22 آذر 1391

قدرت و هدف روزنامه ‌نگاری کدام است

22 آذر 1391

نوشته: پل استینل و سارا براون (۱)

ترجمه و خلاصه: انوشه جاوید

درباره‌ پروژه:

«سارا براون» و «پل استینل» در مدت ۱۳ ماه (از ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ میلادی تا جولای سال ۲۰۱۱ میلادی) ۳۱ هزار مایل سفر کردند تا از ۵۰ روزنامه در سراسر ایالات متحده بازدید کنند. ماموریت آن ‌ها ثبت وضعیت روزنامه ‌های محلی در عصر اینترنت بود. براون پیش از این در امر منابع انسانی مهارت داشت، آموزگار مدیریت، مقاله ‌نویس و استادروزنامه ‌نگاری بوده است. استینل یک خبرنگار، استاد رشته خبرنگاری و مدیر سابق برخی از رسانه‌‌های خبری بوده است. گزارش‌‌های آن ‌ها در سایت whoneedsnewspapers. com منتشر شده است.

دو پژوهشگر و خبرنگار این پروژه

نکته‌ ی مثبت و اضافی گزارش ملی آن‌‌ها، مجموعه ۹۱ اظهارنامه خبرنگارانی است با نام «قدرت و هدف روزنامه ‌نگاری»؛ که در یک کتاب ۲۳۰ صفحه ‌ای که از طریق سایت lulu. com در دسترس است جمع آوری شده است. این کتاب شامل داستان ‌های شغلی درباره‌ لحظاتی است که قدرت و هدف روزنامه ‌نگاری برای خبرنگاران حرفه ‌ای، ادیتور‌ها و ناشران روشن شده باشد.

متن زیر چکیده‌ای از این پروژه است که با بیان تنها چند مورد از میان صد‌ها نمونه به دست آمده که نه تنها کمک می‌کند تا تجربیات ارزشمند دیگر خبرنگاران را به رایگان در اختیار داشته باشیم، بلکه سبب می‌شود تا هر یک از ما به عنوان مخاطب و شاید روزنامه نگار طور دیگری به دنیای دور و اطرافمان نگاه کنیم.

«لطفاً در قالب داستانی کوتاه و موجز تعریف کنید چه زمانی به عنوان یک روزنامه نگار، قدرت و هدف روزنامه ‌نگاری را درک کردید؟ پس از چنین دریافتی چه اتفاقی افتاد و چه آموختید؟»

این سوالی است که پاسخ به آن موجب پدید آمدن مجموعه داستان‌های متفاوت و قابل تامل از طرف عده کثیری از روزنامه‌ نگاران شد که بهانه‌ای بود برای آنکه بتوان در یک جمع بندی کلی وضعیت روزنامه ‌نگاری در ایالات متحده را بسنجیم. با خواندن این داستان‌‌ها، علاقمندان به روزنامه ‌نگاری دقیقاً می‌ فه‌مند که کار یک روزنامه ‌نگار در ‌‌نهایت چه نتایجی در بر خواهد داشت. انتشار نتیجه این تحقیق به عموم کمک می‌کند تا بتوانند ارزش‌‌های حرفه ‌ای روزنامه ‌نگاری را درک کنند. ما (پل استینل و سارا براون) امیدواریم این داستان‌‌ها باعث تقویت روحیه‌ ی آن دسته از روزنامه ‌نگاران حرفه ‌ای شود که میان چنین همکارانی کار و زندگی می‌‌کنند.

به عمق رفتن

تجربه «کتی بست»(۲)، روزنامه سیاتل تایمز(۳)

«جست‌و‌جوی حقیقت اغلب سفری روشن کننده است. گاهی اوقات خرد جمعی یا‌‌ همان عبارت «آنچه همه می‌ دانند، پس درست است...»، به هیچ وجه درست نیست. برخی اوقات هم پیش می‌آید که پرسیدن یک سوال اضافه می‌‌تواند یک مقاله ‌ی خوب را نابود کند...»

