30 دی 1391

محمود عنايت، ناشر مجله نگين در سن 80 سالگي درگذشت

خاموشی راپرت نویس مطبوعات

30 دی 1391

خبرنگاران ايران-"در جوامعی که اظهار عقیده صریح ممکن نباشد، بسیاری از حقایق تلخ و ناخوشایند را می‌توان در پوشش طنز و تمثیل بیان کرد." محمود عنايت، روزنامه‌نگار ، طنز‌پرداز، مترجم و ناشر مجله "نگین" بر اساس همين باور، طنز را يكي از زمينه هاي اصلي كار حرفه اي‌اش در روزنامه نگاري انتخاب كرد و دستي قوي در طنز داشت. سرمقاله‌هایش را در ستونی با نام «راپرت»، با زبانی آمیخته به طنز و با نگاهی انتقادی می‌نوشت.

محمود عنایت روز پنج شنبه 28 دي ماه 1391 در 80 سالگی در شهر لس آنجلس آمریکا از دنیا رفت.او كه در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد؛ در سن 18 سالگي وارد دنياي مطبوعات شد آن هم با گرايشي كه به محمد مصدق داشت.

ردپایی از زندگی

محمود همراه با برادرش حمید در یک روز و یک ساعت به دنيا آمدند. دو قلو بودند و ماه گرفتگی که بر پیشانی حمید بود، دوستان به شوخی آن را جای پای محمود می دانستند که عجله برای به دنیا آمدن داشته است. پدر و عموهایش مصدقی بودند و اغلب مدیر مؤسسه یا فرهنگی. خودش می‌گوید: «از سال پنجم راه من و حمید از هم جدا شد. حمید سال ششم به دارالفنون رفت که رشته ادبی بخواند برای دانشکده حقوق و به دبیرستان کالج یا البرز رفتم که به خیال خود طبیب شوم»

طبق گزارش‌ها از جوانی گرایشی ملی‌گرایانه داشته است، فعاليت‌های سياسی و مطبوعاتی‌اش را در 18 سالگی در حمایت از محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان ایران آغاز کرد. وقایع ملی شدن صنعت نفت و شور و حال آن سالها او را به فعالیتهای اجتماعی کشاند. نخستین فعالیت های سیاسی مطبوعاتی اش را با مقالاتی در روزنامۀ « شاهد» شروع کرد. در همان سال ۱۳۳۰ وارد دانشگاه شد و رشته دندانپزشکی را سه ساله به پایان رساند اما هرگز نه به مطب رفت و نه به بیمارستان.

خودش می‌گوید: « در دوران مصدق با قلم و نویسندگی آشنا شدم در ضمن کار با آثار شخصیتهایی چون مینوی ، قزوینی، و بعدها سید محمد فرزان آشنا شدم.» اوج‌گیری فعالیت‌های نهضت ملی او را که در جوانی از هواداران حزب ایران بود به‌طور کامل به نویسندگی کشاند تا سال ۱۳۴۴ که مجوز انتشار مجله "نگین" را گرفت که یکی از نشریات بسیار خواندنی و مؤثر در تاریخ مطبوعات معاصر است.

از اسفند ۱۳۳۴ سردبیری نشریه فردوسی را نیز عهده‌دار بود. او در این نشریه با افرادی چون ابراهیم گلستان، جلال مقدم، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و... که اکثراً از مخالفان شاه بودند، همکاری می‌کرد. وی بعد‌ها سردبیری نشریه ایران‌آباد را بر عهده گرفت و او بار دیگر از سال ۱۳۳۷ به روزنامه‌نگاری روی آورد و همکاری را با هفته‌نامه "فردوسی" شروع کرد. او تا سال ۱۳۴۳ با این مجله همکاری داشت و دو سالی نیز، از ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۹ سردبیر آن بود.

محمود عنايت در دوران پيش از پیروزی انقلاب اسلامی مسئول تهیه برنامه‌ای رادیویی به نام "پنج و سه دقیقه" بود که بعد‌ها به "همين روز، همین ساعت، همین جا" تغییر نام داد. این برنامه انتقاداتی را به حکومت وارد می‌کرد و برنامه‌ای پرطرفدار بود. او همچنين در دوران نخست‌وزیری شاپور بختیار به عنوان مشاور مطبوعاتی او برگزیده شد.

