5 دی 1391

هوشنگ پورشریعتی، يکي از بنيانگذاران سنديکاي مطبوعات ايران

شاگرد اولی که همیشه روزنامه نگار ماند

5 دی 1391

خبرنگاران ایران -" دست‌اندرکاران مطبوعات می‌دانند سابقه طولانی در کار مطبوعات داشت. یکی از بنیان‌گذاران سندیکای مطبوعات بود، در روزنامه آیندگان فعالیت داشت و در خبرگزاری پارس مدیر کل بود." اینها بخشی از حرف‌های پروانه پورشریعتی است که در گفتگو با رادیو فردا از پدرش، هوشنگ پورشریعتی یاد می‌کند. مردی که روزنامه نگار پرسابقه مطبوعات در سه دهه 30- 40- 50 بود و در سن 70 سالگی، در اثر بيماری سرطان در ایالت نیوجرسی آمریکا درگذشت. او هيچ‌گاه از نوشتن دست برنداشت و هنگامي که درگذشت، صفحات آخرين کتابي را مي‌نگاشت که به بررسي نقش ارتباط جمعي در وقايع منجر به انقلاب اسلامي ايران اختصاص داشت. دو سه سال آخر عمر نیز خاطرات خود را بطور مرتب در هفته نامه نيمروز چاپ لندن می‌نوشت اما اين نوشتن همزمان با آشکار شدن بيماری اش قطع شد.

کارش را پنجاه سال پيش با روزنامه اطلاعات آغاز کرد؛ پانزده سال مدیریت بخش سياسي – اجتماعي آن روزنامه را به‌عهده داشت. پس از آن همراه با بنيانگزاران روزنامه آيندگان صفحات سياسي – اجتماعي اين روزنامه را اداره کرد. همزمان با تشکيل شبکه‌هاي اول و دوم تلويزيون ملي ايران همکار بخش‌هاي سياسي و اجتماعي شبکه دوم بود و از آنجا به خبرگزاري پارس رفت. هوشنگ پورشريعتي همچنین يکي از بنيانگذاران سنديکاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات ايران بود و در ايجاد کوي نويسندگان در تهران نقشي فعال داشت.

شاگرد ممتاز نخستين کلاس روزنامه نگاری درايران

پورشريعتی از جمله کسانی بود که بخاطر علاقه و استعداد به ادبيات و نويسندگی در مسابقه ورودی "روزنامه نگاري" روزنامه اطلاعات شرکت کرد و با گذراندن دوره کوتاه روزنامه نگاری موسسه اطلاعات با عنوان خبرنگار در هيئت تحريريه روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد .

در آن زمان زنده ياد غلامحسين صالحيار سردبير و احمد احرار و مهدی (ر. اعتمادی ) معاون سردبير بودند. با گذشت زمان بنا به توصيه داريوش همايون( که او نيز عضو هيئت تحريريه روزنامه اطلاعات بود) جمعی از روزنامه نگاران برجسته آن زمان از جمله پورشريعتی و صالحيار روزنامه آيندگان را براساس وعده هائی که داريوش همايون داده بود منتشر کردند. او گفته بود سهام آينده متعلق به کارکنان آن خواهد بود.

وقتی داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردی (وزارت فرهنگ و ارشاد کنوني) شد، پور شريعتی نيز مديرعامل خبرگزاری پارس شد.

با پيروزی انقلاب و تظاهرات مردم در مقابل خبرگزاری پارس پورشريعتی از اين سمت بر کنار شد. پس از انقلاب نيز پورشريعتی برای برخی نشريه های داخلی مقاله می نوشت . يکی از يادگارهای او شناسنامه‌ايست که در باره تاريخچه و وضعيت جغرافيائی و زندگی مردم لاريجان (زادگاه خودش) تهيه و منتشر کرد.

گزارش سفرهای جمع و جور و پاکیزه

سيروس علی نژاد به ياد او نوشته است:"هوشنگ پورشريعتی روزنامه نگار بود اما روزنامه‌نگاری معنای عامی است، او خبرنگار بود و در بين خبرنگاران تا آنجا که من ديده‌ام جز يکی دو استثنا از همه خبرنگارتر. البته بعدها در دوران پختگی سردبيری يکی دو نشريه را بر عهده گرفت و مدير عامل خبرگزاری پارس شد اما همه اينها از قوه خبرنگاری اش می آمد و البته کاردانی و مديريتش."

علی نژاد در ادامه می نویسد: " در اوايل سال ۴۹ که من وارد روزنامه آيندگان شدم او خبرنگار مشهوری بود. خبرنگار و به گمانم دبير سرويس سياسی روزنامه آيندگان. آن سال، تازه از سفر مصر بازگشته بود و گزارش های سفر خود را می نوشت و چه خوب می نوشت. جمع و جور‏‏؛ پاکيزه و بی حشو و زوايد. ولی يکی دو ماهی بعد از آيندگان رفت و ديگر هم به آيندگان برنگشت. با داريوش همايون به آيندگان آمده بود، و از روز اول انتشار آيندگان با آن روزنامه همکاری داشت و در جمع کسانی بود که آن روزنامه را بنياد گذاشتند."

