17 آبان 1391

عطا بهمنش،پیشکسوت گزارشگری رادیو و تلویزیون؛

گزارشگری که ميكروفن را مال مردم می داند

17 آبان 1391

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد: «یک گزارشگر رادیو و تلویزیون باید نویسنده چیره دست مطبوعات باشد. اگر ادبیات مملکتش و قضاوت مردم را دور بریزد و به آن اهمیت ندهد و از کنار مسائل فنی بدون توجه بگذرد، هیچ نمی‌ارزد. گزارشگر باید ذاتاً سریع باشد، اهل مطالعه باشد، حواسش به جهان باشد، دروغگو نباشد و البته سیاست هم داشته باشد.»

این حرف‌های عطاءالله بهمنش است. مردی که حس‌اش به مطبوعات را پنهان نمی‌کند: «هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی به خانواده بزرگ مطبوعات وارد شوم. مطبوعات قابل احترام است و در هر سطحی باشد، برای روشن شدن جامعه لازم است. مملکت بدون مطبوعات نمی‌شود.»

همه او را پیشکسوت گزارشگری مسابقات ورزشی می‌دانند؛ درحالی‌که در حرفهٔ روزنامه‌نگاری نیز فردی چیره‌دست به شمار می‌آید. این نویسنده، زادهٔ سال ۱۳۰۲ در کرمانشاه است. نویسندگی را از دی ماه ۱۳۳۰ در مجلهٔ ورزشی «نیرو و راستی» که توسط «منیر مهران» و «منوچهر مهران» منتشر می‌شد، شروع کرد و همکاری خود با آن نشریه را تا هنگام تعطیلی آن در سال ۱۳۳۷ ادامه داد.

بهمنش همچنین در سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۷ در نشریه «امید ایران» نیز می‌نوشت و پس از آن نیز از نویسندگان اصلی «هفته نامه کیهان ورزشی» به شمار می‌آمد و با نشریاتی همچون «روزنامه اطلاعات»، «گلبانگ»، «روزنامه ری» و تا اواسط دهه ۸۰ شمسی با «ایران ورزشی» نیز همکاری داشت. از وی علاوه بر مقالات، گزارش‌ها و یادداشت‌های مختلف ورزشی، چندین کتاب ورزشی نیز وجود دارد.

البته کار بهمنش در دو مرحله خلاصه می‌شود. اولی کار نویسندگی است و دومی رادیو و تلویزیون. بهمنش را پیشکسوت گزارشگری ورزشی می‌دانند. خودش درباره نحوهٔ آشنایی و راهیابی به حرفهٔ گزارشگری و فعالیت در مطبوعات ورزشی (گفت‌وگو بر‌گرفته از کتاب روزنامه‌نگاری ایرانی) می‌گوید: «سال ۱۳۳۷ بدون استاد شروع کردم، اما قبل از آن در مطبوعات کار می‌کردم. زمانی که در بانک ملی، هافبک راست بودم و با اصول و کلیات ورزش آشنایی داشتم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی به خانواده بزرگ مطبوعات وارد شوم. راستش را بخواهید اولین مطلبی که من نوشتم در سال ۱۳۳۰ راجع به «جسی اونس» بود و در مجله «نیرو و راستی» چاپ شد.»

بهمنش یک نویسنده، روزنامه‌نگار، کار‌شناس مفسر، تاریخ‌شناس ورزشی و گزارشگر است. مردی که بدون تحصیل در رشته گزارشگری، به یک گزارشگر حرفه‌ای در زمینه ورزش بدل شده است. در هیچ دانشگاه یا مدرسه‌ای درس گـزارشگری نخوانده است. آنچه در زمینه گزارشگری رادیو و تلویزیون اتفاق افتاد، نتیجه تلاش و کنکاش شخص بهمنش است که بعد‌ها به عنوان الگو و نمونه قابل تقلید گزارشگران تبدیل شد.

