27 اردیبهشت 1392

گفت و گو با مسعود بهنود

باید چریـــک می‏ شدم یا روزنامه ‏‏‏‏نــگار

27 اردیبهشت 1392

خبرنگاران ایران- صبا اعتماد: مسعود بهنود روزنامه نگار را خیلی هایمان با همان عینک دور مشکی و صدای بم و راوی داستان های جورواجور می شناسیم.داستان های امینه،این سه زن، از دل گریخته ها،خانوم و خیلی از کتابهای دیگرش که رنگ و بویی از تاریخ دارند؛امابیشترمان باز هم او را یک روزنامه نگار می دانیم. روزنامه نگاری که به قول خودش اگر این حرفه را دنبال نمی کرد شاید چریک می شد . وقتی از او می پرسی تو مسعود بهنود روزنامه نگاری یا مسعود بهنود داستان نویس؟ می گوید:" من خود را تاريخ نگار نمى دانم. بلكه گزارشگر تاريخ بوده ام و هستم. شغلم روزنامه نگارى است و در هيچ پرسشنامه اى، خود را جز اين معرفى نمى كنم و نمى شناسم. هم از اين رو هنگام نوشتن از تاريخ هم باز هم روزنامه نگارم، اگر همكاران قبولم كنند."

او که زاده ۲۸ مرداد ماه ۱۳۲۵ در تهران است؛ کارش را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد . در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌ و بیش از بیست روزنامه و مجله را بنیان نهاده‌است.

وی که این روزها در لندن مشغول کار است؛ سال ۱۳۸۱ از ایران مهاجرت کرد. این روزها مسعود بهنود کمتر گزارش می نویسد، دیگر مصاحبه نمی کند و به قول خودش پیر شده و بیشتر مصاحبه می شود– مثل همین حالا که به ما می گوید :" اما هر بار به خودم می گویم گول نخوری این فقط به خاطر سن توست وگرنه متخصص چیزی نشده ای که مثلا صدایت کنند تحلیلگر سیاسی یا ... "

· به عنوان اولین سوال، اگر بخواهید مسعود بهنود روزنامه نگار را به تصویر بکشید؛ چه خواهید گفت؟

کسی که سعی خودش را کرد.

چه سعی ای؟

سعی برای این که کار خودش را به بهترین نحوه انجام بدهد.

مسعود بهنود روزنامه نگار ، آیا در روزنامه نگاری ایران اثری گذاشته است؟ چه اثری؟

فکر نمی کنم اثری چندان گذاشته باشد.

پس چرا خیلی ها نام مسعود بهنود و آثارش را می شناسند؟

هر کس که پنجاه سالی جلو چشم و نگاه مردم بود بالاخره وی را می شناسند، اما این به معنای اثر گذاشتن نیست وگرنه ما همه مان یاقوت آن زن سرخ پوش را که در میدان فردوسی می پلکید می شناختیم و بعد از مرگش هم، اما اثر که نگذاشت طفلک. اثر گذاشتن حکایت دیگری است به نظرم .

و آیا شما از روزنامه نگاری تاثیری گرفته اید ؟چه تاثیری؟

خیلی سئوال بازی است و جواب بسته ندارد. همه کس از روزگار و زمانی که در آن زندگی می کند اثر می گیرد. همه کسان از آشنایان و همکارانش اثر می گیرد. همه کس از شغل خود اثر می پذیرد. من هم مثل بقیه.

این جواب هم خیلی کلی است. من می خواهم مصداقی تر بدانم که مثلا در سبک گفت و گو و یا گزارش نویسی و یا هر سبک دیگری در روزنامه نگاری از چه کسانی تاثیر گرفته اید؟ آیا یک عمر کار مطبوعاتی کردن جواب به این کوتاهی دارد؟

من از صدها تن تاثیر پذیرفتم از همه کتاب هائی که فاصله یازده تا بیست سالگی خواندم که به نظرم همه چیزی بود که به فارسی نوشته شده بود، از صاحبان برخی از آنان اثر گرفتم. آل احمد یادم داد که با تاریخ بیهقی مانوس شوم. شاملو یادم داد که چطور از سعدی از گلستان و نه بوستان، گرته برداری کنم در نوشتنم. اما صدر همه فرج الله خان صبا بهم یاد داد که در هر نوشته یادم نرود که آدم هستم. به من یاد داد که باید پا به پای سوژه ام گریه کنم. به من یاد داد که سوژه هایم را در شهر در کافه در خیابان در مسجد در اتوبوس پیدا کنم. وقتی نزد او رفتم برای آموختن هجده سالم بود و خیلی خوانده بودم اما خوانده کجا و دستی که او گرفت و کشاند و وارد عرصه زندگی کرد. به آقای صبا بسیار مدیون هستم.

