1 آبان 1391

جعفر بدیعی و مجله‌ای خاطره‌ساز؛کیهان بچه ها

روزنامه نگاری که بیست و سه سال با بچه ها ماند

1 آبان 1391

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد: آیا کیهان بچه‌ها به خاطره مشترک نسل های بعدی هم تبدیل می‌شود؟ با یک پرس و جوی ساده از طیف های مختلف آدم ها، می فهمی که دیگر کیهان بچه‌ها، کیهان بچه‌های سابق نیست. پدران و مادرانی که این مجله، بخشی از خاطرات ایام گذشته شان بوده؛ دوست دارند مجله، خاطره بچه های شان هم بشود. اما آیا این شدنی است؟ درست است که هنوز با گذشت 56 سال، کیهان بچه ها در همان قطع و با همان کاغذهای کاهی منتشر می‌شود؛ اما حقیقت این است بچه های امروزی دیگر چندان جذب این مجله نمی‌شوند. حتی مدیر مسئول فعلی کیهان بچه‌ها، امیرحسین فردی نیز در مصاحبه ای اقرار می‌کند که کودکان امروز، در آینده خاطره ای از کیهان بچه ها نخواهند داشت.

کیهان بچه‌ها با آن کاغذهاي کاهي در حالی به شماره 2797 خود رسیده که پیکر بنیانگذارش در امام‌زاده طاهر کرج آرمیده است. جعفر بديعي (1)- بنيانگذار کيهان بچه ها – از زمان پیشنهاد راه اندازی این مجله در سال 1335 تا 23 سال بعد آن مسئولیت انتشارش را برعهده داشت و سال‌های طلایی کیهان بچه ها را رقم زد و البته سال‌های خاطره انگیز را.

اولين جمله‌های جعفر بديعي، در اولين شماره کيهان بچه ها

«بالاخره راي دادند که يک مجله براي بچه ها منتشر کنيم و آن را از داستان شيرين و بازي هاي خوب و معماها و جدول هاي تفريحي که دوست دارند، پر کنيم و آن را طوري بسازيم که همه شما در موقع بيکاري با آن سرگرم شويد... بچه ها باید بدانید که این مجله مال شما و برای شماست. هر بچه ای باید خودش را جزو نویسندگان این مجله بداند. هر چه داستان و معما و بازی بلد هستید برای ما بفرستید ... » اينها اولين جمله‌های جعفر بديعي،در اولين شماره کيهان بچه ها بود و اصلاً فکرش را هم نمي کرد که در عرض دو سه ماه، دانش آموزها صبح هاي سه شنبه قبل از رفتن به مدرسه، دم دکه هاي روزنامه فروشي صف بکشند، همه با يک پنج ريالي در دستشان.

بدیعی پيشنهاد يک مجله مستقل براي بچه ها را به موسسه کيهان داد و پاي حرفش ايستاد تا آن را منتشر کند. در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی جعفر بدیعی فعالیت مطبوعاتی خود را با انتشار مجله بازی برای بچه‌ها در تهران آغاز کرد. مجله بازی سه شماره منتشر شد ولی انتشار آن به‌علت مشکلات مالی متوقف شد. در تابستان سال ۱۳۳۵ بدیعی پیشنهاد انتشار مجله‌ای برای کودکان و نوجوانان را به دکتر مصطفی مصباح‌زاده صاحب موسسه کیهان ارائه داد که با استقبال وی روبرو شد.اولین شماره مجله کیهان بچه ها در 6 دی ماه سال 1335 به سردبیری جعفر بدیعی و سرمایه موسسه کیهان منتشر شد . قطع مجله 16×5/21 سانتی متر بود که جز در یک مقطع زمانی که قطع آن بزرگتر شد و مجدداً به همان قطع سابق برگشت؛ تغییری نکرد. تعداد صفحه های مجله 32 صفحه بود که گاه به 50 صفحه هم می رسید.

بدیعی قبل از راه‌اندازی و پیشنهاد انتشار مجله، در سرويس شهرستان هاي کيهان کار مي کرد. چند ماه بعد بود که تيم کيهان بچه ها جمع و جور شدند و اولين شماره مجله، پنجشنبه ششم دي 1335 روي دکه رفت. روز شنبه هفته بعد، حتي يک مجله هم باقي نمانده بود و تيم کيهان بچه ها که اول قرار بود با نام «کودکان» منتشر شود، در همان هفته هاي اول، تيراژشان را از 20 هزارتا به 50 هزار مجله رساندند.

