4 تیر 1390

گفت و گو با «رضا علیجانی» سردبیر مجله توقیف شده ایران فردا

«ایران فردا» برای همیشه نام «سحابی» و «صابر» را به یادگار دارد

4 تیر 1390

همه بخش های مجله برای مهندس سحابی مهم بود اما روی ستون پاسخ به نامه ها حساسیت های بیشتری وجود داشت. معمولا کار به این صورت بود که پاسخ به خوانندگان مجله را من تهیه می کردم و مهندس هم تاکید داشتند که به هریک از سوالات یا نظرات خوانندگان توجه شود. ایشان ایده ستون «صد گل» را برای مجله ارائه کردند که با الهام از آن جمله‌ی معروف مائو در جنبش چین که «بگذار صد گل بشکفد» بود. در این ستون افرادی بودند که برای نخستین بار مقاله می نوشتند و اگر مقاله های خوبی بود حتما در این ستون منتشر می شد.

خبرنگاران ایران -سارا محسنی: عمرش از هشت سال یک ماه کمتر بود. مجله «ایران فردا» مجله روشنفکری متعلق به طیف ملی – مذهبی ها بود که از خرداد سال 1371 آغاز به فعالیت کرد و در روزهای پاییزی مطبوعات ایران که نشریات به طور فله ای توقیف می شدند در اردیبهشت 1379 سایه توقیف بر سر این نشریه نیز نشست.

نام «عزت الله سحابی» به عنوان مدیرمسئول این مجله در صفحه نخست آن نقش بسته بود.

حسن یوسفی اشکوری، تقی رحمانی، محمد ملکی، هدی صابر و مجید شریف از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان مجله ایران فردا بودند که هر یک در طول سال ها فعالیت در این نشریه خاطراتی به یادگار گذاشته اند.

ابتدا گاهنامه بود. بعد دوماهنامه و ماهنامه و در روزهای آخر هفتگی چاپ می‌شد. «رضا علیجانی» سردبیری این نشریه را بر عهده داشت. با وی به گفت و گو نشستیم. از او درباره مجله ایران فردا، مهندس سحابی و هدی صابر پرسیدیم و نقش های ماندگاری که در این نشریه داشتند:

آقای علیجانی شما به عنوان سردبیر مجله «ایران فردا» که در کنار افرادی مانند مهندس سحابی و یا هدی صابر و افراد دیگر فعالیت می کردید فکر می کنید این نشریه در برهه ای که منتشر می شد چه میزان تاثیرگذار بود؟

جواب به این سوال نیازمند یک مقدمه تئوریک هست. جامعه ایران یک جامعه ناموزون با غلبه بخش سنتی بوده که این روند از اوایل قاجاریه تا دهه 60 ادامه داشت. به تدریج به یک جامعه ناموزون با غلبه بخش مدرن تبدیل می شود. البته سرکوب های دهه 60 اجازه نداد که این تغییر و دگردیسی در حوزه عمومی بازتاب پیدا کند . بعد از جنگ و بعد از اینکه کمی گشایش سیاسی حاصل شد نشریاتی متولد شدند که به گمان من این صدا را بازتولید کردند. یعنی صدای بخش های مشارکتی مدرن جامعه را بازتاب دادند که یکی از آنها مجله ایران فردا بود . البته نشریات دیگری مانند آدینه ، دنیای سخن، کیان، پیام امروز و ... هم بودند که شاید پرنفوذ ترین آن ها ایران فردا بود. «ایران فردا» هم در حوزه مسئولان و هم در حوزه روشنفکران و هم در بدنه اجتماعی تحصیلکرده نفوذ کرده بود و تاثیر گذار بود. می توان گفت یکی از نشریات و تربیون هایی که باعث شد که اصلاح طلبان هم در درون سیستم آموزش ببینند این نشریه بود. البته نشریه کیان هم در کنار «ایران فردا» این مسئولیت را بر عهده داشت. ما در آن دوره با سه پدیده مواجه شدیم که یکی پدیده دکتر سروش در حوزه فرهنگ بود، دیگری مخملباف در حوزه هنر بود و پدیده سوم حزب کارگزاران سازندگی در حوزه مدیریت اجرایی بود. نشریه ایران فردا در پیدایش این سه پدیده و پرداختن به آنها تاثیر گذار بود.

