10 دی 1391

تجربه های روزنامه نگاری یک پیشکسوت ورزشی نویس؛

روزنامه‌ نگاری ارزش جنگیدن دارد

10 دی 1391

نوشته: جیم مور(۱)

ترجمه و تلخص: انوشه جاوید

خبرنگاران ایران: استفاده هوشمندانه و به موقع از تجربه پیشکسوتان و صاحبنظران در هر زمینه‌ای می‌تواند به کوتاه‌تر شدن بسیاری از راه‌های سخت و دشوار تا رسیدن به هدف اصلی و نهایی کمک کند.

نوشته حاضر بخش کوچک و خلاصه شده‌ای از تجربه کاری «جیم مور»، یکی از چهره‌های به نام در روزنامه نگاری ورزشی است. او که اخیرا به دلیل مشکلات اقتصادی به ناچار وارد بخش دیگری از این عرصه شده است؛ موقعیت متفاوتی به جز نوشتن در روزنامه‌های ورزشی و سر و کله زدن با ورزشی خوان‌ها را تجربه می‌کند، قسمتی از تجربه کاری خود را به رشته تحریر درآورده است. آنچه مور به اختصار به آن‌ها اشاره کرده است با کمی دقت می‌تواند توصیه‌ای راه گشا برای فارغ التحصیلان و تازه واردهای دنیای رسانه باشد. تجربیاتی که مد نظر قرار دادن آن‌ها می‌تواند «علاج واقعه قبل از وقوع» باشد:

زمستان سال ۱۹۷۸-۱۹۷۹ میلادی، اطراف واشنگتن، اورگان و کارولینای شمالی با ماشین فولکس‌ واگنم می‌‌چرخیدم و به دنبال اولین فرصت شغلی در دنیای روزنامه‌ نگاری بودم. چند ماه بیشتر از فارغ التحصیلی‌ام از دانشگاه ایالتی واشنگتن نمی‌گذشت و آرزوی یافتن فرصتی استثنایی در حوزه خبرنگاری ورزشی را در سر می‌ پروراندم. یادم می‌ آید که در موقعیت‌های متعددی که به من روی می‌کرد با تعداد قابل ملاحظه‌ای از دبیران و سردبیران برخورد کردم که برخی از آن‌ها بسیار مودب و برخی‌ دیگر واقعا بی‌ ادب بودند. البته بیشتر آنهایی که به یاد می‌آورم در زمره سردبیران بی‌ ادبی بودند که با رفتارشان به آدم می‌گفتند «ما از کره ماه آمده‌ایم»! در‌‌ همان روزهایی که از دفتر این روزنامه به دفتر آن مجله می‌رفتم، بعد از توهین ‌های یکی از‌‌ همان سردبیرهای از کره ماه نزول کرده و اینکه هیچ فرصتی برای حرف زدن به من داده نشد، به ماشینم بر‌گشتم و با خودم فکر ‌کردم: «یک روزی اگر بالاخره به جایی که باید رسیدم و در موقعیت کمک به یک جوان قرار گرفتم حتما تا جایی که بتوانم به او کمک خواهم کرد...»

حالا بیش از ۵۵ سال دارم و تا امروز حتی یک لحظه هم فراموش نکردم که روزگاری به عنوان یک فارغ‌ التحصیل ۲۲ ساله‌ ی جویای کار چه روزهای آشفته‌ای داشتم. بنابراین وقتی جوان ‌تر‌ها از من کمک می‌‌خواهند یا سعی می‌کنند برای کسب تجربه در کنار من حضور داشته باشند، با روی باز از آن‌ها استقبال می‌ کنم و امیدوارم چیزی یاد بگیرند که بعداً به کمکشان بیاید و باعث شود شغل مناسبی پیدا کنند.

