16 تیر 1392

مساله زبان در رسانه ها

روزنامه نگاری و حساسیت واژگانی

16 تیر 1392

خبرنگاران ایران-علی رضا بهجت: زبان رسانه ها نقشمندی بسیار مهمی در تاویل ها و دریافت های مردم از میلیونها مطلبی دارد که روزانه در رسانه های مختلف منتشرمی شوند. شما روزانه در رسانه ها به خصوص در صفحات اندیشه و هنر با انبوه واژگان و اصطلاحات فلسفی ، سیاسی ، جامعه شناسی و هنری روبرو می شوید که در یک متن استفاده شده بدون اینکه مصداق آن روشن باشد و تعبیر و تاویل مشخصی را تعین بخشد. هر روزه در رسانه ها کلمات و اصطلاحات بسیاری به کار برده می شود که معنا و تفسیر آنها برای مردم دقیق نیست .

روزنامه نگاران حرفه ای بسیار حساس هستند که از واژگان دقیقی بهره ببرند که معنای آنها برای مردم کاملا روشن باشد. استفاده بی محابا و خام از واژگان می تواند دامنه ی خوانش ها و دریافت ها را به سمت و سوهایی بکشاند که نهایتا بستری از بدفهمی و غلط خوانی را به وجود آورد . آنچه که روشن است این است که کلمات لزوما آن معنای اصلی را بیان نمی کنند و حامل آن معنای ای نیستند که همگان بر آن توافق داشته باشند و اساسا یک تناظر یک به یک بین آنچه که بواسطه ی واژگان و اصطلاحات طرح می شود و آنچه که بازتاب آن است وجود ندارد . واژگان همچون دال هایی هستند که در زمینه و بستر های متفاوت معناهای گوناگونی دارند . واژه هایی مانند « کمونیسم » ، « رادیکال » ، « بوم گرایی »، « پست مدرنیسم » و « فمینیسم » در حوزه های متفاوت معناهای متفاوتی دارند . هرکدام از این واژگان و اصطلاحات همچون یک دال سیال است که مدلول های متفاوت را به ذهن متبادر می کند . اساسا هر ارتباطی به واسطه ی زبان رخ می دهد اما مساله بسیار اساسی این است که زبان ذاتا سرشار از سوء تفاهم هست . ما مجبوریم وقتی که از اصطلاحات و واژگان( به مثابه ی یک دال) بهره می بریم بستری را که این دال در آن طرح می شود کاملا مشخص کنیم تا مدلول دقیق و مورد نظر را برای مخاطب مشخص کنیم .

مثلا در حوزه های سیاسی و جامعه شناسی واژگانی که بار ایدئولوژیک دارند معمولا نابسنده اند و این سوال طرح می شود که چه چیز هویت یک حوزه ی ایدئولوژیک مشخص را فارغ از همه ی تغییرهای ممکن در محتوای ایجابی اش خلق و حفظ می کند ؟ ارنستو لاکلائو در کتاب « هژمونی و استراتژی سوسیالیستی »* چیزی را شرح می دهد که احتمالا پاسخ قطعی به این پرسش اساسی نظریه ایدئولوژی است : "شمار کثیر دال های سیال یعنی کثرت عناصر ایدئولوژیک آغازین ، از طریق مداخله نوعی گره گاه یا « نقطه ی آجیدن » ( point de caption اصطلاح ژاک لاکان) درون یک حوزه ی یکپارچه سامان می یابد ، نقطه ای که دال ها را « روکش » ( quilt ) می کند و به همین دلیل از سیالیت و سرریز شدن دال ها جلوگیری می کند و معنای شان را تثبیت می کند. "

