23 تیر 1390

تأملاتی درباره‌ی یک شغل- بخش چهارم

قصه‌ی پرغصه‌ی روزنامه‌نگار حق‌التحریری

23 تیر 1390

خبرنگاران ایران-سعید رازی دوست:

پیشتر گفتیم هر کس که برای روزنامه‌ها مطلب می‌نویسد، روزنامه‌نگار نیست و شرط روزنامه‌نگار نامیده شدن فرد را کسب درآمد یا امرار معاش از راه نوشتن برای رسانه‌های مکتوب دانستیم. در این میان، روزنامه‌نگاران ایران به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته‌ی نخست افرادی هستند که به استخدام رسمی رسانه‌ای‌درآمده‌اند و در ازای حقوقی معین و بهره‌مندی از تامین اجتماعی، به صورت پرسنل ثابت در دفتر روزنامه حاضر شده، به وظایف شغلی خود عمل می‌کنند و دسته‌ی دوم روزنامه‌نگاران حق‌التحریری هستند که در استخدام رسمی رسانه نیستند و حقوق ماهانه‌ای برای‌شان در نظر گرفته نشده است. افرادِ این دسته، چنانکه از نامشان پیداست، فقط در ازای آنچه می‌نویسند، بایستی دستمزد دریافت کنند. تعبیر حق‌التحریر، نشانگر وضعیت این افراد در عرصه‌ی کار رسانه‌نگاری است. روزنامه‌نگاران حق‌التحریر را می‌توان روزنامه‌نگاران آزاد نیز نامید. اینها هر وقت بخواهند می‌توانند به روزنامه‌ها مطلب بدهند، زمانِ کاریِ اجباری‌ای برای‌شان در نظر گرفته نشده، میزان حقوق‌شان منوط به میزان مطالب قابل نشری است که تحویل می‌دهند و از خدمات بیمه‌هم برخوردار نیستند. از این حیث، روزنامه‌نگار حق‌التحریر به کارگرِ ساختمانیِ روزمزد می‌ماند.

اگرچه در ترکیب «روزنامه‌نگارِ حق‌التحریر»، پسوند «حق‌التحریر» جلب توجه می‌کند، وجود پیشوند «روزنامه‌نگار» سبب می‌شود وی را دارای همه‌ی خصایص یک روزنامه‌نگار بدانیم. همچنانکه روزنامه‌نگار از سر تفنن و سرگرمی یا صرفا برای باورگستری اقدام به نوشتن مطلب نمی‌کند، روزنامه‌نگار حق‌التحریر نیز در ازای مطلبی که از وی در نشریه چاپ می‌شود، خواستار دریافت دستمزدی شایسته و عادلانه است.

در شرایط موجود ـ این شرایط حتی در سال‌های 76 تا 84 نیز بر مطبوعات ایرانی حاکم بود ـ اغلبِ روزنامه‌ها، بیشتر، ترجیح می‌دهند بخش عمده‌ای از مطالب خود را با کمک روزنامه‌‌‌نگاران حق‌التحریر تامین کنند. روزنامه‌ها برای جلوگیری از رخوت‌زدگی صفحات، یا باید از نیروی ثابت بیشتری استفاده کنند، یا در صورت نداشتن بنیه‌ی مالی قوی و فقدان ساختار واقعا حرفه‌ای، برای حفظ تنوع مطالب و جلوگیری از تکراری شدن صفحات، به نیروهای حق‌التحریر روی بیاورند. روزنامه‌های ما علاوه بر دبیر سرویس، معمولا جز یکی دو تن نیروی ثابت برای هر صفحه در نظر نمی‌گیرند. البته ناگفته نماند کم نیستند روزنامه‌هایی که هر سرویس‌شان فقط یک نیرو دارد و این فرد، لقب «دبیر سرویس» را هم یدک می‌شود! ناتوانی روزنامه‌ها در تامین حقوق افراد ثابت و رسمی سبب شده نشریه‌ها برای تهیه مطالب، بیشتر به سمت روزنامه‌نگاران غیر ثابت کشیده شوند. نیروی حق‌التحریر، فاقد حقوق رسمیِ کارگری است و جز حق‌الزحمه‌ی کاری که انجام داده، مطالبه‌ی دیگری ندارد. همین ویژگی می‌تواند مدیران روزنامه‌ها را به سمت استفاده‌ی هرچه بیشتر از این افراد سوق دهد. از طرف دیگر، چنانکه اشاره شد، تعدد افراد حق‌التحریر، سبب افزایش تنوع در صفحه‌ها شده و از یکنواختی روزنامه جلوگیری می‌کند. اما مدیران روزنامه‌ها یا صاحبان جراید با روزنامه‌نگار حق‌التحریر چه رفتاری دارند؟

دستِ روزنامه‌نگار حق‌التحریر به جایی بند نیست. او ملجأ و پناهگاهی ندارد. کسی مدافع حقوق او نیست. او بین دو تفکر «باورگسترانه» و «سودجویانه» گرفتار شده است. مدیران روزنامه‌ها به دبیر سرویس اجازه می‌دهند برای پر کردن صفحه و حفظ تنوع، از نیروهای حق‌التحریر مطلب بخواهد، اما در این میان هیچ تضمینی برای پرداخت دستمزد وجود ندارد. مدیران جریده می‌گویند: «اگر داشته باشیم پرداخت خواهیم کرد.»

