7 شهریور 1392

روزنامه نگاری که نامش با مجله خوشه عجين است

حکایت امیر هوشنگ عسکری، مجله خوشه و تاریخ مختصر مطبوعات ایران

7 شهریور 1392

خبرنگاران ایران- بنیان گذار مجله خوشه بوده، در مجلات دهه سی و چهل ایران یعنی فردوسی، خواندنیها ،مرد ایران، روزنامه داد و ... قلم می زده؛ تحصیلات دانشگاهی خود را در دندانپزشکی و حقوق تکمیل کرده، یکی از اولین کسانی بوده که تحصیلات روزنامه نگاری را به صورت آکادمیک در خارج از ایران خوانده، دندانپزشک اعضای مجلس شورای ملی بوده، در سفرهای شاه به خارج از جمله ترکیه به عنوان روزنامه نگار همراه شاه بوده و خلاصه کلی فعالیت داشته امابا وجود تمامی فعالیت های امیر هوشنگ عسکری، اطلاعات زیادی از او وجود ندارد. تنها مطلبی که درباره این روزنامه نگار پیشکسوت در دست است همان خاطراتی است که با قلم خود در کتاب پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران نگاشته است.در اینترنت و صفحات مجازی اما اطلاعاتی از او دیده نمی شود *.

امیر هوشنگ عسگری در چند صفحه ای که از خود و زندگی مطبوعاتی اش در این کتاب نگاشته مدام از خوشه گفته و چگونگی تاسیس این مجله را تشریح کرده اما گویی تاریخ جور دیگری رقم می خورد چرا که حضور شاملو در این مجله باعث شده در جستجوها نام شاملو با خوشه گره بخورد نه امیر هوشنگ عسگری.

او خاطراتش را با این عبارت آغاز می کند:" حکایت من و مجله خوشه حکایت تاریخ مختصر مطبوعات ایران در سال های 1320 تا 1350 است." و در واقع در این خاطرات، وضعیت مطبوعات دهه سی و چهل را به تصویر کشیده است. یکی از این تصاویر مربوط به سانسور آن روزگاران است که به نوشته امیر هوشنگ عسکری همیشه راهی بوده برای دور زدن آن.

دور زدن سانسور

امیرهوشنگ عسکری در بخشی از خاطرات خود زمانی که در مجله فردوسی به عنوان سردبیر بود شیوه های دور زدن سانسور را می گوید:" رسم سانسور مطبوعات این بود که روزنامه ها و مجله های هفتگی باید یک نسخه چاپ و صحافی شده از هر شماره را قبل از اینکه توزیع شود به فرمانداری نظامی ببرند. آنجا چند نفری بودند که مجله ها و روزنامه ها را می خواندند و اگر مطلبی موافق سیاست دولت نمی دیدند می خواستند که روی آن مطلب سیاه شود. شماره های بعد از شهریور 1332 مجله فردوسی از این سیاهی ها بسیار دارد."

به نوشته او:" هر بار که فردوسی توقیف می شد با استفاده از امتیاز نشریه دیگری انتشار می یافت. به این معنی که بالای صفحه اول مجله فی المثل نوشته می شد "ندای مرد" به جای " فردوسی". البته کلمه ندای مرد با حروف معمولی و کوچک بود و فردوسی کلیشه بزرگ و رنگی داشت. دقیقا یادم هست و امید دارم یاد مدیر محترم مجله فردوسی هم باشد که پس از آماده شدن یک شماره از مجله، ایشان را به فرمانداری نظامی احضار کردند و شب نگه شان داشتند. مجله باید منتشر می شد و من از آقای رشتی زاده همکار عزیزم در مجلس شورای ملی که صاحب امتیاز ندای مرد بود اجازه گرفتم با استفاده از امتیاز ایشان فردوسی را منتشر کنم. مدیر فردوسی از بازداشتگاه فرماندارینظامی توسط خانم خود پیغام داده بود که من حق ندارم مجله را منتشر کنم و نباید بکنم. البته شاید او حق داشت که آن روز پس از روبرو شدن با افسران فرمانداری نظامی و بعد دستور بازداشت خود، بیمناک باشد و چنین تقاضایی بکند، لیکن من هم حق داشتم مجله ای را که به سرعت از پله های ترقی و شهرت بالا می رفت ، و نیمی از آن به هر حسابی که بود به من تعلق داشت ، به جلو ببرم. "

