7 خرداد 1392

حال و روز مجلات ادبی در ایران ؛ازگرانی تا عمر کوتاهشان

7 خرداد 1392

علی رضا بهجت

مجلات ادبی در ایران معمولا تحت عنوان ماهنامه و فصلنامه منتشر می شوند که ماهنامه ها هم عموما در دوره ی زمانی ماهنامه منتشر نشده بلکه صحیح تر آن است که بگوییم گهگاه نامه هستند . آنها بعضا حتی دو شماره را باهم منتشر می کنند و نیز این مجلات معمولا عمر کوتاهی دارند و قبل از اینکه به عمر بازدهی برسند تعطیل می شوند با این وجود تعداد اندکی از این مجلات می توانند عمر بیشتری بکنند ، گرچه مجلاتی که مورد نظر ماست مجلات خصوصی اند چرا که مجلات دولتی و یا آنها که از رانت دولتی استفاده می کنند فارغ از این ماجرا هستند و البته که ادبیات پرتپش و بالنده و تجربه گرا در مجلات دولتی بروز نمی یابند .

ادبیات و اساسا فرهنگ مخاطبان خود را به شدت از دست داده اند که این ناشی از معضلات فرهنگی ماست چرا که فرهنگ امروز ما بقول بنیامین دچار یک وضعیت هاله ای است یعنی حوزه ی فرهنگی از حوزه ی امر اجتماعی جدا شده و فرهنگ و ادبیات در جزیره ای دوردست قرار گرفته و ادبیات به شدت وجه مصرفی خود را از دست داده است می توان گفت بیشترین آسیبی که دچار مجلات فرهنگی است همان ضربه ای است که بواسطه ضد فرهنگی شدن جامعه می خورد.

بیشترین بازنمود ادبی به صورت رسانه گی به کتاب برمیگردد اما مساله ای که بسیار اهمیت دارد این است که تقریبا در همه جای دنیا مجلات ادبی به لحاظ فرم و محتوا، شکل و شمایل کتاب را به خود گرفته اند و این است که هنوز هم برخورد مخاطب با آن همچون یک کتاب است ضمن اینکه دربرگیرنده ی آثاری از نویسندگان متفاوت است که این بر جذابیت آن می افزاید و ضمنا آثار نویسندگانی را نیز در برمی گیرد که نوقلم و اما پرمایه اند و برای چاپ اثرشان راه پرپیچ و خم انتشار کتاب را طی نمی کنند و ضمنا مجلات ادبی در حوزه ی نقادی معمولا تمامی بار نقد ادبی را بر دوش می کشند که این وضعیت در کتابها و رادیو تلویزیون نمودی ندارد .

ادبیات به نوعی مادر فرهنگ است . ادبیات از عمیق ترین مقوله های فرهنگی است . ما هنوز به این باور نرسیده ایم که خیلی ساده ادبیات ابزار زندگی است ، که بدون ادبیات نمی توانیم زندگی کنیم ، که ابزار زندگی یعنی ادبیات و فرهنگ . این ادبیات است که انسان را فرهنگی می کند یعنی اینکه فرهنگ چگونه زیستن را به او می آموزد. این ادبیات است که به او می آموزد که چطور با اساسی ترین مقوله های زندگی برخورد مناسبی داشته باشد .حتی امروز بزرگترین روانشناسان نیز معتقدند درمان سیمپتوم ها را باید از ادبیات گرفت و نه از روانشناسی .

مهمترین معضل مجلات ادبی پرمحتوا در ایران این است که به صورت خصوصی اداره می شوند چرا که مجلات ادبی دولتی با رنگ و لعاب ایدئولوژی متعفن ترین رنگ و بو را دارند و ادبیات را درگیر تیغ سانسور می کنند. ژاک دریدا فیلسوف بزرگ معاصر معتقد است که جهانی کردن ادبیات وظیفه دولت هاست اما نه دولت هایی که ادبیات نو معاصرش را به تاثیرگذارترین نهادهایش نظیر آموزش و پرورش ، رادیو و تلویزیون ، دانشگاه و اداره فرهنگش راه نمی دهد .

