدام تبلیغی علیه نظام و تشویش اذهان عمومی" از سوی دادگاه انقلاب تهران به یک سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.

عبدالرضا تاجیک بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران و موج اوليه بازداشتها 46روز به زندان رفت.او دوباره در موج بازداشت های بعد از وقایع عاشورای سال ۸۸ بازداشت ۶۰ روز دیگر را در زندان گذراند. روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ و در سالگرد انتخابات سال ۸۸، برای بارسوم بازداشت شد و تا اول دی ماه در زندان بود و سپس با وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

او با روزنامه‌های اصلاح طلب فتح، بنیان، بهار و شرق ،كلمه سبز و .. همکاری داشته‌، او همچنين يكي از اعضاي فعال كانون مدافعان حقوق بشر محسوب مي شود و چند سال قبل به خاطر همكاري با اين سازمان حقوق بشري ممنوع الخروج شده است .

عبدالرضا تاجيك اكنون در انتظار حكم دادگاه تجديد نظر است .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.