28 مرداد 1392

گقت و گو با مهدی رستم پور، روزنامه نگار ورزشی

ورزشی نویس باید روزنامه نگار باشد نه متخصص ورزش

28 مرداد 1392

خبرنگاران ایران- علیرضا بهجت: ايران از معدود كشورهايي است كه تعداد بسيار زيادي روزنامه هاي ورزشي دارد ، گرچه بیشتر مطالب اين روزنامه ها به ورزش فوتبال اختصاص دارد . اين روزنامه ها البته نسبت به كشورهاي تراز اول در صحنه ورزش و فوتبال كم تيراژند . اين مساله و مسائلي نظير مشكلات ورزشي نويسان و مطبوعات ايران ، طرح مساله دلاليسم در مطبوعات ورزشي، بي تجربگي ورزشي نويسان و بحث تخصص در ميان روزنامه نگاران ، تاثير سايت ها ي ورزشي بر افت تيراژ روزنامه هاي ورزشي ، تاثير مطبوعات بر عزل و نصب ها در فدراسيون ، منابع مالي مطبوعات و در كل آسيب شناسي مطبوعات ورزشي ايران را طي گفتگويي با مهدي رستم پور درميان گذاشته ايم. رستم پور از اصحاب فعال رسانه هاي ورزشي است كه سالها در راديو و تلويزيون ايران و رسانه هاي نوشتاري فعاليت كرده و هم اكنون مقيم دانمارك است و ضمن فعاليت به عنوان يك خبرنگار آزاد ، مربيگري تيم ملي کشتی زنان دانمارك را نيز عهده دار است.

آقای رستم پور! می خواهم بدانم چرا رسانه های ورزشی ایران نسبت به دیگر كشورها پرشمارند؟

طی این سالها در ازای توقیف هر نشریه در حوزه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، چند نشریه ورزشی مجوز انتشار گرفتهاند و جز چند مورد شاخص، بی هیچ تفاوتی منتشر شده اند. پای کیوسکهای مطبوعاتی اگر لوگوی روزنامه ها را نبینیم، با تیترهایشان نمیتوانیم بفهمیم کدام به کدام است.

در کشورهای دیگر هم همین طور است یعنی همه جا روزنامه ها ی ورزشی دارند ؟

بسیاری از کشورها حتی یک روزنامه ورزشی هم ندارند. در آلمان برای ارزیابی مخاطبان، مدرسه عالی ورزش کلن از ششم نوامبر ۲۰۰۶ تا دوم آوریل ۲۰۰۷ روزنامه ورزشی چاپ کرد برای توزیع در پروازهای لوفتهانزا. کمتر از 10 درصد مسافران استقبال کردند. به همین خاطر روزنامههای محلی و سراسری، صفحات ورزشی هم دارند که در تمام اروپا همین طور است. تازه جمع کل تیراژ نشریات ورزشی ما در روزهای عادی، به سختی با یک مجله ورزشی در آلمان برابری میکند. نشریه فوتبالی کیکر که هفته ای دو بار چاپ میشود، شمارگان دوشنبههایش ۱۹۰ هزار نسخه است و برای تسریع در توزیع، همزمان در ۱۳ شهر به چاپ میرسد. روزنامه سراسری بیلد زایتونگ که از تمام زوایای ورزش حتی مسائل خصوصی ورزشکاران هم مینویسد، یکشنبه ها نیز چاپ می شود و در سه ماه پایانی سال ۲۰۱۲ تیراژ روزانهاش ۲۷۰،۰۰۰ نسخه بوده.

مقایسه کنید با تیراژ حقیرانه پنج هزار نسخه ای برخی روزنامه ها در ایران که تازه با زد و بند، 500 تایش را می فروشند به وزارت ارشاد، هزارتا به آژانس های هواپیمایی و تعدادی هم به فدراسیونها! بقیه هم میروند روی کیوسک تا جنس آقای دکه دار را برای فروختن سیگار، فندک و تنقلات جور کنند. فردای همان روز هم مجدداً بسته بندی میشوند تا برگشت بخورند به شرکت توزیع.