به طور مثال برای پنجاهمین سال تاسیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی «صابر» ویژه نامه ای را با هزینه ای بسیار کم منتشر کرد که با چندین نسل از بنیانگذاران و کارشناسان ارشد این سازمان به گفت و گو نشسته بود. یک گنجینه پربهایی را در ارتباط با تاریخچه این سازمان ارائه کرد که مورد استقبال وسیع قرار گرفت.

چطور نام «ایران فردا» انتخاب شد؟

البته من از ابتدای مجله نبودم و بعد از انتشار چندین شماره به مجله پیوستم اما فکر می کنم نام «ایران فردا» بیانگر دغدغه‌های مهندس سحابی بود. دغدغه اصلی «ایران» بود . «فردا» هم به این بر می گشت که به ایران آن زمان بی‌اعتماد و مأیوس بود و برای نسل فردا حرف می‌زد و همچنین امیدوار بود فردای بهتری برای ایران رقم بخورد. گاهی اوقات مهندس سحابی که در سرمقاله‌هایش نصحیت می‌کرد، ما انتقاد می کردیم که کسی به این نصحیت‌ها گوش نمی‌کند. اما مهندس معتقد به ضلع سومی ماجرا یعنی مردم بود که تاثیر می گیرند.

روی چه بخش هایی از نشریه مهندس سحابی حساسیت های بیشتری داشتند؟

همه بخش های مجله برای مهندس سحابی مهم بود اما روی ستون پاسخ به نامه ها حساسیت های بیشتری وجود داشت. معمولا کار به این صورت بود که پاسخ به خوانندگان مجله را من تهیه می کردم و مهندس هم تاکید داشتند که به هریک از سوالات یا نظرات خوانندگان توجه شود. ایشان ایده ستون «صد گل» را برای مجله ارائه کردند که با الهام از آن جمله‌ی معروف مائو در جنبش چین که «بگذار صد گل بشکفد» بود. در این ستون افرادی بودند که برای نخستین بار مقاله می نوشتند و اگر مقاله های خوبی بود حتما در این ستون منتشر می شد. آقای قوچانی که یکی از نویسندگان این ستون شده بود می تواند شهادت دهد که این ستون برای همه باز بود و محدودیتی نداشت. مهندس تاکید داشتند که نباید تنها چهره ها مقاله نویسی کنند باید به دیگران هم این اجازه داده شود.

درباره سرمقاله هایی که مهندس سحابی برای مجله می نوشتند توضیح دهید؟

سرمقاله ها تماما با حس شاعرانه نوشته می شد. معتقد بود سرمقاله باید مثل شعر بیاید. وقتی اوضاع کشور مطلوب تر بود سرمقاله ها همین رنگ و حس را داشت همانطور که حس و حال مهندس هم خوب بود اما وقتی اوضاع بد بود سرمقاله ها هم حس مهندس و جامعه را انعکاس می داد.

فعالیت آقای صابر با مجله ایران فردا به چه صورت بود؟

آقای صابر از اواسط دوران فعالیت مجله ایران فردا به تیم مجله پیوست . به عنوان دبیر گروه اقتصادی مجله معرفی شد. سردبیر ویژه نامه ای که به مناسبت پنجاهمین سال تاسیس سازمان برنامه و بودجه منتشر شد بر عهده ایشان بود. مقالات متعددی هم می نوشت که در حوزه های اقتصادی ، سیاسی و حتی گاهی ورزشی نوشته هایی از مرحوم صابر در مجله ایران فردا به یادگار مانده است.

در ارتباط با مسائل تاریخی هم یادها را نوشته بود. مثلا به یاد صمد بهرنگی یا تختی نوشته هایی از ایشان موجود است.

ایران فردا ویژه نامه ای در ارتباط با جنگ هم منتشر کرد که در آن زمان برای برخی بسیار عجیب بود چون فکر می کردند ما نسبت به حوزه جنگ اعتقادی ندارند. اما ما در آن شماره جنگ را وسیله ای برای دفاع از استقلال کشور تا فتح خرمشهر می دانستیم ولی از آن به بعد خواهان صلح بودیم. در این شماره آقای صابر یک مقاله بسیار عاطفی درباره شهدای جنگ مانند شهید همت و باکری نوشت و از شخصیت آن ها دفاع کرد.

