27 دی 1391

گفت‌و‌گو با عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار

انعکاس اخبار فاجعه در رسانه های ایران احساسی است

27 دی 1391

خبرنگاران ایران- نیکی آزاد: چگونه خبری روی مخاطبش تاثیر می‌گذارد و او را به فکر وا می‌دارد؛ اما خبر دیگری هرچند تلخ‌تر و ناگوار‌تر، ذهن مخاطب را به پرسش وانمی‌دارد؟ آیا رسانه‌ها مقصرند؟ با عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار ساکن فرانسه که اخیرا نوزدهمین جایزه آزادی مطبوعات گزارشگران بدون مرز را برده و به عنوان بهترین روزنامه‌نگار سال انتخاب شده است؛ این سوال‌ها را در میان گذاشته‌ایم. اینکه وظیفه رسانه‌ها و خبرنگاران در پوشش اخبار ناگواری نظیر مرگ، اعدام، اعتصاب غذا، محکومیت و.... چیست و آن‌ها چطور باید رفتار کند تا این دست اخبار که این روزهای ایران را فرا گرفته‌اند؛ به امری عادی بدل نشود.

به عنوان اولین سوال بگویید چرا اخبار ناگواری نظیر مرگ، قتل، محکومیت، زندان و اعدام در فضای رسانه‌ای ایران زیاد منتشر می‌شود؟ آیا فضای رسانه‌ای ایران به درج اخبار فاجعه بار عادت کرده است یا مقتضیات جامعه ما این را می‌طلبد؟

همیشه تیترهای جنجالی و پردازش اخبار به گونه‌ای که بتواند احساسات مردم را برانگیزاند، با اقبال جامعه مواجه می‌شود. برهمین اساس، برخی روزنامه نگاران سعی می‌کنند تا با انتخاب تیتر احساسی و پردازش خبر‌ها با هدف تحریک احساسات مردم، محصول خود یعنی خبرشان را عرضه کنند. تجربه نیز ثابت کرده، جامعه تمایل بیشتری برای خواندن مطالب احساسی دارد. از همین رو شاید بتوان گفت این مقوله برای هر دو طرف به‌صورت نیاز درآمده است. هر چند این امر مختص به ایران نیست.

اما به نظر می‌رسد؛ روزنامه نگاری و فضای رسانه‌ای این روزهای ایران، بیش از فضای مطبوعاتی دیگر کشور‌ها، از انتشار اخبار فاجعه بار پر شده است. می‌خواهم بدانم تا کجا انتشار مداوم این موضوعات قابل قبول است و چه زمان می‌تواند مطبوعات و فضای رسانه‌ای را دچار تهدید کند؟ منظورم عادی شدن این اخبار برای رسانه‌ها و مردم است؟

عادت به خواندن یا شنیدن اخبار فاجعه‌بار در جایی بیشتر باعث تاسف می‌شود که طبقه متوسط فرهنگی آرام آرام به آن خو بگیرد. به این معنا که پس از شنیدن یا خواندن خبری که حکایت از یک فاجعه دارد، سوالی در ذهن این گروه از افراد نقش نبندد. در پی این اتفاق، فضای رسانه‌ای نیز مدام تلاش می‌کند تا به شکل‌های مختلف بر عادی شدن یک اتفاق مانند اعدام یا قتل در جامعه غلبه کرده و به این ترتیب محصول خود را که خبر جدید است؛ عرضه کند. از همین رو، خبرنگار برای این‌کار نیاز دارد بر میزان مطالب احساسی خبرش بیافزاید. اتفاقی که به تشدید عادت به درج اخبار فاجعه بار کمک می‌کند.

