15 تیر 1392

گفت و گو با مانا نیستانی

کاریکاتور، حرکت بر لبه تیغ و خط قرمزهای یک کارتونیست

15 تیر 1392

خبرنگاران ایران- صبا اعتماد: بعد از اتفاقات سال 88، خیلی ها با خانواده درگیرها، درگیر شدند. همان پدربزرگی که در موقیعت های حساس سیاسی و اجتماعی ایران، واکنش نشان می دهد. روزی در اعتراض به برخورد با بدحجاب ها و روزی برای شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات ریاست جمهوری. خالق این پدربزرگ دوست داشتنی به همراه خانواده ی حساس به مسائل اجتماعی اش، مانا نیستانی است. جوانی که به خاطر یک کاریکاتور در روزنامه ایران جنجال به پا کرد و مجبور به ترک کشور شد؛ اما هیچ وقت از کارش و کشیدن طرح های مربوط به ایران دست نکشید. حالا با اینکه در رسانه ای آزاد مشغول به کار است و خط قرمزی ندارد اما خطوط قرمزی در ذهنش هست که اذیتش می کند. خودش می گوید:" کاریکاتور، حرکت بر لبه تیغ است. مثل بندبازی است. باید سعی کنی تلنگر بزنی و خنثی نباشی از طرفی دوست داری کارت دیگران را زده نکند. در جامعه ایرانی که همه با سوءظن و تردید نگاهت می کنند و حساسیت ها زیاد است سخت است حفظ مخاطب. مدام هم بخواهی رعایت کنی به خودت میایی و می بینی قلم روی کاغذ نمی توانی بچرخانی. خلاصه کار آسانی نیست بالاخره به یک کسی بر می خورد."

یکی از طرح هایتان که نامی ماندگار هم پیدا کرده "خانواده درگیر" است. این خانواده می خواهد چه چیز را نشان دهد؟

برخورد بخشی از جامعه ایرانی را در قبال مسائل سیاسی و اجتماعی روز. تناقضات را. بیم ها و امیدها را. تردیدها را.

چقدر با خانواده درگیر،درگیر شده ای؟ چقدر از ذهنت را در طول روز مشغول می کند؟

بطور ماهانه موطف به ترسیم ده بخش از این مجموعه هستم و طبعا در برخورد با هر خبر طرح‌خور آن را برای درگیرها می سنجم. دوست دارم مردم معمولی بازیگران اصلی کارها باشند تا سیاستمداران و کله گنده ها هر چند آنها را هم می کشم.

یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران هم تمام شد. خانواده درگیر در این انتخابات چه موضعی داشتند و حالا چه احساسی دارند؟

پدربزرگ درگیر را به عنوان کاندیدا شرکت دادم تا بتوانم موقعیت بهتری برای شوخی با فضای حاکم بر انتخابات بسازم. بعضی از اعضای خانواده درگیر معتقد به شرکت در انتخابات بودند بعضی هم نه. پدربزرگ تا روز آخر مردد بود. مثل خیلی های دیگر از افراد جامعه که دقیقه نود پای صندوق ها رفتند. سعی کردم هیچ موضعی را قاطعانه رد یا تبلیغ نکنم. حتی قسمت مربوط به شرکت پدربزرگ و رای دادنش را گذاشتم وقتی ساعت رای گیری به آخر رسید منتشر شود تا تصور تبلیغ پیش نیاید. تصمیمی بود که خود مردم باید می گرفتند. بچه ها و پدربزرگ رأی دادند چون در وضعیت فعلی آمدن مهره ای معتدل تر را به نفع وضع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه تحت فشار می دانستند. چون به حرکت خشونت آمیز اعتقادی ندارند و فکر نمی کنند که از دل خونریزی و کشتار دموکراسی در بیاید. مطمئن اند که آمدن روحانی ایران را بهشت نمی کند؛ اما امیدوارند جهنم محتوم افراطی ها دست کم محقق نشود و نفسخوری هر چند کوچک برای فعالیت های فرهنگی و سیاسی باز شود. آنها امیدوارند که سیل مهاجرت آدم های فرهنگی و باسواد کم و کم تر شود و جامعه از مغزها خالی نشود. چون در صورت ادامه، ضرر تنها متوجه حکومت نخواهد بود، کل جامعه زیان خواهد دید.

برای کشیدن طرح هایت،ایران و مسائل داخلی آن را دنبال می کنی. به نظرت یک کاریکاتوریست حضورش در بطن جامعه چقدر ضروری است؟ یعنی اگر داخل ایران بودی همین طرح ها به ذهنت خطور می کرد ؟

طبعا بودن در جامعه برای درک ریزه کاری ها و ظرائف رفتاری و اخلاقی بسیار مفید است اما حضور فیزیکی در کشور الزاما به معنای حضور در بطن جامعه نیست.