شما به عنوان سردبیر مجله «ایران فردا» دیدگاه آقای صابر نسبت به مسائل روزنامه نگاری را چگونه ارزیابی می کردید؟

ایشان روزنامه نگار حرفه ای به این معنا که حرفه شخصی اش روزنامه نگاری باشد نبود. مانند بسیاری دیگر از افرادی که در این دوران وارد کار روزنامه نگاری شدند و به نوعی می توان گفت ژورنالیست در ایران باری بیش از حد توان خود را حمل می کرد به این دلیل که احزاب در ایران آزاد نبودند یک باری روی جنبش دانشجویی از یک سو و از یک سوی دیگر مطبوعات نهاده شد. مرحوم صابر هم به این طریق وارد کار رسانه شد اما چون ایشان به حوزه عمومی و آموزش بهای زیادی می داد می توان گفت که اگر صابر با انگیزه سیاسی هم وارد کار مطبوعات شد اما بعد یک کارکرد حرفه ای پیدا کرد یعنی از این طریق دیدگاه های ظریف خود در این حوزه را مطرح می کرد.

انگیزه صابر از فعالیت رسانه ای ارتباط متقابل با مخاطبان و انتقال تجارب از نسل گذشته به نسل آینده بود. بر این اساس روی موضوعات تاریخی فعالیت می کرد و خارج از مجله کلاس های ایشان در حوزه تاریخ پیش از زندانی شدنشان برپا بود. ضمن اینکه در تدوین 50 سال خاطرات و تجربیات مهندس سحابی به صورت کتاب نقش مهمی داشت.

صابر در مسائل اقتصادی یک گرایش سوسیالیستی و عدالت خواهانه به اقتصاد داشت. بنابراین گزارش هایی با این مضامین در مجله منتشر می کرد.

گزارشی درباره کارتن خواب ها در تهران تهیه کرد که خودش همراه با یک تیم از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی که اقتصاد خوانده بودند اقدام به تهیه این گزارش کرد. یا گزارشی درباره مسجد سلیمان داشتند که با همین تیم به مسجد سلیمان رفتند و مشکلات را در قالب یک پرونده منتشر کردند. صابر بر این پرونده مقدمه ای نوشت و معتقد بود که مسجد سلیمان نماد ایران پس از نفت است. یعنی ایرانی که فاقد منابع نفتی باشد. چون مسجد سلیمان جزو نخستین مکان هایی بود که در آن استخراج نفت صورت گرفت و آن جا در آن زمان بسیار آباد شده بود اما وقتی این دوران را طی می کند در یک فقر مفرطی قرار می گیرد.

با مضامین عدالت اجتماعی و توجه به اقشار فقیر صابر فعالیت رسانه ای خود را پیگیری می کرد. بسیاری از مصوبات مجلس به طور کارشناسی شده ای توسط صابر نقد می شد. نقدی که توسط برنامه های سالیانه دولت به صورت بیانیه منتشر می شد توسط صابر مدیریت می شد. به خصوص آمار و ارقام بیانیه ای که در ارتباط با اختصاص بخش قابل توجهی از بودجه به نهادهای مذهبی در ایران منتشر شد توسط صابر گردآوری شده بود.

صابر پژوهشگر بسیار دقیقی بود. «ایران فردا» شماره ای را منتشر کرد که به رابطه ایران و آمریکا پرداخته بود که این مجله یک ضمیمه ای داشت که گاهشمار رابطه ایران و آمریکا بود که به این رابطه در طول چندین دهه قبل و بعد از انقلاب پرداخته شده بود. مسئول انتشار این گاهشمار صابر بود که می توان این گاهشمار را بسیار کامل توصیف کرد که می تواند مرجع بسیاری از کارهای پژوهشی قرار گیرد.

صابر روی گاهشماری در ارتباط با جنبش دانشجویی هم کار کرده بود که به خاطر ندارم آیا این گاهشمار منتشر شد یا نه.

به طور کلی می توان گفت در حوزه تاریخ و عدالت اجتماعی در کنار آرمان خواهی سیاسی که داشت در مجله ایران فردا فعالیت می کرد.

فکر می کنید «ایران فردا» در آینده در تاریخ مطبوعات ایران چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟

این نشریه گنجینه بسیاری از پژوهش ها و پرونده های تاثیر گذار است که هر یک می تواند منابع مهمی برای پژوهشگران و محققان تاریخ ایران باشد و هچنین می توان گفت نام و نوشته های مهندس سحابی و هدی صابر در این نشریه همیشه ماندگار است. به‌هرحال این کشتی بی‌لنگر با فراز و نشیب حوادث ایران بالا و پایین می‌رفت تا این که به پایان خط خودش رسید.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.