15 مرداد 1392

نعمت الله ناظري، از زندان تا روزنامه اطلاعات و سندیکای روزنامه نگاران

15 مرداد 1392

خبرنگاران ايران – نعمت الله ناظری، روزنامه نگار قدیمی را خیلی از پیسکسوتان روزنامه نگاری از سندیکای نویسندگان و خبرنگاران و فعالیتهایش در جهت رفع سانسور و تهدید به یاد می آورند و برخی این روزها او را از پژوهش های ادبی و یادداشتهای روزانه اش و گاه شعرهایش در دهه نهم زندگی اش بازمی شناسند.

متولد دهم ديماه 1301 در تهران است . پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲علیه دولت دکتر مصدق ، در حاليكه چند روزي از ازدواجش نگذشته بود مثل هزاران مصدقی و ملی‌گرا و توده‌ای دیگر، به علت فعالیت‌های سیاسی‌ اش در مشهد دستگیر شد و به زندان افتاد و پس از سپری کردن دو سال و نیم حکم زندانش ، از زندان آزاد شد و در پاييز همان سال به طور حرفه اي وارد عرصه مطبوعات شد .

آزادي از زندان و شروع فعاليت حرفه اي مطبوعانی

‌ناظری پس از فارغ شدن از حبس در بهار 1336 در پاييز همان سال ابتدا به عنوان ويراستار در ماهنامه ادبي و هنري صدف مشغول به كار شد كه سردبير آن محمود اعتماد زاده (به آذين ) بود.اما چند ماهي نگذشت كه آن مجله تعطيل شد.

در اوايل تابستان سال 1337 پس از مدتي بيكاري به هيئت تحريريه مجله ي اميد ايران پيوست و به ترتيب با محمد عاصمي ، حسن فرامرزي و ناصر خدايار به عنوان سردبير همكاري كرد .

وقتي خدايار ، در آبان ماه سال 1339 ، امتياز انتشار يك روزنامه ي بامدادي به نام ستاره تهران را تحصيل كرد ، او نيز به عنوان مترجم و نويسنده ي مطالب اجتماعي و سياسي و نيز مدير حسابداري روزنامه استخدام شد و مدتي هم با هفته نامه ي اين نشريه كه رويكرد جديدي در مطبوعات داشت و سردبيري آن به عهده ي شيرواني بود ، همكاري كرد.. او مدتي نيز سردبير هفته نامه ورزش و زندگي بود كه عمر انتشار آن كوتاه بود و به خاطر مشكلات مالي تعطيل شد.

سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات

نعمت ناظری در مهرماه سال ۱۳۴۲، به عضویت در سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات در آمد و از ششمین دورهی انتخابات سندیکا تا دوازدهمین دوره‌ی آن (هر دو سال یک بار انتخابات صورت می‌گرفت) به عنوان بازرس، یا عضو شورای داوری یا عضو هیئت مدیره انجام وظیفه کرد. در انتخابات دوازدهمین دوره، به سمت دبیر سندیکا برای یک دورهی‌ دوساله انتخاب شد.

او در دوره‌ی عضویت در سندیکا، بنیادگذار شرکت تعاونی نویسندگان و خبرنگاران حرفه ای بود، و در همه‌ی‌ دوره‌های آن (پنج دوره‌ی‌ یک ساله) رئیس هیئت مدیره‌ی‌ تعاونی بود. این شرکت فقط در تهران دایر شد و همه‌ی اعضای تحریریه مطبوعات را بیمه‌ی‌ عمر کرد. در دوره‌ی پنجم که بیم آن می‌رفت رژیم ذخیره‌های بیمه‌ای اعضا را در بانک بیمه ایران توقیف کند، مجبور به فسخ قرارداد با بانک شدند و اندوخته‌های بیمه‌یی تک تک افراد بیمه شده، به صورت چک به آنها پرداخت شد.

