26 تیر 1390

یک خاطره، یک خبرنگار/وقتی سکوت یک گفت و گو شکسته شد

26 تیر 1390

خبرنگاران ایران :«مرجان طباطبایی» خبرنگار سیاسی روزنامه های اصلاح طلب خاطره ای را نقل می کند از گفت و گو با خانواده قربانی چهارم بازداشتگاه کهریزک... قربانی ای که تا آن زمان نامش افشا نشده بود.

این خبرنگار گویی در جریان انجام این گفت و گو خوان های زیادی را رد می کند اما در نهایت به دیوار بن بست سانسور روزنامه برخورد می کند.

در این یکسال هم این خبرنگار سکوت می کند و هم خانواده قربانی تا هر دو بالاخره سکوت خود را می شکنند.

خاطره این روزنامه نگار که در دومین سالگرد کشته شدگان کهریزک در صفحه فیس بوکش منتشر شد به شرح زیر است:

با مادر رامين قهرماني سال گذشته براي روزنامه شرق مصاحبه گرفتم. سالگرد شهداي كهريزك بود. تا لحظه انتشار، خانواده قهرماني تغييراتي در مصاحبه داشتند.تحت فشار بودند ودر تماس هاي مكرر گاه درخواست عدم انتشار را داشتند و گاه بخش هاي حساس تر را حذف كردند و در نهايت بعد از مشورت هاي مختلف قرار به انتشار شد با تغييراتي كه مصاحبه را رساند به متن كوتاه و خلاصه ای که در زیر* می آید .

هر چند همين متن هم مجوز انتشار در روزنامه شرق را نگرفت.اين يك سال مصاحبه را منتشر نكردم چون جايي براي انتشار در داخل نبود و خانواده قهرماني به دلايل فشار...تصميم به انعكاس مصاحبه جز در رسانه هاي رسمي را نداشتند.مصاحبه اين خانواده با جرس و روز خوشحالم كرد كه اسم رامين زنده شد كه رامين گمنام نموند.هر بار كه كهريزك خلاصه به سه شهيد مي شد دلم مي گرفت از غريبي رامين آقازاده قهرماني.خوشحالم خانواده قهرماني سكوت را شكستند.هر چند سكوتي نبود اين ما بوديم كه صداي آن ها رانشنيديم.

*

مصاحبه ای که امکان انتشار در شرق را نیافت

" رامین قهرمانی "، هم ، آخرین اسم اضافه شده به اسامی جان باختگان کهریزک است و هم شاهدی که بعد از آزادی می توانست راوی جنایاتی باشد که بر او و دیگر بازداشت شدگان رفته است.اما زخم های کهریزک به قدری عمیق بود که آزادی موقت را تاب نیاورد..

پای صحبت " اعظم آقا ولی " ، مادر شهید رامین قهرمانی نشستیم که هنوز در عزا است از عروج پسر30 ساله اش . حتی اگر قرار نبود با شرح لحظه جان دادن پسرش اشک بریزد،سپیدی مو و خطوط چهره اش ، لرزش صدا و سکوت های طولانی اش خود گواه می دادند از روزگار سختی که بر او رفته است.

- خانم آقا ولی ، چرا اسم " رامین قهرمانی " مخفی بود؟

چون بیرون از زندان جان باخت.از کهریزک آزاد شد و بعد از آزادی در اثر ضرب و شتم بازداشتگاه از دنیا رفت،.با تایید پزشک قانونی که در اثر ضرب و شتم فوت کرده کمیته مجلس تحقیق کرد و اسم رامین به قربانیان کهریزک اضافه شد.

- آیا در جریان بازداشتش بودید؟

بله ؛ صبح روز 4 تیر ماه از کلانتری 137 نصر آمدند دنبالش؛ گفتم رامین برای خرید رفته بیرون .گفتند برای پرسش و پاسخ باید به کلانتری بيايد .به آن ها قول دادم که به محض مراجعه پسرم خودم او را به کلانتری تحویل دهم . وقتی رامین آمد با هم رفتیم کلانتری و تحویلش دادم.

- اتهامش چی بود؟

هنوز هم نمی دانیم ؛ وقتی از کلانتری آمدند به ما گفتند فقط چند سوال و جواب است ؛ بعد می فرستیم بیاید خانه.

