22 مرداد 1392

یک ویژگی لوکس و خطرناک یا لازم

شجاعت از اصول خبرنگاری است یا نه

22 مرداد 1392

نوشته: لنس مارو

ترجمه: انوشه جاوید

خبرنگاران ایران -شجاعت یکی از اصلی ترین اصول اخلاقی (موارد دیگر عدالت، خرد و میانه ‌روی هستند) است و جز اسرار آمیزترین رفتارهای انسانی نیز به حساب می‌ آید. به سختی می‌ توان شجاعت را توصیف کرد و پیش‌ بینی آن هم آسان نیست. شجاعت دقیقاً همان دلاوری نیست. بی ‌باکی هم نیست، چرا که بی‌ باکی می‌ تواند حالتی غیر اخلاقی و روانی هم باشد. کلمه ‌ی شهامت هم کاملاً با آن هم ‌ارز نیست. شجاعت اشاره به یک بعد معنوی ‌تر و اخلاقی‌ تر دارد – شجاعت از قلب بر می‌ آید. شجاعت می‌ تواند کاملاً غیرمنطقی باشد – یعنی مساله‌ ی قلب پاکی باشد که بر ذهن محافظه‌ کار پیروز می‌ شود و گاهی اوقات به شکل سطحی اسرار آمیز از توانایی ‌های انسانی خود را نشان می‌ دهد. همین طور شجاعت می‌ تواند فداکارانه باشد یا به شکل انجام ریسک‌ های محاسبه شده ظاهر شود.

«جان کندی » شجاعت را اولین و مهم ترین اصول اخلاقی می‌ دانست؛ و می‌ گفت با وجود شجاعت، هر چیزی ممکن می‌ شود و بدون آن، هیچ چیز امکان ندارد. بر عکس عشق که شاید تنها یک احساس باشد، شجاعت خود را در عمل نشان می‌ دهد. تا زمانی که شجاعت به شکل عملی و صحیح و خوب ظاهر نشود، فقط اغراق و بزرگنمایی خواهد بود.

آمار و ارقام نشان می‌ دهند بیش از هفتاد خبرنگار در عراق کشته شده‌ اند؛ و در سایر نقاط جهان (در شش سال گذشته)، بالغ بر 170 خبرنگار حین انجام کار جان خود را از دست داده‌ اند. با توجه به چنین چیزی شاید شجاعت جز واجبات و ملزومات اصول خبرنگاری نباشد، ولی حالا در این جهان خطرناک و رو به تغییر قرن بیست و یکم، داشتن چنین خصیصه ای برای یک خبرنگار روز به روز از اهمیت بیشتری برخوردار می‌ شود.

به نظر بسیاری از خبرنگاران؛ ظهور شجاعت نه تنها در مقابل خطر فیزیکی که هر روز خبرنگاران را تهدید می‌ کند، شامل می‌ شود، بلکه در محیط‌ هایی با خطر کمتر همچون فضاهای متعدد و متفاوت سیاسی و سازمانی هم تعمیم می‌ یابد.

یکی از جالب ترین و عجیب ترین سوالاتی که افراد از خودشان می‌ پرسند، خصوصاً زمانی که هنوز جوان هستند، این است که شجاع هستند یا نه؟ خبرنگاران، درست مثل سربازان، برای یافتن جواب این سوال به جنگ رفته ‌اند. ولی غریب بودن نبرد در نقاط دور افتاده ممکن است روزی تکراری شود و خبرنگارانی که از دنیایی ترسناک، از انفجارهای انتحاری، نسل‌ کشی ‌های قبیله ‌ای (بوسنی، رواندا) و امثالهم گزارش می‌ دهند، آن اندازه که مرگ «دانیل پیرل » جوان در اتاقی در پاکستان را به یاد دارند، به یاد «وینستون چرچیل » جوانی که از نبرد اومدورمان گزارش می‌ داد، نخواهند افتاد. چرچیل در جهان جوانمردی و دلیری زندگی می‌ کرد؛ خود او نوشته است که: «هیچ چیز به اندازه ‌ی تیر خوردن و زنده ماندن هیجان ‌انگیز نیست.»