آیا در رسانه ای که الان کار می کنی هم خط قرمز داری؟ چه خطوطی؟

خط قرمز مزاحمی احساس نمی کنم کار من معمولا چندان پرخاشگر و افراطی نیست. در وضعیت فعلی، خیلی وقت ها خودسانسوری بیشتر اذیتم می کند تا سانسور. گاهی برخوردهای تند که هیچ شوخی را بر نمی تابند و هر مساله را ناموسی تلقی می کنند آدم را سوق می دهد سمت عافیت جویی و خودسانسوری. عمیقا معتقدم مشکل سانسور در کشور ما ریشه های دولتی ندارد هرچند دولت تاکیدش می کند.

روی سانسور کردن خودت تاکید داری. می خواهم بدانم خط قرمزهای درون ذهنت چه چیزهایی اند؟

با این که به حقوق انسانی همجنسگراها و دیگر اقلیت های جنسی معتقدم، دیده ام که سخت تر دستم برای کار درباره شان رفته. درباره مذهب هم خودآگاه و ناخودآگاه ملاحظاتی دارم. ترجیح می دهم درباره مسائل قومیتی هم نظری ندهم تا بحث های کهنه و ده ها بار گفته شده و بی نتیجه را زنده نکنم. دوست ندارم حاشیه آنقدر پررنگ بشود که خودم را عوض کارم مشغول جنگ و دعوا با ملت ببینم. کاریکاتور، حرکت بر لبه تیغ است. مثل بندبازی است. باید سعی کنی تلنگر بزنی و خنثی نباشی از طرفی دوست داری کارت دیگران را زده نکند. در جامعه ایرانی که همه با سوءظن و تردید نگاهت می کنند و حساسیت ها زیاد است سخت است حفظ مخاطب. مدام هم بخواهی رعایت کنی به خودت میایی و می بینی قلم روی کاغذ نمی توانی بچرخانی. خلاصه کار آسانی نیست بالاخره به یک کسی بر می خورد.

چرا بیشتر طرح هایت بازتاب شرایط ایران و مسائل سیاسی و اجتماعی است؟

برای این که مسائل ایران، بیشتر ذهنم را درگیر کرده و برای این که سایه سنگین سیاست را در مسایل غیر سیاسی هم می شود احساس کرد.

یک کارتونیست تا چه حد حق دارد در طرح هایش موضع گیری کند و در کجاها حق موضع گیری ندارد؟

یک کارتونیست حق دارد هر کاری دلش می خواهد بکند مگر این که ثابت شود جرمی انجام داده و البته ملاک هم قانون عادلانه و انسانی باید باشد. اثبات جرم بودن یک کاریکاتور در کشورهای غربی بسیار دشوار است. میزان تحمل طنز بسیار بالا است و بندرت کارتونی متخلف قلمداد می شود اگر هم چنین باشد احکام بسیار سبک است چرا که معتقدند نباید جسارت کارتونیست را گرفت. کارتونیست حق دارد بر اساس باورش هر موضعی که می خواهد بگیرد و مخاطب هم حق دارد به کار او بی اعتنایی کند.

به نظرت "اگر یک کارتون به نحوی باشد که از آن چندین برداشت متفاوت (و بعضا متضاد) بشود" یک طراحی ضعیف محسوب می شود؟

بستگی دارد. خیلی وقتها برداشتهای متضاد به خاطر عدم آشنایی مخاطب با زبان کاریکاتور یا تحمیل باور و عقیده خود به کاری است که به طور روشن حرف دیگری دارد می زند. اگر بر اساس داده های کارتون برداشت متضاد بشود کرد از نظرم یک جای کار می لنگد اگر این کارتون در مورد خبر بخصوص کار شده باشد یقینا طرح ایراد دارد. گاهی کار فضایی را عمدا برای فکر کردن و تصمیم گیری مخاطب خالی می گذارد در این حالت کارتون فقط شرایط را مصور می کند و نمی خواهد که موضع قاطع بگیرد. موضعگیری نهایی اینجا با مخاطب است و در دل خود کار نیست، پس ایرادی هم ندارد که بعضا افراد به نتایج متفاوت برسند.

برخی اوقات افراد از یک طرح ،تاویلها و برداشت های متفاوتی دارند. چرا اینگونه است؟ آیا ناشی از مخاطب و عدم آگاهی آن نسبت به الفبای رسانه کارتون است یا دلیل را باید در خود طراح جستجو کرد؟

جواب این سوال را کمابیش در دل سوال قبل دادم. بیشتر این جریان برای کارهای بدون شرح پیش می آید اما شده که یک کار با گفتار هم، تاوبل های متفاوتی بگیرد. هر بیننده مجموعه ای از تصاویر، تاثیرات، مطالعات، علایق و تجربه ها در ذهن خود دارد که موقع رویارویی با یک اثر هنری، او را در تفسیر کمک می کند یا در واقع بر برداشت هایش تاثیر می گذارد. کسی که تمام عمر با خاطرات جنگ و مجموعه روایت فتح و قطار سربازان که برای هم سربند می بندند زندگی کرده باشد هیچ غریب نیست که از کار مساله ساز هادی حیدری برداشت آنچنانی کند. شما اگر در یک منطقه متعلق به قومیتی ظلم دیده زندگی کرده باشید و تمام عمر این مسایل ذهنتان را درگیر کرده باشد طبیعی است که هرکاری را از آن دریچه بنگرید و تفسیر کنید. ما مخاطبین، خواه ناخواه بخش های از خودمان را به اثر هنری الصاق می کنیم اما بد نیست یادمان باشد همیشه داریم این کار را می کنیم!