یکی از روزنامه نگاران تخصصی در حوزه ی ادبیات دو دهه گذشته در مورد دلایل عمر کوتاه مجلات ادبی چنین می گوید : « عمر کوتاه نشریات ادبی بیش از آنکه به دلایل اقتصادی باشد به دلیل از بین رفتن مرجعیت روشنفکری ماست. در غیاب چهره های مشروعیت بخشی نظیر شاملو و گلشیری عموم این نشریات با بحران اعتماد سازی نزد مخاطب مواجه هستند . به این مساله سلیقه های خاص و اغلب غیر حرفه ای صاحبان این نشریات را بیفزایید تا به دلیل از دست رفتن مخاطب و بدون توجیه ماندن انتشار این نشریات برسید .البته این دلایل در هر مورد متفاوت میتواند باشد و نشریات متفاوتی هم داشته ایم که به دلایل گوناگون نظیر توقیف ، فوت یا ازکارافتادگی مدیر و یا حتی اختلاف دست اندرکاران به تعطیلی کشیده شده اند اما در سالهای اخیر آنچه ذکر شد دلیل عمر کوتاه اکثر نشریات ادبی بوده است .»

اعلب مخاطبان نشریات ادبی طبقه متوسط فرهنگی هستند و این مخاطبان کاملا تعریف شده هستند و آنچه که به عنوان سوال مطرح است این است که آیا چیزی به نام بحران مخاطب دچار این رسانه ها می شود ؟ و از آنجا که رسانه ی ادبیات مثل سینما نیست که درآن رابطه کالا- سرمایه (میزان سرمایه برای تولید یک کالای فرهنگی) قدرتمند باشد بنابراین آیا چیزی بنام بحران مخاطب آنها را تهدید می کند ؟ دکترحسینعلی افخمی استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی در این باره می گوید : « من از اصطلاح بحران مخاطب چیزی نمی فهمم . چون از یک طرف هیچ رسانه ای بدون مخاطب وجود ندارد و تفاوت فقط در میزان و سهم مخاطب رسانه هاست . از طرفی دیگر ، از انجا که در کشور ما هیچ رسانه ای – به جز سینما- تجاری نیست و دخل و خرج آن به شمار خوانندگان یا تعداد بینندگان و شنوندگان بستگی ندارد ، بنابر این حتی نداشتن مخاطب هم بحران محسوب نمی شود . وانگهی بر اساس کدام آمار می توان چنین ادعایی را مطرح کرد ؟ وقتی اطلاعات شفافی وجود ندارد ، دیوار حاشا بلند است و ادعاها بلندتر ! »

برخی از رسانه های ادبی فرهنگی مثل ارغنون به مثابه ی رسانه ای نخبه گرا عمل می کند که از آنجا که دارای اندیشه و تئوری مشخصی است حتی می تواند تاثیرگذار هم باشد . مجلات ادبی معمولا به سمت میرایی و بی انگیزه گی می روند که اینها هم معلول خط قرمز ها هستند ؛ فریدون صدیقی روزنامه نگار « خط قرمزهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی یا فرهنگی » را عوامل این امر ذکر می کند . وی مهارت های ژورنالیستی از قبیل مهارت های مخاطب شناسی ، مدیریت و کنترل موضوع برای رسیدن به هدف را بسیار تعین کننده می داند اما به نظر من این امر کمترین تاثیر را در مرگ و میر مجلات ادبی دارد گرچه مهارت های بالایی از این دست می تواند مجلاتی موفق را راهی بازار ادبیات کند اما به هر رو این ها نیز نمی تواند ضامن بقای مجله باشد و اساسا مسیر سبزی وجود ندارد چرا که چراغ قرمزی از جنس سانسور ناگهان سر میرسد و سد راه می شود . در این میان انگیزه ی صاحبان مجلات هم بسیار تعیین کننده است و تا آنجا که برخی برایشان فقط انتشار مجله اهمیت دارد و نه خوانده شدن . روزنامه نگار تخصصی حوزه ی ادبیات درباره ی انگیزه های تداوم داشتن بعضی از مجلات ادبی چنین نظری دارد : « نشریه ای که تداوم پیدا می کند توانسته است طیف خاصی از خوانندگان را به خود جذب کند . در این حالت نشریه با تیراژ مشخصی که از همراهی خوانندگان ثابت کسب میشود قادر خواهد بود به حیات خود ادامه دهد . » رویکرد معمول مجلات ادبی در ایران بازتابنده تولید ادبی آن دسته از نویسندگانی ست که از سنت بوهمیا می آیند و نه آکادمی ها ، آنها نویسندگانی محافظه کار نیستند و مدام در حال جنگیدن با هر گونه سنت و سیره هستند ، گرچه تا پنجاه سال پیش در غرب هم همین رویه بوده است اما اکنون پیشروترین و تجربه گراترین تولید کنندگان ادبی غرب هم در دانشگاهها صاحب کرسی هستند .

