12 شهریور 1392

گفت و گو با هوشنگ اسدی، روزنامه نگار

از روزهای انقلاب و اعدام کیهان تا هویت کشی با مستعار نویسی

12 شهریور 1392

خبرنگاران ایران- صبا اعتماد: انقلاب همیشه با تغییر همراه بوده؛ زندگی بعضی ها را از این رو به آن رو کرده و برای بعضی ها هم آب از آب تکان نخورده و یا کمتر دستخوش تغییرات شده است. روزنامه نگاران آن مقطع اما از جمله افرادی هستند که اتقلاب، زندگی شان را شکلی دیگر داد. هوشنگ اسدی از همین روزنامه نگاران است که با وقوع انقلاب ایران جزو پاکسازی ها و اخراجی های روزنامه کیهان قرار گرفت و سال های بعد نیز ناچار به استفاده از نام مستعار برای مطالبش شد که به قول خودش استفاده از نام مستعار به علت سانسور، هولناک ترین وضعیت برای نویسنده و روزنامه نگار است. انگار با دست خودت هویت خودت را می کشی.

هوشنگ اسدی (زاده ۲۳ دی ماه ۱۳۲۹، در تهران) نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم، فعال اجتماعی و حقوق بشر و عضو شورای سر دبیری روز آنلاین است. آخرین کتاب او نامه‌هایی به شکنجه‌گرم، در تابستان ۲۰۱۱ (۱۳۹۰) برنده جایزه جهانی حقوق بشر شد.

هوشنگ اسدی رشته روزنامه‌نگاری را در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به پایان برد. درسال اول دانشکده توسط دکتر صدرالدین الهی، ‏ به روزنامه کیهان معرفی شد. ابتدا عضو سرویس حوادث بود. سپس به عنوان دبیر سرویس گزارش، معاون سردبیر شب، سردبیر شب، معاون سر دبیر به فعالیت پرداخت. در سال ۱۳۵۷ به عنوان یکی ا ز اعضای اولین و آخرین شورای سردبیری کیهان انتخاب شد. اعضای شورای سردبیری در سال ۱۳۵۸ به همراه عده زیادی از نویسندگان و خبرنگاران تحریریه پاکسازی شدند.

هوشنگ اسدی همراه با گروهی از اخراج‌شدگان از کیهان مجله آفتاب را تاسیس کردند. این مجله هم مورد هجوم قرار گرفت و تعطیل شد. او به روزنامه مردم رفت و تا زمان دستگیری در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ در این روزنامه به عنوان خبرنگار فعالیت داشت. او بعد از آزادی، با نام مستعار بهار ایرانی سردبیر مجله گزارش فیلم شد.( 1370 - 1380 ) این مجله بعد از انتشار ویژه‌نامه بازجوئی سعید امامی از بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی توسط قاضی سعید مرتضوی از فعالیت بازماند.

او در سال ۱۳۸۲ به همراه همسرش نوشابه امیری به پاریس مهاجرت کرد. فضای گفت و گو با هوشنگ اسدی در واقع برشی از تاریخ مطبوعات ایران است. نگاهی گذرا به آنچه که انقلاب و انقلابیون بر مطبوعات ایران آوردند .

آقای اسدی! در سال 1357 شما هم جزو روزنامه نگارانی بودید که از روزنامه کیهان اخراج و به عبارتی پاکسازی شد. از آن روزها برایمان بگویید؟