نعمت ناظری در تعاونی مسکن سندیکا یک عضو فعال بود که در نهایت توانستند از دولت زمین بگیرند و «کوی نویسندگان» را بنا کنند که هنوز هم پابرجاست. ولی خودش چون در آن زمان صاحب خانه‌ی ای اجاره ای بود، حتی برای دریافت آپارتمان در «کوی» تقاضا هم نداد.

از دود چراغ خوردن تا قانون کار در مطبوعات

ناظری درباره روزهای کارش در سندیکا این گونه می نویسد :« پس از تشکیل سندیکا در اوایل دهه ۱۳۴۰، هیئت مؤسس آن عضوگیری را آغاز کرد. دو سال بعد، هیچ نشریه‌ای نبود که همه یا بخش بزرگی از اعضای تحریری آن عضو سندیکا نباشند،‌ به‌ویژه حرفه‌ای ‌هایی که تنها ممرّ درآمدشان از کار مطبوعاتی یا به قول مادرم از «دود چراغ خوردن» بود. از دوره سوّم، هیئت مدیره‌های سندیکا در دوره‌های مختلف چنان قدرتی یافتند که توانستند خدمات صنفی و رفاهی مناسبی را از کارفرمایان بگیرند. قانون کار در مطبوعات بزرگ و برخی مجله‌های پرتیراژ رسمیت یافت و طبقه‌بندی مشاغل و افزایش سالیانه حقوق‌های تحریری به اجرا درآمد. زمانی هم فرارسید که موج فعالیت سندیکایی به شهرستان‌ها هم سرایت کرد. »

روزنامه نگاران فعال تهران در تقویت این موج و پیوند فعالیت‌های سراسری کشور نقش مهمّی بازی کردند. از سال ۱۳۵۶، سندیکاهای مشابه در تهران و اصفهان و شیراز و تبریز و مشهد پیوستگی و همکاری جانانه‌ ای یافتند. و چندی بعد هم، زمانی فرارسید که سندیکاهای تحریری در سراسر ایران زیر فشار دولت‌ و ساواک پهلوی برای سانسور و محدودیت قلمی و شغلی مطبوعات و مطبوعاتی‌ها، به‌راستی به جان آمدند و برای استقلال مطبوعات که رکن چهارم مشروطیت نامیده شده بود، در کنار فعالیت‌های صنفی، جنبشی آزادی‌خواهانه را آغاز کردند.

این روزنامه نگار همچنین در خاطراتش در این باره نوشته :«در نتیجه فعالیت گسترده ما فشار ساواک و وزارت اطلاعات هم بیشتر شد. برای اینکه نقش سندیکا را در حفاظت از امنیت شغلی اعضا نشان دهم، نمونه‌ای برایتان می‌گویم. آن روزها می خواستند یکی از دوستان مطبوعاتی (و بعداً سندیکایی) من آقای هرمز مالکی را که آن زمان در کادر تحریری خبرگزاری دولتی ایران کار می‌کرد ، به بهانه «نامطلوب» بودن از کار برکنار کنند. اما چون همکاران سندیکایی تهدید به اعتصاب در همه نشریه‌های مؤسسه اطلاعات کردند، این اتفاق نیفتاد .»

فعالیت سندیکای نویسندگان و خبرنگاران به طور عمده در سال‌های پیش از انقلاب بود و پس از پیروزی انقلاب مدت زیادی فعالیت آن ادامه نیافت.

مطبوعاتی‌ها دو بار در ماه‌های آخر حکومت پهلوی دست به اعتصاب زدند که بار اول در مهرماه ۵۷ و به مدت ۴ روز، و بار دوم در آبان ماه ۵۷ آغاز و به مدت ۶۱ روز ادامه یافت و در نهایت در ۱۶ دی ماه با نشر نخستین شماره بدون سانسور روزنامه‌های کیهان و اطلاعات و آیندگان با موفقیت به پایان رسید. این هر دو اعتصاب از لحاظ مبارزه صنفی و سندیکایی و نیز همراهی با مبارزه ضد دیکتاتوری ملت ایران در ماه‌های منتهی به انقلاب ۵۷، حائز اهمیت زیادی بودند.