کيهان بچه ها هر هفته منتشر مي شد و ديگر همه در ايران به دنبال کاغذهاي کاهي مجله اي با قطع 21 در 16 سانتي متر مي گشتند که با داستان هاي دنباله دار و مصورش، دلشان را برده بود.

ادبیات داستانی پایه ی اصلی مطالب کیهان بچه ها

کیهان بچه ها با فاصله ی انتشار هفتگی و برای مخاطبان کودک به صاحب امتیازی جعفر بدیعی و مدیرمسئولی عباس یمینی شریف از سوی موسسه کیهان منتشر شد. این نشریه با تاکید بر داشتن مطالب سرگرم کننده و لذت بخش آغاز به کار کرد و در اندک زمانی شمارگان خود را به ۵۰ هزار نسخه رساند. از همان سال نخست فعالیت، ادبیات داستانی پایه ی اصلی مطالب این نشریه را تشکیل می داد. بیشترین سهم داستان ها برای افسانه ها بود. کیهان بچه ها با دستگاه های پیشرفته ی چاپی که در اختیار داشت، از راه چاپ گسترده ی کمیک استریپ ها از گونه های مختلف به ویژه داستان های ماجرایی بر گیرایی نشریه ی خود می افزود. بهره گیری از امکانات فنی نسبتا کافی، به گردانندگان مجله ی کیهان بچه ها امکان می داد که از همان شماره های اول، مجله ی خود را در چهار رنگ و با حجم کمابیش خوبی از تصویرپردازی عرضه کنند.

مجله کیهان بچه ها توانست در دوره های بحرانی و کمبود کاغذ ( مثل سال های 35-1333 و 43-1342 ) به طور منظم منتشر شود و قیمت تک شماره آن در طول سال های انتشار مجله در دوره قبل از انقلاب 5 ریال بود. اشتراک سالانه مجله در سال اول 250 ریال بود که در سال دوم به 260 ریال و 6 ماهه 160 ریال افزایش یافت.

بدیعی به مدت ۲۳ سال سردبیری و مدیریت کیهان بچه‌ها را بعهده داشت و در سال ۱۳۵۸ با تحولات انقلاب اسلامی و تغییراتی که در مدیریت موسسه کیهان بوجود آمد فعالیت مطبوعاتی خود را متوقف کرد. 23 سال بالاخره کم نبود؛ بايد در تمام اين سال ها بچه مي ماند و براي دنياي بچه ها در کيهان، رنگ و کلمه مي ساخت. بديعي توانست کيهان بچه ها را به خاطره مشترک خيلي از نسل‌ها تبديل کند. حتي خيلي‌ها هنوز سردي بي رمق بعدازظهرهاي پاييزي را به ياد مي آورند که از مدرسه با شوق خواندن شعرهاي کودکانه کيهان بچه ها تا خانه مي دويدند.

بديعي در سال هاي پاياني مديريتش کمتر مي‌توانست در تحريريه حاضر شود. پيري بود و هزار و يک دردسر؛ «... به بيماري قلبي مبتلا شدم و در منزل کار مي کردم. در آخرين سال هاي همکاري با کيهان بچه ها حتي جلسه هاي هيات تحريريه مجله را در خانه تشکيل مي دادم و توانستم تا بيست و سومين سال انتشار کيهان بچه ها دوام بياورم. اما ديگر قدرت انجام کار از من سلب شده بود و همان وقت به توصيه پزشکان، فعاليت هاي مطبوعاتي خود را که معمولاً بادلهره همراه است، متوقف کردم...».

