24 خرداد 1390

عيسي سحرخيز، روزنامه نگار ايراني و سر پر شور

24 خرداد 1390

خبرنگاران ایران -نیکی آزاد:نزديك به دو سال از حبس عيسي سحر خيز روزنامه نگار زنداني مي گذرد . يكي از زندانيان سياسي حوادث انتخابات پر مناقشه سال 88 . او يكي از روزنامه نگاران زنداني در ايران است كه در دوران زنداني بودنش از هر گونه مرخصي محروم بوده است . او بارها در زندان بيمار شده است و خانواده اش از دادستان تهران برايش درخواست مرخصي پزشكي كرده اند اما هر بار تنها جواب" نه" شنيده اند .

عيسي سحرخيز در يك صبح زمستاني چشم به جهان گشود، حالا 58 ساله است و زندان رجايي شهر تنها خانه اش .

او در سالهاي كاری اش اما روزهاي پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشت ، كارش را در خبرگزاري رسمي دولت آغاز كرد، در آن سالها عيسي جوان بود و سري پر شور داشت . تازه از رشته اقتصاد فارغ التحصيل شده بود و در قامت يك خبرنگار جوان و بسيار پركار در محل كارش مي درخشيد .

او در سالهاي جنگ ايران و عراق هم نتوانست وظيفه روزنامه نگاري اش را فراموش كند و در جبهه حاضر شد و روايتهاي دقيقي از روزهاي جنگ نوشت . آن روزها براي عيسي روزهاي سختي هم بود چرا كه برادر 18 ساله اش، سعيد همان روزها در جبهه هاي جنگ مفقود الاثر شد واو نتوانست آنجا را ترك كند و مدت بيشتري ماند و نوشت . بعد از اين سالها عيسي چند سالي در ايران نبود وخارج از ايران زندگي حرفه اي اش را به عنوان رئیس دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی در سازمان ملل در نیویورک ادامه داد .

انتخاب محمد خاتمی به‌عنوان رئیس جمهور در سال 76 با بازگشت او به ايران همراه شد ، او در اين دوره به‌عنوان مدیر کل مطبوعات داخلی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول به كار شد . هرچند که این دوره مديريتي فقط ۲۲ ماه طول كشيد عصري كه برخي از آن، به‌عنوان «بهار مطبوعات» یاد مي كنند. مدیريت نشریهٔ آفتاب و اخبار اقتصاد از ديگر مسووليتهاي او بود ، نشريه هايي كه هربار توسط حكومت ايران توقيف شدند . عيسي اما از پاي ننشست و هربار در جاي ديگري كارش را آغاز كرد چرا كه روزنامه نگار بو ، اما انگار ديگر حكومت راي به خانه نشين كردن روزنامه نگاران داده بود و او نيز مانند صدها روزنامه نگار ايراني طعم خانه نشيني و بيكاري را چشيد .

او در اين سالها مانند تعداد ديگري از روزنامه نگاران ايران دادگاه و بازجويي را هم بارها تجربه كرد و حكم زندان گرفت . هر بار به خاطر نوشته ها و فعاليت هاي حرفه اي اش . اما يكي از معروف ترين اين ماجراها برخورد او و محسني اژه اي است كسي كه امروز عنوان دادستاني كل كشور را به يدك مي كشد . سال 83 بود و عیسی سحرخیز، نمایندگي مدیران مسوول جراید در هیات نظارت بر مطبوعات را عهده دار بود . در نشست هفتگی این هیات بود كه او و محسني اژه اي كه آن زمان رئیس دادگاه ویژه روحانیت بود درباره مطلب یکی از مجلات هفتگی درباره روابط دختران و پسران بحثشان بالا گرفت آن روزها همه گفتند و نوشتند كه عيسي چنان اژه اي را عصباني كرده كه او يك قندان به سوی او پرتاب كرده و بعد از آن هم شانهٔ چپ اش را گاز گرفته است !

سحر خيز همچنين از بنيانگذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران محسوب مي شود . در روزهاي پر التهاب انتخابات سال 88 بسياري از روزنامه نگاران به ويژه روزنامه نگاران منتقد دولت دستگير و زنداني شدند .در همان روزها بود كه از دفتر سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران با سحر خيز تماس گرفتتد و از او خواستتند خود را به دادستانی معرفی کند، اما او گفته بود تا چند روز آینده خارج از تهران است و نمی‌تواند به دادستانی مراجعه کند.