فضای ایدئولوژیک از عناصر نامتصل ، نابسته ساخته می شود ، « دال های سیال» که هویت شان « باز» است ، توسط صورت بندی شان با سایر عناصر در یک زنجیره فراتعیین می شوند یعنی اینکه دلالت تحت اللفظی آن ها متکی بر مازاد دلالت استعاری شان است . برای مثال بوم شناسی را در نظر بگیرید : پیوند آن با دیگر عناصر ایدئولوژیک از پیش تعیین نمی شود ، فرد می تواند یک بوم شناس دولت مدار باشد ( اگر فرد معتقد باشد که تنها مداخله یک قدرتمند می تواند ما را از فاجعه نجات دهد ) ، یا یک بوم شناس سوسیالیست باشد ( اگر منشاء سوءاستفاده بی رحمانه از طبیعت را نظام سرمایه داری بداند ) ، یا بوم شناس محافظه کار باشد ( اگر پند و موعظه کند که انسان باید بار دیگر عمیقا در خاک زادگاهش ریشه بدواند ) و غیره ، فمینسیت می تواند سوسیالیستی ، غیرسیاسی باشد ...حتی نژاد پرست هم می تواند نخبه گرا و توده گرا باشد ...و فرایند روکش کردن می تواند کلیت سازی ای را تحقق بخشد که از طریق آن، این جریان سیال و آزاد عناصر ایدئولوژیک متوقف و تثبیت می شود یا به بیان دیگر از طریق آن ، این عناصر به بخش هایی از شبکه سامان یافته معنا بدل می شوند .

برای مثال اگر ما « دال های سیال » را از طریق کمونیسم روکش کنیم ، مبارزه طبقاتی دلالتی ثابت و دقیق را به همه ی عناصر دیگر اعطا می کند . برای مثال به دموکراسی ( آن به اصطلاح « دموکراسی واقعی » در مقابل « دموکراسی صوری بورژوایی » همچون شکل قانونی استثمار ) ، به فمینیسم ( استثمار زنان همچون نتیجه ی تقسیم کار بر مبنای طبقاتی ) ؛ به بوم شناسی ( نابودی منابع طبیعی به منزله ی پیامد منطقی تولید سرمایه داری سودمحور) ؛ به جنبش صلح ( خطر اصلی برای صلح امپریالیسم ماجراجو است ) و غیره.

آنچه در مبارزه ی ایدئولوژیک محل نزاع است ، این است که کدامیک از گره گاهها یا « نقطه ی آجیدن » این عناصر سیال – آزاد را کلیت خواهد بخشید یا به تعبیری آن ها را در مجموعه ای از معادل های هم ارز ادغام خواهد کرد . برای مثال امروزه محل نزاع میان نومحافظه کاران و سوسیال دموکراسی ، « آزادی » است : نو محافظه کاران می کوشند نشان دهند چگونه دموکراسی مساوات طلب که تجلی اش دولت رفاه عامه است ، ضرورتا به شکل های تازه ی انقیاد منجر خواهد شد و به وابستگی فرد به دولت توتالیتر می انجامد ، در حالی که سوسیال دموکرات ها تاکید می کنند که چگونه آزادی فردی ، اگر اصلا معنایی داشته باشد ، باید مبتنی بر زندگی اجتماعی دموکراتیک ، تساوی فرصت های اقتصادی و از این قبیل باشد . بدین ترتیب ، هر عنصر متعلق به یک حوزه ی ایدئولوژیک خاص ، بخشی از یک مجموعه یا دنباله ی معادل هاست : مازاد استعاری آن عنصر که از طریق آن با عناصر دیگر پیوند می یابد ، نفس هویت آن را به شکل پس نگرانه ( retroacyivity ) تعیین می کند در یک دیدگاه کمونیستی ، جنگیدن برای صلح به معنای جنگیدن علیه نظام سرمایه داری است ، و غیره ) . اما این اتصال زنجیره ای تنها در شرایطی ممکن است که یک دال خاص – دال یکتای لاکانی – کل حوزه را روکش کاری کند و با تجسم بخشیدن به آن هویتش را تحقق بخشد .

و نهایتا لاکلائو به این نتیجه می رسد که این یک توهم ذات گرایانه است که تعیین خوشه ای معین از مشخصه ها امکان پذیر است ، یعنی خوشه ای از صفات مثبت ، هرچند حداقلی ، که ذات ثابت و بدون تغییر «دموکراسی » و دیگر اصطلاحات مشابه را تعریف می کند و معتقد است که تعریف چنین ذاتی ، تعریف هر خوشه ای از صفات مثبت که در همه ی جهان های ممکن –در همه ی وضعیت های خلاف واقع – یکسان باقی خواهد ماند ، ناممکن است .