امروزه خبرنگاری که باید از عراق، افغانستان، چچن یا نبردهای میان باندهای مواد مخدر در کلمبیا و مکزیک گزارش دهد، خیلی زود با کمبود بی‌ خیالی و دلاوری مغرورانه رو به رو می‌ شود. اثر روانی باقیمانده بر این خبرنگاران هیجان نیست، بلکه فرسایش اعصاب و روحیه است. صرف کار کردن نیازمند شجاعت است و خود این کار، یکی از عمیق ترین ترس ‌های انسانی را در وجود ما بیدار می‌ کند – این ترس که بی ‌دلیل بمیری یا طوری بمیری که هیچ‌ کس خبردار نشود. درست همان طور که هزاران نفر در آرژانتین ناپدید شدند و دیگر هیچ خبری از آن‌ ها به دست نیامد. شاید خبرنگاران باید با این احتمال دست و پنجه نرم کنند تا زندگی معناداری داشته باشند. این که کار آن‌ ها ارزشمند، مفید و مهم است.

مدل من از شجاعت خبرنگاری در چنین جهانی، «پل کلبین‌ کوف » است؛ همان ادیتور 41 ساله‌ ی فوربز روسیه که شب نهم جولای سال 2004 میلادی، زمانی که دفتر کارش را به مقصد ایستگاه مترو ترک کرد، در یکی از خیابان ‌های شمال شرق مسکو هدف تیراندازی قرار گرفت. آمبولانسی او را به بیمارستان رساند؛ اما در راه اتاق عمل، وقتی آسانسور بین دو طبقه قفل کرد، جان خود را از دست داد. کلبین‌ کوف پانزدهمین خبرنگاری است که بعد از رییس جمهور شدن «ولادیمیر پوتین» در سال 2000 میلادی در روسیه به قتل رسید. او نوه‌ ی یکی از مهاجرین روسی بود که بعد از انقلاب بلشویک‌ ها فرار کرد و با این حال تمام خصوصیات یک خبرنگار ایده ‌آل را داشت. انرژی متمرکز او خارق‌العاده بود، باهوش بود، تحصیلات عالی داشت (یک مدرک دکتر از دانشکده‌ ی اقتصاد دانشگاه لندن) و به کارش عشق می‌ ورزید. کلبین‌ کوف بی هیچ هراسی از دشمنان خبیث و قدرتمند خود، دو کتاب در مورد گانگسترهای روسی منتشر کرد. مسئولین پرونده ‌ی او می‌ گویند که دستور قتلش از سوی رهبر مافیای چچن، «خوژ‌احمد نوخایف »، صادر شد که موضوع دومین کتاب او با عنوان «مصاحبه با یک بربر » بود.

آدم حلبی داستان «جادوگر شهر اُز» یک قلب می‌ خواست؛ مترسک مغز می‌ خواست و شیر دنبال شجاعت بود. جادوگر شهر اُز نمایشگر سه‌ گانگی ایده‌ آل تمامی اخلاقیات بود. قلب، مغز، شجاعت؛ که ترکیب آن‌ ها ایده ‌آل ترین خبرنگار را به وجود می‌ آورد. البته چنین خبرنگاری وجود ندارد، ولی کلبین‌ کوف تقریباً به این نوع ایده ‌آل نزدیک شد و در نتیجه‌ ی تعهدی که به کارش داشت، کشته شد؛ درست مثل «جورج پولک » که یک نسل قبل از او به همین سرنوشت دچار شد و در سال 1948 میلادی، از آن ‌جایی که کار خبرنگاری او را به حقیقت نزدیک کرده بود، در یونان به قتل رسید.

کلبین‌ کوف و پولک ایده ‌آلیست‌ های شهید هستند. ولی خبرنگاران –که وظیفه‌ شان کشف حقیقت، حتا حقیقت درباره ‌ی خودشان است- باید خیلی مواظب باشند دچار خودپسندی و رضایت از شخص خود نشوند. خبرنگاران اغلب افتخار می‌ کنند که «حقیقت را به زبان می‌ آورند»؛ کلیشه ‌ای که اگر خبرنگاری شجاعانه ‌ای برای آن در یک رژیم دیکتاتوری و مخالف آزادی بیان و دشمن خبرنگاران انجام شده باشد، قابل تقدیر است. ولی این فرمول «به زبان آوردن حقیقت» وقتی در حیطه ‌ی خبرنگاری در آمریکا و اروپا محدود می‌ شود، به گفته‌ ی «شریل مک ‌کارتی »، روزنامه ‌نگار تا این حد پیش می‌ رود که خودش را محک بزند و ببیند شجاعت کار صادقانه در کنار همکارانش را دارد، یا حداقل می‌ تواند فرضیات تقدیس شده‌ ی آن ‌ها را زیر سوال ببرد یا خیر؟

