27 اسفند 1391

منصور تاراجی، از آخرین سردبیران روزنامه‏ی اطلاعات

روزنامه نگاری که به تنهایی موج خبری می‌ساخت

27 اسفند 1391

خبرنگاران ایران- منصور تاراجی یکی از آخرین سردبیران روزنامه‏ی اطلاعات پیش از انقلاب اسلامی، در زمان فعالیت مطبوعاتی‌اش، سفرهای زیادی به کشورهای دنیا کرده بود و یادداشت‌هایش از ویتنام، چین، تشییع جنازه‏ ژنرال دوگل و مصاحبه با قذافی و مصاحبه با سران کشور‌ها، او را از دیگر روزنامه نگاران هم دورانش متمایز می‌کرد. تاراجی که در جوانی توده‌ای سرسختی بود. وقتی بعد از انقلاب، جبر زمانه پای این روزنامه نگار ریز قامت دنیا دیده را از دنیای مطبوعات در ایران کوتاه کرد؛ به سراغ تاریخ رفت. او سی‌ام آبان ماه۱۳۸۷ در سن ۷۹ سالگی در بیمارستانی در حومه پاریس درگذشت.

گفت‌و گوی تاریخی با آیت الله خمینی

نمایندگان کیهان و اطلاعات اولین و آخرین روزنامه نگارانی بودند که با آیت الله خمینی گفت‌و‌گو کردند. این مصاحبه در نوفل لو شاتو انجام و روز سوم بهمن ۱۳۵۷ درهر دو روزنامه بزرگ کشور منتشر شد. تاراجی یکی از‌‌ همان دو روزنامه نگاری است که در مصاحبه با خمینی در نوفل لوشاتو حضور داشت اما کمتر نام او در این مصاحبه تاریخی برده می‌شود و بیشتر اهالی قلم، نام نوشابه امیری از روزنامه کیهان آن دوران را به عنوان روزنامه نگاری که با خمینی مصاحبه کرده؛ به یاد می‌آورند.

اهمیت این مصاحبه از آن روست که اولین و آخرین بار بود که خمینی با روزنامه‏نگاران ایرانی مصاحبه کرد و در همین مصاحبه گفت: ابراز عقیده در ایران کاملا آزاد است و حتی مارکسیست‏‌ها می‌‏توانند نظر خود را بیان کنند. هر چند در اغلب آثاری که بعد از ایشان منتشر شده، این مصاحبه را حذف کرده‏اند.

نوشابه امیری در گفت‌و‌گو با خبرنگاران ایران، خاطرات ایام این مصاحیه تاریخی را به یاد می‌آورد: «من تا روزی که در نوفل لوشاتو با آقای تاراجی به عنوان نماینده اطلاعات با آقای خمینی مصاحبه کردیم او را دورادور می‌شناختم. البته می‌دانستم از اعضای قدیمی حزب توده ایران بوده و همچنان هم توده‌ای مانده بود و افکار سوسیالیستی داشت؛ ولی به هر حال بعد از ۲۸ مرداد او هم رفته بود دنبال زندگی و کار و عاقبت رسیده بود به میز سردبیری اطلاعات.»

نوشابه امیری ادامه می‌دهد: «وقتی مصاحبه ما با آقای خمینی تمام شد، دیرو وقت بود. تاراجی به من گفت: پس فردا مصاحبه را بدهیم. من هم گفتم: باشه. بعد از هم جدا شدیم، او به پاریس رفت اما من در نوفل لوشاتو ماندم و‌‌ همان جا از تلفن یک کافه کوچک مصاحبه را برای سردبیرمان ـ رحمان هاتفی ـ خواندم. البته به او گفتم که آقای تاراجی هم بودند. از آن طرف آقای تاراجی هم مصاحبه را برای اطلاعات فرستاده و گفته بود اختصاصی اطلاعات است. [فکر می‌کرد من حرف او را گوش می‌کنم و روز بعد مصاحبه را به تهران می‌فرستم!] حالا اگر روزنامه‌های کیهان و اطلاعات آن روز را ببینید متوجه می‌شوید که کیهان نوشته مصاحبه خمینی با اطلاعات و کیهان اما اطلاعات تی‌تر زده مصاحبه اختصاصی با اطلاعات! بعد‌ها سر این موضوع با هم خیلی خندیدیم.»