به نظر می‌رسد در حال حاضر حساسیت خبری در مقابل اخبار ناگوار نظیر اعدام، مرگ و اعتصاب غذا و زندان و بازداشت کاهش یافته و به نوعی این موضوع‌ها برای جامعه عادی شده است؟ آیا این به خاطر همین احساسی شدن فضای رسانه هاست که شما بر آن تاکید می‌کنید؟

در جامعه‌ای که هزاران نفر برای تماشای صحنه اعدام جمع می‌شوند، نمی‌توان به راحتی از عادی شدن یا نشدن اعدام سخن گفت. در اینجا ذکر یک نکته قبل از آنکه به موضوع‌های سیاسی پرداخته شود، ضروری است. با بررسی صفحه حوادث روزنامه‌ها و نوع تیترهایی که در این صفحه دیده می‌شود و همچنین بخش حوادث رسانه‌های الکترونیکی، می‌توان به نگاه پوپولیستی در آن‌ها پی برد. در این صفحات برای خبر اعدام فردی به اتهام تجاوز به عنف، تیتری انتخاب می‌شود که گویی با این اعدام، موضوع تجاوز به عنف حل شده است و جامعه نیز با دیدن این تیتر و خبر احساس امنیت می‌کند. همچنین خبر اعدام و مرگ زمانی راحت‌تر در رسانه‌ها منتشر می‌شود که حکایت از نابهنجاری داشته باشد. در نتیجه معمولا جامعه برداشتش از اعدام، اعدام یک متجاوز یا یک قاچاقچی است. همچنین تحمیل خواسته یک جمع یا گروه با هدف‌های متفاوت به رسانه‌ها برای پوشش اخبار اعدام، اعتصاب و دستگیری نکته دیگری است که باید به آن توجه شود.

امری که گاهی با اغراق نیز همراه می‌شود. در نتیجه گروه مخاطب با توجه به واقعیت‌های پیرامونش به‌صورت خنثی عمل می‌کند. برای مثال می‌توان به انتشار خبر صدور حکم اعدام برای چندین نفر در تهران در ماه‌های گذشته اشاره کرد که ابتدا در فضای مجازی با ایجاد جوی که حکایت از مبارزه با مقوله اعدام داشت، آغاز شد و به تبع آن برخی رسانه‌های فارسی زبان در خارج از ایران نیز به آن پرداختند. اتفاقی که با اعدام سریع افراد ذکر شده همراه شد. با بررسی اخبار منتشر شده در این خصوص این نکته دیده می‌شود که رسانه‌ها هم قبل از اجرای احکام اعدام و هم پس از آن تحت تاثیر جو حاصل بودند و نتوانستند وظیفه خبری خود را انجام دهند.

در خصوص اعدام‌های سیاسی و اعتصاب غذا‌ها نیز متاسفانه این نکته قابل مشاهده است. به این معنا که رسانه‌ها بر اساس جو غالب در فضای مجازی اطلاع رسانی می‌کنند. این تحت تاثیر بودن، بدون توجه به مولفه‌های خبر از تاثیر حقیقی خبر کاسته و جامعه را به نوعی به خبر فاجعه آمیز، عادت می‌دهد. برای مثال انتشار بیش از اندازه خبر یک زندانی سیاسی به‌صورت گوناگون در حالی که شرایط این زندانی مانند دیگر زندانیان است، در بلند مدت می‌تواند به تخریب اعتماد افکار عمومی منجر شود.

به عنوان مثال در نظر بگیرید در جریان مرگ ستار بهشتی، اخبار بسیاری منتشر شد که به قول شما هم زمینه‌ای برای احساسی کردن ماجرا و تیتر زدن‌ها ایجاد کرد و در عین حال موج رسانه‌ای هم ساخت و بعد از مدت‌ها افکار عمومی جامعه را به یک موضوع منعطف کرد؟ همین انتشارهای مداوم تاثیر خوبی در روشن شدن ابعاد ماجرا داشت؟

