18 تیر 1392

سفر به چین برای تهیه گزارش‌‌های محلی؛ انقلاب در عادت ها

18 تیر 1392

تونی بارتلمی[۱]

ترجمه و تلخص: انوشه جاوید

خبرنگاران ایران : شکستن الگوهای کهنه و عادت‌های متعارف زندگی جسارت، هوشمندی و ریسک پذیری می خواهد. به خطر انداختن حاشیه امن، و شستن چشم‌ها چیزی نیست که هر کسی جرات آن را داشته باشد، به ویژه اگر در محیط یا فضایی زندگی کنی که کمی انحراف به چپ یا راست مسیر سرنوشت خیلی چیزها از جمله قدرت و ثروت‌های تحت کنترل بخشی از جامعه را تغییر دهد. متن زیر بخش هایی از تجربه شخصی تونی بارتلمی است، به خاطر شکستن یک عادت متعارف در گزارش نویسی (در سال ۲۰۰۷ میلادی) او با نادیده گرفتن ترس‌های احتمالی و جرات برای کشف ناشناخته ها سبب شد سوالات جدیدی در ذهن بسیاری از روزنامه نگاران، مخاطبان و حتی سرمایه داران و سیاستمداران پدید آید. سوالاتی که پاسخ آنها تنها در گذر از مرزهای عادت‌های متعارف و به خرج دادن جرات پیدا می شود:

«یک داستان محلی خیلی جذاب پیدا کرده‌ ام، اما برای نوشتنش باید به چین بروم. نظرت چیست؟» این جملاتی بود که با بیانشان از سردبیر خود اجازه خواستم تا در مورد مردی به نام «هال باروز[۳]» که در چارلستونِ کارولینای جنوبی زندگی می‌‌کند، گزارشی بنویسم.

او (هال باروز) در آن زمان برای تزریق مجدد سلول‌‌های بنیادین به ستون فقراتش باید به چین می‌‌رفت و من هم می‌‌خواستم او را همراهی کنم. باروز بیست سال پیش در یک سانحه ‌ی دوچرخه ‌سواری فلج شد؛ اما اجازه نداد این معضل زمین گیرش کند. حسابی جنگید و توانست بخشی از قدرت حرکتی خود را به دست بیاورد، ولی با رسیدن به چهل سالگی همان میزان پیشرفت را نیز از دست داد. او در سال ۲۰۰۶ میلادی به چین رفت تا با تزریق سلول‌‌های بنیادین به ستون فقراتش توان حرکتی خود را بازیابد. آن زمان وی یکی از اولین آمریکایی‌ هایی به شمار می آمد که دست به چنین کاری می‌‌زدند. باروز در یک مرحله از درمان توانسته بود بخشی از حرکت‌ دست چپش را به دست بیاورد و انتظار داشت در سفر دوم نتایج بیشتری از این شیوه درمانی نسبتا نوپا ببیند...

حالا که روزنامه ‌ی ما این فرصت را داشت تا از تجربه ‌ی یک فرد محلی استفاده کرده و خوانندگان خود را نسبت به سلول‌‌های بنیادین –که بسیاری فکر می‌‌کنند پتانسیل تبدیل شدن به پیشرفته ‌ترین روش درمانی از زمان کشف پنی‌ سیلین را دارد- آگاه و مطلع کند؛ اصرار من هم برای دنبال کردن این داستان چند وجه داشت که شاید مهمترین آن علاوه بر بررسی تلاش‌‌های باروز برای غلبه بر ناتوانی جسمی اش، پتانسیل پرداختن به یک بحث سیاسی و مشکل اجتماعی بود! به ویژه آن که درمان با سلول‌‌های بنیادین آن طور که در چین ارائه می‌‌شود، در آمریکا وجود ندارد و دلیلش ممانعت‌‌های دولت و نگرانی‌‌های پزشکان از بی‌‌فایده یا خطرناک بودن آن است.

