24 خرداد 1390

تأملاتی درباره‌ی یک شغل- بخش دوم

آیا روزنامه‌نگاری شغل است

24 خرداد 1390

خبرنگاران ایران -سعید رازی دوست: از نقطه‌ای شروع کنیم که برای همه بدیهی است: شغل چیست؟ شغل به انجام عملی گفته می‌شود که بخشی از وقت فرد را می‌گیرد و از انجام آن، درآمد یا سود مادی نصیبش می‌شود. از طرف دیگر، شغل معمولا به اصلی‌ترین منبع درآمد فرد اطلاق می‌شود و تعبیر «شغل‌ِ دوم» چندان مبیّن هویت حرفه‌ای افراد نیست. وقتی از کسی پرسیده می‌شود «شغل‌تان چیست؟»

هدف، نه الزاما دانستن علائق و دلبستگی‌های وی، که آگاهی از منبع اصلی درآمد اوست.پیشتر، در بخش نخست این یادداشت‌ها، گفتیم روزنامه‌نگار به کسی اطلاق می‌شود که اصلی‌ترین منبع درآمد او، کار در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری باشد. اما آیا روزنامه‌نگاری به‌مثابه‌ی شغل در ایران، امکان تحقق دارد؟

شغل علاوه‌ بر تامین نیازهای مادی زندگی فرد، بایستی منجر به تامین آتیه‌‌اش نیز باشد؛ یعنی فردِ شاغل یا درآمدی چنان داشته باشد که بتواند پس‌اندازی مناسب برای سال‌های بازنشستگی کنار بگذارد، یا حین کار، زیر پوشش بیمه‌های تأمین اجتماعی قرار بگیرد تا پس از سپری شدن سال‌های فعالیت، بتواند از طریق حقوق بازنشستگی امرار معاش کند.

پس برای شغل نامیده شدن هر کاری، دو خصیصه‌ی تأمین معاش و تأمین آتیه ضروری است. آیا شخص به واسطه‌ی روزنامه‌نگاری امکان تامین این دو نیاز حیاتی را دارد؟ پاسخ قاعدتا بایستی مثبت باشد؛ چراکه روزنامه‌نگاری به عنوان شغل، کاری تعریف‌شده محسوب می‌شود. اما آیا در ایران نیز چنان است؟ پاسخ هم مثبت است و هم منفی و این نسبی بودن پاسخ، هم ریشه در منش فرد یا گرایش حرفه‌ای یا سلیقه‌ی کاری‌اش دارد و هم بازمی‌گردد به ویژگی‌های رسانه‌ای که وی در آن مشغول کار شده است.

خبرنگار و گزارش‌نویس می‌تواند توانایی خوبی در نوشتن داشته باشد، دوره‌های تخصصی را گذرانده باشد و معلومات عمومی مناسبی نیز داشته باشد، اما فرصتِ «اشتغال» در رسانه‌ای را نیابد. این نیافتن کار در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری ممکن است به محدودیت بازار کار مربوط باشد.

تعداد نشریه‌های روزانه یا هفتگی در کشور ما به قدری نیست که تمام افراد توانا در روزنامه‌نگاری را بتواند جذب کند. پس از یک سو افراد توانا را داریم و از سوی دیگر عرصه‌ی محدود کاری را. اگر بی راه نروم، به نظر می‌رسد دیگر مثل سال‌های پیش روزنامه‌نگاری کار یا علاقه‌ی جذابی در عرصه‌ی عمومی نیست. تا چند سال پیش افراد زیادی دوست داشتند وارد این وادی شوند، ولی چنان که حس می‌کنم، امروز وضعیت دگرگون شده و روزنامه‌نگاری به‌مثابه‌ی یک رؤیا، افراد اندک تری را شیفته‌ی خود می‌کند. اما به هر حال، به عنوان محصول سال‌های پیشین، تعداد قابل توجهی نیروی به نسبت جوان، با توانایی کاری و سابقه‌ی مناسبِ فعالیتِ رسانه‌ای داریم که خانه‌نشینی پیشه کرده‌اند یا به پیشه‌ی دیگر گرویده‌اند.

دور نرویم. پس از یک سو افراد توانا را داریم و از یک سو رسانه‌ها را. امروز تعادل میان ایندو به هم خورده و بسیاری از افراد توانا در نهایت، غیر از روزنامه‌خوانی نصیب دیگری از دنیای مورد علاقه‌شان نمی‌برند؛ گو اینکه تعداد قابل توجهی از این قشر، حتی رغبت چشم گرداندن روی صفحه‌ی اول روزنامه‌های تلنبار شده در دکه‌های مطبوعاتی را نیز ندارند.

