7 تیر 1390

تأملاتی درباره‌ی یک شغل- بخش سوم

کارفرماهایی که روزنامه نگاران را به کار می‌گیرند و حقوق‌شان را پرداخت نمی‌کنند

7 تیر 1390

خبرنگاران ایران -سعید رازی دوست :نوازندگی، شعر، نقاشی، آواز، عکاسی و حتی داستان‌نویسی، هنرهایی هستند که فرد می‌تواند آنها را حسب ذوق شخصی و بی‌نیاز از کسب درآمد ادامه دهد و از سرخوشی ناشی از انجام چنان کارهایی لذت ببرد. البته هر هنری می‌تواند در سطحی حرفه‌ای نیز پیگیری شود. تعبیر «حرفه‌ای» دو معنا را دربرمی‌گیرد: یک اینکه یعنی فرد آن هنر را در سطحی بالا ارائه می‌دهد و دو اینکه هنرمند به واسطه‌ی آن هنرنمایی درآمد کسب می‌کند. صدالبته برای کسب درآمد از راه هنر، چاره‌ای جز ارتقاء سطح و کیفیت کار و نوآوری‌های مداوم نیست.

اگر کار در حوزه‌های فرهنگی را کار فرهنگی حساب کنیم، وجود پیشوند «کار»، کسبِ درآمد از این طریق را ضروری جلوه می‌دهد. ژورنالیسم و گرافیک، دو حیطه‌ی مهم در عرصه‌ی کار فرهنگی هستند که فعالیت در گستره‌ی آنها، مثل هر کار دیگر، تابع ذوق شخصی نیست؛ چراکه این دو با نشر سریع و حضور ناشر ارتباط مستقیم دارند. شخصی می‌تواند، بر اساس لذتی درونی، نواختن سازی را بیاموزد و در این کار هر روز تبحر بیشتری به دست بیاورد، اما هرگز به فکر اجرای کنسرت نباشد. بنابراین هرچند او هنرمند است، کارِ فرهنگی یا کارِ هنری نمی‌کند. فردی‌می‌تواند فنون عکاسی را بیاموزد و عکس‌های زیبایی هم بگیرد، اما همواره مخاطبی جز خودش یا نزدیکانش نداشته باشد؛ چرا که شاید لذت مورد نظرش را صرفا از طریق ثبت تصاویر دلخواه به دست می‌آورد. شعر نیز چنین است و الخ... . اما خبر و نوشته‌ی ژورنالیستی نیاز به انتشار دارد و ژورنالیسم عملی نیست که از ذوق فردی تبعیت کند. یعنی فردی را نمی‌شود یافت که اقدام به تهیه‌ی خبر و گزارش‌های مطبوعاتی بکند و آنها را پس از تنظیم، در آرشیو شخصی‌اش جا بدهد. گرافیک نیز چنین است. آیا طراح بیلبورد یا طراح پوستری را می‌توان یافت که تمایلی به انتشار کارهایی که انجام می‌دهد نداشته باشد؟ چنانکه می‌دانیم طراحی پوستر و بیلبورد، جنبه‌ی اطلاع‌رسانی دارند و نیازمند وجود سفارش‌دهند‌ه‌ای هستند.

«جبنه‌ی اطلاع‌رسانی» را که در پاراگراف قبل به آن اشاره شد داشته باشید تا برویم سروقت هنرهایی که در ابتدای یادداشت از آنها سخن به میان آمد. شعر، داستان، موسیقی، نقاشی و عکاسیِ غیرخبری، هرچند ممکن است رگه‌هایی از اطلاع‌رسانی نیز داشته باشند، اطلاع‌رسان نیستند؛ بلکه هنرهایی هستند که غلبه‌ی رنگِ اطلاع‌رسانی، می‌تواند آنها تا حد خروج از دایره‌ی هنر تقلیل دهد. اما ژورنالیسم، چه در نوع نوشتاری و چه در گونه‌ی عکاسی، غایتی جز اطلاع‌رسانی ندارد؛ هرچند برای اطلاع‌رسانی بهتر، ناگزیر شده نگاهی به تمام‌عرصه‌های هنری داشته باشد تا با استفاده‌از هنرهای دیگر، بتواند با مخاطبانش ارتباطی بهتر و ماندگارتر برقرار کند.

