25 دی 1391

علي اكبر كسمايي، يكي از بنيانگذاران اوليه سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران

روزگار روزنامه‌نگاری که 52 سال با روزنامه ها ماند

25 دی 1391

خبرنگاران ایران -صبا اعتماد :" نويسنده و مترجم دست كمي از صاحب امتياز ندارد. اصلا صاحب امتياز از طريق قلم نويسنده است كه صاحب امتياز مي شود." اين بخشي از حرف هاي علي اكبر كسمايي است كه درست در روز تجليل از خودش در سال 1372 در سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، بي رودربايستي می گوید . حرف هايي از اين جنس كه ژورناليست كيست ، جايگاهش كجاست و اربابان جرايد هر چقدر هم كه صاحب مطبوعات باشند؛اما نويسندگان، بندگان آنها نيستند.علي اكبر كسمايي در ان جلسه از روزگار روزنامه نگاري اش گفت و چند ماه بعدش هم در سن 73 سالگي درگذشت.

بهمن ماه 19 سال پيش علي اكبر كسمايي، روزنامه نگار، مترجم و يكي از بنيانگذاران اوليه سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات ايران درگذشت . چند ماه پيش از درگذشتش، يعني خرداد ماه همان سال ،1372 براي او مراسم تجليل گرفته شد. روز برگزاري مراسم، حرف هاي علي اكبر كسمايي در ميان روزنامه نگاران قديمي پر بود از بي‌مهري‌هاي اربابان جرايد. او از روزگاري سخن گفت كه بر اين روزنامه نگار و روزنامه نگاران هم نسلش رفته است.

يكي از انتقادهاي جدي علي اكبر كسمايي به صاحبان جرايد بود و يكي از دلايل همكاري در تاسيس سنديكايي براي دفاع از حق روزنامه نگاران را همين عنوان مي كند:" عباس مسعودي، صاحب امتياز اطلاعات، نويسندگان را جزء رعاياي خود مي دانست؛چون حقوق مي داد مي پنداشت نويسنده بايد عبد و عبيد و اسيرش باشد. اين نكته براي ما خيلي گران تمام مي شد. گرفتاري عمده، حيثيت و شخصيت نداشتن نويسنده بود.ما براي حفظ حيثيت و در درجه اول اعتلاي نام روزنامه نگار اقدام به تاسيس سنديكا كرديم."

در مقدمه اي كه اعضاي موسس سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات ايران نوشته شده نيز مهر تاييدي بر سخنان علي اكبر كسمايي است. در اين مقدمه نوشته شده است:" تشكيل سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات ايران در نيمه دوم سال 1341 شمسي پاسخي بود كه به احتياج داده شد.احتياجي كه از سالها قبل احساس مي شد. " و داريوش همايون يكي ديگر از بنيانگذاران اين سنديكا همين حرف ها را تكرار مي كند:" سندیکا "به منظور تقویت روح معاضدت بین صنف نویسندگان و همچنین حفظ حقوق صنفی و حفظ عفت قلم و بالا بردن سطح مطبوعات و همچنین تاسیس و ایجاد صندوق بیکاری برای اعضای رسمی که بیکار یا بیمار شده اند پایه گذاری شده بود و دست کم در یک جبهه به هر چه خواست رسید."

سندیکای نویسندگان و روزنامه نگاران مطبوعات ایران نخستین سندیکای مستقل به معنی نا وابسته به احزاب سیاسی و حکومت در دوره دوم پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی بود. سندیکا سراسر به ابتکار گروهی از خود روزنامه نگاران، در راس آنان مسعود برزین، پایه گذاری شد و با آنکه در 1354 با تغییر اساسنامه خود به حزب رستاخیز پیوست همواره استقلال اش را نگه داشت. تا آنجا نیز که به منظور سندیکا ارتباط داشت احتمالا کامیاب ترین سازمان صنفی آن سال ها به شمار می رود.

علي اكبر كسمايي به عنوان يكي از قدیمى‏ترین روزنامه ‏نگاران كه مدتى نيز سردبیر مجلات «صبا» و «وحید» بود و سرانجام به همكارى با روزنامه‏ ى «اطلاعات» پرداخت ؛درباره سنديكا، نظراتش را اينگونه بيان مي كند:" وظيفه بزرگ سنديكاي نويسندگان و مطبوعات،كوشش در راه امكان حرفه اي شدن كار روزنامه نگاري است و پيشه قلمزني براي مطبوعات.سنديكا يا كانون نويسندگان مطبوعات منحصرا از كساني تشكيل شود كه تنها كار و پيشه شان قلم زدن براي مطبوعات باشد. مطبوعات گرچه جسما با افزار و ماشين سر و كار دارد اما روحا عملش معنوي است از اين رو كارگزاران آن نيز بايد روحا مردماني معنوي و آرماني و داراي افكار روشن در خدمت اجتماعي و ادبي و فرهنگي باشند و كار مطبوعات را در درجه اول يك رسالت و فضيلت بدانند."