حالا که صحبت از سانسور مطبوعات در زمان فرمانداری نظامی شد ، بی مناسبت نیست که یادآوری امیرهوشنگ عسکری در همین باره ذکر شود:" بعدها به جای اینکه مجله ها و روزنامه ها را پس از چاپ برای اجازه انتشار به فرمانداری ببرند، بعضی از مقاله ها به خصوص مقاله های سیاسی و نوشته های بعضی از نویسندگان را می باید پس از حروفچینی ارائه می دادند تا حک و اصلاح شود و پس از چاپ آثار سیاه شدن که نشانه بارز سانسور بود در آن نباشد."

به گفته امیر هوشنگ عسکری ، این شیوه را جهانگیر تفضلی (مازیار) که خود روزنامه نگاری باسابقه و مدیر روزنامه ایران ما بود و بعدها به وزارت اطلاعات رسید ؛ به فرمانداری نظامی و ماموران آن که بعدها در وزارت اطلاعات جمع شدند؛ یاد دادند.

همه فعالیت های مطبوعاتی

دكتر امير هوشنگ عسكري سردبير مجله ي فردوسي و مديرمسئول و پايه گذار مجله خوشه بود . مجله فردوسي در زمان دكتر عسكري به اوج ترقي رسيد و درعرض شش ماه تيرا‍ژ آن به چهل هزار رسيد.

كار روزنامه نگاري او با انتشار پيام كاوه شروع شد ، در اسفند ماه 1323 . مدارس ابتدايي را در كردستان و سپس در زنجان ديده بود و سال اول دبيرستان نيز ، شاگرد يكي از دبيرستانهاي زنجان بود . سال 1320 پدرش كه كارمند ماليه بود ، به تهران منتقل شد . پدرش ابتدا معاون حسابداري وزارت خارجه و سپس معاون حسابداري وزارت بهداري بود .

سال دوم دبيرستان به مدرسه خرد واقع در خيابان منيريه مي رفت . در دبيرستان خرد به اتفاق دو نفر از دوستان همكلاسي خود پيام كاوه را به طور هفتگي براي محصلين مدارس منتشر ساخت.

بعد از تعطيلي « پيام كاوه » زياد از مطبوعات دور نماند و روزنامه ي هفتگي « عالم » را با سمت مدير داخلي گرداند. پس از تعطيليعالم در « مرد ايران » شروع به فعاليت كرد و بعد كه مرد ايران تعطيل شد و در همين زمان او براي تحصيل به دانشكده دندانپزشكي – و در عين حال دانشكده حقوق- وارد شد و در همين حال روزنامه داد او را بعنوان خبرنگار پارلماني به كار گرفت . در همان موقع با معرفي مدير داخلي روزنامه داد با مجله خواندني ها همكاري اش را آغاز كرد:« كار من خواندن روزنامه ها و مجله ها و بريدن مطالبي شد كه به نظر نقل آنها در خواندني ها مناسب به نظر بيايد ... اما از فرداي آن روز سردبير مجله شدم »

دو سال و نيم بعد كه تحصيلات دانشگاهي اش در ايران تمام شد و در سن 21 سالگي دكترا گرفت براي تكميل تحصيلات عاليه روزنامه نگاري به فرانسه رفت و در آنجا با نوارابلان و ايلوستراسيون دو مجله معروف فرانسوي همكاري داشت. او در آنجا در سر كلاس هاي ژان پل سارتر و فرانسوا مورياك شركت مي كرد . نامه اي كه مدير مدرسه درباره ي موفقيت استثنايي او به سفارت نوشت باعث شد كه ابوالحسن اجتهاد سفيركبير وقت ايران در فرانسه در ضيافتي از او تقدير كند .

بعد از اينكه از فرانسه برگشت و به واسطه ي كدورتي كه اميراني مدير خواندنيها به جهت دعوت به مهماني وزارت خارجه با او پيدا كرد؛ از سردبيري بركنار و حسين مكي جانشين او شد .