این روزهایتان در لندن در عرصه مطبوعات چگونه می گذرد؟

روزنامه ها و مجلات ایران و روزنامه ها و مجلات غرب را می خوانم.

یعنی فقط می خوانید؟

می خوانم برای خلاصه کردن و گزینه کردن بالاخره این هم نوعی روزنامه نگاری است .

سال ها از مهاجرت تان می گذرد. روزنامه نگاری که زمانی برای نوشتن گزارش هایش در صحنه حاضر بود اما حالا نیست؛ چه حس و حالی دارد این شیوه کار کردن ؟

سال ها پیش از این که مهاجرت کنم بازنشسته شده بودم و فقط مقاله یا کتاب [قصه یا تاریخ ] می نوشتم که این ها را روزنامه نگاری نمی دانم.

یعنی الان روزنامه نگار نیستید؟

به همان معنا هستم که قبلا گفتم . و کمتر گزارش می نویسم، دیگر مصاحبه نمی کنم. پیر شده ام مصاحبه می شوم – مثل همین الان – اما هر بار به خودم می گویم گول نخوری این فقط به خاطر سن توست وگرنه متخصص چیزی نشده ای که مثلا صدایت کنند تحلیلگر سیاسی یا ...

کدام حس ها در روزنامه نگاری هنوز برایتان تازه هست؟

تازه بودن و هر دم تازه شدنش. این که هرگز کهنگی نمی گیرد.

می گویند بیشتر روزنامه نگارانی که پایشان را از ایران بیرون گذاشته اند دیگر نتوانسته اند به معنای واقعی روزنامه نگاری بکنند. این ادعا را تا چه حد درست یا حتی نادرست می دانید و چرا؟

از نظر من روزنامه نگاری یعنی نوشتن گزارش و مصاحبه – نوشتن مقاله و ستون را روزنامه نگاری نمی دانم – نویسندگان ستون و مقاله متخصصان هستند، نه روزنامه نگاران. اگر روزنامه نگاری از ایران پایش را بیرون گذاشته هنوز مصاحبه می کند و گزارش خبری می نویسد توانسته به کار خود ادامه دهد اما اگر کسانی فقط به نوشتن مقاله مشغول بوده اند – و روزنامه نگار بوده اند قبلا – از اصل دور افتاده اند. قاعده و امری کلی نیست . بسیارند از روزنامه نگارانی که در بیرون از ایران هم به شغل خود مشغولند. و کم نیستند که رفته اند به شغلی موثرتر.

نوشتن گزارش درباره اتفاقات داخل ایران و از راه دور به نظر شما چقدر روزنامه نگاری است؟ اصلا چقدر ضرورت دارد که روزنامه نگار درباره موضوعاتی گزارشش را بنویسد که خود در آن حضور دارد؟

اصلا چنین ترمی نداریم در روزنامه نگاری . گزارش از دور مشخصاتی دارد. مثلا با استفاده از ماهواره مصاحبه کنی ... یا با استفاده از فیلم ها مستندی بسازی که نوعی روزنامه نگاری است . اما روزنامه نگاری در میدان است. گاهی پیش خودم می گویم من دو ساعت بعد از این که وارد داکار شدم که کودتا شده بود گزارشی نوشته ام و منتشر شده، یک ساعت بعد از ان که انورسادات به تل آویو وارد شد گزارش داده ام. اما همان گزارش ها که با نگاهی یک ساعته بنیادش شکل گرفته شده بود واقعی تر و درست تر است از گزارشی که الان از راه دور مثلا از گرانی در ایران بدهم. البته این نظر من است و بسیاری از علمای فن قبول ندارند.

سیل مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی به خاطر اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ افزایش یافت و تقربیا بیشتر روزنامه نگاران منتقد ایرانی یا به زندان رفتند و یا خارج از کشور و یا خانه نشین شدند. می خواهم بدانم این تغییر، در روزنامه نگاری ایران چه تاثیری داشت؟

برای مدتی روزنامه نگاری را از نفس انداخت، چون به گروهی ظلم شد آن ها را به سمت سرخوردگی یا رادیکالی شدن راند. این ها همه تغییر است.