سرانجام سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات

فعالیت سندیکا پس از دوره چهاردهم- پس از انقلاب- که آقاي محمد حیدری دبیرش بود، نه‌ تنها در تهران، بلکه در شهرستان‌ها هم ممنوع شد، و دفتر سندیکا در تهران توسط مأموران انتظامی اشغال و مُهر و موم شد. در پی دوندگی هیئت مدیره چهاردهم به یاری هم‌سندیکایی‌هایی مثل احمد بشیری، مهدی بهشتی‌پور، فیروز گوران و محمدعلی سفری، از دادگستری حکمی برای باز کردن قفل در گرفته شد، ولی فعالیت سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات- مثل فعالیت خیلی از سندیکاهای دیگر- ممنوع شد که هنوز هم این منع برجاست.

ناظري مي گويد : « پس از اینکه شاه در رفت (مردم آن روزها وسط تیتر صفحه اول اطلاعات که «شاه رفت» بود، یک «در» هم اضافه می‌کردند – یاد آن روزها به خیر)… بله،‌ موقعی که شاه رفت و آیت‌الله خمینی وارد کشور شد، در حالی که دو اعتصاب مطبوعات هم پیروز شده بود، مطبوعات کم‌ کم طعم استقلال و آزادی بیان و قلم را می‌چشیدند. با پیروزی انقلاب مردم در بهمن ماه، تیراژ مطبوعات آزاد بزرگ تهران از صدهزار به یک میلیون و بیش‌تر رسید و تیراژ نشریه‌های شهرستانی هم چندین برابر شد. تا پیش از بگیر و ببندهای ضدآزادی جمهوری اسلامی، آن زمان که هنوز جنبش آزادی‌خواهی در مردم غلیان داشت و هنوز سرکوب نشده بود و کوته‌ فکری و واپس‌نگری بر جامعه چیره نشده بود، تا مدتی مطبوعات هم مثل اوایل دوران سلطنت محمدرضا پس از خلع پدرش، یا شبیه دوران دولت دکتر مصدق، فعالیت نسبتاً آزادانه‌ای داشتند. امّا با پای‌گیری بینش واپس‌گرایی و انحصارطلبی در جمهوری اسلامی، به‌تدریج عوامل فشار علیه آزادی- حتّی علی‌رغم مواد قانون اساسی- حاکمیت را چهاراسبه دوباره به سوی دیکتاتوری و محو آزادی‌های اجتماعی کشاندند.»

نعمت الله ناظری یا حسینعلي جعفر در سال 1342 كه روزنامه ستاره تهران همراه ده ها نشريه ديگر ، در زمان تصدي جهانگير تفضلي بر وزارت اطلاعات و تبليغات به تعطيل اجباري كشانده شد ،این روزنامه نگار نیز به كمك ناصر خدايار به عضويت هيات تحريريه روزنامه مهر ايران كه هوادار حزب مردم و ظاهرا جزو روزنامه هاي اپوزيسيون بود ، درآمد و طي 11 سال در اين روزنامه تا معاونت سردبيري پيش رفت .

او در خاطراتش درباره این مدت زمان فعالیتش می نویسد :«مدتي هم ستون ويژه اي در انتقاد از اوضاع اجتماعي رژيم و جامعه مي نوشتم ، با عنوان حسنعلي جعفر گزارش مي دهد كه چون به هنگام انتشار اين مطالب حسنعلي منصور نخست وزير بود ، و ضمنا طنزنويس معروف مطبوعات شهرياري در نامه اي به او نوشت كه حسنعلي جعفر يكي از نام هاي مطبوعاتي مستعار اوست. »

بنابراین او اين نام را به حسينعلي جعفر تغيير داد . اين ستون انتقادي بارها باعث دردسرش شد و از طرف ساواك مورد ايراد و اخطار جدي قرار گرفت . سرانجام هم ، بنابر دستوري كه ساواك به مدير روزنامه داد ، مجبور شد از ادامه ي تحرير آن ستون انتقادي خودداري كند .