من برنامه ‌ای دقیق برای انجام سفر به چین و تهیه یک گزارش اختصاصی که در برگیرنده جنبه‌‌های گوناگونی بود، ریختم؛ اما شک داشتم که به نتیجه مطلوبی که می خواهم برسم. حقیقت این شک هم شاید این بود که سردبیران روزنامه‌‌های بزرگ اغلب مایل هستند گزارشگران خود را به مکان‌‌های دوردست بفرستند؛ اما روزنامه‌‌های متوسط و کوچک‌ تری مانند پست و کوئیرر (با تیراژ صد هزار نسخه) فقط و فقط به مسایل محلی و دور و اطراف خود می‌‌پردازند و چنین ریسک هایی را به سختی می پذیرند. این روزنامه در یک دهه ‌ی گذشته، دفتر خود در واشنگتن دی.سی را تعطیل کرده و برخی دفاترش در سرتاسر کشور را یا بسته یا تعدیل کرده است و اگرچه زمانی صفحه ‌ی اولش سرشار از خبرهای داغ کشوری بود اما حالا روز به روز بیشتر و بیشتر شبیه خبرنامه‌‌های محله‌‌ای می شد.

تنها خوشبینی من برای کسب موفقیت از این سفر دور و دراز این بود که با وجود این که تعداد زیادی از خوانندگان پست و کوئیرر از تغییراتی که در ساختار و چاپ روزنامه ناراضی و شاکی هستند؛ اما تیراژ روزانه و بازدید از وب ‌سایت همچنان بالاست و همین آمار بالای بازدیدکنندگان می توانست مرا به هدفی که دنبالش بودم نزدیک کند.

«ویلیام هاوکینز[۴]»، مدیر اجرایی روزنامه و یکی از اصلی‌‌ترین طرفداران تمرکز روزنامه بر خبرهای محلی، وقتی از تصمیم من برای رفتن به این سفر مطلع شد گفت: «شک نکن که آینده ‌ی ما در خبرهای محلی نهفته است، اما موضوع این است که اغلب ما این موضوع را اشتباه متوجه شده ایم و به جای این که محله‌‌ای و منطقه‌ای باشیم، محدود هستیم!»

برای باقی ماندن بخشی از بودجه ‌ی سفر اتاق خبر، او شرکت در یک کنفرانس صنعتی را کنسل کرده و در عوض به من و «آلن هاویز[۵]» یکی از عکاسان روزنامه که همراه با من پیشنهاد کار روی این گزارش را داده بود، گفت هر چه سریع ‌تر ویزاهایمان را بگیریم.

گزارش‌ نویسی در چین

خیلی زود دوازده محدوده ‌ی زمانی از چارلستون فاصله گرفتیم و سوار بر بیوک ریویرای سیاه دکتر «شان هو[۶]»، از بلوارهای پرترافیک منطقه آزاد تجاری شن‌ ژنِ[۷] چین (در استان گوانگ ‌دونگ در جنوب شرقی چین و در نزدیکی بندر هنگ کنگ) به حرکت در آمدیم.

دکتر هو مدیر هیات مدیره ‌ی شرکت بیک بیوتکنولوژی است. یکی از مجموعه شرکت‌‌های رو به رشد چینی که بابت درمان با سلول‌‌های بنیادین، تا ۲۰ هزار دلار از بیماران خارجی دستمزد دریافت می‌‌کنند. این دکتر چهل ساله که در سوئد و کانادا تحصیل کرده است، چند سال پیش به چین بازگشت و دو شرکت محصولات پزشکی خود را فروخت تا بر سلول‌‌های بنیادین تمرکز کند. او به ما گفت: «پول واقعی در چین جریان دارد.»

همانطور که در شن ‌ژن و سوار بر ماشین در حال حرکت بودیم، دکتر هو در مورد آزمون‌‌های پزشکی که محققینش روی سلول‌های بنیادین انجام داده بودند، با ما صحبت کرد و نظرش را درباره ‌ی ممنوعیت دولت بوش که بر تحقیق روی سلول‌‌های بنیادین و درمان با کمک آن‌‌ها برقرار کرده بود، با ما در میان گذاشت. او تعریف کرد که افراد فلجی را دیده که بعد از درمان با سلول‌‌های بنیادین، به راه افتاده ‌اند. در این بین هم گاهی، حرف‌هایش را قطع می‌‌کرد تا به یک آسمان‌ خراش –بلندترین برج دنیا در چین- یا نمایشگاهی –با مساحتی که می توانست ۳۰ فروشگاه وال مارت[۸] در خود جا دهد- اشاره کند.