او كه در بازگشت از فرانسه هنوز حقوقي نگرفته بود و در اين انديشه بود كه روزنامه نگاري را كنار بگذاردو بعد از آن چند صباحي با بدر جهان و سپس نهضت اسلام همكاري كرد . اما براي امرار معاش نهايتا با دستخط آيت اله كاشاني پاي تقاضاي او توانست مدت دو سال و نيم خدمت روزمزدي خود را در وزارت بهداري و شهرداري به رسمي تبديل كند.

او در سال 1332 همكاري اش را با مجله فردوسي آغاز كرد و زماني كه به انتشار مجله خوشه همت گماشت همچنان سردبير مجله فردوسي بود .

عسکری درمجله فردوسي ، با امضاي خودش و هم با اسم مستعار « عهاد ».ع.ه.ا.د كه وارونه ي د.ا.ه.ع حروف اول دكتراميرهوشنگ عسكري بود مقالات و نوشته هايي داشت . اما نام دكتر اميرهوشنگ عسكري با مجله خوشه عجين است. .

همه چیز درباره مجله خوشه از زبان امير هوشنگ عسکری

او در خاطراتش می نویسد :" در كافه فردوسي در خيابان اسلامبول با آقايان ايرج مستعان و دكتر هوشنگ كاووسي همكاران مجله ( فردوسي ) نشسته و در اين فكر بوديم كه يك نشريه ديگر منتشر كنيم كه در كنار مجله فردوسي بماند . اسم خوشه را دكتر كاووسي پيشنهاد كرد ، من هم پذيرفتم و تقاضانامه خود را در وزارت كشور كه امتياز روزنامه ها و مجله ها را صادر مي كرد اصلاح كردم منتهي چون دندانپزشكي مجلس شوراي ملي را سرپرستي مي كردم و قانون مطبوعات ، حقوق بگيران دستگاههاي دولتي را از داشتن امتياز نشريه سياسي منع مي كرد؛ تقاضاي امتياز مجله علمي و ادبي كردم."

و بدين ترتيب در تاريخ 22 آذرماه 1334 امتياز مجله خوشه با « روش ادبي ، علمي ، فني و هنري » صادر شد اما داشتن يك نشريه سياسي مرا قانع نمي كرد به همين جهت حدودا يك ماه بعد با استعلامي كه از وزارت كشور و متعاقب آن از وزارت دارايي و دادگستري كرد توانستم مجوز انتشار مجله را با مشي سياسي و اجتماعي نيز بگيرم.

در آن زمان بيشتر نويسندگان و مترجمان فردوسي با خوشه همكاري داشتند اما خوشه كاملا متفاوت از فردوسي منتشر شد و قطع آن نصف مجله ي فردوسي بود . هشت نفر شاعر برجسته و نامدار ايران فقط مسوول اداره ي چهار صفحه ي وسط آن به نام « خوشه هاي زرين » شدند .

اما مجله هنوز به شماره ي دوم خود نرسيده بود كه به واسطه ي مطالبي كه روي جلد كه مزين به عكس دهخدا ( بلافاصله پس از مرگ او ) نوشته شده بود ، موجب شد كه فرمانداري انتظامي مجله را توقيف كند .

پس از انتشارشماره دوم و توقيف مجله ، شكست و ضرر مالي خوشه آغاز شد و كوششي هم كه براي رفع توقيف مجله به عمل آمده بود از نيرويي كه براي پيشرفت مجله مي بايست صرف شود ، كاست . اما به هر رو شماره ويژه مجله كه با آلبوم عكس مشهور « زگهواره تا گور دانش بجوي » در دهم فروردين 1335 منتشر شد . از خردادماه همان سال مجله ي « خواندني ها » مطالبي عليه خوشه منتشر مي كرد .

پس از انتشار شماره بيست مجله در تيرماه 1335 ، مشكلات جانبي و سختگيري ها و محدوديت هايي كه از جانب حكومت براي نشريه ي مستقلي چون خوشه وجود داشت و همچنين جدايي مجله فردوسي از خوشه كه تحت شركت فردوسي منتشر ميشدند ،در 29 تير 1335 ناچار به تعطيلي موقت شد اما بار ديگر در 17 شهريور همان سال شماره ي 21 در 12 صفحه و دو برابر اندازه ي قبلي با محافظه كاري بيشتري منتشر شد اما شماره ي 22 مجله را دوباره فرمانداري نظامي توقيف كرد و البته پس از دو هفته تاخير رفع توقيف به عمل آمد و شماره 23 منتشر شد .