او درباره راهیابی خود به رادیو می‌گوید: «من یک ضبط صوت «جلو‌سوی» ایتالیایی خریده بودم. ۲۵۰ تومان. پول نداشتم، همه‌اش را بدهم، قسطی از دفتر مجله خریدم. الان هم نگهش داشته‌ام. یک روز که کسی خانه نبود، در دوران رقابت کشتی بین «امامعلی حبیبی» و «جهانبخت توفیق»، من گزارش این کشتی را نوشتم تا به مطبوعات بدهم. اما گفتم ببینیم با این ضبط صوتم چطور می‌شود کار کرد. من که استاد نداشتم. هر چه بود اگر چشمه زلال بود یا گل آلود، خودش بود. این را من گزارش کردم و بعد گوش دادم. دیدم بد نیست. فقط یک عیب دارد و آن هم اینکه سروصدای محیط را ندارد. به کسی حرفی نزدم، یک روز ضبط صوتم را برداشتم و به ورزشگاه رفتم و گوشه‌ای از یک بازی را ضبط کردم. دستگاه میکس نداشتم. هر دوی این‌ها را گوش دادم و مقایسه کردم، دیدم که گزارشم با صدا چگونه است. این را بردم سر کلاس درس. دبیر ما «معینیان» بود. بعضی از دوستانم به من خندیدند که این کیسه مارگیری چیست که با خودت آورده‌ای! اما من گوش ندادم و گزارشم را پخش کردم.

دبیر گوش داد و گفت بعد از کلاس بیا دفتر. در دفتر به من گفت: هر کس به تو حرفی زد گوش نکن.‌‌ همان کاری را که خودت تشخیص داده‌ای انجام بده! بعد‌‌ همان دبیر باعث شد مرا برای اولین بار دعوت کردند که بازی فوتبال بین ایران و هندوستان را به طور زنده گزارش کنم.

من رفتم کنار چمن نشستم و گزارش کردم. وقتی به رادیو برگشتم از در که رسیدم، هر کس به من رسید، گفت عالی بود، چقدر خوب بود! اما من از این کار احساس غرور نکردم.»

بهمنش که با استعداد ذاتی و تسلط بر ادبیات فارسی به عنوان نویسنده چیره دست مطبوعات توانسته بود در زمان خود به یک گزارشگر شش دانگ تبدیل شود نظرات جالبی نیز در خصوص کار یک گزارشگر دارد: «من نظر شخصی خودم را می‌دهم. یک گزارشگر رادیو و تلویزیون باید نویسنده چیره دست مطبوعات باشد. اگر ادبیات مملکتش و قضاوت مردم را دور بریزد و به آن اهمیت ندهد و از کنار مسائل فنی بدون توجه بگذرد، هیچ نمی‌ارزد!

گزارشگرهای ما خیلی زود پرش کرده‌اند. من راجع به این مساله صحبت نمی‌کنم، چون یک عده ناراحت می‌شوند، گزارشگر باید ذاتاً سریع باشد، اهل مطالعه باشد، حواسش به جهان باشد، دروغگو نباشد و البته سیاست هم داشته باشد.»

وی در بخشی دیگری از این گفت‌وگوی خود بر این نکته نیز تاکید می‌کند: «به عقیدهٔ من، گزارشگر باید بی‌طرف باشد. بی‌طرفی را خیلی‌ها نمی‌پسندند، می‌گویند درست نیست، آدم بی‌طرف به درد نمی‌خورد، اما من عقیده دارم که میکروفون مال مردم است، حق مردم است و ما حق نداریم عقیده خودمان را به آن‌ها بخورانیم. از نکته مثبت باید جانبداری کرد.»

عطاءالله بهمنش، اولین گزارشگر واقعی بود که در رادیو مسابقات دوومیدانی را گزارش می‌کرد. او معیار‌ها و اصول گزارشگری را بر اساس قـریحـه و عشق درونی خود به ورزش به ویژه دوومیدانی، منسجم و مدون کرد. بهمنش گزارش فوتبال از رادیو را به گونه‌ای انجام می‌داد که شنوندگان خود را در ورزشگاه حس می‌کردند. لحن نرم، واژه‌های فارسی زیبا و تسلط بر فضای مسابقه، از او یک گزارشگر مبتکر ساخت.

بهمنش به مرور زمان در رشته‌های فوتبال و کشتی تسلط بیشتری پیدا کرد و با مطالعه در این زمینه به عنوان بدعت گذار این حرفه شناخته شد.

در سال‌هایی که رادیو بزرگ‌ترین منبع رسانه‌یی برای پیگیری مسابقات ورزشی بود، با صدای جادویی و کلام شیرین خود کاری می‌کرد که گویی شنوندگان و طرفداران ورزش، در ورزشگاه و یا سالن مسابقه حضور دارند و از نزدیک آن دیدار را تماشا می‌کنند.