۱۰- ۲۰ سال قبل، این کار برای من تمرین ساده‌ای محسوب می‌‌شد. اولین توصیه‌ام به کسانی که از من کمک می‌ خواستند این بود که در یک هفته ‌نامه یا یک روزنامه ‌ی کوچک مشغول کار شوند، تجربه کسب کنند و رزومه ‌ی خود را طوری پر بار کنند که یک روزنامه ‌ی کله گنده‌ ی شهری با کمال میل و رغبت حاضر به استخدام آن‌ها باشد. همچنین در امر نوشتن، ویراستاری و مهارت ‌های گزارش‌ نویسی به آن ‌ها کمک می‌ کردم و مدام به آن‌ها یادآوری می‌کردم که اگر بتوانند نویسنده‌ و گزارشگر خوبی باشند، مشکلی در پیدا کردن شغل نخواهند داشت.

ولی حالا اوضاع کمی فرق کرده است، اگرچه هنوز هم تمامی درخواست ‌های کار ورزی و آموزش افراد را قبول می‌‌کنم، ولی دیگر نمی‌‌دانم باید به جوان ‌تر‌ها چه بگویم؛ فقط این را می‌‌دانم: «دلم نمی‌‌خواهد آن ‌ها را ناامید کنم!»

اگرچه من خودم هم از نصیحتی که به جوان ‌تر‌ها می‌‌کنم پیروی کردم و کارم را از یک روزنامه ‌ی کوچک در «کچیکانِ آلاسکا»(۲) شروع کردم؛ بعد به روزنامه‌ ی بزرگ تری در «انکورج»(۳) رفتم و در ‌‌نهایت شغلی در روزنامه «سیاتل پست-اینتلیجنسر»(۴) پیدا کردم و به عنوان یک مقاله ‌نویس ورزشی شاد و خرم، قصد داشتم در همین روزنامه پست-اینتلیجنسر بازنشسته شوم. در دوران جوانی همواره این روزنامه را می‌‌خواندم و آرزو داشتم تا روزی به عنوان روزنامه نگار در آنجا کار کنم. بالاخره هم به شغل رویایی ‌ام دست یافتم و هیچ وقت فکر ترک آن به سرم نزد.

ولی وقتی پست-اینتلیجنسر در ۱۷ مارس سال ۲۰۰۹ میلادی، بعد از ۲۶ سال انتشار تعطیل شد و من در ۵۲ سالگی مجبور به ترک شغل محبوبم شدم؛ در آن زمان به قدری متعجب و غافلگیر شدم که نمی‌‌دانستم باید چه کار کنم. ازدواج کرده بودم و دو پسر دوقلوی ۵ ساله داشتم، بنابراین باید فوراً دست به کار می‌ شدم. راستش را بخواهید، بیشتر از همه دلم می‌ خواست جایی در ساحل اورگان(۵) در خودم فرو بروم؛ ولی هیچ کس بابت کار نکردن به من پول نمی‌‌داد و این مساله خیلی ناراحت کننده و غم ‌انگیز است.

اصلاً نمی‌‌دانستم از کجا باید شروع کنم. با خودم فکر کردم شاید بتوانم به عنوان یک روزنامه‌ نگار آزاد و تمام وقت شانسم را امتحان کنم؛ ولی حالا که به آن روز‌ها فکر می‌‌کنم، می‌ ‌بینم نظم و ترتیب لازم برای انجام چنین کاری را نداشتم. به علاوه، یافتن پروژه ‌های نوشتاری و مکتوب که ارزشمند باشند و وقت شما را هدر ندهند، روز به روز سخت‌‌تر می‌‌شود.

یک نمونه ‌ی خوب آن این است: «در سال ‌های آخر کارم در پست-اینتلیجنسر، چندین مقاله در مورد سیاتل می‌ست(۶)، یک تیم فوتبال نه چندان معروف نوشتم. در نتیجه، توانستم روابطی با «می‌چ مورتازا»(۷)، کمیسیونر این لیگ فوتبال به هم بزنم. وقتی پست-اینتلجنسر تعطیل شد، مورتازا ایمیلی به من زد و پیشنهاد داد تا برای وب ‌سایت لیگ فوتبال آن‌‌ها مطلب بنویسم. یادم هست با خودم گفتم: «چرا که نه؟ او به نظر آدم حسابی و اهل عملی می‌‌رسد. اگر بتوانم برای خودم جایی پیدا کنم، کسی چه می‌‌داند بعداً چه اتفاقات دیگری که نیفتد؟»

مورتازا می‌ خواست من تیم ‌های کنفرانس غربی را پوشش دهم. من با مربیان ان. ‌بی. ‌ای(۸)، مربیان ان‌. اف‌. ال(۹) و مدیران لیگ‌‌های بر‌تر مصاحبه می‌‌کردم و هر وقت خودم را در حین مصاحبه با مدیر لیگ «سن ‌دیه گو»(۱۰) تصور می‌‌کردم که مشغول بحث در مورد استراتژی ‌های توهین ‌آمیز بودیم، خنده ‌ام می‌ گرفت.