کار روزنامه نگاری را اما سالها پيش‌تر از روزنامه اطلاعات آغاز کرده بود. چندين سال در آن روزنامه قلم زده بود تا سالی که گروهی از نويسندگان آن روزنامه خواسته بودند سنديکايی بنياد بگذارند و از حقوق صنفی خود دفاع کنند. عباس مسعودی از اين حرکت خوشش نيامد و آن گروه ناچار سنديکا را بر اطلاعات ترجيح دادند و طريق مبارزه در پيش گرفتند تا بعدها که روزنامه آيندگان پا گرفت وارد آن شدند.

وقتی از آيندگان رفت گويا به شبکه تلويزيونی کشور پيوست اما بعدها که حزب رستاخيز پا گرفت نشريه رستاخيز جوانان را بنياد گذاشت و سردبيری آن را بر عهده گرفت. اين، نشريه‌ای هفتگی بود که اگرچه نام حزبی داشت ولی در واقع مانند همه مطبوعات ديگر بود و البته دست بازتر داشت و به جوانان می‌پرداخت. پنج شش ماهی مشغول به آن کار بود که سر از خبرگزاری پارس در آورد و مدير عامل آن شد. خبرگزاری پارس آن روزها به غير از سيستم خبری که راديو و تلويزيون برای خود داشت، تنها خبرگزاری کشور بود اما بزرگ بود و همه روزنامه های کشور را تغذيه می کرد.

تا زمان وقوع انقلاب به اين کار ادامه داد و بعد از انقلاب ديگر هرگز وارد روزنامه يا مجله‌ای نشد؛ اگرچه همواره به فکر روزنامه و مجله بود. فکر مطبوعات هرگز رهايش نمی کرد. حتی وقتی وارد آمريکا شد از ذهنش می‌گذشت که نشريه ای بنياد بگذارد. دو سه بار بطور جدی در اين زمينه به رايزنی پرداخت و وقتی خانه اش را در کوی نويسندگان می فروخت باز به فکر آن بود که پول آن را صرف اين کار کند.

علی نژاد، پورشريعتی را اینگونه توصیف کرده است:" در جلسات و گردهمايی‌های سنديکايی می‌ديدم که حضوری موثرتر از قلم دارد. با آن جثه کوچک، اعتماد به نفس بزرگی داشت که وقتی پشت تريبون می‌رفت می‌توانست افکار عمومی سنديکا را به سمتی که خود فکر می‌کرد درست است بگرداند يا برخی مسايل را که بين اعضا پيش آمده بود فيصله دهد. اين از طبع ملايم او می‌آمد، اهل اعتدال بود و در حلقه دوستانش از چپ و راست ديده می‌شدند. پاکيزه می‌پوشيد، شمرده سخن می‌گفت و بر خود مسلط بود."

او به سرزمين مادری علاقه وافر داشت و رابطه خود را با اقوام و دوستان و آشنايان شهرستانی حفظ کرده بود. حتی وقتی از آمريکا سفری به ايران می‌رفت، به شهر زادگاهش سر می‌زد و انبانی از خاطره همراه می‌آورد. از سال ۱۳۵۵ که کوی نويسندگان افتتاح شد؛ هوشنگ پور شريعتی با خانواده اش ساکن آنجا بود تا زمانی که به خاطر بچه ها که ديگر بزرگ شده بودند و در آمريکا می‌زيستند راهی آن ديار شد و در نيوجرسی ساکن شد. می‌خواست نزديک فرهاد و پروانه باشد که در نيويورک بودند و شاپور که در همان حوالی می‌زيست. به همراه ايران و شيرين به آمريکا رفت.

تشكيل سنديكايي براي امنيت شغلي روزنامه نگاران

هوشنگ پورشريعتي ،تشكيل سنديكا و تلاش هايي كه برايش كرد؛ از جمله مهم ترين خاطراتش محسوب مي‌شود. خود در كتاب پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران نوشته بود:"پيش از تشكيل سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات،هيچ روزنامه‌نگاري امنيت شغلي نداشت،روزنامه‌نگاران بردگان مديران بودند كه هر طور دلشان مي‌خواست رفتار و با سرنوشت آنها بازي مي‌كردند. در چنيني فضايي بود كه گروهي گرد‌هم آمديم تا از نخستين اصول روزنامه‌نگاري،امنيت شغلي‌مان دفاع كنيم".

وي مي گفت:" نيازي به تاكيد نيست كه تا امنيت شغلي نباشد،روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مانند هر كار ديگري،پوچ و بي معني است و تا روزنامه‌نگاري ماحرفه‌اي نشود،ضعف‌ها و كاستي‌هاي آن از ميان بر نخواهد خاست. سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات در تالار كتابخانه پارك شهر تهران با حضور اعضايش از جمله هوشنگ پورشريعتي شكل گرفت.

منابع:

پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران،سيدفريد قاسمي،1376

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/s...

http://www.pyknet.net/1383/hafteh/p...

http://www.radiofarda.com/content

http://www.radiofarda.com/content/f...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.