از طرف دیگر، گرایش‌های شخصی فرد در اشتغال وی بی‌تاثیر نیست. گرایش سیاسی، وجه غالب روزنامه‌های ماست و فرد توانا، لاجرم در نزد برخی متهم به همکاری با طیفی خاص می‌شود. پس فرد یا می‌تواند با طیفی فکری کار کند یا نمی‌تواند. اگر روزنامه‌های مورد علاقه‌اش متعلق به طیفی باشد که نشریه‌هایش به تقلیل گراییده، طبعا بازار کار برای وی از بین می‌رود. در روزنامه‌های طیف دیگر نیز به سه علت امکان کار وجود ندارد: یا روزنامه آن فرد را نمی‌خواهد، یا فرد آن روزنامه را نمی‌پسندد یا فرد بر اثر ترس از قضاوت دیگران، تمایلی به همکاری با روزنامه‌ی طیفی دیگر ندارد. به هر صورت، فقدان روزنامه‌هایی که سیاست رنگ اصلی آنها نیست، برای روزنامه‌نویسان ایرانی نتیجه‌ای جز مشکلات عدیده در بازار کار به همراه نداشته است.

کاهش تعداد نیروی متخصص و باتجربه، میدان را در رسانه‌های اندکِ موجود برای نیروهای کم‌تجربه یا کم‌توان‌باز کرده است. گروه دوم یا گروه کم‌توانان، انتظار مالی اندک تری از مدیران روزنامه‌ها دارد و از سوی دیگر، کیفیت خروجی‌‌اش نیز، هم از نظر اصول کاری و هم از نظر نکات دستوری و نگارشی، چنگی به دل نمی‌زند. اما در شرایطی که آرمان‌های سیاسی یا غیر ژورنالیستی، جایی برای ژورنالیسم باقی نگذاشته و هدف، انتشار روزنامه برای انتشار دیدگاه‌های سیاسی است و خروجی قوی و خروجی ضعیف در صفحه‌هایِ غیرسیاسی، برای مدیران رسانه امری علی‌السویه است، نیروی کارِ ارزان بر نیروی متخصص ارجحیت می‌یابد. البته امروز هستند نیروهای متخصصی که به‌رغم همه‌ی محدودیت‌ها، مفرّی برای کار یافته‌اند و با دستمزدی که شایسته‌ی تخصص و تولیدشان نیست، چراغ روزنامه‌نگاری را از بی‌فروغی محض محافظت می‌کنند.

فروشگاهی را مجسم کنید که اقدام به جذب فروشنده می‌کند. فروشنده‌ها حقوقی زیر آنچه در قانون کار به عنوان حداقل دستمزد پیش‌بینی شده دریافت می‌کنند، بیمه هم نیستند. این حقوق گاه می‌تواند نصف دستمزد حداقلی هم باشد. اما همیشه کسانی هستند که کار در آن شرایط را بپذیرند. آیا باید دلیلش را بنویسم؟ نه. نیازی به بیان واضحات نیست. همان فروشگاه را روزنامه فرض کنید و همان فروشنده را روزنامه‌نگار. آیا نیازی است بنویسم که چرا روزنامه‌نگاری قبول می‌کند با دستمزدی حداقلی به کار بپردازد یا کارش را ادامه بدهد؟

محکوم کردن افراد کار ساده‌ای نیست. اگر چشم‌بر واقعیت‌های دردناک ببندیم و دیگران را به اتهام کار با حقوق اندک محکوم کنیم، آیا رفتاری ظالمانه از ما سر نزده است؟ مدیران فروشگاه‌ها ترجیح می‌دهند فروشنده‌شان فردی باشد با نیازهای مادی که می‌تواند فرصت‌های اشتعال نادری داشته باشد. چنان فردی با هر توافقی حاضر به کار می‌شود. در دنیای روزنامه‌های سیاست‌محور ما نیز چنین است. اینجا نیز با هر توافقی، بی‌هیچ تضمینی، فرد چاره‌ای جز پذیرش ندارد. شاید فردی که چنین شرایطی را می‌پذیرد، نیرویی توانمند باشد؛ پس به احتمال زیاد او علاوه‌بر همه‌ی افسردگی‌های ناشی از مسائل کاری، از فقدان انطباق محیط کار با شخصیت و توانایی‌هایش نیز در رنج خواهد بود.

نیروی کار ارزان‌قیمت همواره در وضعیتی شکننده به سر می‌برد. هر روز ممکن است به او گفته شود که از فردا نیازی به او ندارند. او همواره مضطرب است و معمولا سعی می‌کند به جلب رضایت مدیر یا مدیران بپردازد.