یا برخی از آنها، روزنامه‌نگاران را چنین نصیحت می‌کنند: «سعی کنید به فکر یک شغل برای خودتان باشید. با کار دیگری امرار معاش کنید و برای دل‌تان روزنامه‌نگاری کنید.» هرچند جمله‌ی فوق می‌تواند در نظر برخی ظاهری خوشایند و موجه داشته باشد، لایه‌ی پنهان آن لایه‌ای است در تضاد با مفهوم روزنامه‌نگاری. این سخن می‌گوید: «برای اینکه ما روزنامه‌مان را منتشر کنیم، شما بدون انتظار دریافت دستمزد مطلب بنویسید.»

قصه‌ی پرغصه‌ی تکراری روزنامه‌نگار حق‌التحریر چنین است: روزنامه‌نگاری ثابت، دبیرِ سرویس جریده‌ای می‌شود. او یا تنهاست یا غالبا بیش از دو همکار ثابت ندارد. این جمعِ نهایتا سه نفره بایستی روزانه یک یا دو صفحه‌ی روزنامه را پر کند. با چراغ سبز مدیریت، سرویس، رو به روزنامه‌نگاران حق‌التحریر می‌آورد. سخن آغازین می‌تواند متفاوت باشد، اما معمولا گزینه‌ای است شبیه جمله‌ی زیر: «به ما گفته‌اند حق‌الزحمه‌تان به موقع پرداخت خواهد شد؛ اما ما هیچ مسوولیتی در این مورد نداریم.» روزنامه‌نگار حق‌التحریر هم که به هر حال، در پی نانی است، دلخوش به چنین وعده‌ای آستین‌ها را بالا می‌زند. بارها دیده‌ام که بعد از سه ماه، به هر دلیل، همکاری دبیر سرویس با روزنامه به هم خورده و او نشریه را ترک کرده است. دبیر سابق، در پاسخ به تماس روزنامه‌نگاران حق‌التحریر آنها را به مدیریت نشریه حواله می‌دهد و مدیریت می‌گوید: «شما به فلانی مطلب داده‌اید. ما که از شما مطلبی نخواسته بودیم!»

از دیگر سو، روزنامه‌های ما برای تامین مطالب صفحه‌هاشان، علاوه بر روزنامه‌نگاران حق‌التحریر، از نویسندگان باورگستر نیز استفاده می‌کنند.

«نویسنده‌ی باورگستر» کیست؟ منظور از نویسنده‌ی باورگستر کسی است برای تحقق شرایط مطلوب ذهنی و فکری خود یا برای ترویج آنچه ضروری می‌داند، دست به نوشتن می‌زند و نیازی به کسب درآمد از راه نوشتن ندارد. نویسنده‌ی باورگستر، هرچند برای روزنامه‌ها مطلب می‌نویسد، روزنامه‌نگار نیست. آنچه او تولید می‌کند یادداشت و دیدگاه و تحلیل و نقد است و صدالبته متنش متنی است موضع‌گرفته و غالبا غیرآزاد. او خود در پی رسانه‌ای است برای تکثیر کلامش. اما آنچه روزنامه‌نگار تولید می‌کند، گزارش است و مصاحبه و خبر وَ اگر تولیدکنند‌ه‌ی متن، روزنامه‌نگار حرفه‌ای باشد، متن از اسارت چارچوب تفکری خاص رهایی می‌یابد. روزنامه‌های ما با اینکه تفاوت بین گزارش و متن باورگستر را می‌دانند، باز برای اینکه نویسنده‌ی متن باورگستر طالب دستمزد نیست، متن رایگان را به متن حرفه‌ای ترجیح می‌دهند و از همین رو، روزنامه‌های ما بیشتر ایدئولوژی‌محور و تریبون‌گونه می‌شوند تا رسانه‌ی حرفه‌ای.

از بس سوءاستفاده از روزنامه‌نگاران حق‌التحریر را دیده‌ام که گاهی فکر می‌کنم مدیران جراید موقع راه‌اندازی نشریه ممکن است چنین گفته باشند: «یک گروه از بچه‌های حق‌التحریر را جذب می‌کنیم، چند ماه از آنها مطلب می‌گیریم. دستمزد دو سه ماه اول‌شان را می‌دهیم تا تشویق شوند. بعد، پنج شش ماهی باز مطلب می‌دهند. اما این بار دیگر چیزی به‌شان پرداخت نمی‌کنیم. اینطوری روزنامه‌را نه ماه چرخانده‌ایم. کم‌کم نیروهای حق‌التحریر جدید جذب خواهند شد. همین رفتار را با آنها هم ادامه می‌دهیم. نمی‌شود که مدام پول خرج کرد.»