ریز قامتی که به تنهایی موج می‌ساخت

ریز قامت، پر تحرک، و تیزی که تند تند راه می‌‏رفت و صحبت می‌‏کرد و خیلی هم سریع کار می‌‏کرد. این‌ها از جمله ویژگی‌های شخصیتی تاراجی است که روزنامه نگاران هم عصرش از او به یاد دارند. امیری در این باره می‌گوید: «انسانی کوچک قامت و فرز و زبر و زرنگ. پر جوش و خروش و از آنهایی که خود می‌توانند موج درست کنند. در روزنامه نگاری او، مختصات روزنامه نگاری نسل‌اش را می‌توان دید، اقیانوسی از دانش به عمق کم. در همه زمینه‌ها اطلاعات عمومی داشت و نثری خواندنی داشت. می‌توانست تاریخ را از دید خود بنویسد و خواندنی هم باشد.»

در یکی از خاطراتی که توسط خود تاراجی در سایت پیک نت منتشر شده؛ نوشته است: «یک بار رفتم جاده ساوه. حوالی رباط کریم. دیدم که از یک کوره دود غلیظ و سیاهی بیرون می‌آید. وقتی برگشتم سریع عکاس روزنامه را فرستادم آنجا تا عکس بگیرد. آن عکس را گذاشتم صفحه اول اطلاعات و تی‌تر زدم» اختناق در ایران «و با این کار حرفم را زدم. روز بعد وزارت اطلاعات مرا خواست. گفتند: این چیه؟ گفتم این دود است که دارد مردم را خفه می‌کند. من هم می‌گویم باید با این دود‌ها مبارزه کرد.»

اما یکی از روزنامه نگارانی که سال‌های قبل از انقلاب در روزنامه اطلاعات کار می‌کرد؛ درباره آن ایام به خیرنگاران ایران می‌گوید: «من که به اطلاعات رفتم منصور تاراجی جای خود را به بنی احمد داد و به عنوان مشاور مسعودی پیشنهادهای بالا دستی برای افزایش تیراژ می‌آورد. به طور کلی اطلاعات در دوره‌های مختلف دهه ۵۰ در تحریم بازار بود. یادم می‌آید از اولین کارهای تاراجی آوردن علیرضا نوری‌زاده به اطلاعات برای ایجاد ویژه نامه ۵شنبه‌ها برای رقابت با ویژه نامه کیهان بود. ویژه نامه کیهان را بهار ایرانی (مهدی سحابی) در می‌آورد که بسیار موفق بود بطوری که تیراژ۵شنبه‌های کیهان به بالای۳۰۰هزار رسیده بود. اما ویژه نامه تاراجی/نوریزاده هم نتوانست برای اطلاعات کاری پیش ببرد.»

وی می‌افزاید: «تاراجی در روزنامه کارش را از مترجمی زبان فرانسه شروع کرد. بعد دبیر سرویس خارجی روزنامه شد و همینطور تا سردبیری روزنامه پیش رفت. فرانسه خیلی خوب می‌دانست و همیشه لوموند لوموند می‌کرد. آدم تند و تیز و نا‌مرتبی بود و جزء روزنامه نگارانی بود که با قلم می‌نوشت و خودش تایپ نمی‌کرد.

تاراجی تاریخدان

تاراجی طی سه دهه آخر زندگی‌اش به پژوهش تاریخ جهان مشغول بود و از جمله آثار ماندنی او صفحات تاریخ قرن بیستم در روزنامه ایران است که هشت سال مرتب ادامه یافت و در پایان یعنی در سال ۱۳۸۴ به صورت کتابی به نام «تاریخ قرن بیستم در ایران و جهان» از انتشارات موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران انتشار یافت.

منصور تاراجی در سال‌های پیش از انقلاب نیز کتاب تاریخ «۲۸ هزار روز» را به کمک شماری از همکاران منتشر کرده بود که تاریخ قرن بیستم به نوعی جلد دوم آن کتاب که از انتشارات روزنامه اطلاعات بود، محسوب می‌شود. او از مسئولین و نویسندگان مجموعه ۲۸ هزار روز تاریخ ایران و جهان که پیش از انقلاب در روزنامه اطلاعات منتشر می‌شد بود.