متاسفانه در خصوص مرگ ستار بهشتی با بررسی رفتار جامعه، افراد درگیر با موضوع و رسانه‌ها می‌توان به این نتیجه رسید که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران احساسی عمل کردند. به این معنا که یک روز خبرنگاری با خوشحالی از روند رسیدگی پرونده خبر می‌دهد. پس از مدتی‌‌ همان خبرنگار از به نتیجه نرسیدن موضوع در مجلس شکوه می‌کند. بدون آنکه نکته خبری خود را برای خوشحالی یا گلایه‌اش بیان کند. یک روز از قوه قضاییه قدردانی می‌کند. یک روز دیگر عملکرد قوه قضاییه را زیر سوال می‌برد. او در این مسیر به دنبال آن نیست که به عنوان خبرنگار، اطلاعاتی به دست بیاورد و منتشر کند. او یک روز موضعی را براساس شنیده‌اش اتخاذ می‌کند و روز دیگر بر اساس شنیده‌ای دیگر. در صورتی که وظیفه خبرنگار بیرون کشیدن اخبار و اطلاعات جدید از میان سخنان گوناگون است. از همین رو نمی‌توان به رسانه‌ها و روزنامه نگاران در خصوص مرگ ستار بهشتی نمره بالایی داد.

چون بعضی مواقع اسیر احساسات شدند و برای کشف اخبار و اطلاعات جدید، تلاش نکردند. در خصوص مرگ ستار بهشتی، رسانه‌هایی که در داخل ایران منتشر می‌شوند؛ نیز توانستند تا حدودی در کنار رسانه‌هایی که در خارج از ایران فعال هستند، خبررسانی کنند. اما در اینجا یک سوال مطرح می‌شود؛ اینکه خبرنگاران چقدر برای روشن شدن زوایای خبر مرگ ستار بهشتی تلاش کردند تا در پی این تلاش، جریانی شکل بگیرد؟ برای صحت این ادعا کافیست اخبار منتشر شده در این خصوص را تحلیل محتوا کنیم.

آقای تاجیک! آیا جامعه ما به مرحله‌ای رسیده که رسانه‌ها، تنها در شرایط مرگ یک انسان می‌توانند در آن جریان سازی کنند؟

روزنامه سلام با انتشار تیتر مشهور سعید امامی، توانست میان طبقه متوسط فرهنگی جریان‌سازی کند. بنابراین رسانه‌ها فقط با انتشار خبر مرگ یک انسان جریان سازی نکرده‌اند؛ بلکه با انتشار اخبار دیگری نیز توانسته‌اند، جریان‌سازی کنند. اما همین رسانه‌ها که در مقاطعی مانند انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی توانسته بودند، موثر باشند در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نتوانستند؛ موثر باشند. چرا اینگونه شد؟ آیا جامعه تغییر کرده بود؟ آیا رسانه‌ها نتوانسته بودند کارکردهای خودشان را داشته باشند؟

در هر حال این امر می‌تواند هم نشان از چگونگی حرکت رسانه‌ها داشته باشد و هم از میزان اثرپذیری جامعه از رسانه‌ها خبر دهد. اگرچه در این مسیر باید به محدودیت‌های حاکمیت برای رسانه‌هایی که در داخل ایران منتشر می‌شوند نیز توجه کرد اما این امر، تنها دلیل برای موفق نشدن نیست. در کنار این موضوع ذکر نکته‌ای خالی از فایده نیست و آن فصلی وارد شدن به برخی موضوعات خبری است. کار روزنامه نگار به دنبال خبر گشتن و عیان کردن نادیده‌ها است. اگر چه در خصوص بعضی رفتار‌ها در رسانه‌ها و انتخاب سوژه‌ها می‌توان به مقوله نان و آب داشتن آن سوژه نیز اشاره کرد. البته این موضوع بیشتر به اخلاق روزنامه نگاری مربوط می‌شود.

به محدودیت‌هایی که حاکمیت برای رسانه‌های داخل ایجاد کرده؛ اشاره داشتید. آیا رسانه‌های ما نمی‌دانند که چگونه باید در فضای طولانی سرکوب کار کنند؟

طبیعتاً رسانه‌هایی که در ایران منتشر می‌شوند، شرایط سختی را برای انتشار اخبار پیش رو دارند. اما در همین فضای سخت و بسته نیز می‌توان کارهای قابل قبول انجام داد. برای مثال سال‌ها پیش در روزنامه شرق و در ابتدای انتشار این روزنامه، اخبار و گزارش‌های حقوق بشری در قالب صفحه و ستون هر روز منتشر می‌شد. در این روزنامه، خبرنگاران با توجه به خطوط قرمز موجود سعی می‌کردند با پرهیز از جو‌ زدگی و احساسات، اطلاع‌رسانی کنند. تجربه‌ای که در دوره‌های بعدی کمتر مورد توجه همکاران مطبوعاتی قرار گرفت. خوشبختانه امروز نیز برخی مجله‌ها از جمله ماهنامه مهرنامه با پرونده‌های حقوق بشری فارغ از هیاهو و احساسات به مقوله حقوق بشر می‌پردازد.