نوشتار ژورنالیستی نوشته‌ای هنرورزانه نیست، اما کاری صنعتی و کارخانه‌ای نیز به حساب نمی‌آید. نویسندگی برای روزنامه، چه نوشتن خبر و گزارش یا گرفتن مصاحبه یا یادداشت‌نویسی، علاوه‌بر اینکه به اطلاعات موثق و معتبر نیاز دارد، بی‌نیاز از فنون و شگردهای نویسندگی نیز نیست. ژورنالیست خوب و تاثیرگزار، فقط به ارائه‌ی اطلاعات نمی‌پردازد، بلکه با بهر‌ه‌گیری از دنیای شعر، داستان، رمان، سینما و نقاشی، به ارائه‌ی هر چه بهتر و زیباتر بسته‌ای اطلاعاتی‌اش می‌اندیشد. پس اگرچه ژورنالیسم هنر نیست، برای بهبود و ارتقاء سطح خود نیازمند هنرهاست و در تبادلی حتی دوسویه با عرصه‌های هنری به سرمی‌برد. وقتی ژورنالیسم ذوق شخصی نیست، کسب درآمد از طریق آن نیز اجتناب‌ناپذیر می‌کند؛ چرا که همواره پای ناشری در میان است که روزنامه‌اش را با بهایی مشخص و با همراهی آگهی‌های تجاری روانه‌ی دکه‌های مطبوعاتی می‌کند. یعنی ناشر روزنامه‌، مثل هر سرمایه‌گذار دیگر، در پی سودی است ـ که اگرچه می‌شود گفت در قیاس با بسیاری از زمینه‌های سرمایه‌گذاری در ایران، سود کمتری عاید سرمایه‌گذارش می‌کند ـ به هر روی، نمی‌توان مقوله‌ی سود را در آن نادیده گرفت؛ سودی که لزوما قرار نیست سود مادیِ آنی باشد.

«کار فرهنگی» با «فعالیت‌های فوق برنامه‌ی فرهنگی» یا با «علائق فرهنگی» مترادف نیست. «کار فرهنگی» یعنی انجام عملی در حوزه‌های متعدد فرهنگی که منجر به تامین معاش شود. اینکه اجبار معاش چه تاثیراتی می‌تواند بر خروجی کار بگذارد، بحث دیگری را می‌طلبد، اما آنچه این یادداشت دنبال می‌کند، وجه «درآمدی» کار است.

آیا صاحب یک کارگاه می‌تواند به‌رغم کارِ کارگران یا پرسنلش حقوق آنها را نپردازد؟ طبعا می‌تواند! اما واکنش شما در قبال چنین کارفرمایی چیست؟ اگر مثلا او بگوید که چون کارگاه ساختمانی یا جاده‌سازی‌اش دچار خسارت شده یا نتوانسته سود مورد نظرش را به دست بیاورد، دیگر حقوق نیروهایش را پرداخت نخواهد کرد، شما تا چه حد او را محق می‌دانید؟ آیا سود یا زیان کارفرما، می‌تواند تاثیری بر حقوق ناشی از کاری که کارگر قبلا انجام داده بگذارد؟ آنچه به کارگر مربوط می‌شود این است که باید کار خود را به دقت انجام دهد و سفارش داده شده را به پایان برساند. سطح موفقیت کارفرما یا شکست او نمی‌تواند نافی تعهداتش در قبال کارگران باشد. بالاخره کارگر کاری را انجام داده و طالب دستمزدی است. اگر کارگر بتواند در هر صورت دستمزد قانونی خود را از کارفرما دریافت کند، می‌گوییم او از نوعی امنیت شغلی بهره می‌برد؛ چراکه لازم نیست حین کار مثلا در یک مجتمع بزرگ مسکونی، به وضعیت بازار مسکن در چند ماه آینده بیندیشد و نگران باشد که اگر قیمت مسکن پایین آمد، آیا او باز حقوق قانونی خود را خواهد گرفت یا نه.

اما ظاهرا آنچه در بالا گفته شد به کار فرهنگی یا کار در عرصه‌های فرهنگی ایران ربطی پیدا نمی‌کند. اگر کارفرمای کارگاه ساختمانی به دلیل خسارت ناشی از افت قیمت مسکن نتواند حقوق پرسنلش را بپردازد، معمولا در افکار عمومی حق به کارگر داده می‌شود، اما در ایران در زمینه‌ی کارهای فرهنگی، بسیاری مواقع پیکان محق‌بودن، رو به سوی کارفرما می‌ایستد. «خُب نداره بده! از کجا بیاره! شماها هم چه توقعاتی دارید!

بالاخره یه روزنامه رو سر پا نگه داشته! در این شرایط مگه می‌شه روزنامه رو به سودآوری رسوند. اینم که داره روزنامه رو درمیاره، داره مبارزه می‌کنه! شما که می‌دونستید ممکنه اینطور بشه اصلا چرا باهاش کار کردید!» از گونه‌ی واکنش‌هایی است که ممکن است روزنامه‌نگار معترض به پرداخت نشدن حقوقش از دیگران بشنود.