در سال 1353 كه روزنامه ي « مهر ايران » هم ، اين بار به دستور دولت هويدا ، همراه ده ها نشريه ي ديگر تعطيل شدند و عموم كاركنان تحريري و اداري آن ها به تناسب حقوق دريافتي و مدت كارشان در هر نشريه بازخريد شدند ، این روزنامه نگار نخست به عنوان مترجم تفسيرهاي سياسي ، عضو حق التحريری روزنامه كيهان شد و چون استخدام اين موسسه نبود در چند نشريه هفتگي ديگر از جمله تهران مصور نیز به صورت حق التحرير مشغول شد تا بتواند زندگي دشوار دوران غيراستخدامي خود در مطبوعات را بگذراند . تا اينكه از آبان 1353 به عنوان مترجم خبري به استخدام روزنامه اطلاعات در سرويس خبر و گزارش هاي خارجي درآمد.

مرخصي اجباری یا ارفاقي ؟

مرخصی ارفاقی هم اما شامل حال این روزنامه نگار شد.موضوعی که در نوع خود جالب و بحث برانگیز بود و از سوی ساواک به روزنامه نگاران فعال و موثر تحمیل می شد.

این مرخصی تا آستانه ي زمان بازنشستگي او (یعنی تا سال 1361) بنا بر دستور فرهاد مسعودي ، صاحب وقت موسسه اطلاعات كه از سوي وزارت اطلاعات و جهانگردي (در واقع ساواك ) برای وی در نظر گرفته شده بود. بدین ترتیب که هر ماهه حكمي به امضاي رئيس كارگزيني موسسه دريافت مي كرد كه بايد به « مرخصي ارفاقي » برود ! بهانه صدور اين حكم ها ، چشمگير بودن فعاليتهاي سنديكايي و اجتماعي اش ، در جهت آزادي قلم و رفع سانسور مطبوعات و همسويي با جنبشی بود كه منجر به انقلاب 57 شد . در آن زمان او در سرویس خارجی کار می‌کرد و سخت در کار سندیکایی فعالیت داشت و از بانيان دو اعتصاب‌ بزرگ خانواده‌ مطبوعات به رهبری سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات در سال‌های ۵۶ و ۵۷ بود .

او خود در اين باره مي گويد:« به واسطه همین فعالیت‌های سندیکایی و قلمی من در مؤسسه اطلاعات بود که وزارت اطلاعات و جهانگردی آقاي داریوش همایون تحمل حضور من (و امثال من) را در مطبوعات نداشتند. در میانه سال ۵۷، سعی کردند مرا از کار بیکار کنند ولی سرانجام در پی مشورت سه‌جانبه وزیر و مدیر مؤسسه اطلاعات و نماینده ساواک، و تحت فشار و تهدید به اعتصاب همکاران تحریری من در اطلاعات، مقرّر شد که مرا به مرخصی اجباری بفرستند. وقتی رفتم حقوقم را بگیرم، حکم مرخصی رفاهی یک ماهه‌ ای را از کارگزینی به دستم دادند. غرض این بود که در محل کار حضور نداشته باشم و پیوندهای فکری و کاری ام گسسته شود. این حکم را هفت بار دیگر هم تمدید کردند تا سرانجام پس از پیروزی اعتصاب بزرگ مطبوعات، این حکم لغو شد و من به کار بازگشتم. »

در دوره دولت بختیار، در اوایل بهمن ماه ۱۳۵۷ ، نعمت اله ناظري به همراه مهدی بهشتی‌پور و فیروز گوران که جزو فعالان سندیکایی هم بودند، شبانه دستگیر شدند و به زندان لشکر باغ‌شاه تهران انتقال داده شدند . با تلاشی که دیگر فعالان سندیکایی‌ از جمله محمدعلی سفری و علی باستانی کردند، آنها پس از ۴ روز آزاد شدند.