يكي ديگر از باورهاي اين روزنامه نگار قديمي كه مدام روي آن تاكيد مي كرد اين است:" تا كسي صد در صد حرفه اي نباشد،نه آن حرفه را مي شناسد و نه گرفتاري هاي آن حرفه را. نه دردهاي آن را و نه درمانش را. اگر قرار باشد سنديكايي داشته باشيم كه از كساني تشكيل شود كه شغل دوم و سوم نويسندگي خودشان قرار بدهند فكر مي كنم از هدف كلي سنديكا دور افتاده ايم. "

آقايان قدر كار قلم و مطبوعات را بدانيد

علي اكبر كسمايي نویسندگى اش را با كار در روزنامه‏ى «امید» آغاز كرد و در طول حدود پنجاه سال كار حرفه اي اش همواره نوشت. هم در مطبوعات و هم به عنوان مترجم كتاب هايي نظير «عشق بزرگان»، ترجمه و تألیف؛ «بالتازار»، ترجمه؛ «خدایان عشق اشك مى‏ریزند»، ترجمه؛ «دنبال زن»، ترجمه از عربى؛ «روانشناسى در خدمت بشر»، ترجمه؛ «گلهاى وحشى»، ترجمه؛ «مرد خون آشام»، ترجمه؛ «احوال و آثار فرانكلین»؛ «از چند نویسنده‏ى بزرگ دنیا»؛ «پریچهرگان تاریخ»؛ «جهنم دره»؛ «علل شكست آلمان، جاسوس انگلیسى»؛ «قرن دیوانه»، بحران تمدن فرهنگ و نادانى‏هاى دوران دانش.

او در اين دوران هر گز از نوشتن دست برنداشت و احترامي كه براي قلم زدن و مطبوعات قائل است را حتي در مراسم روز بزرگداشت اش يادآور مي شود: "هنوز هم در بعضي جاها مي گويند:فلاني ژورناليست است! فلاني قلم ژورناليستي دارد! و اين القاب را به عنوان تخفيف به روزنامه نگاران مي دهند. نمي دانند كه ژورناليست چه اهميتي دارد.براي اينكه در دنيا نبوده اند. خبر ندارند،كتاب نخوانده اند. ادبيات جديد آيا در دانشگاه تدريس شده؟ نيما را آيا در دانشگاه شناخته اند؟ نويسندگان تراز اول ما را در دانشگاه شناخته اند؟ مطبوعات اينها را معرفي كرده اند. نيما را مطبوعات بعد از شهريور 1320،نيما كردند و الا نيما بيست سال در دوره رضا شاه مجهول الهويه بود. گمنام بود. جاودانه مرد. آقايان قدر كار قلم و كار مطبوعات را بدانيد. ژروناليسم را يك عمل بزرگ و مقدس شماريد."

علي اكبر كسمايي به مدت يك سال در يادداشت "روزگار روزنامه نگار" كه در روزنامه اطلاعات چاپ مي شود دراین باره نوشته كه خدمتي كه مطبوعات مي كند از خدمت دانشگاه با ارزش تر است. دانشگاه در سال 1313 تشكيل شد اما مطبوعات ما از زمان پيش از مشروطه آغاز به كار كرده است. اولين استاد دانشگاه مثل همايي ،نفيسي و ... كساني هستند كه در دامن مطبوعات نويسنده شده اند.

اما اين روزنامه نگار در سال‌هاي پس از كودتا، پاورقي‌هايي نيز در تاييد و بازنمايي شكوه تاريخي ايران و متناسب با فضاي سياسي همان سال‌ها پديد آورد و در آن روزها رفته‌رفته پاورقي سياسي جايگزين مطالب سياسي و انتقادي مطبوعات شد. وي با زيباي حسود و ذبيح‌الله منصوري با عشاق نامدار از پاورقي‌نويسان اين دوره‌ محسوب مي شوند.

علي اكبر كسمايي در يك نگاه

وى در سال 1299 در تهران به دنیا آمد. پس از گذراندن دوره‏ى مقدماتى، تحصیلات خود را در رشته‏ى معقول و منقول ادامه داد. پس از كسب لیسانس، براى ادامه تحصیل در رشته‏ى روزنامه نگارى، به مصر رفت و در این فرصت توانست در زبان عربى تبحر یابد.

خدمت مطبوعاتى را از سال 1316 با مؤسسه‏ ى «اطلاعات» آغار كرد. مدتى نیز نمایندگى و نویسندگى روزنامه‏ى «اطلاعات» را در مصر بر عهده گرفت. كسمایى از پایه‏گذاران مجله‏ى «اطلاعات هفتگى» بود و طى خدمت مطبوعاتى خود با روزنامه‏ها و مجلات (و از جمله «جوانان») به عنوان نویسنده و منتقد همكارى داشت. مدتى سردبیرى روزنامه‏ى «امید» و زمانى نیز سردبیرى مجلات «صبا» و «وحید» را به عهده داشت. مدت‏ها نیز برنامه‏هاى مختلف رادیو ایران، از جمله «برنامه جوانان» را اداره مى‏كرد. در ترجمه هم دستى داشت و به زبان‏هاى فرانسوى، انگلیسى و عربى مسلط بود . علاوه بر آن چندى رییس اداره‏ى انتشارات هواپیمایى ملى و پس از آن رایزن مطبوعاتى ایران در قاهره بود. در سال 1322 به سبب تألیف كتاب آئین كامیابى به عنوان بهترین كتاب سال به دریافت جایزه‏ى سلطنتى نایل آمده است. از دیگر تألیفات كسمایى مى‏توان از جهنم دره؛ قرن دیوانه؛ عشق بزرگان؛ گل‏هاى وحشى؛ روان‏شناسى در خدمت بشر؛ و نیشخندهاى آناتول فرانس (ترجمه) نام برد.

منابع:

- پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران،سيد فريد قاسمي،1376

-  http://www.sandika.info/page1003

- http://www.rasekhoon.net/mashahir/s...

- http://www.mellatonline.net/index.p...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.