به چالش کشیدن باورهای اصلی دوستان و همکاران می‌ تواند به دشمنی طلبیدن آن ‌ها باشد و خطر طرد شدن را به دنبال دارد. در مهمانی ‌های شام خاص، باید دنبال خودکشی سیاسی باشید اگر بگویید «جورج بوش» و «دیک چینی» از همان اول هم در مورد عراق درست می‌ گفتند؛ در ماه ‌های بعد از یازده سپتامبر، اگر می‌ گفتید «صدام حسین» یک بازیچه بیشتر نیست، تکفیر می‌ شدید. این روزها در شورا‌ی سردبیری نیویورک تایمز، باید خیلی شجاعت داشته باشید که جلوی دو سردبیر با نام‌های «رو» و «وید» بایستید. همین‌ قدر شجاعت زمانی لازم است که یکی از اعضایNational Review به نفع قانونی شدن ازدواج همجنس‌ گرایان حرف بزند یا یکی از تهیه کنندگانRush Limbaugh از «هیلاری کلینتون» تعریف کند.

هر عملیات دبیری و سردبیری به شکل اجتناب‌ ناپذیر یک فرهنگ از پیش ‌فرض‌ های مشترک دارد و هر کنفرانس خبری به شکل پنهان با یک لایه ایدئولوژی ‌های مشترک پوشیده می‌ شود. سردبیرها و دبیرهای ارشد با زبان مخفف سیاسی حرف می‌ زنند. زیر لایه تمامی صحبت ‌های یک سردبیر، رگه ‌ای از اجبار جمعی یا سکوت روانی وجود دارد. شجاعت به اندازه‌ ی سایر مفاهیم انتزاعی، مثلاً عدالت، سوال به وجود می‌ آورد. مثلاً «بری مودی » که یکی از سردبیران ارشد رویترز است، خودپسندی و قهرمان‌ بازی ‌های خبرنگاران زمان جنگ را زیر سوال می‌ برد و کار تیمی و حرفه ‌ای را می‌ ستاید. با چینین تفکری این سوال پیش می آید که آیا واقعا هنوز نیازی به وجود عنصر شجاعت در یک خبرنگار هست؟ یا حالا این خصیصه دیگر تبدیل به یک ویژگی لوکس و خطرزا شده است؟ «فرناز فصیحی» خبرنگار وال ‌استریت ژورنال که تجربه رویارویی با خطرات فراوانی را در عراق دارد؛ می‌ نویسد: «آن‌ جا بودن و خبر فرستادن ضروری بود و ارزش ریسکش را داشت.» ولی سمت مخالف مغز ممکن است بپرسد: اگر جنگ‌ ها و خشونت‌ ها این‌قدر شبیه هم هستند، دیگر چه ضرورتی دارد خبرنگاران جان خود را به خطر بیندازند و دوباره همین جنگ و خشونت را مشاهده کنند و گزارش دهند؟ بگذارید جواب این سوال را به این شکل دهم: «خبرنگاران جان خود را به خطر می‌ اندازند تا از خشونت دوباره و دوباره بگویند، تا همیشه آن را به یاد داشته باشیم و هیچ ‌وقت این موضوع برایمان تکراری نشود و هیچ ‌وقت آن را نپذیریم.»

