15 تیر 1390

محمد داوری، يك ملاقات حضوری همه آرزوهاي مادرش

15 تیر 1390

خبرنگاران ایران -نیکی آزاد: هم روزنامه نگار است و هم معلم ، پاي همه بيانيه هايي كه از زندان مي آيد اسمش را مي بيني، در اعتصاب غذاهاي اعتراضي هميشه شركت مي كند و به شرايط موجود اعتراض دارد اما كمتر كسي درباره اش مي داند و يا حتي مي نويسد . او محمد داوري است ، سردبير سايت سحام نيوز که اکنون در بند 350 اوین محبوس است .

گاه گاهي درد دلهاي مادرش را در سايتها خوانده ايم كه از دوري راه و بي خبري از فرزندش گلايه دارد. اوست كه گاه از تنهايي هاي فرزندش سخن مي گويد .تنها او .

هم بندانش كه از زندان به مرخصي مي آيند مي گويند كم حرف است و گوشه گير اما دوست داشتني .

يكي از روزنامه نگاران زنداني است كه تاكنون از حق مرخصي استفاده نكرده و از ملاقات هاي هفتگي مرتب هم به دليل اينكه خانواده اش در شهرستان زندگي مي كنند محروم است .

مادر محمد مي گويد نان آور خانه اش را به زندان برده اند .محمد پدر ندارد و چشم و چراغ مادرش است .حقوق معلمي اش را هميشه با مادر قسمت مي كرد . هميشه به ياد مادرش بود و روزي نبود كه از حال و روزش نپرسد .

مادر محمد كه از دوري فرزندش اين روزها بي تاب است به اين و آن نامه مي نويسد و گلايه مي كند و درد مي كشد، از محمد با نام نان آور و تنها اميدش ياد مي كند . مي نويسد كه چطور پسرش را ماه هاست به زندان برده اند و حقوق معلمي اش را قطع كرده اند .مي نويسد كه در آمد اندكش كفاف نمي دهد كه هر هفته به ملاقات فرزند دلبندش بيايد او بايد چه كند ؟

محمد داوري همان روزنامه نگاري است كه وب سايت سحام نيوز، متعلق به مهدي كروبي ، يكي از كانديداهاي معترض به نتايج انتخابات پرمناقشه سال 88 را اداره مي كرد .او همچنين مسووليت ثبت و ضبط اسناد مربوط به شکنجه در کهریزک را نيز بر عهده گرفته بود. همان ها كه باعث شد به شش سال زندان محكوم شود و ماه ها درسلول انفرادي بماند .اين روزنامه نگار را در تاریخ هفدهم شهریور ماه سال ۱۳۸۸ در دفتر حزب اعتماد ملی بازداشت كردند .

مهدي كروبي كه ماه ها بعد از بازداشت داوري شاهد انواع فشارها به اين روزنامه نگار بود تا در تلويزيون عليه او اقرار كند در نامه‌ای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلم‌هایی را که به عنوان مدارك شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران ارائه کرده بود به عهده گرفت و محمد داوری را تنها فیلمبردار مصاحبه‌ها عنوان کرد و گفت او هیج نقش دیگری در این ماجرا نداشته است. هر چند اين نامه نيز هيچج تاثير در وضعيت او نداشت .

محمد در آن سوي ديوارها به هم بندانش مي گويد که نگران مادر پيرش است او كه حالا بدون يار و ياور مانده . مي گويد روزهايي كه مي خواهند براي ملاقاتم بيايند از بدترين روزهاي زندگي ام است . مدام دلهره دارم و مي ترسم در راه اتفاقي براي شان بيفتد .

گوشش را به راديو مي چسباند و وضعيت جاده ها را كنترل مي كند، مي خواهد بداند در مسيري كه آنها مي آيند حادثه اي اتفاق نيفتاده باشد . به هم بندانش مي گويد وقتي مادرو خواهرش را در يكي از معدود ملاقاتهاي حضوري شان در اين دو سال در آغوش كشيده پر از اميد شده است .اما به آنها گفته ديگر نيايند ، حداقل تا زماني كه تلفن هاي بند 350 وصل نشده است . او حاضر است اين لحظه قشنگ را با آن همه دلهره و نگراني يك جا طاق بزند .ديگر بيش از اين نمي تواند نگراني را تاب بياورد . او در هر سفر روزها نگران است که آیا خانواده اش به سلامت بر می گردند یا نه؟

او پس از يكي از همين ملاقاتها به مادرش نامه اي نوشت :«هفته گذشته آغوش گرم تو و خواهر عزيزم در ملاقات حضوري مرا پر از عشق كرد و هرچند بغض خواهرم تركيد و قلب شكسته من و تو به تپش افتاد و گونه هايمان خيس باران صداقت شد اما چه خوب شد اين غرش بهاري بغض خواهرانه! چشمان خشكيده مرا خيس نكرد . مادر صبورم، وقتي رنج سفر مسير هزار كيلومتري را تحمل ميكني و به ملاقاتم مي آيي از شرمندگي مي مانم چه بگويم و چگونه اين بزرگي و صبوري را بستايم، آخر با اين سن و سال و مشكلات جسمي كه داري تحمل سختي هاي ديگر ظلمي نابخشودني است كه در حق تو روا داشته مي شود.

هفته گذشته سالن ملاقات از عطر وجود مادرانه وخواهرانه ي شما و ساير اعضاي خانواده ي زنداني ها پر شده بود و بوي خوش آن، فضاي زندان را بهاري ساخته بود و چقدر زمستان رو سياه شد از رو سفيدي شما. مادر جان ديدي اينجا چگونه بچه ها به هم عشق مي ورزند و با تمام وجود با هم يكي شده اند و به طور حتم مي داني كه زندان بايد مايه شرمساري و موجب ندامت گردد نه بهانه افتخار و زمينه ساز مقاومت، و اين راز زندانياني است كه در تلاش براي رهايي حقيقت، خود در بند ظلمت گرفتار شده اند و اين حقيقت است كه زندان را معناي ديگري مي بخشد و به زنداني حال و هواي ديگري مي دهد.»

مادر مي گويد حالا كه حقوق معلمی محمد را قطع کرده اند مانده چه كند ؟ و چگونه به ملاقات فرزندش بيايد ؟كه هر چه نامه نوشته به اين و آن مسوول كمتر نتيجه گرفته است ، پسرش صدمه ديده است و در زندان شكنجه شده و دايره تنگي او و خانواده اش را محاصره كرده است .

مادر مي گويد كه پسر روزنامه نگار و معلمش سزاوار اين همه ظلم نيست كه حتي يك روز نتواند بيرون از ديوارها و سيم خاردارها نفس بكشد. او اشك مي ريزد و از بي گناهي پسرش مي گويد .اينكه ديگر نمي تواند تنها به تهران بيايد و او را بببيند با حسرت مي گويد كاش مي شد حداقل صدايش را از پاي تلفن مي شنيدم اما يادش نمي آيد ،آخرين باري كه صدايش را از پاي تلفن شنيده است.

اشك مي ريزد:مردي ندارم كه پي گير كارهاي محمد باشد فقط نشسته ام و خدا خدا مي كنم

مي گويد دوست دارد پسرش را حضوري ملاقات كند اما انگار اين روزها بدون نامه نمي تواند به ملاقات برود، اي كاش مي توانست پسرش را يك بار ديگر در آغوش بگيرد و اين است همه ی خواسته مادر محمد داوري روزنامه نگار زنداني.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.