از نگين ايران تا نگين ينگه دنيا

مجله نگین به صاحب‌امتیازی و سردبیری عنايت از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۸ منتشر می‌شد و مجله‌ای روشنفکری، منتقد و جریان‌‌‌‌ساز به شمار می‌رفت. مجله نگین در بهار سال 1359 به دلیل مقاومت در برابر تندروی ها توقیف شد و پس از مهاجرت عنایت در آمریکا دوباره منتشر شد، اما نگین در ینگه دنیا مانند نگين در ايران به توفيق چنداني دست نيافت.

محمود عنایت در سال ۱۳۴۴ زماني كه امتیاز انتشار نگین را کسب کرد؛ آن را به یکی از وزین‌ترین و مؤثرترین مجلات فرهنگی ایران بدل ساخت. نگین، به ویژه در سالهای تسلط سانسور، تا انقلاب ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ نقش بارزی در زندگی روشنفکری ایران ایفا کرد.

"نگین" با این که به صورت نشریه‌ای ادبی و فرهنگی منتشر می‌شد، بسیاری از مطالب اجتماعی و سیاسی را با زبانی محتاط و دید انتقادی بازتاب می‌داد.

نگین تا اردیبهشت ۱۳۵۹ انتشار یافت و پس از آن، ظاهرا به دلیل انتشار مقاله‌ای از علی اکبر سعیدی سیرجانی، به محاق توقیف افتاد.

راپرت و محاکمه استثنایی

در نگین به ویژه سرمقاله‌های محمود عنایت جذاب بود که با عنوان "راپرت" منتشر می‌شد. در سال ۱۳۴۹ مجموعه‌ای از "راپرت‌ها" به انتخاب علی موسوی گرمارودی به صورت کتاب منتشر شد و به چند چاپ رسید. محمود عنایت در سالهای پیش از انقلاب در روزنامه کیهان نیز مقالاتی خواندنی می‌نوشت که گزیده‌ای از آنها در سال ۱۳۵۴ در کتابی زیر عنوان "محاکمه استثنائی" منتشر شد.

مقالات عنایت با زبان ساده و جاندار و بیانی شوخ و نیشدار، معروفیت و محبوبیت زیادی پیدا کرده بود. هنر او در آن بود که پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی و سیاسی را به بیانی روشن و دلنشین بیان می‌کرد.

عنایت درباره سبک خود در جایی گفته است: «این روشی است که از قدیم و ندیم سابقه داشته است. طنز و هزل نوعی پوشش است در جوامعی که اظهار عقیدۀ صریح ممکن نباشد. بسیاری از حقایق تلخ و ناخوشایند را اهل قلم در پوشش طنز و تمثیل بیان کرده‌اند. تمثیل زمانی که با طنز و یا حتی فکاهیات توأم باشد تأثیر فراوان بر خواننده می‌گذارد.»

دکتر محمود عنایت بعد از توقیف « نگین» در سال 59 خانه نشین شد و به ترجمه روی آورد و کتاب های « مهاتما گاندی و پیروان او » اثر « و.د.مهتا» ، کتاب « کالبدشناسی انقلاب» ، اثر « کرین برینتن» و کتاب « انسان در عصر توحش» اثر اِولین رید را کار کرد که چاپ شد و مکرر هم چاپ شد و با استقبال رو به رو شد.

محمود عنایت در اواخر دهه ۱۳۶۰ برای معالجه بیماری قلبی از ایران خارج شد. او نخست به اروپا رفت و سپس به امریکا مهاجرت کرد و در لس‌آنجلس اقامت کرد. او در این سال‌های مهاجرت مجله «نگین» را دوباره در لس‌آنجلس کالیفرنیا منتشر کرد اما نتوانست توفیق آن در سال‌های دهه ۴۰ و ۵۰ را تکرار کند.

منابع:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85...

http://radiozamaneh.com/news/iran/2...

http://bukharamag.com/1391.10.3221.html

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.