شجاعت همیشه داستان بزرگی بوده است. ولی وقتی شاهد خشونت هست که داستانش را تعریف کند، شجاعت چه نامی می‌ گیرد؟ خبرنگاران تصویر جهان را به شکل مردی نشان داده‌ اند که در میدان «تیانان ‌من » جلوی صف تانک ‌ها ایستاده است. اگر اعتراض همین مرد در روستاهای استان شان ‌دونگ اتفاق افتاده بود، بدون این که دوربینی باشد تا آن را ثبت کند، و اگر تانک ‌ها بدون وجود هیچ شاهدی او را زیر خود خرد می‌ کردند، آن وقت چه؟ این همان سوال سقوط درخت در یک جنگل خالی است. از برخی لحاظ، فکر می‌ کنم بزرگ ترین مثال‌ های شجاعت، تنهاترین آن‌ ها باشد – آن ‌هایی که دیده نمی‌ شوند، ثبت نمی‌ شوند، نظری در مورد آن ‌ها داده نمی‌ شود. (در متافیزیک عجیب امروزی، شکل برعکس آن به صورت قطع سر افراد جلوی دوربین و با حضور میلیون ‌ها مخاطب هم امکان دارد.)

با رسیدن به گفته ‌ی «رابرت کاکس »، مغزم لحظه‌ ای قفل کرد: «یک روز به این نتیجه رسیدم که اگر موضوع کشته شدن احتمالی ‌ام را به عنوان یک حقیقت بپذیرم، می‌ توانم راحت ‌تر با آن کنار بیایم... این مساله ‌ی ترس صرف است که انسان را رنج می‌ دهد.» عکس‌ العمل من به این گفته این است که اصلاً گفتن چنین چیزی خیلی عجیب است. اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ هر چه نباشد کاکس تجربه ‌ی وحشت آرژانتین در دوران ناپدید شدن افراد را دارد. ولی وقتی فرانکلین روزولت در 1933 به آمریکایی ‌ها گفت: «تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خود ترس است»، حقیقت را به آن‌ ها نمی‌ گفت. آن‌ ها باید از خیلی چیزها می‌ ترسیدند، مثلاً اقتصاد نابود شده و اگر خیلی آینده‌ بین بودند، به قدرت رسیدن آدولف هیتلر. ولی در نهایت، به این نتیجه رسیدم که گرچه صحبت روزولت یک بازی روانی جذاب بوده؛ اما استفاده ‌ی کاکس از همین ایده بر پایه ‌ی فردیت و پذیرش عقلانی عمیق ‌تری کار می‌ کند.

بیشتر ما تجربه ‌ی قضاوت در مورد گفته ‌ی کاکس را نداریم. برخی داستان ‌ها در مورد شجاعت خبرنگاران، تقریباً فراتر از باور ما هستند ولی باید آن‌ ها را بپذیریم. کاکس حقیقت خود را به ما می‌ گوید. شجاعت امیدبخش و قابل انتقال است، ولی همان طور که همیشه داستانی برای گفتن بوده، به همان اندازه‌ هم منحصر به فرد و کاملاً شخصی است.

منبع:

http://www.nieman.harvard.edu/repor...

• توضیح: «لنس مارو»، یکی از مقاله ‌نویسان سابق مجله‌ ی تایم، نویسنده ‌ی کتاب‌ های «شیطان: یک تحقیق»، «بهترین سال زندگی‌ شان: کندی، جانسون و نیکسون در 1948: یادگیری اسرار قدرت» و «دومین پیش‌ نویس تاریخ: مقالات» است. او در حال حاضر مشغول نوشتن بیوگرافی «هنری لوس » است.

- Lance Morrow

- Henry Luce

-John Kennedy

-جان فیتزجرالد کندی (John Fitzgerald Kennedy) (تولد: ۲۹ مه ۱۹۱۷؛ وفات: ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳) سی و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بود. او که عضوی از خانواده سیاسی و مشهور کندی بود به عنوان نماد لیبرالیسم آمریکایی از ۱۹۶۱ میلادی تا روز ترورش ریاست جمهوری را به عهده داشت. وی در طول جنگ جهانی دوم در اقیانوس آرام ناوبان بود و به خاطر شجاعت در نجات جان سربازانش مدال گرفت. کندی هنگام آغاز ریاست جمهوری ۴۳ سال داشت و از این رو جوان ‌ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکاست (پیش از او این عنوان از آن تئودور روزولت بود.)

-Daniel Pearl

- Winston Churchill

-Omdurman

- Paul Klebnikov

-Khozh-Ahmed Nukhayev

-Conversation With a Barbarian

-George Polk

- Sheryl McCarthy

- Barry Moody

- Tiananmen

-Shandong

-Robert Cox

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.