27 دی 1391

وظیفه رسانه‌ها و خبرنگاران چیست

آیا روزنامه نگاری ایران به اخبار فاجعه بار عادت کرده است

27 دی 1391

خبرنگاران ایران - این روز‌ها انگار جز خبر مرگ اتفاق دیگری رسانه‌های ایران وبه دنبال آن افکار عمومی را به تکاپو و توجه وا نمی‌دارد. آیا جامعه ما حساسیت خود را نسبت به اخبارمهم از دست داده است؟ آیا دیگر برای مردم و رسانه‌های ما اخبار بازداشت‌ها، مسائل زندانیان سیاسی، اعتصاب غذا و حتی برخی از اخبار اجتماعی مهم نیستند و فقط خبر مرگ است که جامعه‌مان را تکان می‌دهد؟

تعدادی از مردم و روزنامه نگاران پس ازانعکاس وسیع خبر مرگ ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس ایرانی پوشش وسیع رسانه‌ای آن را از زاویه دیگری هم دیدند و پرسیدند این روز‌ها انگار تنها خبر مرگ یک آدم است که می‌تواند انعکاس وسیع رسانه‌ای داشته باشد؟ آیا اتفاقات مهم چند سال اخیر رسانه‌ها و جامعه ما را نسبت به برخی اخبار بی‌تفاوت کرده است؟ شاید هم این ویژگی مختص به جامعه ما و رسانه‌هایمان نیست و همیشه خبر مرگ است که این گونه بازتاب وسیع می‌یابد؟ آیا جامعه رسانه‌ای ایران باید حوزه‌های خبری جدید و رسانه‌های خاصی را تعریف کند تا دوباره حساسیت جامعه را نسبت به برخی از مسائل مهم تحریک کند؟ وظیفه رسانه‌ها در شرایط سرکوب وخفقان برای انعکاس اخبار کدام است؟

امیدواری نسبت به بی‌تفاوت نشدن جامعه به مرگ و قتل

آیا عادی شدن برخی اخبار مهم در جامعه ما تقصیر رسانه‌ها است یا اینجامعه است که مقصر است و دیگر کاری از رسانه‌ها بر نمی‌آید؟ مگر نه آنکه رسانه‌ها افکار عمومی جامعه را شکل می‌دهند. در این فضا رسانه‌ها چه وظیفه‌ای دارند؟

حسین شهیدی، استاد روزنامه نگاری در گفتگو با خبرنگاران ایران سعی می‌کند به این سوالات و دیگر پرسش‌های ما در این باره پاسخ دهد: «رسانه‌ها یکی از عوامل شکل دهنده افکار عمومی‌اند، و نه لزوما مهم‌ترین عامل. خانواده، مدرسه، محله و شهر محل زندگی، دوستان و همکاران، و محیط فرهنگی – از جمله شخصیت‌ها و نهادهای دینی، هنری، ورزشی - همه در شکل دادن به افکار عمومی نقش دارند. اما درباره مرگ، این مساله چه به شکل طبیعی و چه به صورت قتل یا اعدام، ‌‌نهایت زندگی است و از نظر اهمیت خبری با هیچ موضوع دیگری قابل مقایسه نیست. مرگ، به ویژه قتل، در کشورهای دیگر هم توجه مردم را جلب می‌کند، و شاید به حرکت اجتماعی و سیاسی نیز منجر شود.»

او برای این صحبت‌هایش که اشاره‌ای به پوشش وسیع رسانه‌ای خبر مرگ ستار بهشتی در کشورمان دارد مثالی دیگر از مرگ و بازتاب رسانه‌ای وسیع آن می‌آورد: «مثلا تجاوز به یک دختر جوان در اتوبوسی در دهلی، که به مرگ او منجر شد، بحث گسترده‌ای را در باره موقعیت زنان در هند به دنبال آورد، یا کشتار اخیر در یک دبستان و حوادث مشابه آن، در ایالات متحده هر بار به بحث در باره فراوانی سلاح دراین کشور دامن می‌زند. در مورد ایران هم همین قدر که مردم پس از سی سال خشونت و جنگ و اعدام هنوز قتل را طبیعی و عادی قلمداد نمی‌کنند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند امیدوار کننده است.»