روزنامه نگاري پس از انقلاب

نعمت اله ناظري درباره ايام بعد از پیروزی انقلاب مي گويد: « در اوایل پیروزی انقلاب برای مدت کوتاهی فضای فعالیت پویا و زنده ای در مطبوعات آزاد شده وجود داشت. »

تلاش‌های سندیکا هم در این دوران بر استقرار و تحکیم مبانی آزادی قلم، و بهره‌جویی مسئولانه از آزادی قلم و استقلال مطبوعات و مطبوعاتی‌ها معطوف شد. در مؤسسه‌های بزرگی مثل اطلاعات و کیهان و آیندگان،‌ شوراهای نظارت بر امور مؤسسه و نیز شوراهای تحریری، اداری و فنّی به صورت انتخابی به وجود آمدند تا کار را ادامه دهند و از تعطیل شدن نشریه‌ها جلوگیری کنند. من نیز عضو شورای نظارت بر امور مؤسسه اطلاعات و نیز کمیته اجرایی روزنامه شدم. شورای منتخب تحریری هم شکل گرفت که یاری ر‌سان نمایندگان شورای انقلاب در مؤسسه اطلاعات هم بود. امّا پس از مصادره مؤسسه اطلاعات، همه این شوراهای انتخابی به حالت تعلیق درآمدند و فرمان‌فرمایی مدیران منصوب و نارضایتی کارکنان از اوضاع پیش آمده، آغاز شد. متأسفانه این «آزادی» مطبوعات که در پی قهرمانی‌های مردم در جریان انقلاب باشکوه بهمن، و از جمله اعتصاب‌های بزرگ خانواده مطبوعات علیه سانسور و سرکوب به دست آمده بود، چند صباحی بیش دوام نیاورد. »

خود ناظري در اين باره مي گويد : « کار را بر افرادی مثل من که خواهان مطبوعات آزاد و مستقل بودند، به‌تدریج بسیار دشوار کردند. در نتیجه، من به محض آنکه به سن بازنشستگی رسیدم، مدارک لازم را از کارگزینی اطلاعات گرفتم و به سازمان بیمه‌های اجتماعی بردم و تقاضای بازنشستگی کردم که پذیرفته شد. به علت کمی حقوق بازنشستگی که کفاف زندگی را نمی‌کرد، به کار پاره‌ وقت تحریری در نشریه‌هایی مثل هدف، آیینه و همشهری پرداختم که احمدرضا دریایی به ترتیبِ زمانی سردبیری آنها را به عهده داشت. در سال ۱۳۶۱ از روزنامه اطلاعات بازنشسته شدم و پس از آن با کیهان، هدف ورزشی، آیینه و همشهری به صورت کارمزدی و هفته‌نامه‌های تهران مصور، تهران اکونومیست، خواندنی‌هاو... همکاری کردم.

پژوهش هاي ادبي

نعمت اله ناظري در سال‌های بازنشستگی، سرگرم تحقیق و پژوهش ادبی شد. مطالعه و فیش‌برداری شاهنامه ی فردوسی چندین سال به درازا کشید که حاصل آن چند کتاب بود، از جمله «وصف طبیعت در شعر فردوسی» و «پند و حکمت در شعر فردوسی». او همچنین به عنوان ویراستار زبان فارسی، چندین کتاب ادبی و اجتماعی و سیاسی را به طور کامل بازخوانی و ویرایش کرده است.

پژوهش‌هایی نیز درباره اشعار مولوی انجام داده و «کتاب هزلیات مولانا» تازه‌ترین اثر نعمت ناظری است که به تازگی در ونکوور-کانادا منتشر شده است. بخش بزرگی از زندگی‌اش را به صورت شعر سروده و به مناسبت‌های مختلف برای خویشان و دوستانش نیز شعر می گود و سال‌هاست که «یادداشت‌های روزانه‌» می‌نویسد. او دارای سه فرزند است و اینک به اتفاق همسرش در ونکوور کانادا زندگی می‌کند.

برخی از منابع مورد استفاده :

- پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران،سال یک،شماره یک،۱۳۷۶،

- http://shahrgon.com/2012/12/29/%DA%...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.