در ازای یک مقاله در پست‌-اینتلیجنسر، مورتازا به من اجازه داد تا در طی یک بازی فوتبال، به رختکن بازیکنان وارد شوم. من میان دو نیمه ‌ی بازی میان تیم‌های «دالاس دیزایر»(۱۱) و «می‌ست»(۱۲)، وارد رختکن شدم.

مربی دیزایر سر بازیکنانش فریاد می‌‌کشید. یادم هست که چقدر جلوی خودم را گرفتم و لب‌‌هایم را گاز گرفتم تا خنده ‌ام نگیرد. مدام می‌ خواستم حرفش را قطع کنم و بگیرمش و سرش داد بزنم: «ای احمق... فوتبال این ‌ها که طوری نیست!»

در هر حال، پیشنهاد مورتازا را قبول کردم و شرایط این قرارداد را از او پرسیدم. او گفت که به سایر نویسندگانی که استخدام کرده پولی نمی‌ پردازد، بنابراین به من هم پولی نخواهد داد تا در حق آن‌‌ها بی‌انصافی نکرده باشد.

شخصاً انتظار پول زیادی را نداشتم، فقط فکر نمی‌ کردم هیچ پولی در کار نباشد. به نظرم در ذهن مورتازا، افتخار و جذابیت نوشتن درباره‌ ی تیم ‌های فوتبال رده پایین کافی بود.

پیشنهاد او را رد کردم. این مساله را به عنوان نمونه ‌ای آوردم تا بگویم منظره‌ ی روزنامه‌ نگاری در دیدگاه من چطور است. انگار امروزه یافتن موقعیت ‌های روزنامه‌ نگاری آزاد و پرمنفعت به اندازه ‌ی قبل آسان نیست.

یک ایده‌ ی دیگر هم در سرم هست که شاید بیشتر از من، به درد شما بخورد. تصمیم داشتم یک ستون ورزشی را در تمامی ایالت واشنگتن به شکل سندیکایی انجام دهم. قصد داشتم یک ستون هفتگی خبر را به قیمت هر قطعه ۵۰ دلار بنویسم. به سردبیران گفتم که هر ستون درباره ‌ی شاهین‌‌های دریایی سیاتل(۱۳)، مارینرهای سیاتل(۱۴) یا هاسکی‌‌های واشنگتن(۱۵) خواهد بود؛ تیم‌‌هایی که در محدوده ‌ی پخش روزنامه ‌ها، طرفداران بسیاری داشت.

به نظرم ۵۰ دلار با بودجه ‌ی این روزنامه ‌ها جور بود و شاید از یک ستون ورزشی از نویسنده‌‌ای با تجربیات من بدشان نمی‌‌آمد. با خودم فکر می‌‌کردم که اگر ۱۰ روزنامه گیر بیاورم و از هر کدام ۵۰ دلار بگیرم، روی هم رفته ۵۰۰ دلار می‌ شود که برابر بود با میزانی که قبلاً بابت هر ستون از پست-اینتلیجنسر می‌‌گرفتم. ولی فقط یک روزنامه، «کیت‌ ساپ سان»(۱۶)، برای ستون سندیکایی محلی حاضر به بستن قرارداد شد. من از ماه ژانویه برای این روزنامه کار می‌‌کنم و گرچه بابت هر ستون فقط ۵۰ دلار می‌ گیرم، از کارم لذت می‌‌برم؛ چون به نوشتن علاقه دارم و قدر فرصتی را که آن ‌ها در اختیارم گذشته ‌اند، می‌‌دانم. گفتم نمی‌‌خواهم ناامیدتان کنم، ولی وقتی اسم لیگ فوتبال دسته پایین و ستون سندیکایی را آوردم، مطمئناً مثال ‌های روحیه ‌بخشی برای کسی که قصد دنبال کردن کار روزنامه‌ نگاری را دارد، نزدم.