برخی روزنامه های ورزشی ایران را روزنامه های فوتبالی اطلاق می کنند شما با این گفته موافقید ؟

این معضل در صداوسیما هم هست. ورزش صداوسیما ذائقه مخاطب را منهدم کرد. خو کردهایم به گزارشگرانی که پس از بازی فوتبال نفس نفس زنان دنبال بازیکنان میدوند، به مدیرعاملانی که پای ثابت تمام شبکه ها هستند، به مسئولینی که با تکرار حرفهای دیروز، مهمان برنامه امروز هم هستند، به شبه افشاگریهای تمام نشدنی.

گفته مي شود بسیاری از روزنامه نگاران ورزشی در ایران كم سن و سال و كم تجربه اند ، دلیل این مساله چیست ؟ و اینكه آيا این مساله آسیبی متوجه مطبوعات ما می كند ؟

تعدادی از همین جوانها عالی هستند. برای من یکی از مبانی قضاوت درباره روزنامه نگار تازه وارد به حوزه ورزش، میزان شناخت او از تاریخ ورزش کشورمان است. این آگاهی فقط با مطالعه دوره های مجلات کیهان ورزشی و دنیای ورزش حاصل میشود، زیرا گوگل فعلاً منبعی حقیر برای احاطه بر تاریخ ورزش ایران است.حالا کسی که از تاریخ ورزش کشورش چیزی نداند، چه با نثر خوب یا ضعیف، ورزشی نویسی را در زنگ زدن به بازیکنان و مدیرعاملها خلاصه میکند. صفحه ای که او پر میکند، پر است از این که چه کسی به چه کسی دشنام داده. او تعریف روزنامه نگار و صفحات روزنامه ای که در آن مینویسد را منطبق میکند با میزان تسلط خودش بر این وادی.

یعنی سن و سال مهم نیست تخصص مهم است ؟

بله چه فرقی دارد روزنامه نگار متخصص 18 ساله باشد یا میانسال؟ مثلاً آمار جام ملتهای 1968 آسیا در ویکیپدیا هست. اما روزنامهنگار ورزشی، کسی است که در حال و هوای جام ملتهای 1968 نفس کشیده، زیرا وقت گذاشته و گزارشهای آن دوره را خوانده. روزنامه نگاران شاخص ادوار پیشین و شیوههای نوشتاریشان را هم شناخته. چنین فردی حتی اگر بخواهد از متلکانداختنهای روزمره مدیرعاملان پرسپولیس و استقلال یا دشنام دادن بازیکنان به یکدیگر بنویسد، مطلبش خواندنیتر است.

ورزشی نویسان معمولا با چه مشكلاتی روبرو هستند ؟

حقوق ناچیز که همان را هم گاهی نمیپردازند، فقدان مزایای قانونی، نداشتن بیمه، عدم حمایت از جانب تشکل صنفی، نا امنی شغلی و...، دست کم تا سال 88 که من بودم اینطوری بود. چنین فضایی، باعث تکثیر روزنامه نگاران غیر واقعی میشود. فضای فسادپروری که در آن، گردانندگان برخی روزنامه ها به تو القا کنند خودت باید کسب درآمد کنی و تازه سهم روزنامه را هم بدهی. چون در این بازارچه 16 صفحه ای یا 16 حجره ای، یک کیوسک هم به تو اجاره داده ایم.

شما ازمعدود اهالی رسانه هستید كه در رشته ی خود متخصص ايد ، آیا واقعا لازم است كه روزنامه نگار به طور تخصصی در رشته ای كه قلم می زند درباره آن هم بداند ؟آیا در اینجا اصل بردانش روزنامه نگاری است ؟

در تحریریه ورزشی آرمانی من چنین تفکیکی وجود ندارد. روزنامه نگار در وهله اول باید در «روزنامه نگاری» متبحر باشد، تخصصدر یک یا چند رشته ورزشی الزامی نیست .من اتفاقاً با تقسیم ورزشینویسها به رشتههای مختلف و تاکید در اعمال آن مخالفم. در عمل هم از بدمینتون تا فوتبال ساحلی و ساختار مدیریت ورزش کشور نوشته ام. رسانه های ورزشی، سالهاست خبرنگاران خود را به دو حوزه فوتبال و منهای فوتبال تقسیم میکنند و چون نمیشود 50 نفر را به نمایندگی از 50 رشته ورزشی در تحریریه مستقر کرد، 30 نفر در سرویس فوتبال مینویسند و یکی دو نفر هم در منهای فوتبال!