لطفا این تغییر را کمی مصداقی تر بگویید. مثلا منظورتان از رادیکالی شدن چیست؟

به طور کلی احساسم این است که میانگین این نسل روزنامه نگاران تندرو شده اند. این تندروی اگر با خودش کشاندن جامعه را داشته باشد یا خیری از آن بزاید هیچ بد نیست، اما اگر چنان که من فکر می کنم روزنامه نگار را از جامعه مادر دور کند آن وقت افسوس است. ما روزنامه نگاران حق نداریم از میانگین تحمل جامعه جلوتر برویم . می توانیم برویم اما تا رفتیم از حرفه شریف روزنامه نگاری دور و به حرفه فعال سیاسی وارد شده ایم که من دوست ندارم. از پزشکی که بساز و بفروش شود می ترسم. چون آن وقت حرف زیاد می زند.

یکی از کارهای روزانه شما بررسی مطبوعات داخل ایران است. اگر بخواهید از نظر حرفه ای مطبوعات ایران را ارزیابی کنید ؛ چه نمره ای به وضعیت روزنامه نگاری در ایران و چه نمره ای به خبرنگاران در ایران می دهید؟

روزنامه نگاری ایران نسبت به همین حرفه در جهان پیشرفته خیلی عقب است اما نسبت به جهان بسته و محصور تا حدی بهتر است. بنابراین رده اش از بین صد و سی کشور دنیا در مرتبه صد و یک است. خبرنگاران ایران به همین نسبت نمی توانند نمره ای بالاتر داشته باشند. اما این بدان معنا نیست که روزنامه نگار خوب نداریم. داریم و کم هم نیستند اما کو مجال کار.

آقای بهنود! به نظر شما آزاد ترین و بسته ترین دوران برای خبرنگاران کدام دوره ها بوده اند ؟

دوران خیلی کشدار است از کی تا کی . اگر مقصود دورانی که من زیسته‌ام یعنی نیم قرن اخیر، باید بگویم بسته ترینش یکی فاصله ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۰ بود و یکی ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ و بازترینش هم یکی ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸ بود [یعنی دو سال] و یکی ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱ . اما اگر مقصودتان از زمانی است که نشریه به ایران رسید. سه دوره آزادی بود، ۱۲۸۶ تا ۱۳۰۲ که آزادی مشروطه است و کشور بدون دیکتاتور و دیکتاتوری زندگی کرد. دیگری از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۳ که باز دیکتاتور و دیکتاتوری نبود، سومی دوره از پائیز سال ۵۷ تا حدود دو سال بود و دیگری هم از تاسیس روزنامه جامعه و دوران اصلاحات تا سال ۱۳۸۱ . بسته‌ترین هم فاصله سال‌های ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ و یکی هم از ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۶ و آخری هم دوران جنگ با عراق.

آینده روزنامه نگاری را در ایران چگونه می بینید؟

خیلی خوب و بسیار بهتر از گذشته و بی‌تردید رتبه ایران در مرتبه ۱۰۱ نخواهد بود و به گمانم به رتبه‌های حدود چهل تا پنجاه خواهد رسید.

۱۴سالگی برای شروع کار رسانه‌ای خیلی زود است. چه شد از سن پایین پایتان به روزنامه‌ها کشیده شد؟

یا باید چریک می شدم یا روزنامه نگار. این دومی به گروه خونی ام نزدیک تر بود.

و چه شد که برای کشوری مثل ایران که دردسرهای یک روزنامه نگار برایش زیاد است؛ تمام عمرتان رادر این حرفه ماندید؟

این جا را به خود انتخاب نکردم زادگاه من است، مشیت این بوده است و خیلی هم راضیم از این که ایرانیم و اگر کاری هم کردم در همان سرزمین به همان زبان بود.

آیا داشتن تجربه زندان و چشیدن طعم توقیف مطبوعات در نگرش تان نسبت به این حرفه تغییری ایجاد کرده است؟

نه این هم بخشی از سرنوشت ماست در راه طولانی رسیدن به تسامح و تحمل همدیگر.

نخستین مطلبی که به طور جدی نوشتید چه بود و در چه نشریه ای منتشر شد؟

آن چه در زمانی که شاگرد دبیرستان بودم در اطلاعات بچه ها می نوشتم هم برای خودم جدی بود و ده ها بار چرک نویس می شد خیلی بیشتر از نوشته های بعد. اما جز آن اولین بار گزارش کوتاهی بود درباره اوقات فراغت جوانان که در مجله روشنفکر چاپ شد.

شما مصاحبه های زیادی با شخصیت های خاص انجام داده اید. کدامیک برایتان جذابیت بیشتری داشت و چرا؟

مصاحبه ای با تختی که خواست چاپ نشود.

در روزنامه نگاری می خواستید به کجا برسید؟ آیا رسیدید؟

به همین جائی که رسیدم.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

6 پيامهاى سخنگاه

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.