تا ده شماره ي ديگر خطري مجله را تهديد نمي كرد و تيرا‍ژ مجله و همكاري نويسندگان هر روز بهتر مي شد تا اينكه در شماره 33 به واسطه ي خبري كه درباره ي گلشاييان وزير وقت دادگستري نوشته شده بود مجله بار ديگر توقيف شد اما رايزني ها با خود وزير نتيجه داد و شماره 33 در ده بهمن 1335 بار ديگر منتشر شد . در هشتم فروردين 1336 تقاضاي تبديل امتياز مجله به روزنامه شد كه با آن موافقت گرديد . روزنامه خوشه صد شماره در قطع كوچك و از 18 فروردين 1336 تا 1 فروردين 1338 پس از آن در قطع بزرگتر چندماه ديگر ، به شكل نامنظمي انتشار يافت .

در آن دوران مقالات انتقادي كه عليه حكومت دكتر اقبال نوشته مي شد؛ سخت دولت را به مخالفت با خوشه وادار ساخته بود و چاپ كاريكاتوري از دكتر اقبال موجب شد كه سرلشكربختيار به دستور نخست وزير ، مرا احضار و با من برخورد توهين آميزي بكند و حتي با نشان دادن اسلحه مرا تهديد كند .

اما انتشار روزنامه در قطع بزرگ هم زياد طول نكشيد و خوشه بارديگر تعطيل شد.

در 23 خرداد 1338 دوباره خوشه شكل هفتگي را به خود گرفت و در 12 صفحه بزرگ منتشر شد اما بعد از شماره ي دوم به جهت نقدي كه بر انتخاب وزير كشور از سوي اقبال ( نخست وزير وقت ) چاپ شده بود مجله توقيف شد .

در 20 آذر 1339 مجله ي كوچك خوشه در قطع بزرگ و 12 صفحه منتشر شد .

سالهاي 1340 و 1341 تفضلي و سعيدي سيرجاني و پارسا تويسركاني هم به همكاران خوشه اضافه شدند و به تدريج دكتر كوشيار ، دكتر صدريه و دكتر سعيد فاطمي هم مقالات اقتصادي و تاريخي براي مجله تهيه مي كردند و بر رونق مجله مي افزودند . چنانكه در شهريور 1341 مجله با قطع بزرگ و در 40 صفحه و تيرا‍ژ وسيع تري انتشار يافت .

جهانگير تفضلي كه در كابينه علم وزير مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات شد ، با انكه خود از راه روزنامه نويسي ، به اين مقام رسيده بود وسيله تعطيلي يك سري از نشربات و من جمله خود خوشه شد . خوشه به خاطر موقعيت خود در سال 1342 و تيراژ نسبتا بالا و جانبداري دوسه تن از مديران مجله هاي سياسي وقت ، از اين مهلكه جان سالم بدر برد و به انتشار خود ادامه داد.

انتشار خوشه به شكل مجله در قطع بزرگ تا آذر سال 1343 ادامه يافت . در اين زمان عباس تهراني همكاري خود را با مجله آغاز كرد و خوشه دوباره به قد و قواره ابتدايي خود بازگشت .

در بهمن ماه 1344 احمد سروش دوباره به خوشه برگشت و به اتفاق اخوان ثالث در انتشار خوشه همكاري داشت . دكتر بيدار و حبيب اله بلور و چند نفر ديگر هم به جمع نويسندگان پيوسته بودند. مقالات منوچهر شفياني ، سيروس مشكي ، و قاسم صنعوي هم در مجله چاپ مي شد . سال بعد ( بهمن 1345 ) حسين سرافراز سردبير مجله شد كه با اسماعيل نوري علاء ، رضا مرزبان ، اسكندر قراچه داغي همكاري نزديك داشت .

پس از اينكه حسين سرافراز كار بهتري پيدا كرد و با موافقت قبلي مجله را ترك كرد جاي خود را به احمد شاملو داد كه دربست وقت و همت خود را براي پيشرفت خوشه به شكلي كه در جامعه علم و ادب و در ميان جوانان روشنفكر موقع و مكاني داشته باشد به كار گرفت .