اوضاع واقعاً تغییر کرده است، ولی با وجود اینکه جراید چاپی در حال از بین رفتن هستند، من هنوز می‌‌توانم ادامه بدهم و حتا فرصت‌‌های نوشتن از گذشته هم بیشتر شده‌اند.

این هم نصیحتی که ممکن است به کارتان بیاید: «به جای اینکه تنها بر خبرنگار یا نویسنده بودن تمرکز داشته باشید، تا جایی که می‌ توانید در مورد روابط عمومی، خبرپراکنی و سایر حوزه‌‌های وابسته مطلب یاد بگیرید. با داشتن یک رزومه‌ ی متنوع، خود را جذاب ‌تر نشان دهید...»

من فکر می‌‌کردم تا آخر عمرم یک نویسنده‌ ی اخبار ورزشی باقی بمانم، ولی حالا در شبکه ‌ی ۷۱۰ ESPN سیاتل، مجری یک برنامه‌ ی گفت‌و‌گوی ورزشی هستم.

شاید اگر در واشنگتن دوره‌‌های خبرپراکنی را گذرانده بودم، این ‌ها حسابی به کارم می‌ آمدند. اگر همین حالا به برنامه ‌ی من گوش کنید، خیلی زود متوجه می‌‌شوید که یک روزنامه‌ نگار هستم که از رادیو سر در آورده ‌ام و هنوز مشغول یادگیری‌‌ام و هنوز هم گاهی خرابکاری می‌ کنم.

وقتی در یک روزنامه یا خبرگزاری مشغول به کار شدید، تا جایی که می‌توانید بنویسید بنویسید و بیشتر بنویسید... وبلاگ خود را به شکل مداوم به روز کنید. یک وب ‌سایت راه‌ اندازی کرده و نسبت به نگهداری آن وسواس و حوصله به خرج دهید. هر روز بنویسید. وب ‌سایت من، jimmoorethego2guy. com، فعالیتی پول ساز نبوده؛ ولی امیدوارم که در ‌‌نهایت روزی شاید تبدیل به سایتی پولساز و درآمدزا شود.

در این بین، بدانید که نوشتن «لذت» است. بهترین پست ‌های وبلاگ یا وب‌ سایت شما می‌ تواند کارفرمایان یا سردبیران احتمالی شما را تحت تاثیر قرار دهد.

ای کاش می‌ توانستم بیشتر از این ‌ها به شما کمک کنم،‌ای کاش به جای تمامی جواب‌‌ها حداقل چند جواب آماده داشتم که می‌توانست گره مشکلاتتان را باز کند؛ ولی من یک ستاره‌ ی قدیمی جابه جا شده هستم که می‌‌کوشد مثل خود شما راهش را پیدا کند.

به شما‌‌ همان چیزی را می‌‌گویم که به خودم هم گفته ‌ام: «ناامید نشوید.»

من هیچ‌ وقت با کار روزنامه‌ نگاری ثروتمند نشدم، ولی از کارم هم پشیمان نشدم؛ چون از هر روز سر کار رفتن خودم لذت می‌‌برم و تجربیاتم به من می‌گوید که روزنامه‌ نگاری هنوز هم ارزش جنگیدن را دارد.

منبع: مجله Quill، دسامبر ۲۰۱۲

پی نوشت ها:

۱ Jim Moore

۲ Ketchikan، Alaska

۳ Anchorage

۴ Seattle Post-Intelligencer

۵ Oregon

۶ Seattle Mist

۷ Mitch Mortaza

۸ NBA

۹ NFL

۱۰ San Diego

۱۱ Dallas Desire

۱۲ Mist

۱۳ Seattle Seahawks

۱۴ Seattle Mariners

۱۵ Washington Huskies

۱۶ Kitsap Sun

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.