هم "اخراج" بود و هم " پاکسازی" . در واقع از اولین کودتاهای سبک جمهوری اسلامی بود. مشروح ماجرا را درکتابم "نامه هایی به شکنجه گرم" نوشته ام. و حالاخیلی خیلی فشرده اش: کیهان بزرگترین روزنامه پیش ازانقلاب بود. تیراژ 540 هزار تایی اش در ایران سال 54 که تهران 2 میلیون جمعیت داشت، هنوز هم در تهران 12 میلیونی تکرار نشده است. این تیراژ در روز معروف" شاه رفت" به بالای یک میلیون و دویست و پنجاه هزار رسید. از همین تیراژ می شود به تاثیرکیهان در انقلاب پی برد. کیهان اولین روزنامه ای بود که پیش از آمدن آیت اله خمینی به ایران از عنوان" امام" برای ایشان در تیتر اول استفاده کرد. اگر دقت کنید، در روزهای پیروزی انقلاب که جشن می گیرند، تیترهای اول کیهان آن روزها را در سراسر کشور تکثیر می کنند، و البته گردانندگان کیهان امروز به کسانی که این تیترها را زدند دشنام می دهند و آنها را ضدانقلاب می خوانند. اغلب این تیترها را رحمان هاتفی زده است که دوسال بعد از انقلاب دستگیر شد و در زندان به شکل بیرحمانه ای جانش را گرفتند.

همین کیهان که وصف مختصرش رفت، درست از فردای پیروزی انقلاب مورد تهاجم گرفت و تلاش برای اشغال آن از بیرون با کمک کسانی در داخل روزنامه که یکشبه مومن و مسلمان شده بودند،آغاز شد. خیلی هم زود – دراردیبهشت 58- به نتیجه رسید.

به نظر من " کیهان" از همان روز اعدام شد. کیهان که دیدگاهی ملی را نمایندگی می کردند و به عنوان یکی از سه مکتب روزنامه نگاری ایران- درکنار اطلاعات، و بعدها آیندگان- توسط روزنامه نویسان "حرفه" ای تولید می شد، اولین قربانی مطبوعاتی انقلاب اسلامی بود. دو روزنامه ای که از این به بعد با عنوان "کیهان" در تهران و لندن منتشر شدند و موضعی حزبی داشتند تنها نامی از کیهان بزرگ دکترمصطفی مصباح زاده را یدک می کشیدند و از اعتبار آن سود می جستند. با اینهمه سیاست حزبی و به کار گیری افراد غیر حرفه ای، تیراژ کیهان تهران را به حدود 50 هزار نسخه رسانده است که اگر دست حمایت سیاسی و مالی مرکز قدرت را از پشتش بردارند،دو روز هم دوام نخواهد کرد. کیهان لندن هم که از قضا این هفته به انتشارش پایان داد، بیش از هزار نسخه تیراژ نداشت.

به تاثیرات انقلاب روی روزنامه کیهان اشاره ای کردید. تحولات انقلاب و آن پاکسازی ها در جریان رسانه ای و کیفیت روزنامه نگاری ما تاثیری گذاشت؟ چه تاثیراتی؟

انقلاب اسلامی به غیر ازکیهان، دو مکتب دیگر روزنامه نگاری ایران را هم نابود کرد. آیندگان به سرنوشت کیهان گرفتار آمد و اطلاعات در یک کودتای سفید دست به دست شد. نظام و تعهد جای منافع ملی و حرفه ای را گرفت. بهترین روزنامه نویسان ایران خانه نشین شدند. مسئولین دولتی جایشان را گرفتند و بعد هم نوبت به مامورین امنیتی رسید که بر صندلی روزنامه نویس ها بنشینند. در حرکت بعدی روزنامه نگاری " رانتی" پدید آمد و هر دو جناح نظام بر این بستر رسانه ها را سازمان دادند و می دهند.

با توجه به حضور شما در عرصه روزنامه نگاری هم قبل و هم بعد از انقلاب، می خواهم بدانم دقیقا وضعیت مطبوعات در ایران در سالهای منتهی به انقلاب و سال های پس از آن چگونه بوده است؟ یعنی انقلاب اسلامی بر سر مطبوعات و رسانه ها در ایران چه آورد؟