روزنامه نگار اگر روزنامه نگاری نداند ، تخصص ورزشی اش هم به کارش نخواهد آمد. حتی ممکن است نویسنده هم باشد اما وقتی که هیچ نداند از ورزش، میشود پروژه دولتی (دهسال قبل) چاپ کتاب زندگینامه علیرضا دبیر، هادی ساعی، آرش میراسماعیلی و ... که مسئولان پروژه با بودجه کلان، سپردند به افرادی چون امیرحسین فردی. گویی آن کتابها نوشته شدند که خوانده نشوند.

از طرفی، اگر کسی فقط از شنا میتواند بنویسد، شنا نویس است و تحلیلگر شنا. بسیاری فقط فوتبال نویس، کشتی نویس یا والیبال نویس هستند. مثل نایجل شورت که فقط شطرنج مینویسد. یک مثال بزنم. زیرنویس شبکههای فارسی زبان، فردی را «کارشناس مسائل یمن» معرفی میکنند و چه بسا واقعاً آن فرد درباره اردن حرفی برای گفتن نداشته باشد. اما روزنامهنگار ورزشی از آموزش پذیری و توسعه توانمندیهای خود غافل نیست. او در چارچوبهای محدود کننده نمیگنجد. ورزشینویس متبحر، اگر نه مثل نایجل شورت اما ضرورت ایجاب کند باید شطرنج هم بنویسد. مادامی که ورزشی نویسی ما به فوتبال و غیر فوتبال تقسیم شود، باز هم در روز نایب قهرمانی تکواندوی جهانی، ماجرای تحقیر فوتسال دختران و گمشدن سه هیمالیانورد ایرانی، «ادامه مذاکرات فتح الله زاده با نکونام» است که سرخط خبرهای ورزشی باقی خواهد ماند.

هميشه اين زمزمه به گوش مي رسد كه برخی از روزنامه نگاران ما به خصوص در حوزه ی فوتبال فعالیت هایی فارغ از حوزه ژورنالیستی دارند كه به عنوان دلالی شناخته می شود . نظر شما در اين باره چيست ؟

او دیگر روزنامه نگار نیست. فروشنده ای است که بساطش را در ستونهای روزنامه پهن کرده. البته ممکن است در صفحه دوم روزنامهای گزارشهای آلوده ببینید اما در صفحه 10 همان روزنامه، گزارشی درجه یک و اعلا بخوانید. زیرا سیاستهای سودجویانه مدیران یک روزنامه ورزشی الزاماً در تمام ستونها و صفحاتش اعمال نمیشود.

اگر بخواهید در چند جمله روزنامه های ورزشی ایران را آسیب شناسی کنید آن ها کدامند ؟

در پاسخ به بقیه پرسشهایتان به مواردی اشاره کردم. برای پرهیز از تکرار، اینجا سه نمونه دیگر را ذکر میکنم.

برخی نشریات ورزشی اصلاً تحریریه ندارند. به خاطر ناتوانی مالی، تحریریه را حذف کردهاند. صفحهبندهای خبرهای دارند که میدانند چگونه صفحات را با تلکس خبرگزاریها پر کنند. تعداد ورزشینویسهای خبره در رسانههای ایران کمشمار نیست. فقط رسانهای نبوده که آنها را زیر سقف تحریریهای واحد گردهم بیاورد. پراکنده اند.

در این سالها سپردن ستونهای روزنامههای ورزشی (حتی در صفحات ورزشی روزنامههای سیاسی) به افرادی خارج از تحریریه، صرف اینکه نامآور سایر عرصهها هستند، رایج شده. اگر خوانندههای یک روزنامه بگویند بهترین مطالب ورزشی که در آن روزنامه خواندهاند را پرویز پرستویی و نیکی کریمی نوشتهاند، هم بیانگر ضعف ماست، هم نشات گرفته از سیاستگذاری ناصحیح ما در تامین مطالب و بستن صفحات.