نخستین نشریه تخصصی کودکان ایران و عادت به مطالعه

کیهان بچه ها در آن سالها نخستین نشریه تخصصی کودکان ایران محسوب می شد . این مجله طی 23 سال با سردبیری پدر نعیم بدیعی، استاد روزنامه نگاری از موفق ترین نشریات ایران به حساب می آمد و در خانه بسیاری از ایرانیان یافت می شد و گفته می شود در عادت به مطالعه بسیاری از کودکان ایرانی نقش موثری داشته است . آن گونه که خودش، در این باره نوشته است :« تا بیست و سومین سال انتشار کیهان بچه ها با آن همراه بودم تا اینکه بیماری قلبی مرا از ادامه کار بازداشت در آخرین سال‌های کاریم جلسه های هیات تحریریه مجله را در خانه تشکیل می دادم . این مجله که تاسیس آن را من آغاز کردم دست کم در سیصد هزار خانواده نفوذ کرد و مردم را به خواندن کتاب و مجله عادت داد و برای من همین افتخار کافی است.»

با تکیه بر حرف‌های جعفر بدیعی است که می توان گفت اگر این مجله در سیصدهزار خانواده پای خود را باز کرده ، بنابراین برای خیلی از اعضای این خانواده‌ها نیز خاطره ساز شده است.

لطف اله شیرین بیان متولد سال 1345که امروز خود نویسنده و دست به قلم است؛ در وبلاگ شخصی اش نوشته:« كيهان بچه ها مرا باقلم آشنا كرد. هرهفته براي خريد اين مجله دوست داشتني مدت‌هاي زيادي پياده راه مي رفتم و مجله را مي خريدم تا به خانه برسم. تمام داستان هاي آن را در راه خوانده بودم وحتي يك سطر آن را براي خواندن درخانه باقي نمي گذاشتم. بدترين خبر هفته زماني بود كه كيهان بچه ها تمام شده بود و من تا خانه گريه مي‌كردم انگار عزيزترين كس من مرده بود و من بايد يك هفته تمام بدون كيهان بچه ها سپري مي‌كردم. براي تهيه پول مجله كه يك تومان بود و من اكثر هفته‌ها آن رانداشتم چه كارها كه نمي كردم. بعد از اتمام كار فرش بافي كه در ساعت پنج بعدازظهربود اضافه كاري مي كردم و خامه هاي فرش را به صورت كلاف درمي آوردم و گاهي هم نان خشك‌ها را مي ‌فروختم تا يك تومان پول مجله راجور مي‌كردم وبراي خريد پر در مي آوردم و به كيوسك مطبوعات مي‌رفنم.»

بهار نیز خاطراتش را اینگونه به یاد می‌آورد:« و اولین بار که دیدمش ، سوغات سفر پدر بود .مجله ای زیبا با پشت جلدی رنگین و مصور .ورق که می زدی به اندازه ده‌ها کتاب قصه و داستان داشت .اغلب ترجمه داستانهای خارجی .نامش کیهان بچه ها بود. چه ذوقی کردم آن روز و فوری رفتم سراغ کتابفروش محله .و نشانش دادم و گفت هر هفته می آید و من شدم مشتری هر هفته کتابفروشی آقای کتابفروش.»

روز یکشنبه ای به دکه روزنامه‌فروشی می روم. کیهان بچه‌هایی را که تاریخ انتشارش روزهای سه شنبه را نشان می‌دهد رو میله های سبز رنگ می بینم . صاحب دکه می‌گوید این روزها بچه ‌ها این مجله را نمی‌خوانند و هنوز اگر خواننده ای داشته باشد بزرگ‌تر ها هستند و نه بچه‌های امروزی. و من به جعفر بدیعی فکر می‌کنم. آیا او هرگز فکر می کرد این مجله، که آن روزهای طلایی را به خود دیده بود روزی اینگونه رنگ ببازد .شاید یکی از دلایلش تغییر سبک زندگی کودکان و بازی های کامپیوتری و تکنولوژی باشد؛ اما همه ماجرا این نیست و آیا کیفیت مطالب این نشریه مختص کودکان با خواسته های کودکان امروزی پیش رفته است؟

پی نوشت :

1-جعفر بدیعی درسال ۱۲۹۴ در یک خانواده فرهنگی در شیراز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند. وی در سال ۱۳۲۵ در رشته فلسفه و علوم تربیتی موفق به کسب درجه لیسانس از دانشسرایعالی دانشگاه تهران شد. بدیعی به مدت ۳۰ سال با وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) همکاری داشت و دبیر دبیرستان‌های تهران بود.وی سحرگاه روز نهم مرداد ۱۳۸۰ در تهران در گذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.