روزنامه نگاری پیش از انقلاب – همانطور که بطور فشرده گفتم- در سه نهاد نیرومند پا گرفته و صاحب " مکتب" شده بود. به ویژه دو روزنامه کیهان و اطلاعات صاحب تشکیلات نیرومندی بودند که هنوز می توان در دست " آقایان" بقایای عظمت بر باد رفته اش را دید. زنده یاد دکتر مصطفی مصباح زاده ، در اندیشه تبدیل کیهان به یکی از بزرگترین روزنامه های آسیا بود. شاید کسی نداند که حروفچینی کامپیوتری را دکتر مصباح زاده برای اولین بار به ایران آورد. کسانی را برای خواندن درس روزنامه نگاری به خارج کشور فرستاد و با ایجاد نخستین دانشکده روزنامه نگاری ایران، پشتوانه علمی و انسانی ایجاد روزنامه ای در مقیاس خاورمیانه را فراهم ساخت. انقلاب اسلامی این آینده نزدیک درخشان را بر باد داد. لطفا خوب به صحنه امروز روزنامه نگاری ایران نگاه کنید. غیر ازکیهان و اطلاعات، کدام موسسه مطبوعاتی درست شده که حتی به گرد پای آنها برسد؟

یکی از تبعات انقلاب برای شمای روزنامه نگار هم مستعارنویسی بود. مدت ها بعد از انقلاب با نام مستعار "بهار ایرانی" قلم می زدید. نوشتن با نام مستعار چه حسی داشت؟ چرا که در حال حاضر هم هنوز کسانی هستند در ایران که به اجبار با نام مستعار می نویسند و گلایه دارند از اینکه با نام مستعار آثارشان دیده نمی شوند؟

من از سال 1349 با نام مستعار بهار ایرانی نقد سینمایی و هنری می نوشتم، چون فعالیت سیاسی مخفی داشتم و نمی خواستم زیر ذره بین بروم. بعد از انقلاب به زندان افتادم و وقتی آزاد شدم، باز مجبور بودم با نام مستعار مجله گزارش فیلم را اداره کنم. این بار از ترس بازجویان " محترم" بود که بجای ما در کیهان نشسته بودند و ما را رصد می کردند. جالب اینکه سه کتابی که ترجمه کردم به اسم خودم منتشر شد.

نوشتن با نام مستعار معمولا دو دلیل دارد: خودداری از به کار بردن نام اصلی به دلایل شخصی که در کشورهای آزاد هم مرسوم است، و ترس از سانسور. استفاده از نام مستعار به علت سانسور، هولناک ترین وضعیت برای نویسنده و روزنامه نگار است. انگار با دست خودت هویت خودت را می کشی.

گفته می شود شما باز هم با اسم مستعار می نویسید؟ با وجود بودن در کشوری آزاد چرا از اسم مستعار استفاده می کنید؟

تا وقتی در ایران بودم، امکان استفاده از نام خودم را در مطبوعات نداشتم، حتی در دوران دولت اصلاحات. اما بعد از خروج ناچار از میهنم، همواره با اسم خودم نوشته ام. البته گاهی به دلایل وابستگی عاطفی به نام " بهار ایرانی" از این اسم و آن هم تنها برای مطالب سینمایی استفاده می کنم.

مجله گزارش فیلم که در آن فعالیت داشتید توسط سعید مرتضوی توقیف شد. که این مجله تنها یکی از تعطیلی های مطبوعات توسط این شخص است. به نظر شما حکم های مرتضوی چه بر سر روزنامه نگاران آورد و تاثیرات این جریان ها روی مطبوعات در ایران چه بود؟

سعید مرتضوی، همان کار انقلاب را در سالهای اول پیروزی انقلاب ، تکرار کرد. بار اول به دستورآیت الله خمینی قلم ها را شکستند واین بار به فرمان آقای خامنه ای. در یورش اول سه مکتب روزنامه نگاری ایران از میان رفت. شمشیری که به دست سعید مرتضوی داده شده بود، متوجه دو گروه بود: اول- نشریاتی که توسط روزنامه نگاران پرورش یافته در سه مکتب روزنامه نگاری ایران راه اندازی شده بودند و دقیقا به دلیل عملکرد حرفه ای خود، موفق هم بودند. مثلا جامعه، گزارش فیلم، آدینه و.... به عمر همه این نشریات که با دقت دست چین شده بودند، پایان داده شد. دوم- نشریاتی که به اصلاح طلبی به معنای دوران آقای خاتمی پایبند بودند.

