23 تیر 1390

محمد رضا مقيسه، روزنامه نگار زنداني

روزنامه نگاري كه هرگز لباس ترس بر تن نمي كند

23 تیر 1390

خبرنگاران ایران-نیکی آزاد:«هميشه ساكت و صبور در گوشه اي مي نشست تا كمتر ديده شود، اما حضور داشت و از آنچه مي شنيد نگران بود .در جلسات انجمن صنفي روزنامه نگاران او پاي ثابت بود و با دقت حرفهاي همه روزنامه نگاران به ويژه روزنامه نگاران جوان را مي شنيد . او هميشه دلسوز ما بود .»

اينها گفته هاي يك روزنامه نگار جوان است درباره محمد رضا مقيسه عضو علی البدل هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران كه حالا مثل خيلي از روزنامه نگارها زنداني است و تنها خانه اش اوين .حالا روزنامه نگاران در ايران نه انجمني دارند كه پي گير كارهايشان باشد و نه محمد رضا مقيسه اي كه غصه شان را بخورد .

این روزنامه نگار جوان از زماني حرف مي زند كه از يكي از روزنامه ها به دليل مشكلات صنفي استعفا داده بود:

«روزهاي بدي بود . من و چند نفر از همكارانم چند هفته اي بود كه از روزنامه اي كه در آن كار مي كرديم استعفا داده بوديم اما كارفرما حاضر نبود، حقوق مان را بپردازد . وضعيت رفاهي- حقوقي روزنامه بد بود و كارفرما نامهربان . ما در بدترين شرايط مجبور به استعفا شده بوديم . قصد داشتيم براي گرفتن حق و حقوق مان از كارفرما به وزارت كار شكايت كنيم اما محمد رضا مقيسه بود كه به ما قول داد به مشكلات مان رسيدگي مي كند و تا ما زودتر به حق و حقوق مان برسيم .چهره او براي هميشه به عنوان كسي كه با ما روزنامه نگارن و مدافع مان بود در خاطرم مانده است .نمي دانم او اكنون در زندان چه مي كند اما بايد بداند ، روزنامه نگاراني كه او اين همه به فكرشان بود هميشه به يادش هستند و لحظه اي او را فراموش نمي كنند.»

محمدرضا مقیسه روزنامه نگار، سردبیر مجله بیست ساله ها ، عضو انجمن صنفي روزنامه نگاران و کمیته پیگیری امور بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان، پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 در تاریخ ۲۲ مهرماه 88 توسط وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي بازداشت شد .

روزهاي قبل از بازداشت، دوستانش او را بيشتر در روزنامه" كلمه سبز" مي ديدند، روزنامه اي كه پس از توقيف قرار بود دوباره منتشر شود، اتفاقي كه هرگز نيفتاد . آن روزها او مي رفت و مي آمد و به فكر خانواده بازداشت شدگان وكشته شدگان حوادث پس از انتخابات بود . روزنامه نگاران زيادي بازداشت شده بودند و او به هر دري مي زد تا از حقوق شان دفاع كند .همچنين طبق گفته دوستان و همكارانش او اطلاعاتي را درباره گورهای كشته شدگان حوادث بعد از انتخابات به دست آورده بود .

طبق اطلاعات اين روزنامه نگار و تعداد دیگری از فعالان حقوق بشر در ایران مشخص شده که تعدادی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات توسط دولت به صورت مخفیانه و در گورهای جمعی و بدون نام و نشان در بهشت زهرای تهران دفن شده اند. همه اين ها موجب شده بود كه او در آن روزها دائما از سوي وزارت اطلاعات و نهادهاي امنيتي تهديد و بازجويي شود ، اما او بي توجه به همه اينها به كارش ادامه مي داد تا سرانجام دستگير و زنداني شد .

مقيسه به همراه يازده زنداني ديگر تازگی ها در اعتراض به كشته شدن هاله سحابي و هدي صابردست به اعتصاب غذا زد، اعتصاب غذايي كه پس از ده روز و با درخواست شخصيتهاي سياسي و اجتماعي پايان يافت. او در زندان نيز اعتراض را از ياد نبرده است و آنجا هم كوشيد تا از حقوق روزنامه نگاري كه به ناحق كشته شده دفاع كند ، روزنامه نگاري كه به خاطر اعتصاب غذا رفت و مقيسه نيز ابزاري جز آن براي اعتراض نيافت .

او در روزهاي اعتصاب غذايش نامه اي خطاب به دخترش زهرا نوشت : «یقین داشته باش پدر از همین جا، از پشت دیوارهای بلند، درب های آهنی و میله های فولادی ستم و از قفسی به نام زندان اوین و از ورای همه نا ملایمات، تو را می بیند و صدای نفس هایت را می شنود و دلش از همین جا با ضربان قلب تو جان تازه می گیرد و قلبش با نبض تو می تپد. زندان کوچکتر از آن است که بتواند بر اراده محکم و استوار پدرت لباس ترس بپوشاند. زندان اگر برای مدعیان دروغین دفاع از اسلام و انقلاب، فرصتی برای عقده گشایی و قدرت نمایی است برای پدرت گام اول بینایی و ظلم ستیزی و دفاع از ارزش های والای انسانی و اسلامی است. در حال حاضر و در شرایط کنونی که من و هم بندانم داریم، معیار و ابزار پیش رفتن در صراط مستقیم، مردانگی و ایستادگی در برابر بی عدالتی است. »

او همچنين در اين نامه به دخترش گفت كه صبور باشد و صبور بماند كه روزي اين سختي ها به پايان مي رسد ومكر حيله گران به آنها باز خواهد گشت .

محمد رضا مقيسه 49 ساله ، روزنامه نگار به شش سال زندان محكوم شده بود كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به چهار سال تبديل شد . او يك بار در طول دوران بازداشتش از حق مرخصي استفاده كرده است ، او همراه ديگر زندانيان سياسي و روزنامه نگاران در بند 350 زندان اوين به سر مي برد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.