مخاطبان مجلات ادبی از جمله ی کسانی نیستند که برای جلبشان نیاز به مخاطب سازی باشد آنها بطور بالقوه موجودند ( دوست داران ادبیات ) . یک مساله امیدوار کننده در مورد مخاطبان ادبیات در ایران این است که خوشبختانه مخاطبان جدی ادبیات بیشتر مایلند ادبیات را از طریق مجلات مصرف کنند تا اینکه به واسطه اینترنت . با ظهور اینترنت و ایجاد بستری مناسب برای هجوم به مرکزیت محوری و باب شدن تکثر گرایی هر نویسنده ادبی خود به یک رسانه تبدیل شد و آنها که در حاشیه بودند به واسطه ی قدرت اینترنتی به متن نزدیک شدند اما از آنجا که خود این تکثیر نیز به همان نسبت به واسطه ی تعداد بی شمارشان توجه را محدود می سازد این مساله نمی تواند تاثیر چندانی بر این امر داشته باشد و ضمنا گرچه مدیر کل مطبوعات و خبرگزاری های داخلی معتقد است که « روزنامه ها توان رقابت با رسانه های دیجیتال را از دست داده اند » اما این مساله بیشتر در باره ی رسانه های خبری صدق می کند و نه مجلات ادبی چرا که عموما درمیان ادبیاتی ها این گرایش وجود دارد که آثار خود را در رسانه های چاپی منتشر سازند هر چند که بخواهند با غولی بنام اداره فرهنگ و ارشاد دربیافتند و اینکه اساسا همراهی و در دسترس بودن مجلات و کتابها در هر شرایطی نسبت به نمونه ی اینترنتی آن آسانتر است .

امروزه تشویق به مصرف ادبیات کمترین حد خود را داراست و از طرفی مجلات ادبی بسیار گران هستند ( ماهنامه های تجربه و شبکه آفتاب هرکدام هشتاد هزار ریال قیمت دارند) . از سوی دیگر همان روزنامه نگار درباره ی هزینه های انتشار این قبیل مجلات و قابل برگشت بودن هزینه ها چنین می گوید: « هزینه های انتشار مجله تا پیش از رسیدن به نقطه ی تعادل که معمولا بین چهار شش شماره طول می کشد برنمیگردد . تازه بعد از این نقطه است که کم کم درآمدها پوشش هزینه ها را می دهد و میتوان انتظار داشت بعد از دوازده شماره نشریه شروع به برگردان هزینه ی شماره های اول کند .البته اکثر نشریات به این نقطه نمیرسند چرا که اغلب انتشار نامنظم و رفتارهای غیرحرفه ای مانع از تیراژ گرفتن و سود دهی این نشریات می شود . »

هزینه ها ی مجلات ادبی در ایران بیشتر ناشی از امور فنی چاپ و انتشار است و گرنه حق تالیف برای مولفان در مجلات ادبی ایران معنا و مفهمومی ندارد و تعداد کارکنان مجله هم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد . اما از آنجا که مخاطبان ادبیات طی این سالها به شدت کاهش یافته اند این هزینه های کمینه هم کمکی به انتشار منظم و راضی کننده مجله نمی کند.

به هر رو وقتی که همه ی عوامل اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی را که به عنوان معضلات پیش روی مجلات ادبی در نظر می گیریم می بینیم که همه ی این ها که قطعا به عنوان حوزه هایی کاملا مرتبط وجود دارند بطور یک جانبه آبشخورشان سیستم بیمار و ضعیف ماست که اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما را مختل کرده است.

در پایان باید یادی کرد از مجلاتی نظیر آدینه ، دنیای سخن ، تکاپو ، گردون ، کارنامه ، دال ، پاپریک ، گفتگو و عصرپنجشنبه که گرچه دیگر در چرخه ی مطبوعات نیستند اما همچنان درذهن مخاطبان ادبیات ما مانا هستند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.