این‌‌ همان چیزی است که کتی بست، ادیتور روزنامه سیاتل تایمز، در جریان انجام یکی از پروژه‌‌های خبرنگاری ‌اش فهمید. او می‌گوید: «وقتی در سیاتل پست- اینتلیجنسر (۴) کار می‌ کردم، یک سری مقاله وجود داشت که روزنامه ‌های بسیاری از جمله وال ‌استریت ژورنال(۵)، تمامی روزنامه‌‌های سیاتل، بیشتر روزنامه ‌های شمال غرب و... آن ‌ها را کار می‌ کردند.

مساله مربوط به گروه آزار جنسی کودکان در شهر کوچکی به نام «وناتچی»(۶) بود. این داستان ‌ها فروش خوبی داشتند و مردم با اشتیاق وصف ناپذیری آن را دنبال می‌ کردند. موضوع از این قرار بود که یک گروه بزرگسال در وناتچی با استفاده از حربه ‌ی مذهبی، به بچه ‌های کوچک تجاوز می‌ کردند. ادیتور صفحه ‌ی سرمقاله‌ ی روزنامه ‌ای به نام «زنی به نام جوآن بیرد»(۷ ) دائم می‌ گفت: «مساله اصلاً منطقی نیست؛ یک جای کار می‌‌لنگد.» بنابراین یک سری خبرنگار مامور شدند تا بروند و تحقیق کنند؛ آن موقع داستان دیگر کهنه شده بود و افراد زیادی هم به زندان افتاده بودند. بنابراین روزنامه‌ نگار‌ها رفتند و شروع به سوال پرسیدن کردند. آن‌‌ها متوجه شدند که مساله‌ ی رخ داده در وناتچی اصلاً معقول نیست؛ داستان‌‌ها اصلاً حقیقت نداشتند؛ افرادی به زندان افتاده بودند که نباید به زندان می‌‌رفتند؛ این افراد واقعا بی‌ گناه بودند. به خاطر این تحقیق، بیش از ۴۰ نفر که به اشتباه به زندان افتاده بودند، آزاد شدند.

پرونده ‌ها دوباره باز شدند و تحقیق دوباره شروع شد. اما حساس‌‌ترین لحظه وقتی بود که ما در اتاق خبر تصمیم گرفتیم برای تحقیق برویم. اتاق خبر ما هم این داستان ‌ها را منتشر کرده بود و حتا وقتی قرار بود برای تحقیق برویم، یکی از کارمندان آن‌ جا می‌ گفت: «شما دارید به ما خیانت می‌ کنید. شما به حرف ما اعتماد ندارید. می‌ خواهید ما را احمق جلوه دهید». در‌‌ همان لحظه بود که برای اولین بار فهمیدم نمی‌‌شود اتاق خبر یک روزنامه را همیشه راضی نگه داشت!!! فهمیدم که تنها یک بار گزارش دادن کافی نیست؛ باید جرات داشته باشی و برگردی و ببینی آیا بار اول کارت را درست انجام داده ‌ای یا نه؟ این درس تا حالا با من مانده است. باید همیشه از خودتان بپرسید: «مطمئنی کار را درست انجام داده‌‌ای؟ مطمئنی؟»

به چالش کشیدن قدرت

تجربه «تام آرویسو جونیور»(۸)، ناواجو تایمز(۹)

زیر سوال بردن مسئولان کار سختی است؛ اما گاهی پیش می‌ آید که در برخی از صفحات روزنامه ‌ها به گزارشی چالشی برخورد می‌کنیم که نویسنده‌اش با وجدان و دلسوزی خاصی اقدام به نوشتن آن کرده است.