هنوز خاطرهٔ دیدار دو تیم ملی فوتبال آلمان و مراکش در جام جهانی ۱۹۷۰ در ذهن و خاطر طرفداران دیروز ورزش باقی است. بهمنش که گزارشگر این بازی بود، برای توصیف دروازه‌بان تیم ملی مراکش که بار‌ها از سقوط دروازه خود مقابل مهاجمان آلمانی جلوگیری کرده بود، گفت: «... این چنین به نظر می‌اد که گُلر مراکش در دروازه را قفل کرده و کلیدش را انداخته رو پشت بوم کازابلانکا.

دو کتاب از او به جای مانده:«جام جهانی فوتبال از آغاز تا ۲۰۰۲ »کتابی از عطاالله بهمنش و محمود اکرامی درباره تاریخ جام جهانی فوتبال و«بازیهای المپیک از آغاز تا امروز ».

بهمنش اولین گزارشگر تاریخ فوتبال ایران نیز هست. وی در کنار یکی دو تن از گزارشگران موفق آن دوران پای ثابت گزارش‌های فوتبال بود و بازی‌های مهم تیم ملی به او ‌سپرده می‌شد. او شجرنامهٔ نه تنها فوتبالیست‌ها که تمام ورزشکاران را داشت و به راحتی می‌توانست به شما بگوید پای« غفور‌ جهانی »برای اولین بار کی و کجا به توپ خورده است. لحظه‌ای که پای«غفور جهانی»به توپ خورده شب بوده یا روز و یا...!

بهمنش فقط در گزارشگری فوتبال ید طولایی ندارد؛ او در دنیای کشتی نیز یک پدیدهٔ شگفت‌انگیز است و به اعتقاد بسیاری از کار‌شناسان هنوز هم کسی نتوانسته است جای او را بگیرد. او آنچنان در کار خود خبره بود که انگار یک مربی تمام عیار کشتی است و به نظر می‌رسید همچنان که« استاد محمدرضا شجریان»تمامی ۴۰۰‌ و‌اند ‌گوشه‌های موسیقی سنتی ایران را تک به تک می‌شناسد، عطالله بهمنش نیز ۴۰۰ و‌اند کل فن و ضدفن و بدل‌های کشتی را تک به تک (و حتی فرا‌تر از مربیان تیم ملی) می‌داند.

او همچنان در گزارشگری رادیو و تلویزیون یک فرد خارق‌العاده است و همیشه می‌گفت: «نباید طرفداری کنی. باید حق را بگویی و حق هر کسی را بدهی؛ چه بازی گروهی باشد، چه تک به تک. انسانیت و واقعیت چیز دیگری است.»

به زعم اکثر کار‌شناسان و گزارشگران ورزشی، نخ تسبیح ماندگاری استاد بهمنش همین انسانیت و صداقت اوست. استاد با کلمات ساده همه را مبهوت نوشته یا صدای خود می‌کرد، آنگونه که پس از سالیان دراز هنوز آوای گرم و محکم او با آن واژه‌های منحصر به فرد در ذهن اکثر مردم ایران همچنان وجود دارد.

بسیاری از علاقمندان به ورزش هنوز یادشان هست که«سعید فائقی »ـ معاون وقت سازمان تربیت بدنی و کار‌شناس ورزشی ـ‌ در یکی از برنامه‌های زنده تلویزیون در خصوص استاد بهمنش گفت: «من همیشه وقتی این واژه«چِغر »را از زبان استاد بهمنش می‌شنیدم، می‌توانستم به راحتی آن را لمس کنم، اما هرگز نتوانستم بفهمم این چغر یعنی چه! (واژه چغر از ابداعات بهمنش در ورزش کشتی است، همچنان که دکتر«کاووسی» واژه فیلم فارسی را در نقد فیلم ابداع کرد.)

عطاءالله بهمنش، در حال گذراندن روزهای ۹۰ سالگی خود است. مردی که در حرفهٔ گزارشگری هیچگاه گاف نداد و اسم بازیکنان را به اشتباه به زبان نمی‌آورد!

منابعی که در این گزارش از آنها استفاده شد:

  • ایسنا: صادق کرمیان، ۹ آبان ۱۳۹۱

-* همشهری، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۴

-* فوتبال مدیا، نادر جهان فرد

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.