سی سال قبل، شن‌ ژن یک شهر ماهیگیری با حدود ۷۰ هزار نفر جمعیت بود؛ اما حالا بیش از دوازده میلیون نفر در آن زندگی می‌‌کردند و ۱۲۰ هزار کارخانه در آن تاسیس شده بود. این شهر نمونه ‌ی خوبی از تغییر و تحول اقتصادی چین بود. دکتر هو به قراردادهای احتمالی با مراکز بزرگ سرمایه‌ گذاری بریتانیای کبیر و سیلیکون‌ ولی[۹] هم اشاره داشت. تلفن همراه او هر چند دقیقه یک بار زنگ می‌‌زد و صدای زنی به انگلیسی می‌‌گفت: «یک پیام دارید.» دکتر هو تعریف کرد که توسعه ‌ی چین چطور نسل تازه‌‌ای از کارآفرینان تکنولوژی را در سطح بین‌ المللی به وجود آورده است.

داستان دکتر هو به خودی خود خیلی جذاب بود؛ اما ما ماموریت داشتیم تا یک داستان محلی را برای خوانندگان روزنامه ‌ی خود نقل کنیم. برای انجام این کار، بیشتر وقت خود را به همراه باروز در بیمارستان می‌‌گذراندیم و در آن ‌جا با بیماران آمریکایی دیگری نیز روبه رو می‌‌شدیم. برخی از این بیماران پس از دریافت سلول‌‌های بنیادین، پیشرفت‌‌ها و بهبودهای قابل توجهی را مشاهده کرده بودند. یک بیمار نیمه‌ کور از فلوریدا، بینایی خود را دوباره به دست آورد. یک نفر دیگر برایمان تعریف کرد که بعد از سال‌ ها، می‌‌تواند بدون نیاز و کمک دستگاه‌‌ها خودش به دستشویی برود. اما بودند بیمارانی که به هیچ وجه از روند درمان خود راضی نبودند. چند اتاق آن ‌طرف‌ تر از باروز، بیماری از لوئیزیانا با آسیب ستون فقرات بستری بود و تعریف کرد که وقتی پزشکان یک شرکت دیگر سلول‌‌های بنیادین به او تزریق کرده ‌اند، مننژیت نخاعی گرفته است و حالا بعد از درمان گرانقیمت در شرکت بیک هم بهبودی مشاهده نمی‌‌کرد. یک پدر کانادایی هم بود که نمی‌‌دانست بهبود اندکی که در وضعیت دو دختر فلجش می‌‌بیند ناشی از این شیوه درمانی پرسر و صدا و گرانقیمت است یا جلسات متعدد فیزیوتراپی. در نهایت، باروز هم پس از دور دوم تزریق سلول‌‌های بنیادین تغییری در وضعیت خود مشاهده نکرد و بدبین اما همچنان امیدوار به این نوع درمان از چین رفت. امید به این که شاید روزی نه چندان دور با پیشرفت در علم سلول‌‌های بنیادین او نیز درمان شود.

در سال ۲۰۰۷ میلادی، بیش از بیست روزنامه ‌ی آمریکایی داستان افرادی را (از شهرهای خود) به رشته تحریر درآوردند که برای درمان با سلول‌‌های بنیادین به چین سفر می‌‌کردند. هر کدام داستانی احساسی در مورد تجربه و امیدهای خود داشتند. تعداد اندکی به شکل روشن به ریسک‌‌ها و بحث‌‌های پیرامون این روش درمانی پرداخته بودند. سفر و اقامت ما در چین هم منجر به خلق مقاله‌‌ای با عنوان «معجزه یا سراب» شد که یک روایت سه بخشی را شامل می شد و خواننده را وارد بحث‌‌های پیچیده‌ در مورد سلول‌‌های بنیادین می‌‌کرد، اما به این موضوع هم می‌‌پرداخت که چطور امید در سرتاسر جهان قدرت تغییر و کور کردن چشم عقل انسان‌‌ها را دارد.

یافتن داستان‌‌های محلی دیگر

با دانستن هزینه‌‌ای که سفر به چین در پی داشت و با علم به این که روزنامه دیگر به این زودی‌‌ها ما را به چین نخواهد فرستاد، در مدتی که آن ‌جا بودیم سعی کردیم داستان‌‌های محلی دیگری نیز بیابیم. خیلی عجیب بود که این کار به راحتی انجام‌ شد. یک روز عصر وقتی در حالی که از بیمارستان برمی گشتیم، به یکی از محله‌‌های شن‌ ژن رفتیم که سه هزار هنرمند نسخه‌ هایی بدلی از نقاشی‌‌های «ون‌ گوگ[۱۰]» و «رامبرانت[۱۱]» را به شکل خط مونتاژ تولید می‌‌کردند! درست همانطور که «مک‌ دونالد» همبرگر و سیب‌ زمینی سرخ کرده تولید می‌‌کند. همین موضوع باعث تولید یک داستان در مورد آثار هنری بدلی شد که به وجه ‌ی هنری چارلستون صدمه می‌‌زد.