کم شدن حساسیت‌های رسانه‌ها به موضوعات مهم حقوق بشری که روی آن‌ها تاکید هم می‌کنید؛ ناشی از چیست؟ آیا رسانه‌ها مقصرند؟

رسانه‌ها نقش حقیقی خود را ایفا کنند. از فصلی عمل کردن بپرهیزند و همچنین سوژه‌های نان و آب دار، آنان را به سمت خود نکشاند. از بی‌عملی در مقابل موضوع‌های مهم بشری خارج شوند. زمانی که برای یک خبرنگار یا یک رسانه، انتشار خبر به معنای دقیق کلمه در الویت دوم یا سوم قرار می‌گیرد و فضای رسانه‌ای سکوی پرتاب برای مقاصد سیاسی و هویتی می‌شود، خود به خود چگونگی توجه به اخبار تغییر می‌کند. در اینجا دیگر پی‌گیری خبر مهم نیست بلکه اهداف غیر خبری در الویت قرار می‌گیرد.

به جز این بخش از وظایف خبرنگاران و روزنامه‌نگاران، رسانه‌های جمعی در شرایط سرکوب، باید به فکر کدام راهکارهای جدید برای اطلاع رسانی باشند؟

شناخت شرایط و خطوط قرمز توسط روزنامه نگاران، می‌تواند میزان خلاقیت آنان برای اتخاذ راهکارهای جدید جهت اطلاع‌رسانی را بالا ببرد. زمانی که فضای سیاسی بسته می‌شود، این اتفاق هم برای روزنامه‌نگاران ملموس است و هم برای مردم عادی. بنابراین هر دو گروه سعی می‌کنند تا نیازهای خود را با توجه به شرایط موجود برآورده کنند.

آیا در روزنامه نگاریمان نیازمند تعریف حوزه‌های جدید هستیم؟ مثلا آیا رسانه‌های ما نیازمند حوزه‌های ویژه‌ای برای پوشش اخبار زندانیان سیاسی یا مساله اعدام هستند یا نه این‌ها باید در ذیل اخبار دیگر دنبال شوند؟

پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ که با سیاست‌های جدید فرهنگی همراه شد و روزنامه‌هایی با گرایش اصلاح طلبی منتشر شدند، تنظیم و انتشار اخبار در خصوص بخشی از زندانیان سیاسی آرام آرام شروع شد. هر چند در ابتدا برخی روزنامه‌ها با احتیاط بیشتری در این خصوص عمل می‌کردند. اما نیاز جامعه و تغییر در نگرش‌های مدیران رسانه‌ها باعث شد تا آنان نیز سیاست احتیاط را کنار بگذارند. بر این اساس، اخبار زندانیان سیاسی در ذیل اخبار سیاسی یا حقوقی منتشر می‌شد. اما با افزایش حجم برخوردهای صورت گرفته با فعالان سیاسی و مدنی و گسترش گفتمان حقوق بشر، برخی از گردانندگان روزنامه‌ها به ضرورت تعیین ستون یا صفحه‌ای برای هر روز که به موضوعات حقوقی بپردازد، پی بردند. بنابراین چنین ستون‌ها یا صفحاتی شکل گرفت.

اما در روزهایی که در آن به‌سر می‌بریم، خلا وجود چنین صفحاتی در رسانه‌های موجود حس می‌شود. در خصوص این موضوع می‌توان به نگرانی مدیران رسانه‌ها و خبرنگاران از تبعات وجود چنین صفحه‌ای برای رسانه‌شان اشاره کرد. بنابراین در شرایط کنونی که ذکر نام زندانیان، حصرشدگان و تجمیع اخبار حقوق بشری حساسیت حاکمیت را برمی‌انگیزاند، می‌توان با طرح سوال از نمایندگان مجلس، اعضای هیات دولت، سخنگوی قوه قضاییه و دیگر مقامات قضایی به نوعی این مشکل را حل کرد. همچنین با استفاده از مباحث کلان با توجه به حساسیت جامعه به برخی واژه و توان همسان‌سازی آن مطالب با مسایل موجود می‌توان این خلا را پر کرد.