به گفته او خبر مرگ مدت هاست که در جامعه ایرانی دیده می‌شود. اما همه مرگ‌ها به یک اندازه جلب توجه نمی‌کنند. آمار اعدام در ایران بالا‌تر از بسیاری کشورهای دنیا است. اما، تا حدی به علت ترس از واکنش دولت و تا حدی به علت موافقت بسیاری از مردم با مجازات اعدام، اعتراض پر سروصدائی در مردم و رسانه‌های داخل کشور ایجاد نمی‌کند. مرگ آقای بهشتی از مقوله مرگ‌های سیاسی بود. مانند مرگ خانم هاله سحابی و آقای هدی صابر با این تفاوت که این بار قربانی کارگر بود، نه از اعضاء طبقات میانی یا بالای جامعه.

جامعه متهم اصلی‌ است، رسانه‌ها انجام وظیفه می‌کنند / جامعه در ایران مرده است

هر چند حسین شهیدی در صحبت‌هایش نسبت به جامعه‌ای که برایش هنوز پس از سی سال چرخه خشونت، قتل و اعدام هنوز طبیعی قلمداد نشده اظهار امیدواری می‌کند اما ساسان آقائی، روزنامه نگار جوان ایرانی در این باره چنین عقیده‌ای ندارد و در گفتگو با ما می‌گوید: «هنوز هیچ پژوهشی دربارهٔ «میزان حساسیت جامعه» نسبت به مرگ و خبرهای ناگوار انجام نگرفته اما فهم کلی ما می‌گوید که حساسیت جامعه نسبت به خبرهای ناگوار و نه‌تن‌ها مرگ که خبر زورگیری، تجاوز، دزدی مسلحانه، زلزله، سیل و... کاهش یافته است. بی‌شک بخشی از این کاهش حساسیت به دلیل پوشش رسانه‌ای گسترده و مستمر رسانه‌هاست چون مخاطب به شنیدن و دیدن و خواندن این خبر‌ها عادت کرده اما آیا رسانه‌ها به دلیل انجام وظیفهٔ خود محکوم و گناه‌کارند؟ به نظر من گناه اصلی بر گردن خود جامعه است، جامعه‌ای که در آن چرخهٔ خشونت بی‌وقفه بازتولید می‌شود و مدام شاهد افزایش خشونت‌های عریان در آن هستیم، رسانه‌ها هم مستمر راوی خبرهای ناگوار خواهند بود، پس اینجامعه خودش متهم اصلی‌ست.»

او در ادامه صحبت‌هایش تاکید می‌کند: «می‌خواهم بگویم حتی «مرگ» هم خیلی و آن‌قدر که باید و شاید این روز‌ها تاثیر جدی بر جامعه ما ندارد. شاید آدم‌ها با خبر مرگ دیگران خیلی هم متاسف بشوند اما هیچ کدام از این خبر‌ها آن تاثیر عمیقی که به کنش و فعلی در جامعه بی‌انجامد ندارد.»

این روزنامه نگار که در ایران زندگی می‌کند سعی می‌کند حرف‌هایش را با انعکاس اخبار مشابه درکشورهای همسایه توضیح دهد: «مردم در کشورهای همسایه ما برای نمونه در کویت نسبت به زندانی شدن چند فعال سیاسی چه واکنش‌هایی نشان می‌دهند؟ این واکنش‌ها ابدا قابل مقایسه با جامعه ما نیست. یا برای نمونهٔ نزدیک‌تر در هند، تجاوز و مرگ تلخ یک زن چه‌قدر جامعه را به شور وامی‌دارد. من نمی‌خواهم وارد بحث جدیدی بشوم. اما یک گزاره دارم می‌گویم «جامعه در ایران مرده است» و شما از چیزی که مرده، چه انسان باشد، چه درخت، چه حیوان، چه باتری لب‌تاپ، چه یک جامعه انتظار «حساسیت» نخواهید داشت. و رسانه‌ها در این باره مقصر نیستند.»