شخصیت‌های باورگستر یا شهرت‌طلب که رسانه‌ی مکتوب را ابزاری مناسب برای خود یافته‌اند، در تخریب فضای کاری نقش اندکی ندارند. مدیران روزنامه‌ها می‌گویند وقتی فلان سیاستمدار یا فلان بازیگر سینما برایمان مطلب می‌نویسد، چرا بابت گزارش‌های روزنامه‌نگاران باید پول پرداخت کنیم؟!

را برای صفحه‌ی هنری می‌خواهیم. ما هر روز بعد از پایان کار اصلی‌مان به دفترشان می‌رفتیم. نیم‌ساعت طول می‌کشید تا با تاکسی خودمان را آنجا برسانیم. هر روز برای‌شان مطلب می‌نوشیم. دو ماه شد و پولی پرداخت نکردند. اعتراض کردیم. گفتند اوضاع مالی‌مان مناسب نیست. یکی دو ماه دیگر کار کنید، ان‌شاالله اوضاع بهتر می‌‌شود و از شرمندگی‌تان درمی‌آییم. ما هم آمدیم بیرون. یک سال گذشته و هنوز طلب‌مان را وصول نکرده‌ایم.»

گناه روزنامه‌نگار چیست که فردی برای باورگستری یا مبارزه‌ی سیاسی یا کسب اشتهار یا هر چیز دیگر، بدون بودجه‌ی کافی اقدام به نشر روزنامه‌‌ای کرده که توانایی پرداخت حقوق پرسنلش را ندارد؟ او که نمی‌تواند دستمزد نیروهایش را بدهد، چطور خود را مجاز می‌داند از کسانی دعوت به همکاری کند؟

روزنامه نگار دیگری می‌گوید: «سه ماه برای روزنامه‌ی ... مطلب دادم. هر ماه شش یادداشت برای صفحه‌ی ادبی‌شان می‌نوشتم. دستمزد سه ماه را حساب کردند. دلم گرم شد. از آن روز هفت ماه می‌گذرد و من هر ماه شش یادداشت بلند نوشته‌ام، اما دریغ از یک ریال. تصمیم گرفته‌ام دیگر ننویسم تا طلب این هفت ماه را تصفیه کنند. قبلا هم این بلا سرم آمده. یک مدت پول می‌دهند تا اعتمادت را جلب کنند، اما بعد...»

اگر روزنامه‌نگاران حق‌التحریر همگی با هم تصمیم بگیرند با روزنامه‌ای کار نکنند، اتفاق خاصی نخواهد افتاد؛ چراکه به حد کافی افراد باورگستر و شهرت‌طلب هستند که از سر رضایت مطلب بنویسند. در ثانی، نیروهای جدیدتری همیشه پا به عرصه می‌گذارند که روزنامه‌ها مدتی نیز با استثمار آنها می‌توانند به بقای خود ادامه دهند.

روزنامه‌نگاران حق‌التحریر، مثل همه‌ی روزنامه‌نگاران ایرانی، فاقد همبستگی هستند. حمیت شغلی در این عرصه محلی از اعراب ندارد. شهرت‌طلبی و آرمانگرایی نیز باعث می‌شود بارها از یک سوراخ گزیده شویم!

اگرچه فلان کارشناس سیاسی یا فلان شاعر که به شغلی دیگر سرگرم است، برای روزنامه‌ها مطلب می‌نویسد، روزنامه‌نگار نیست. او جانبدارانه و برای دفاع از ایده‌‌ای معین می‌نویسد و دستمزدی نمی‌خواهد. روزنامه‌نگار حق‌التحریر اما روزنامه‌نگار است. او باید در سطح حرفه‌ای بنویسد و حقوقی متناسب نیز دریافت کند. ولی روزنامه‌های ما ترجیح می‌دهند برای خالی کردن شانه از بار تعهد، یا هر از گاهی همکاران‌شان را به بهانه‌هایی عوض کنند یا به نیروهای نویسنده‌ی غیر روزنامه‌نگار متوسل شوند. روزنامه‌نگاران حق‌التحریر نه دستمزدی شایسته می‌گیرند، نه اطمینانی از دریافت حقوق حداقلی‌شان دارند، نه از خدمات بیمه برخوردارند و نه در میان خود به حمیت صنفی رسیده‌اند.

روزنامه‌نگاری ایرانی پر است از تجربه‌های ناتمام. آکنده است از نیروهای دلسرد. سرشار است از دل‌های شکسته و استعدادهای تحقیر شده و این قصه همچنان ادامه دارد...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.