با توجه به تمام مسائل و محدودیتهای سیاسی در ایران چه موانع عمده ای برای یک کاریکاتوریست وجود دارد؟

بزرگترین مشکل این است که مردم تحمل بالایی برای پذیرش شوخی و طنز و انتقاد ندارند مگر این که احساس کنند درباره کس دیگری جز آنهاست. بسیاری با زبان کارتون نا آشنایند و هر چیزی را معادل توهین می دانند. اگر در کاری از تمثیل گوسفند و قصاب استفاده کنم که در واقع شکل رابطه قربانی و قاتلش را کنایه می کند می گذارند به حساب این که ملت را گوسفند فرض کرده ام. مدام باید توضیح داد و رفع سوتفاهم کرد. حالا بخشی از همین مردم صاحب قدرت و مقامند در نتیجه تحمل کم و تفسیر به رأیشان شکل خطرناک و مشکل سازی پیدا کرده و ممکن است به عقوبت کارتونیست بینجامد. روز به روز دایره مسايل قابل طرح و کم خطر در نشریات داخلی کم و کمتر می شود. بچه های باقی مانده ناچارند که تمثیلها را تا حد ابهام و بی معنایی مطلق پیچیده کنند. هرچه بی معنا تر بهتر. انتخاب آقای روحانی هر امتیازی که داشته باشد متاسفانه بار دیگر امکان ترسیم کاریکاتور رییس جمهور را دست کم برای چهار سال از کاریکاتوریست های ایرانی گرفت چرا که ترسیم معممین به منزله توهین به مقدسات تلقی می شود. امیدوارم دست کم فضای کلی بازتر شود و بچه ها بتوانند سوژه های بیشتری را پوشش بدهند.

می گویی روح مردم ما، پذیرا و متحمل نیست، کارتون را فقط برای تمسخر دشمنان اش می خواهد و هر جا که احساس کرد لبه اش متوجه اوست توی سرش می زند.این نگاهت از کجا ناشی می شود؟

نگاه غلط و کج و معوج به کارتون. فکر می کنند کاریکاتور فحش مصور است و بس. بعضی از ما هم این تلقی را تشدیدش کرده ایم. این که چرا تحمل ها پایین است شاید برای فشارهای سیاسی و اجتماعی باشد که هم همه را بدبین و پرسوظن کرده و هم طاقتها را پایین آورده. حتی برد و باخت یک تیم باشگاهی فوتبال یا انتخاب نامزد مسابقه خوانندگی تبدیل می شود به مساله حیثیتی و ناموسی و ملت انگار می خواهند شأن از دست رفته در جای دیگر را اینجاها بازیابند. وقتی حس تحقیر دائمی می شود و همیشه با شما است خیلی شوخی پذیر نخواهید بود.

با این حساب کار یک کاریکاتوریست باید خیلی سخت باشد. به نظرت مهم ترین ویژگی ای که یک کارتونیست باید داشته باشد چیست؟

خوب طراحی کند و بتواند وجه طنزآمیز قضایا را ببیند.

زمانی که در ایران بودی یکی از طرح هایت (همان سوسکی که در روزنامه ایران کشیده بودی) برایت دردسر ساز شد. می خواهم بدانم بر اساس کدام قوانین یک طرح می تواند مجرمانه باشد و یا نباشد و در خارج از ایران چطور؟

به پاسخ این سوال هم اشاره مختصری کردم. خطوط قرمز و محدودیت ها باید در قانون لحاظ شده باشند. در ایران با حرکت آدم، خط قرمز ساخته می شود و با آچار فرانسه اقدام علیه امنیت ملی پیچ همه را می پیچانند . قانونگزاری برای آثاری که قابل تاویل اند بسیار سخت است در نتیجه کارتون را در کشورهای دموکرات به این آسانی ها محکوم نمی کنند. این که در نشریه کودکان که همه جک و جانورها مشغول حرف زدنند و فضا فکاهه است یکی از سوسکها کلمه ای بگوید که اصالتا ترکی است اما خیلی ها به شوخی استفاده اش می کنند شاید از دید شما که تمام عمر با مسایل مربوط به قومیت زندگی کرده اید برداشتی توهین آمیز داشته باشد اما این برداشت قطعی نیست و برای بسیاری حاصل نمی شود چنان که نشد. قانون باید بسیار صریح و روشن باشد و نمی تواند بر اساس تفسیر به رأی فرد یا افراد خاص قضاوت کند. یه خاطر همین خاصیت آثار هنری، بسیار با تحمل و احتیاط با آنها برخورد می شود و تحمل شان می کنند مگر این که ماده قانونی بسیار روشنی را زیر پا گذاشته باشند که آنهم معمولا مجازاتی در حد جریمه نقدی دارد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.