روزنامه‌ نگاران بهتر از هر کس دیگری می‌ دانند وقتی یک خبر با هدف پرسش از یک موسسه‌ ی محلی یا نمایندگان قدرتمند محلی تضاد پیدا می‌کند، اوضاع چقدر برای او یا روزنامه‌اش پیچیده می‌‌شود. تام آرویسو از روزنامه ‌ی ناواجو تایمز در ویندوراکِ آریزونا(۱۰) چنین تجربه ‌ای را در مورد فرار یکی از رهبران قدرتمند قبیله ‌ای داشته است. او تجربه‌اش را چنین عنوان کرده است: «یک روز وقتی مدیر عامل ما «آلبرت هیل»(۱۱) پا به دفتر گذاشت، معلوم شد در دفتر او موضوع مربوط به «کارت اعتباری» پیگیری می‌شد. داستان از این قرار بوده است که حقایقی درباره سوء استفاده از کارت اعتباری و هزینه‌ ی زیاد سفر برخی از مردان سیاسی به پاریس و باقی جاهایی که مردمان ناواجو هزینه ‌ی آن را می‌‌پرداختند، برملا شده بود.

این سفر‌ها اصلاً فایده ‌ای برای ما نداشتند و صحبت نکردن درباره این موضوع به آن معنی بود که ما که چیزی نمی‌ دیدیم در حالی که به عنوان یک روزنامه نگار هیچ قرار نبوده است چشمانمان روی حقیقت بسته باشد! پس بلافاصله مساله را در روزنامه گزارش دادیم.

آن وقت نقش ما به عنوان یک روزنامه ‌ی بومی و محلی و خبرنگار توسط رهبر خودمان زیر سوال رفت. آن‌‌ها می‌ گفتند: «چرا این‌ چیز‌ها را درباره ‌ی مدیر خود می‌‌نویسید؛ چیزهایی که اصلاً واقعیت ندارد؟» ما هم می‌ گفتیم: «ما در مورد حقیقت می‌ نویسیم. خودتان حساب ‌های مالی را بررسی کنید. عکس‌‌ها را ببینید.» مدارک ما کامل بود؛ ولی کار تا جایی پیش رفت که خودمان هم به شک افتادیم. ما خبر دیگری در مورد کارت اعتباری و سوء استفاده از آن آماده برای چاپ داشتیم.‌‌ همان روز عصر من به دفتر مدیر احضار شدم. ضبط صوتی در کار نبود. مثل دو تا مرد با هم حرف زدیم و قرار شد حرف‌‌هایمان بین خودمان بماند.

وقتی از دفتر او بیرون آمدم، با خودم فکر کردم که چه باید کرد؟ آلبرت هیل جز دوستان خوب من هم بود. ولی موقعیتی که او داشت و جماعتی که به او اعتماد داشتند هم برایم مهم بودند. بالاخره به این نتیجه رسیدم که مدرک کافی برای چاپ مقاله داریم. پس این کار را کردیم. صبح روز بعد خبر چاپ شد و اوضاع بزرگ و بزرگ‌تر شد و بالاخره آلبرت هیل استعفا داد. ولی ما باقی ماندیم. این ماجرا قدرت و هدف روزنامه ‌نگاری را برای من روشن کرد. ولی‌ای کاش این اتفاق طور دیگری می‌ افتاد...

مساله برای خود من هم سرشار از استرس بود. ماجرا به سختی پیش می‌ رفت و دائم از خودم می‌ پرسیدم: «چرا این کار را می‌‌کنم؟ چرا من؟» بعد به خودم گفتم: «هی! حتماً دلیلی دارد که من این ‌جا هستم. حتماً دلیلی دارد که این موقعیت را در اختیار دارم. حتماً دلیلی دارد که این تصمیم ‌گیری با من است.» پس پای حرفم ماندم. مقاله را منتشر کردیم و اوضاع خود به خود درست شد. در واقع این حقیقت است که در ‌‌نهایت پیروز می‌شود.