آيا وجود رسانه هاي تصويري و الكترونيكي ( سايت ها ) توانسته است از میزان استقبال خوانندگان این نوع روزنامه ها کم کند ؟

اخبار فوتبالی که فردا روزنامه ها منتشر میکنند را الان میتوانم در سایت گل بخوانم. با بهبود کیفیت در اوضاع اینترنت ایران، وضع فروش روزنامه ها ممکن است بدتر هم بشود. اما خبرگزاریهای ورزشی نابودگر رسانه های مکتوب نیستند، تازه به ارتقای کیفی روزنامه ها هم کمک میکنند. هنوز حتی وقتی معتبرترین سایتها با ورزشکاران تماس میگیرند، طرف ممکن است در پایان مصاحبه بپرسد: فردا کدوم روزنامه چاپ میکنه؟

آقای رستم پور می خواهم بدانم !چرا بعد از دهه ی هفتاد ناگهان با میرایی هفته نامه های ورزشی روبرو شدیم ؟

نسل طلایی کیهان ورزشی بازنشسته شد یا مهاجرت کرد. روزنامه نگارهای موفقی که در مجله عالی «تماشاگران» مشغول بودند، با گذر زمان همگی سردبیر شدند و از هم فاصله گرفتند. اینترنت نیز به صحنه آمد و فوتبال هم شد تمامیت ورزش. با تمام این اوصاف، صفحات ورزشی مجله همشهری جوان یا هفته نامه تماشاگر و نمونه های موفق دیگری هم داشته ایم.

آیا واقعا مقالات و نقدهای مطبوعاتی مورد استفاده مربیان و دست اندركاران ورزش ما هست یا اینكه آنها فقط از این جهت به آنها توجه می كنند كه ببینند آیا حمله ای به آنها صورت گرفته یا نه ؟

هر دو شکل قضیه که مطرح کردید صادق است. گرچه گاهی اگر مورد توجه قرار ندهند، موفقتر هستند. مثل انتقادات توام با توهین که برخی از محمد بنا و خولیو ولاسکو کردند. زمان، گواه صحت تصمیمات این دو نفر بود. کارلوس کیروش نیز با حجم انبوهی از انتقادات جهتدار مواجه است.

مطبوعات تا چه میزان در عزل و نصب مربیان ورزشی و اركان فدراسیون ها موثرند ؟

باید دید مطالب شرق و اعتماد، یا حتی کیهان، چقدر موثر است در عزل و نصبهای مدیران سیاسی، فرهنگی و اقتصادی؟ رسانههای ورزشی هم کمابیش سهمی دارند. فاجعه آنجاست که ایفای نقش و بسترسازی برای عزل و نصبی که در پیش است را هم برعهده میگیرند. این از آلودگیهای حرفه ماست. محدود به حوزه ورزش هم نمیشود.

منابع مالی روزنامه های ورزشی ایران معمولا چگونه تامین می شوند ؟

منابع مالیشان تفاوت چشمگیری با روزنامههای سیاسی ندارد. تیراژ و فروش، آگهیها و کمکهای دولتی یا خصوصی. جدا از سرمايه اوليه كه برای تاسيس روزنامه نياز است. اگر در نشریات سیاسی، حمایت مالی جریانات و شاخهها تاثیر گذار است، در تامین مخارج رسانههای ورزشی هم تیمها، فدراسیونها و گاهی بازیکنها موثر هستند. ورزشیها مانند سياسیها در دو سطح، روزنامه منتشر میکنند. سطح دوم پر از خبر فروشی است. در عرصه ورزش نیز باز مثل سایر حوزهها، دامنه این بده بستان تا برخی برنامههای صداوسیما امتداد دارد.

شما به عنوان یكی از اهالی مطبوعات كه مهاجرت كرده اید چه تمایزاتی را بین مطبوعات ورزشی ایران و دانمارك كه در حال حاضر در آن مقیم هستید می بینید ؟

غیر قابل قیاس. بخش چشمگیری از مشکلات و دغدغه های ورزش ایران را ندارند و طبیعتاً از خواندن گزارشهایی شبیه آنچه ما می پسندیم هم بی نیاز هستند. شما اگر کلیشه «دستهای پشت پرده»، تئوری توطئه و جوانب اش را از ورزش ایران بگیرید، تعدادی از صفحات روزنامه ها باید سفید منتشر شوند.