یا مثلا واژه ی پست مدرن که از دهه ی گذشته در ایران به حوزه ها و حیطه های گوناگونی ( از مجلات عامه پسند گرفته تا تخصصی ) سرک کشیده است. وقتی از پست مدرنیسم حرف می زنیم با انبوهی از طرز تلقی و گفتمان های بنیادی روبرو هستیم که حتی بعضی متناقضند و این ایده را به ذهن متبادرمی کند که پست مدرنیسم یک نظام دلالت بسیار نامتعارف است . به قول ایهاب حسن « پست مدرنیسم نیز همانند سایر اصطلاحات و تعابیر ِ دچار بی ثباتی و تزلزل معنایی، عارضه ای همیشگی و همه جایی آن را رنج می دهد! و آن این است که هیچگونه اجماع روشن و اتفاق نظر صریحی در خصوص معنی پست مدرنیسم در میان محققان و پژوهشگران وجود ندارد ».

برای نمونه آنچه که تاکنون درباره ی جنبه های هنری پست مدرن مطرح شده ما را به این نتیجه می رساند که منظور بعضی از منتقدان از پست مدرنیسم چیزی است که عده ای دیگر آنرا آوانگاردیسم یا حتی نئوآوانگاردیسم می خوانند و آنچه که در صیرورت هنر پست مدرن با آن روبرو هستیم ، یعنی تنوع و صورتهای متفاوت هنری ؛ از ذهنیت کاملا رمانتیک با وجوه بیانگرانه گرفته تا فرم های هنری با وجوه کاملا مصنوع و ضد بوطیقا، کارهای ژانرشکنانه و مبتنی بر کولاژ که در اساس و بنیان باهم در تضادند اما همه و همه پست مدرن تلقی شده اند که البته بدلیل یک وجه مشترک ؛ یعنی « عدم قطعیت » و این مساله ما را به این سو می کشاند که آن را به مثابه ی یک پارادایم فرهنگی همچون یک نظام دلالت در نظر بگیریم و آن را به زعم اسکات لش همچون یک رژیم انباشت معرفی کنیم (در اینجا مفهوم موقتی ، گذرا و نیز دوره ای بودن در واژه رژیم مستتر است ). یعنی اینکه مولفه های پست مدرن مرتب در حال تغییرند و ذکر مولفه های آن فقط می تواند چیزی مربوط به رویکردهای گذشته آن باشد . مثلا فردریک جیمسون اعتقاد دارد که پست مدرنیسم نمایش دهنده یک گسست از رمانتیسیسم قرن نوزدهم و مدرنیسم قرن بیستم است. به زعم او مشخصه های پست مدرنیسم عبارتند از « زیبا شناسی عوام پسندانه » ، «ساختار شکنی بیان» ، « افول تاثیرگذاری» ، «پایان من بورژوازی » و « تقلید از سبک های مرده » به واسطه استفاده از « اقتباس» . امامبحث دیگری که در تقابل با دیدگاه جیمسون مطرح می شود این است که پست مدرنیسم امتدادی از رمانتیسیسم ومدرنیسم است وهر دو اینها هنوز در حال بسط هستند. بنابراین آنچه را که جیمسون اقتباس می نامد می توان به سادگی یک بسط انضمامی ِ کولاژ مدرنیستی تلقی کرد. این دیدگاههای بعضا متعارض سالهاست که در مطبوعات ما لحاظ نمی شود و بویژه در حوزه های ادبی و هنری با طرح خام دستانه اصطلاح « پست مدرن » روبرو هستیم.

آنچه می خواهم بگویم این است که در حوزه ی ژورنالیسم حساسیت روی مصداق های عبارات ، واژگان و اصطلاحات باید بسیار بالا باشد و در غیر اینصورت کژفهمی های زیانباری را دچار خواهد کرد .

*مقاله « چه میخواهی ؟ » درباره ی ژاک لاکان / اسلاوی ژیژک ، ترجمه ی مازیار اسلامی

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.