سوءاستفاده رسانه از وا ژه‌ها حساسیت مردم را کم می‌کند

آیا در جامعه‌ای که به گفته روزنامه نگارانش فاجعه و خشونت سالهاست رخ می‌دهد، تعریف حوزه‌های جدید خبری و رسانه‌های خاص برای عادی نشدن رویداد‌ها و بحران‌ها ضروری است؟ طی سالهای اخیر شاهد شکل گیری چنین رسانه‌ها و حوزه‌هایی هم بوده‌ایم. سایتهایی که این روز‌ها در ایران معروف به سایتهای سبز هستند و به طور ویژه اخبار زندانیان سیاسی و مرگ‌های سیاسی و فاجعه را پوشش می‌دهند. یا صفحات ویژه در روزنامه‌های ایران.

آیا وجود این رسانه‌ها و استمرار خبر دهی درباره این اخبار و فضای احساسی آن‌ها خود به فضای عادی سازی اخبار در جامعه کمک کرده، یا این گونه نیست و این رسانه‌ها به جریان سازی درباره اخبار فاجعه بار کمک کرده‌اند؟

حسین شهیدی در این باره می‌گوید: «روزنامه نگاران به هر حال باید حوزه‌های تخصصی داشته باشند. اما تخصیص حوزه‌ای به فجایع اجتماعی چندان موجه به نظر نمی‌رسد. اول به این دلیل که این گونه رویداد‌ها، بسته به نوع مشخص فاجعه، قاعدتا باید در یکی از حوزه‌های اجتماعی، سیاسی، قضائی، و مانند آنجا بگیرند. دوم اینکه تخصیص حوزه‌ای به این گونه رویداد‌ها می‌تواند به معنای فراوانی آن‌ها باشد. در این صورت فاجعه از حالت فاجعه خارج می‌شود و شکل حادثه‌ای عادی را به خود می‌گیرد. نگاهی به اخبار قتل‌های روزمره در عراق، که‌گاه در صفحات داخلی روزنامه‌ها و در مقام اخبار روزمره و کم اهمیت چاپ می‌شوند موید همین مطلب است.»

او در ادامه با اشاره به اینکه باید واژه هائی مانند فاجعه و بحران را به دقت تعریف کرد تاکید می‌کند: «بی‌توجهی به این واژه‌ها و به کاربردن بیش از حد از آن‌ها، این واژه‌ها را از معنی تهی خواهد کرد. تا حدی، همین بی‌معنی شدن واژه‌ها، به ویژه در اثر سوءاستفاده رسانه‌ای از آن هاست که از حساسیت مردم نسبت به حادثه مورد نظر می‌کاهد.»

هیچ اصلی در روزنامه نگاری نمی‌تواند از تکراری شدن اخبار در ایران جلوگیری کند

ساسان آقایی اما در صحبت‌هایش بار دیگر بی‌تفاوتی جامعه ایران به برخی اخبار را از زاویه‌ای اجتماعی- سیاسی و نه چندان رسانه‌ای تحلیل می‌کند: «به نظرم وقتی جامعه‌ای به بازداشت، اعتصاب غذا یا حتی خبر مرگ، کوچک‌ترین واکنشی نشان نمی‌دهد، بی‌تفاوتی در آن به جای خطرناکی رسیده است. پیش‌تر هم اشاره کردم که به گمان من جامعه در ایران مرده است. زمانی جامعه‌ای به این‌جا می‌رسد که دچار مصایب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی لاینحل یا رهاشده‌ای باشد. فکر نمی‌کنم که در هیچ کشور دموکرات و پیش‌رفته‌ای، مشکلات جامعه‌‌ رها شود بلکه دموکراسی پدید آمده تا به نیازهای جامعه پاسخ دهد، بنابراین قاعدتا مرگ جامعه و بی‌تفاوتی تنها می‌تواند دامان کشورهایی با ساختارهای بسته را بگیرد.»