- که برنگشت؟

سه روز بی خبر بودیم ، رفتیم کلانتری گفتند به کهریزک منتقل شده است .رفتیم کهریزک گفتند جمعه تعطیل است ، پیگیر بودیم تا این که 9 تیرماه از دادگاه انقلاب زنگ زدند که بیایید پسرتان را تحویل بگیرید.رامین ساعت 5/11 شب از اوین آزاد شد.

- بعد از آزادی چه وضعیتی داشت ؟

دو تا ساق پاهایش خراش های شدید داشت که گفت با ضربات پوتین زدند.سمت چپ بدنش هم کبود بود.چند تا شکستگی عمیق روی سرش بود و ضربه شدیدتر روی گردن پسرم بود. می گفت دو تا پا مرغی مجبور به راه رفتن بودند.روی زمین خاکی باید می غلطتیدند.از پا آویزان کردند و...

- چند روز بازداشت گاه کهریزک بود؟

گفت یک شب کلانتری محل بوده و 4 روز کهریزک و بعد به اوین منتقلش کردند.توی کلانتری هم ضرب و شتم شده بود، این در پرونده اش هم موجود است.

- بعد به دکتر مراجعه کردید؟

یکی دو روز بعد گردنش درد گرفت، به دکتر محلی مراجعه کردیم که تشخیص آن اسپاسم بود و گفت آب سرد بگذارید ، بعد به دکتر متخصص مغز و اعصاب مراجعه كرديم، تشخیص مناسب نداد و گفت عصبی شده باید استراحت کند تا یک هفته دیگر بیاید برای "ام .آر . آی" ؛ 27 تیر ماه بود که حال رامين بد شد،سردرد شدید داشت ، در اورژانس بیمارستان رسول اکرم. دوبار احیاء قلب شد و گفتند برنمی گردد.(گریه امانش نمی دهد) 4 روز جنازه را تحویل ندادند، تعهد گرفتند پارچه ها و پلاکاردهای سیاه را جمع کنیم ، حجله ها را برداریم ، ایجاد تشنج نکنیم و بعد جنازه رامین را تحویل دادند، قرار شد مراسم تشییع را فقط با حضور فامیل درجه یک برگزار کنیم که همه تعهدات را اجرا کردیم.

- کدام قطعه ؟

216 بهشت زهرا

- علت مرگ را اعلام کردند؟

ضربه هایی که به نخاع خورده بود ، باعث شده بود خون به مغز و قلب نرسد.

- رامین چند ساله بود؟

30 سال داشت پسرم

- فرزند اول بود؟

نه،پسر دوم ام بود.

- درس می خواند؟

دیپلم داشت،بازار کار می کرد.

- از روحیات رامین بگویید.

فقط مهربانی ( گریه می کند) ، از اوین که آمد نمی گذاشت من زخم هایش را ببینم ، پاهایش را ببینم، به بچه ها می گفت به مامان چیزی نگویید. دل رحم بود .کمک حالم بود.

- فعالیت سیاسی هم داشت؟

نه.اصلا دنبال جوسازی و این برنامه ها نبود.پدر رامین بعد از رفتن رامین قدرت راه رفتن نداشت، سکته مغزی کرد.یک سال از نبود پسرم می گذرد ، اما انگار دیروز بود.همه جا سایه رامین همراه من است، اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد.

- مراسم هم گرفتید؟

مراسم در منزل بود و شب هفت هم مسجد نور مراسم داشتیم که با حضور نیروهای امنیتی برگزار شد.

- از کدام مراجع موضوع را پیگیری کردید؟

بعد از آن که آقای ابوترابی فرد-نایب رییس مجلس- به منزل ما آمدند گفتند چرا این اسم از قربانیان کهریزک خط خورده و دوباره پرونده جریان یافت.چون پزشک قانونی تایید کرد و بعد با تحقیق مجلس و اثبات آن ، اسم رامین به 3 جان باخته دیگر کهریزک اضافه شد.

- آخرين دادگاه كهريزك را چطور دیدید؟

رفتم پیش یکی از متهمان که می گفتند پسرم را کتک می زده و فحش ناموس می داده گفتم : یکی از آن ها که فحش می دادی من بودم.

- چه خواسته ای دارید؟

متهمان در همه رده ها مجازات شوند، اگر مجازات نشوند برای کشور هم وجهه خوبی ندارد؛ ما که یک قربانی هستیم.

" مرجان طباطبايي "

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.