ما همچنین به کارخانه ‌ای رفتیم که یک تولید کننده ‌ی چارلستونی صاحب آن بود و خوشبختانه توانستیم مدیران ارشدش را آن ‌جا ببینیم. همان هایی که سامسونت در دست، بعد از پروازی ۲۵ ساعته از آمریکا به کارخانه وارد می‌‌شدند. گشت ما در این کارخانه باعث نوشتن مقاله ا‌ی در مورد اثرات تحول اقتصادی چین روی کسب‌ و کارها، وضعیت استخدام و مصرف کننده‌‌ها در کارولینای جنوبی و... شد.

چند روز بعد هم به بندر هنگ‌ کنگ رفتیم. در آن ‌جا با رویکردهای خلاقانه ‌ای روبه رو شدیم که قرار دادن بارهای فوق‌ فشرده در نقاطی را که زمین کم بود، ممکن می‌‌ساخت. این مساله برای چارلستون بسیار حیاتی است، چون این‌ جا هم یک بندرگاه تجاری بزرگ دارد و به دنبال فضای بیشتر برای گسترش کسب‌ و کار خود است.

اعتراف می کنم وقتی برنامه ‌ی سفر چین را می ریختم، احساس می‌‌کردم دارم به اغراق آن را جست و جوی اخبار محلی جلوه می‌‌دهم؛ ولی در بازگشت به چارلستون، دیگر مطمئن بودم که با این طرز تفکر که داشتن داستان‌‌های محلی یعنی چسبیدن به خانه، چه ظلم بزرگی در حق خواننده‌‌هایمان می‌‌کنیم. در جهانی که روز به روز سطح ارتباطات در آن وسیع تر و فاصله آدم‌ها با یکدیکر کم تر و کم تر بیشتر می‌‌شود، تعریف آن چه که آن را «محلی» می‌‌دانیم هم باید تغییر کند و گسترش یابد.

فکر می کنم حالا سوالی که پیش روی سردبیران و ناشرین روزنامه‌‌ها باقی می‌‌ماند، این است که چطور هزینه‌‌ها و مزایای چنین گزارش‌ هایی را با وظیفه ‌ی اصلی ‌شان برای پوشش دادن اوضاع شهر و سایر داستان‌‌های محلی متعادل سازند؟

سفر ما ارزان نبود و حدود هفت هزار دلار هزینه در پی داشت. ولی وقتی می‌‌بینی این هزینه تقریباً با هزینه ‌ی ارسال گزارشگران و عکاسان ورزشی به بازی فینال میان دو تیم دانشگاهی تقریباً برابر است، به این نتیجه می رسیم که سفر به چین چندان پرخرج و گران هم نبوده است.

«هاوکینز» در این باره چیزی گفت که بسیار قابل تامل بود: «اگر خوب در این باره فکر کنی، می‌‌بینی بالاخره همه یک داستان مشابه را در مورد بازی نهایی دو کالج می‌‌نویسند ولی هیچ کس مقاله‌ هایی مثل ما نداشت

-توضیح: تونی بارتلمی، یکی از خبرنگاران سرشناس آمریکا و از پیشکسوتان روزنامه نگاری تحقیقی است، که به دلیل گزارش هایی که با این سبک (تحقیق) برای روزنامه ی پست و کوئیرر[۲] به رشته تحریر درآورده جایزه بهترین گزارشگر تحقیقی را از آن خود کرده است. مجموعه گزارش‌های او درباره چین سبب شد تا وی در سال ۲۰۰۷ میلادی جایزه اتحادیه مدیریت رسانه‌ها را در بخش روزنامه هایی با انتشار پایین تر از ۱۵۰ هزار نسخه از آن خود کند. وی که نگارش دو کتاب را نیز در کارنامه کاری‌اش دارد، در سال ۲۰۱۱ میلادی کاندید دریافت جایزه پولیتزر شده است.

منبع: تونی بارتلمی، فصلنامه بنیاد روزنامه نگاری نیمن، زمستان ۲۰۰۷

پی نوشت:

[1]Tony Bartelme

[2]The Post and Courier

[3] Hal Burrows

[4] William Hawkins

[5] Alan Hawes

[6] Sean Hu

[7] Shenzhen

[8] Wal-Mart

[9] Silicon Valley

[10] van Goghs

[11] Rembrandts

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.