به گفته این روزنامه نگار که سابقه بازداشت هم داشته است. اگر بد‌ترین سیستم‌های کنونی جهان مانند کرهٔ شمالی را هم دنبال کنید هر روز در آن آنقدر خبر بازداشت یا اعتصاب غذا یا زندانی بیمار یا اعدام تولید نمی‌شود. پس این ظرف منحصر به فرد ایران است که هر روز با خبرهایی دربارهٔ زندان به‌روز می‌شود. در این فضاانتظار دارید، خبر یکسانی که هر روز به گوشتان می‌رسد و تنها نام یا جا‌یش عوض شده، تکراری نشود.

او ادامه می‌دهد: «این‌که حتما ما آموزش ندیده‌ایم که در برابر موج‌های کوتاه و بلند رسانه‌ای چه کاری باید کرد، تا مقدار زیادی درست است و یک عیب برای روزنامه‌نگاری ایران است اما فکر می‌کنم اگر ما این‌ها را به شکل آکادمیک و علمی آموزش ندیده‌ایم، به جایش هر روز در یک کلاس درس انباشته از گداخته‌های آتش‌فشانی آن‌قدر جان‌سختی نشان داده‌ایم که اکنون کوله‌باری از تجربهٔ کار در فضای سرکوب در توشهٔ ژورنالیسم ایرانی پنهان است. ما حتی می‌توانیم، واحدهایی را در این زمینه در بهترین دانشگاه‌های ژورنالیستی جهان، تدریس کنیم یا برویم در کرهٔ شمالی و برمه و عربستان سعودی، به روزنامه‌نگاران‌شان درس بدهیم که چه‌کاری باید بکنند. من فکر نمی‌کنم که فنی در ژورنالیسم وجود داشته باشد که بتواند از این تکراری شدن جلوگیری کند. اگر در آمریکا هم هفته‌ای یک بار شلیک دسته‌جمعی رخ دهد، مطمئن باشید، آن‌ها هم نسبت به این خبر عادت می‌کنند و قصه تکراری به نظر می‌رسد. مساله این‌جاست که سیستم در آن‌جا این مسائل را چالش و مشکل می‌داند و به دنبال حل آن‌ها می‌رود تا هیچ وقت گوش جامعه به شنیدن اخبار بد عادت نکند، اما در اینجا تنها اتفاقی که می‌افتد، این است که به رسانه‌ها فشار می‌آورند که این اخبار را منتشر نکنند. در این فضا به طور طبیعی مخاطب از کانال‌های دیگری خبررا می‌شنود و وقتی هر روز این خبر‌ها تکرار می‌شود، تبدیل به عادت خواهند شد.»

این روزنامه نگار همچنین درباره ایجاد حوزه‌های خاص در پوشش این اخبار عقیده دارد: «ما حتما نیازمند تعریف حوزه‌های جدید هستیم، از جمله حوزهٔ حقوق بشر، حوزهٔ حقوق مدنی، حوزهٔ زنان و... اما چرا رسانه‌ها به این سمت نمی‌روند؟ خیلی ساده‌ است، باید ببینید که اساسا رسانه‌های داخل کشور می‌توانند این مساله‌ها را پوشش دهند که بخواهند برایش حوزه هم تعریف کنند یا نه؟ آیا می‌شود در روزنامه‌ای حوزهٔ حقوق بشر داشته باشیم اما روزی که خبر می‌آید، ایران دومین زندان بزرگ روزنامه‌نگاران جهان است حتی نتوانیم آن را بنویسیم.»