آیا می‌توان سایت‌ها و رسانه‌های خاصی در این باره تعریف کرد؟

در حال حاضر نیز رسانه‌ها و سایت‌های مختلفی وجود دارند که حوزه کاری خود را فقط موضوعات حقوق بشری تعریف کرده‌اند. رسانه‌ها و سایت‌هایی که‌گاه قابل اعتماد و‌گاه غیر قابل اعتماد می‌شوند. شاید مهم‌ترین دلیل خطی نبودن اعتماد به برخی از رسانه‌ها به چگونگی انتشار اخبار در آن سایت‌ها مربوط شود. اما نکته مهمی که در این خصوص می‌تواند به این سایت‌ها آسیب برساند، پررنگ شدن نقش احساسات در نگارش خبر است. خبرنگار برای تنظیم خبر خود باید در کنار حرف خانواده زندانی، اطلاعات دیگر خود را نیز لحاظ کند. کار خبرنگار حرفه‌ای فرا‌تر از کار شهروند خبرنگار است. چه بسا بی‌توجهی به قواعد خبرنویسی و انتشار یک خبر غیر موثق بتواند یک موضوع را لوث کند. همچنان که در این خصوص می‌توان مثال‌هایی در تمام سایت‌ها و از سوی برخی مدعیان خبرنگاری ذکر کرد.

بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ با فعال شدن سایت‌هایی معروف به سایت‌های سبز مواجه شدیم. آیا این رسانه‌ها کارکرد خوبی در این باره داشته‌اند؟

با توجه به اینکه سایت‌هایی که به سایت‌های سبز معروف شده‌اند، اکثرا پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ تاسیس شده‌اند، توجه به زندانیان و خانواده‌های آنان حرف اول را می‌زند. بنابراین میزان بالایی از حجم اخبار در این سایت‌ها به زندانیان سیاسی حوادث ذکر شده و خانواده‌های آنان اختصاص داده شده است.

آیا وجود همین رسانه‌ها به عادی سازی برخی اخبار کمک نکرده است؟

موضوع عادی سازی خبر‌ها تنها اختصاص به این سایت‌ها ندارد. سایت‌هایی با پیشینه بیشتر از این سایت‌ها نیز ناخواسته در این مسیر قرار گرفته‌اند. آن چیزی که به عادی شدن خبر منتهی می‌شود، عدم رعایت قواعد خبر نویسی و بیان مطالب غلوآمیز در خصوص یک مساله و فاجعه و حتی یک فرد زندانی است.

وظیفه رسانه‌ها چه در داخل و خارج از ایران در چنین شرایطی چیست؟

رسانه‌ها در شرایطی که فضای سیاسی، اجتماعی کشور بسته است، می‌توانند از کوچک‌ترین منفذ برای جستجو و کشف زوایای پنهان یک اتفاق و انتقال آن به‌صورت خبر استفاده کنند. نکته مهم برای رسانه‌های فارسی زبان در خارج از ایران این است که آنان نباید با توجه به آزادی عمل در انتقال اخبار، اسیر سطحی‌نگری شوند و برای عرضه خبر خود از واژه‌های احساسی و برخی صفات استفاده کنند. نکته مهم دیگر برای این گروه از رسانه‌ها این است که آنان باید در کنار اطلاع‌رسانی دقیق بدون دغدغه سانسور، مراقب ادبیات خود باشند. تفاوت زیاد میان ادبیات حاکم بر رسانه‌هایی که در داخل کشور فعال هستند با رسانه‌هایی که در خارج از ایران فعال هستند، می‌تواند خود به عامل مخربی بر سر راه انتقال خبر تبدیل شود.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.