روزنامه، کارگاهی است که کارفرمایی دارد و کارگرانی. کارگرانش روزنامه‌نگاران هستند. آیا استقرار شرایطی که اجازه‌ی سودآوری را به روزنامه‌ها نمی‌دهد، ارتباطی به کارگر دارد؟ چرا باید کارگر در برابر ناتوانی کافرما از پرداخت تعهداتش سکوت کند؟ چرا اصلا کارفرمایی که از پیش می‌داند کارگاهش با شکست روبه‌رو خواهد شد، کارگاه می‌زند و کسانی را به کار می‌گیرد و سرانجام با چهره‌ای محق، می‌گوید که نمی‌تواند حقوق پرسنلش را بپردازد؟ سیاست و غلبه‌ی آن بر همه‌ی ارکان فکری ما سبب ‌شده بنابه‌دلایل برآمده از این حوزه، نه تنها پرداخت نشدن حقوق روزنامه‌نگار از طرف مدیریت روزنامه را با اغماض بنگریم، بلکه گاه کارگر را نیز شماتت کرده و او را به گذشت و ایثار توصیه کنیم!

وقتی روزنامه‌ای نمی‌تواند حقوق نیروهایش را پرداخت کند، چرا باید منتشر شود؟ چنین روزنامه‌ای بیش از آنکه کارگاهی حرفه‌ای باشد، ارگانی سیاسی را می‌ماند که هدفش هرچه باشد، «ژورنالیسم» نیست. ژورنالیسم برای این دسته، ابزاری است و ژورنالیسمِ ابزاری، همچون شعر یا داستان یا ترانه‌ای ابزاری‌ای است که اگرچه گاه جلوه‌ای می‌یابد، از توانایی هر گونه تاثیر اصیل بی‌بهره است.

بحثی مهم در رسانه‌ها که ظاهرا در رسانه‌های مکتوب ایرانی توجهی به آن نمی‌شود، بحث «مدیریت رسانه» است. مدیریت رسانه علاوه تمرکز روی جبنه‌ها و شیوه‌های اطلاع‌رسانی، مدیریت مالی رسانه را نیز مد نظر قرار می‌دهد.

مدیری که شیوه‌های مدیریتی را نمی‌داند، چرا در مؤسسه‌ای که می‌داند نخواهد توانست آن را به سودآوری برساند، کسانی را به کار می‌گیرد؟ متاسفانه هستند افرادی که معتقدند برای سرپا نگه داشتن روزنامه‌شان می‌توانند به صورت دوره‌ای اقدام به بهره‌کشی از افراد متفاوت کنند. یعنی نخست کسانی را برمی‌گزینند و به مدتی معین و کوتاه با آنها کار می‌کنند. اوایل، هر چه هست وعده است و رفتارهای خوش. کم‌کم شرایط تغییر می‌کند و پرداخت‌ها به تعویق می‌افتد و در کنار آن، رفتار مدیریت نیز روندی منفی می‌گیرد. سرانجام یا گروه خود از کار کنار می‌کشد یا به بهانه‌هایی، کم‌کم عذر افراد خواسته می‌شود و آنها هم با وعده‌ی اینکه حقوق معوقه‌شان به زودی پرداخت خواهد شد، طبق الگوی معرفی شده برای یک شخصیت فرهنگی، سربه‌زیر و با نجابت، کارگاه را ترک می‌کنند. چنین کارگاه‌هایی یا فوری یا با فاصله‌ای معین، گروهی دیگر را جذب می‌کنند و باز بازی از نو تکرار می‌شود. سرانجام، بسیاری مواقع، این روزنامه‌نگاران هستند که از حقوق خود می‌گذرند و تجربه‌ی منفی دیگری را به خاطرات‌شان می‌افزایند.

باز هم باید با تاسف یادآور شد که شکایت روزنامه‌نگار محروم از حقوق، معمولا با نگاه منفی اطرافیان روبه‌رو می‌شود. روزنامه‌نگار شاکی معمولا محکوم است به اینکه «در چنین شرایطی» به اعتبار رسانه ضربه زده است. اما آیا رسانه‌ای که توان پرداخت حقوق نیروهایش را ندارد، رسانه‌ی حرفه‌‌ایِ معتبری است؟ آیا کارفرماهایی که روزنامه نگاران را به کار می‌گیرند و حقوق‌شان را پرداخت نمی‌کنند، کارفرمای معتبر و مدیری لایق برای مطبوعات است؟

روزنامه‌ها که مدعی گسترش و تقویت اخلاق عمومی و دفاع از حقوق کارگران سایر بخش‌ها هستند، در برابر نقض حقوق کارگران شاغل در روزنامه‌ها، نه تنها سکوت می‌کنند، که در مکالمه‌های شفاهی، با محکوم کردن قطعی کارگر، چاپلوسانه یا متکبرانه، حقِ قطعی را به صاحب رسانه می‌دهند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.