او همچنین درباره کارکرد رسانه‌هایی که این روز‌ها در ایران به رسانه‌های سبز معروف هستند این گونه می‌گوید: «بدیهی‌ست که وقتی جنبش سبز در خیابان‌های تهران فعالیت چشم‌گیر و بی‌سابقه‌ای داشت ما شاهد اقبال بی‌سابقه به یک نوع ژورنالیسم سایبری پرحجم و پیش‌تر تکرار نشده از سوی رسانه‌های منتسب به این جنبش بودیم و وقتی هم جنبش اجتماعی رو به افول رفت، شاهد افت کیفی و کمی فعالیت سایت‌های سبز شدیم. من فکر نمی‌کنم این تقسیم کار درستی باشد که رسانه را سر هرم اتفاقات اجتماعی ببینیم. رسانه در امتداد هرم است؛ یعنی نه آن روزی که میلیون‌ها نفر در خیابان‌ها راه‌پیمایی داشتند را نتیجهٔ کار شامخ رسانه‌ها بدانیم نه امروز را که جنبش سبز به ظاهر از اولویت مردم رخت بسته، رسانه‌های منتسب به آن را مقصر بدانیم. هیچ کدام تعبیر درستی نیست؛ شاید رسانه‌ها در جایی تاثیر ویژه‌ای بگذارند اما هیچ وقت هرم جریان‌های سیاسی و اجتماعی نه می‌توانند باشند و نه باید باشند.»

چرایی و تحلیل پدیده‌ها موضوع کار روزنامه نگاران حرفه‌ای

«پوشش دقیق، عمیق و پیگیر رویداد‌ها، به ویژه کوشش برای روشن کردن روابط علت و معلولی، و تحلیل با هدف تشخیص مسیر‌های تحول آینده رویداد‌ها باید از اهداف اصلی رسانه‌ها باشد. این روز‌ها، اطلاعات اولیه «چه کسی، چه کاری، چه زمانی، چه جائی، چگونه» به سرعت از منابع گوناگون قابل دسترسی هستند، اما توضیح «چرائی» پدیده‌ها و آینده نگری کاری است که روزنامه نگاران حرفه‌ای باید به آن توجه نشان دهند» این یکی از پیشنهادهایی است که شهیدی برای جلوگیری از عادی شدن اخبار به رسانه‌ها می‌دهد. او همچنین ادامه می‌دهد: «اگر رسانه‌ها در پوشش دقیق، عمیق و پیگیر رویداد‌ها کوتاهی کنند و فقط به دنبال اخبار هیجان انگیز باشند ممکن است در آغاز توجه مردم را جلب کنند، اما از یک طرف، به تدریج از حساسیت مردم نسبت به چنین اخباری کاسته خواهد شد. از طرف دیگر، پوشش‌‌ همان خبرهای هیجان انگیزهم به احتمال زیاد سطحی خواهد بود و بر دانش مردم چیزی نخواهد افزود. این مشکل خاص ایران نیست و در غرب هم در مطبوعات عامه پسند وجود دارد. در ایران نشریات جدی هم داشته‌ایم که در شرایط خاص و دشوار توانسته‌اند بدون هیجان آفرینی خوانندگان زیادی به دست بیاورند. نگاهی به ماهنامه «صنعت حمل و نقل»، به ویژه در سالهای جنگ ایران و عراق این موضوع را نشان می‌دهد.»

هر چند نظر‌ها درباره وظیفه رسانه‌ها و خبرنگاران در پوشش اخبار ناگواری نظیر مرگ، اعدام، اعتصاب غذا، محکومیت و... متفاوت است. اما قطعا هنوز بحث‌ها و راهکارهایی زیادی برای بررسی این موضوع وجود دارد؟ اینکه چطور خبری روی مخاطبش تاثیر می‌گذارد و او را به فکر وا می‌دارد؟ اما خبر دیگری هرچند تلخ‌تر و ناگوار‌تر، ذهن مخاطب را به پرسش وانمی‌دارد؟ رسانه‌ها و خبرنگاران چه نقشی می‌توانند ایفا کنند آیا واقعا اینجامعه است که نسبت به موضوع‌های مهم بی‌تفاوت شده یا این رسانه‌ها هستند که در شرایط سرکوب و خفقان شدید نمی‌دانند چگونه عمل کنند؟

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.