نیروی کار ارزان‌قیمت برخی اوقات بیمه هم نیست. قراردادی هم با او بسته نشده. کار می‌کند و سر ماه یا سر قرار، حقوقی می‌گیرد. روزنامه‌نگار کم‌توان هم چنین است و بسیاری مواقع، روزنامه‌نگار توانمند نیز.

البته آنچه نوشته شد به نظر می‌رسد قابل تعمیم به محیط روزنامه‌های پرسابقه‌نباشد؛ روزنامه‌هایی که به دلیل تداوم انتشار و بهره‌مندی از بودجه‌های حمایتی توانسته‌اند به نهادی باسابقه بدل شوند. یافتن کار در آن روزنامه‌ها نیز مثل هر نهاد دیگر بی‌نیاز از روابط نیست. ممکن است رابطه‌ای باعث شود فردی کم‌توان در روزنامه‌ای مطمئن مشغول کار رسمی شود و فردی توانمند و غیر سیاسی به دلیل نداشتن همان رابطه، سهمی از دنیای روزنامه‌های سرزمینش نبرد.

وقتی برای روزنامه‌ها و رسانه‌های مجازی می‌نویسی و در وضعیتی ناپایدار منتظر دستمزد حداقلی‌ات می‌مانی؛ وقتی از خدمات بیمه که سهل است، از اطمینان به دریافت حق‌التحریرت هم بی‌بهره‌ای، دوستان و خانواده‌ات حق دارند رو به تو بپرسند: «چرا دنبال کار نیستی؟» و وقتی تو پاسخ می‌دهی: «کار من روزنامه‌نگاری است و دارم کار می‌کنم» خودت هم می‌دانی که پاسخی لنگان را در برابر پرسشی مهم گذاشته‌ای. خودت هم می‌دانی که آنچه انجام می‌دهی، پیگری علاقه‌ات است نه انجام کار. راستی این چه کاری است که با انجام آن نمی‌توانی از عهده‌ی تامین معاش و آینده‌ات بربیایی. اما روزنامه‌نگاری کار است و برای کسی که کارش را درست انجام می‌دهد بایستی منبع درآمد خوبی باشد. جمله‌ی بالا، به‌رغم واقعی بودنش در بسیاری از کشورها، در سرزمین ما بی‌معنی است. اینجا روزنامه‌نگاری برای همه‌ی روزنامه‌نگاران شغل نیست.

وقتی نوشتن برای بسیاری از روزنامه‌نویسان درآمدزا نیست، علائق وجه پررنگتری می‌گیرد و و حتی ممکن است نوشتن لباسِ آرمان به تن کند یا به نوعی به انجام عملی آرمانی اشاره داشته باشد. آرمانی‌شدنِ یک حرفه، منجر می‌شود به غیر ضروری شمرده شدن فنون کاری، اخلاق حرفه‌ای و توانایی‌های قلمی. در چنان وضعیتی هدف مبارزه می‌شود یا مخاصمه.

یعنی روزنامه‌نگاری، به‌مثابه‌ی رفتاری حرفه‌ای با آداب خاصش، تبدیل می‌شود به ابزاری برای پیشبرد آرمان و آرمانگرایی. آرمانگرایان هر تولیدی را صرفِ دربرداشتن شاخصه‌های آن آرمان نه‌تنها مجاز می‌شمرند، که از آن دفاع نیز می‌کنند. پس ژورنالیسم نیز به سرنوشتی دچار می‌آید که در مقاطع بسیار، شعر و نقاشی و موسیقی و داستان به آن دچار آمده‌اند: غلبه‌ی آرمان یا همان غلبه‌ی شعار و نمودها و نمادهای سیاسی بر شکل و محتوا و ابزاری‌شدن آنچه تولید می‌شود. در این وضعیت که آرمان‌محوری سیاسی وجه غالب آن است، تلاش برای مدیریت بهتر رسانه و افزایش شمارگان یا بازدیدکننده از طریق رعایت مبانی علمی و در نتیجه تلاش برای سودآور کردن نشریه یا پایگاه مجازی، جای خود را به مبارزه‌جویی‌می‌دهد و نویسنده، بی‌اعتنا به نوع بازخورد بیرونی نوشته‌اش و بی‌توجه به نظر مخاطبان متخصص و فرهیخته، صرفا سوار بر اسب سیاست، می‌پسندد که شمشیر دور سر بگرداند و بر آنچه نمی‌پسندد ضربه‌بزند.

ادامه دارد

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.