احمد احرار، سردبیر کیهان لندن در گفتگو با رادیو زمانه می‌گوید:« در طول زندگی طولانی مطبوعاتی، ایشان یک گنجینه‏ی عکس فراهم آورده بود که امیدوارم از بین نرود. وی این گنجینه را به پنج جلد کتاب در باره‏ی تاریخ معاصر جهان، تبدیل کرد که به سبک جدیدی ارایه شده و پر از عکس‏های چاپ نشده و گزارش‏های خواندنی آقای تاراجی از حوادث دنیا است که برخی از آن‏‌ها را مثل حوادث الجزیره، از نزدیک شاهد بوده است. »

وی ادامه می‌دهد:« دو جلد این کتاب در مدیریت سابق روزنامه‏ی «ایران»، که ارگان دولت است، منتشر شد. ولی بعد از تغییر دولت خاتمی و روی کارآمدن دولت آقای احمدی‏نژاد، مدیریت جدید انتشار کتاب را به روالی که بود نپذیرفتند و خواستند مطابق میل آن‏‌ها پیش برود و حتی کتاب‏های قبلی را هم سانسور کنند. خیلی هم با آقای تاراجی بد برخورد کردند. ایشان نپذیرفت کتاب را مطابق میل آن‏‌ها به چاپ برساند و به پاریس برگشت. بسیار هم افسرده و غمگین بود و خیلی سریع، شاید بر اثر همین حوادث، به دو بیماری لاعلاج مبتلا شد و از میان ما رفت. »

نوشابه امیری نیز از یک خاطره تلخ یاد می‌کند:« سال اولی که ما به فرانسه آمدیم و تاراجی هنوز در روزنامه ایران کار نمی‌کرد، مرتب یکدیگر را می‌دیدیم و ساعات خوشی هم با هم داشتیم. اما وقتی به روزنامه ایران رفت و قرار شد ضمیمه تاریخ درآورد، از ما فاصله گرفت. او نگران بود که رابطه با ما روی کارش در روزنامه ایران اثر بگذارد. ما هم او را درک می‌کردیم چون می‌دیدیم که برگشت به ایران و کار چطور او را زیر و رو و شاد کرده و امید و زندگی به او برگشته بود. حیف که کیهان صفار هرندی و شریعتمداری شروع به نوشتن مطلب علیه او کرد و او بعد از مدتی مجبورشد به فرانسه بر گردد. وقتی برگشت کاملا به هم ریخته بود. غمگین و منزوی و دلمرده. »

خلاصه آنکه تاراجی روزنامه نگار مهمی بود، خوب می‌نوشت و به مسائل ایران و دیگر کشورهای جهان اشراف داشت. او اگر چه سال‌ها بود فعالیت سیاسی را کنار گذاشته بود اما قلبش با وضعیت سیاست در ایران و جهان می‌تپید.

تاراجی و مصاحبه با سران کشور‌ها

تاراجی در دوران خویش با سران برخی کشور‌ها مصاحبه کرده بود. در سال ۱۳۵۸ که آخرین دوران فعالیت روزنامه‏نگاری تاراجی بود، دو روز بعد از روی کار آمدن دولت ببرک کارمل و ورود نیروهای شوروی به افغانستان، از اولین خبرنگاران دنیا بود که وارد افغانستان شد. او با تمام سران جدید افغانستان که برای دنیا نا‌شناس بودند، مصاحبه کرد و در اطلاعات آن زمان به چاپ رساند.

مهم‌ترین گزارش‌های او مربوط به جنگ‌های اعراب و اسرائیل است که در زمان خود در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. تاراجی از جمله روزنامه نگاران ایرانی است که در زمان حاکمیت کمونیست‌ها به چین رفت و مصاحبه او با چوئن لای مورد توجه بسیار قرارگرفت و بسیاری از مطبوعات خارجی این مصاحبه را به نقل از روزنامه اطلاعات چاپ کردند. منصور تاراجی که با بیشتر چهره‌های سر‌شناس و مبارز فلسطین مصاحبه کرده است، تخصص زیادی در تاریخ معاصر فلسطین داشت و دفاع او از فلسطین از پیش از انقلاب آغاز شد و تا زمانی که درباره اسرائیل و فلسطین مطلب می‌نوشت، ادامه یافت.

تاراجی تا زمانی که نیروهای دولت نهم روزنامه ایران را تحویل گرفتند براساس قراردادی که داشت با موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران همکاری می‌کرد و پس از آن در پاریس به پژوهش‌های شخصی تاریخ مشغول شد.

منابعی که در این گزارش مورد استفاده قرار گرفتند :

http://www.pyknet.net/1384/hafteh/0...

http://vazeh.com/n-2937965.html

http://zamaaneh.com/adibzadeh/2008/...

http://www.ensani.ir/storage/Files/...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.