از نيمه سال 1347 مجله خوشه باز هم دچار گرفتاري هاي سياسي شد به شكلي كه شماره 44 و 45 آن در 14 آبان با هم انتشار يافت .

شب هاي بزرگ هفته ي شعر خوشه كه از 24 تا 28 شهريور1348 در حياط شهرداري خيابان خانقاه با شركت قريب 1000 نفر دانشجو و روشنفكر برگزارشد در تاريخ شعر فارسي به عنوان بزرگترين حادثه تلقي شد . كاري سخت بزرگ و تكان دهنده كه مجله ها و روزنامه ها از ستايش آن هيچ فرو نگذاشتند .

از ابتداي سال 1347 دولت هويدا سهميه رپرتاژ اگهي خوشه را قطع كرد اما خوشه همچنان بكار خود ادامه داد . خوشه هرسال به مناسبت نوروز يك شماره ويژه منتشر ميكرد و آن سال هم (48 ) به همت احمد شاملو كه سردبير مجله بود و نويسندگان و روشنفكراني كه طرفدار شعر نو و انديشه نو بودند شماره ويژه نوروز براي يكشنبه 25 اسفند آماده شده بود اما سازمان توزيع جرايد به دستور محرمعلي خان از پخش خوشه جلوگيري كرد و مجله توقيف شد .

وقتی از اقدامات هنرجویانه نمی نویسی

در خاطراتش نقلی قولی داد به این مضمون :« يك تلفن به اداره مطبوعات وزارت اطلاعات و صدها تلفن به فرهاد نيكخواه معاون وزارت اطلاعات زدم كه هم دوست شخصي من بود و هم از جمله نويسندگان مجله خوشه در سالهاي اخير بود. با اعتراض گفت: « مجله در 144 صفحه چاپ ميكني و يك كلمه از اقدامات هنرجويانه عليا حضرت شهبانو نمي نويسي ؟ » . دست به دامان وزير دربار شدم و او توصيه كرد كه فرح پهلوي را ملاقات كنم .در عين حال روز 10 فروردين يك نامه سفارشي براي فريدون هويدا به سوييس فرستادم .فريدون هويدا را من از زماني كه در پاريس درس مي خواندم مي شناختم . آن ايام او گرايش شديد چپ داشت و من ملي گرا بودم.فريدون هويدا به نامه من جوابي نداد. به سراغ سپهبد يزدانپناه در سازمان بازرسي شاهنشاهي رفتم .با ملاطفت تمام مرا پذيرفت و گفت نامه اي بنويسم و به دفتر او بدهم كه شخصا به شاه برساند . اين كار را كردم و نامه را نوشتم .در عين حال به دست و پا افتادم كه همه رجال و صاحبان نفوذ مملكت را ببينم .منوچهر پرتو وزير دادگستري را هم ملاقات كردم و او جواب هاي بي سرو تهي به من داد. به سازمان اطلاعات و امنيت كشور كه قائم مقامي رياست آن را به فردوست سپرده بودند مراجعه كردم ، سرلشكر مقدم را ديدم و نامه خود را به او هم دادم .»

و نهايتا در تاريخ 13 /11/1348 مجله خوشه لغو امتياز شد و چندی بعد هم رييس مجلس شوراي ملي طبق حكمی او را كه يك دندانپزشك متخصص بود به كارمندي كتابخانه گماشت و مدت كوتاهي بعد بازنشسته كرد. چاره اي نبود و امیر هوشنگ عسکری در مهر 1349 به اتفاق همسر و چهار فرزندش جلاي وطن كرد.

منبع : پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران / سال 1 ، شماره 1 ، 1376

* پی گیری های ما از روزنامه نگاران پیشکسوت نیز درباره این روزنامه نگار به جایی نرسید نوشابه امیری و محمد بلوری دو روزنامه نگار قدیمی درباره وضعیت فعلی وی اظهار بی اطلاعی کردند .برخی دیگر از روزنامه نگاران نیز پرسش ما درباره او را بی پاسخ گذاشتند .خبرنگاران ایران از داشتن اطلاعات جدید درباره این روزنامه نگار و زندگی حرفه ای اش استقبال می کند .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.