همچنین روزنامه نگاری از پردرآمدترین مشاغل در دانمارک است. نقض حقوق مولفین تقریباً محال است. ورود به دانشگاه برای تحصیل در این رشته نیز دشوارتر از تمام رشته هاست. بگذریم از اینکه در ایران با یک تلفن به دوستتان که سردبیر است، میتوانید برادرزاده خودتان را که عشق بارسلونا دارد، وارد عرصه ورزشی نویسی کنید. اینجا نمیتوانید.

شما در حال حاضر هم مطبوعاتی هستید و هم مربی تيم ملي كشتی زنان دانمارك ؟ این دو کار همزمان چه ثاثیری بر مهدی رستم پور داشته است ؟

به تازگی متوجه شده ام در مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی با تحکم صحبت میکنم و گاهی داد میزنم. حدود 10 سال از سابقه کاری 14 سالهام را در ایران مجری بوده ام و این حالت با چنین شدتی، حتی آن اوایل هم برایم پیش نیامده بود.

به این نتیجه رسیدم فریادهایی که هنگام تمرین بر سر کشتی گیران میزنم، روی لحن من در تحلیلهای رادیویی و تلویزیونی هم تاثیر گذاشته. باید حواسم باشد، لحنی که برای مجاب کردن ورزشکار به تلاش بیشتر و انتقال نکات فنی کارایی دارد، لزوماً در باور پذیرتر کردن همان نکات فنی برای مخاطبین رسانه موثر نیست.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • اصول رفتاری روزنامه‌نگاران در اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران-در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران(IFJ) درباره اصول رفتاری روزنامه‌نگاران به عنوان یک استاندارد حرفه‌ای برای روزنامه‌نگارانی شناخته می‌شود که در فرایند جمع‌آوری، انتقال، انتشار و اظهارنظر درباره اخبار و اطلاعات در رویدادهای توصیفی نقش دارند.

  • جنگ با دوربین؛ مروری کوتاه بر زندگی رابرت کاپا، عکاس خبری

    15 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- «اگر عکس‌تان خیلی خوب نشده، به این خاطر است که خیلی نزدیک نشده‌اید.» اگر عکاس خبری باشید، احتمالا این جمله را شنیده‌اید. جمله‌ای از «رابرت کاپا» یکی از مهم‌ترین عکاسان خبری جهان که شهرتش را بیشتر از هرچیز مدیون عکس‌هایی است که از پنج جنگ بزرگ قرن بیستم ثبت کرد؛ جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (بخش اروپایی جنگ)، جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و همین‌طور جنگ اول هندوچین (جنگ استقلال ویتنام از فرانسه). دوستش «جان اشتاین‌بک» ـ نویسنده آمریکایی ـ درباره‌اش نوشته است: « نمی‌توانید جنگ را تصویر کنید،چون جنگ نوعی احساسات است. اما او می‌توانست هول جنگ را در چهره یک کودک به تصویر بکشد.» ۲۲ اکتبر، ۳۰ مهر سالروز تولد رابرت کاپا بود که در ۴۱ سالگی در یکی از آخرین جنگ‌هایی که به‌تصویر کشید، کشته شد.

  • روزنامه‌نگاری که عامدانه و آشکار «بی‌طرفی» را کنار گذاشت

    7 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان هفته گذشته برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد و یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌هایش را در این سفر در مقابل کنگره انجام داد. او در این سخنرانی از چهار شخصیت تاریخی ایالت متحده نام برد که برای دنیای ناامن امروزی می‌توانند منبع الهام باشند؛ «آبراهام لینکلن»، «مارتین لوتر کینگ»، «دورتی دِی» و «توماس مرتن». شیوه‌ای که او در روزنامه‌نگاری آمریکا دنبال کرد، نمونه‌ای مناسب از روزنامه‌نگاری «مدافعه‌گر» محسوب می‌شود؛ سبکی از روزنامه‌نگاری که با کنار گذاشتن عامدانه و آشکار «بی‌طرفی»، عملگرایی و دفاع از اندیشه و عقیده‌ای خاص را سرلوحه خود قرار می‌دهد.