تمرین روزنامه ‌نگاری

تجربه «کوین رایلی»(۱۲)، آتالانتا ژورنال (۱۳)

خبرنگاران حرفه ‌ای وقایع را مشاهده کرده، مصاحبه می‌‌کنند، حقایق را جمع می‌ کنند و تصمیم می‌‌گیرند که کدام اطلاعات باید منتشر شوند. اگرچه برخی استانداردهای روشن اخلاقی و تکنیکی که قابل آموزش هم هستند، برای انتشار حقایق وجود دارد؛ ولی گزارش‌ دهی یک فعالیت کیفی، منطقی، اکتسابی و تجاری نیز هست. کوین رایلی که اکنون ادیتور آتالانتا ژورنال است، اولین درس‌‌های خبرنگاری را در خیابان ‌های دایتونِ اوهایو(۱۴) فرا گرفت. او نیز چنین روایت می‌ کند: «اوضاع شغلی من کمی عجیب بود، چون وقت زیادی به عنوان یک خبرنگار صرف نمی‌ کردم. اول کارم را با ادیتور کپی ‌کار شروع کردم و بخش اعظم فعالیتم مربوط به ویراستاری می‌‌شد.

دائم دلم می‌ خواست خبرنگار شوم، ولی دائم به من می‌ گفتند که کارهای مهم ‌تری از خبرنگاری برای من وجود دارد. برای مدت کوتاهی، خبرنگار پلیس شدم که همیشه رویایش را داشتم. پدر خودم افسر پلیس بود و به همین دلیل همیشه می‌‌خواستم این کار را بکنم. تازه چند هفته از شروع کارم نمی‌ گذشت که به یک پرونده ‌ی قتل برخوردم. ماجرا تجربه‌ ی ارزشمندی برای من بود، چون توانستم با ستوان پلیسی صحبت کنم که تمامی جزییات را در اختیارم گذاشت.

در آن موقعیت کاملاً احساس راحتی می‌‌کردم. من تمام عمر با پلیس ‌ها سر و کار داشتم و تمام حرف‌‌هایی که این ستوان می‌‌زد – اینکه مقتول چطور بوده و چطور از این وضعیت سر در آورده- همگی برایم به زبان خود آن ‌ها آشنا و قابل فهم بود. بعد به دفتر روزنامه برگشتم و مقاله ‌ام را نوشتم. ادیتورم گفت: «خوب، باید بروی با خانواده ‌ی مقتول هم صحبت کنی...» من گفتم: «چرا؟ خوب اینکه یک پرونده ‌ی قتل معمولی است. یعنی، پلیس‌‌ها که این طور می‌‌گویند. پس چرا؟» او جواب داد: «باید بروی و با آن‌‌ها صحبت کنی.» بنابراین رفتم. محله‌ ی فقیرنشینی بود؛ یک جورهایی گم شده بودم. وحشت زده بودم و دائم دور خودم می‌ پیچیدم. تصمیم گرفته بودم برگردم و به رییسم بگویم که کسی خانه نبوده است.

در‌‌ همان لحظه، زنی از خانه ‌ای بیرون آمد و برایم دست تکان داد. معلوم شد این مادر مقتول است. فکر کرده بود من پلیس هستم. برایش توضیح دادم که فقط یک خبرنگار هستم. او چند دقیقه ‌ای با من صحبت کرد. درسی که این ماجرا به من آموخت، این بود: تو داستان ‌های زیادی را می‌‌خوانی یا داستان ‌های زیادی را می‌‌نویسی یا داستان ‌های زیادی را می‌‌شنوی که همه مربوط به آدم‌‌های به قتل رسیده هستند. ولی هیچ‌وقت فراموش نکن: مقتول دختر یک نفر است، مادر یک نفر است. این درس هیچ‌ وقت از ذهن من پاک نمی‌‌شود.

منبع گزارش:

مجله Quill ، شش دسامبر ۲۰۱۲

پی نوشت ها:

۱ Paul Steinle and Sara Brown

۲ Kathy Best

۳ The Seattle Times

۴ The Seattle Post- Intelligencer

۵ The Wall Street Journal

۶ Wenatchee

۷ a woman named Joanne Byrd

۸ Tom Arviso Jr.

۹ The Navajo Times

۱۰ Window Rock، Ariz.

۱۱ Albert Hale

۱۲ Kevin Riley

۱۳ Atlanta Journal

۱۴ Dayton، Ohio

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.