اما بالاخره او هم به جمع روزنامه نگاران زنداني اوين پيوست و دوازدهم تیرماه در شمال کشور دستگیر شد و در بند ۲۰۹، بند ۲۴۰ و بند ۳۵۰ نگهداری زندان اوبن روزهاي سختي را گذارند .تا اينكه بالاخره در روزهاي ابتدايي بهار سال 89 به زندان رجايي شهر تبعيد شد .

در مرداد ماه همين سال سحرخیز از زندان رجایی‌شهر نامه‌ای سرگشاده خطاب به رئیس قوه قضائیه ایران منتشر کرد و در آن خواستار تشکیل دادگاه براي رهبر ايران ، محمود احمدی‌نژاد و محسنی اژه‌ای شد. او در این نامه اعلام کرد ،در صورتی که ظرف مدت یک‌ماه به شکایت‌اش رسیدگی نشود از این افراد به مجامع بین‌المللی شکایت خواهد برد.

او در اين نامه با توجه به حوادث پيش آمده پس از انتخابات كه منجربه زنداني شدن و كشته شدن تعداد زيادي شدخطاب به رييس قوه قضاييه نوشت : «عالی‌ترين مقام رسمی جمهوری اسلامی که به خود حق دخالت در تمام امور مقننه، مجريه و قضاييه کشور را داده و می‌دهد و روسای قوا برخلاف روح و مفاد قانون اساسی، سخنان و اوامر او را «فصل‌الخطاب امور» می‌دانند، در اين جريانها نقش غيرقابل انکار و تعيين‌کننده‌ای دارد، و به تبع اين مقام و مسئوليت بايد پاسخگوی اعمال افراد تحت امر و تخلفات گسترده باشد.

سحرخیز، محمود احمدی‌نژاد را نيز به دلیل جایگاه سیاسی و اجتماعی در خصوص این اتهامات مسئول دانست و از او هم شکایت کرد.

عيسي همچنین درباره محسنی اژه‌ای نوشت : «ايشان فردی است که در زمان‌های گوناگون و در پست‌های مختلف شخصا به ضرب و شتم دستگيرشدگان می‌پرداخت و آقای محسنی اژه‌ای همان کسی است که در جايگاه معاون قوه قضاييه، در جلسه رسمی هيات نظارت برمطبوعات، اقدام به پرتاب قندان به‌سوی نماينده مديران مطبوعات کشور کرد که منجر به کبودی شديد کمر بنده شد، و بعد با گاز گرفتن شانه‌ام، مرا زخمی کرد.»

سحرخيز در اين نامه نقش روزنامه نگار بودنش را هم فراموش نكرد و تاكيد كرد :«كه چرا رهبر جمهوری اسلامی در قبال جنايات کهريزک دخالت مستقيم می‌کند ،هرچند تاکنون به زيان تعدادی از خانواده‌های تحت جنايت و افراد تحت ستم بوده – اما در قبال جنايات و شکنجه‌های صورت گرفته در بازداشتگاه‌های مختلف زندان اوين (ازجمله بندهای ۲۰۹ ، ۲۴۰ و ۲ الف) سکوت می‌‌كند ، و حتی شرايط ارتقای مقام وزير اطلاعات وقت( اژه اي ) که نقش مستقيمی در اين فشارهای روحی و جسمی داشته را فراهم می‌کند؟»

خيلي ها كه باعيسي سحر خيز در زندان هم بند بوده اند و از زندان آزاد شده و يا براي مدتي به مرخصي آمده اند از روحيه بالاي او تعريف ها كرده اند اينكه او همچنان با سر پر شور در زندان هم روزنامه نگار است و با روحيه بالا به ديگر زنداني ها هم روحيه مي دهد ، اما همين ها تاكيد كرده اند كه اين روزنامه نگار به شدت بيمار است و حتي برخي گفته اند كه وقتي براي اولين بار او را در زندان ديده اند نشناخته اند چون آنقدر تكيده و پير شده كه حتي تصورش هم براي آنها دشوار بوده است كه آيا او همان عيسي پر شوري است كه مي شناسند . او اكنون با حكم سه سال و نيم زندان در زندان رجايي شهر نگهداري مي شود.رویا، همسرش، مهتاب و مهدي فرزندان او هر روز چشم انتظار او هستند ومنتظرند تا پدر زودتر به خانه بازگردد ؟

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.