جمهوری اسلامی به وسیله سعید مرتضوی موفق شد، یک بار دیگر سرقلم ها را ببرد. ادامه این قتل عام سیستماتیک کار را به جایی رساند که در آستانه " انتخابات 92" تنها " نشریات "خودی" دو جناح باقیماندند.

می گویید نشریات دو جناح! و این یعنی وابستگی روزنامه نگاران . بارها تاکید کرده اید که روزنامه نگار مستقل و آزادید. می خواهم بدانم روزنامه نگار مستقل بودن یعنی چه؟ یعنی شما از همان ابتدای شروع روزنامه نگاری تا کنون مستقل بوده اید و به هیچ حزب سیاسی ای گرایش نداشتید؟

من هر دو وجه روزنامه نگاری سیاسی و مستقل را تجربه کرده ام. البته از حدود چهل سالی که به کار روزنامه نگاری مشغولم، خوشبختانه فقط دو سالش صرف کار در یک روزنامه حزبی شده است. شاید همین تجربه تمایز این دو کار را به من نشان داد و در نتیجه روزنامه نگاری مستقل را برگزیدم. روزنامه نگار مستقل یعنی کسی که براساس شناخت خود به امر اطلاع رسانی می پردازد. آنچه راهنمای اوست "واقعیت" است نه "برنامه" ای که هر حزبی به ناچار دارد و روزنامه نویس حزبی مجبور است آن را پی بگیرد. روزنامه نگار حزبی جهان هزار رنگ را در قیف اندیشه و برنامه حزب می ریزد.روزنامه نویس مستقل، قیف حزب را هم فقط یکی از داده های بی شمار خود به حساب می آورد.

یکی از مسائلی که این روزها در مطبوعات ایران شاهدش هستیم این است که روزنامه نگاران نه تنها گرایش سیاسی خود را در مطالب شان نشان می دهند که حتی علنا اعلام می کنند که طرفدار فلان رییس جمهور هستند. به نظر شما آیا چنین رویکردی متناسب با وظایف روزنامه نگار است؟

روزنامه نگارانی از این دست بهتر است در روزنامه های حزبی کار کنند.

می خواهم بدانم که روزنامه نگاران تا کجا باید نسبت خود را با سیاست حفظ کنند؟ و چقدر خود شما در حرفه روزنامه نگاری این مساله را تجربه کرده اید؟

هیچ روزنامه نگارمستقلی نمی تواند دور از" سیاست" به معنای عام آن باشد و هیچ روزنامه نگار مستقلی نباید "آلوده" سیاست خاصی شود.

"داشتن یک رسانه مستقل اپوزیسیون" تاکیدی است که شما در مصاحبه هایتان گفته اید. منظورتان از داشتن چنین رسانه ای چیست؟

اغلب رسانه های کنونی که ظاهرا یا باطنا " اپوزیسیون" هستند، یا با بودجه قدرت های بزرگ بوجود آمده اند و یا به احزاب وگروههای سیاسی تعلق دارند. متاسفانه رسانه مستقل اپوزیسیون نداریم. این رسانه باید پیگیر منافع ملی ایران باشد و توسط یک کادر حرفه ای غیر وابسته به جناح های نظام حاکم بر ایران و یا احزاب سیاسی اداره شود. این رسانه می تواند گسل های جامعه ایران را ببیند، گسترش آنها را هشدار بدهد و سیاست حفظ ایران را با تمامی رنگارنگی اندیشه ها در ایران پیشه کند.

آقای اسدی! شما یکی از اعضای انجمن بین المللی روزنامه نگاران ایرانی هستید. این انجمن کار دقیقش چیست و آیا برای روزنامه نگاران داخلی هم کاری می کند؟

به قول سعدی : مرا دردیست اندردل اگر گویم زبان سوزد /وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

متاسفانه با تلاش پیگیر برخی از" دوستان" کار انجمن زمین ماند. امید است این تشکل سخت ضروری برای روزنامه نگاری ایران پا بگیرد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.