12 مهر 1391

مشکلات روزنامه نگار ماندن در ایران در گفتگو با خبرنگاران

روزنامه نگاری؛ شغل اصلی یا دوم؟

12 مهر 1391

خبرنگاران ایران -سارا محسنی: چه درس خوانده خبرنگاری باشید، چه نباشید ، در نهایت اشتیاق فعالیت در این رشته شما را به تحریریه یک روزنامه می کشاند .آموزش دیده اید و کارآموزی کرده اید و در نهایت وارد یک تحریریه خبری شده اید. بعد از مدتی فعالیت اما مشکلات واقعی روزنامه نگاری در ایران خود را نشان می دهد. سوژه‌های جذاب یا از خط‌قرمزها می‌گذرد و یا پاسخ نگفتن مسوولان آنها را وارد خطوط قرمز می‌كند. اما این همه ماجرا نیست و مسائل دیگری هم هستند که شما به عنوان یک خبرنگار ایرانی روزانه باید با آنها دست و پنجه نرم کنید.

نبود امنیت شغلی و بیمه، توقیفهای گاه و بیگاه ، برخوردار نبودن از حقوق صنفی مانند بیمه بیکاری، فشارهای اقتصادی، حقوق كم در برابر كار سخت و زمان زیادی كه صرف آن می‌کنید، بیش از پیش شما را به فکر فرو می برد، طوری كه با گذشت زمان، خیلی ها ترجیح می دهند از روزنامه نگاری بگذرند و یا اینکه در کنار روزنامه نگاری شغل دیگری را انتخاب کنند آن وقت است که این سوال پیش می آید روزنامه نگاری شغل اصلی یا دوم ؟

دهه 30 و خبرنگاری به عنوان شغل دوم

شاید اگر کمی به سال های دور یعنی 6 دهه پیش برگردیم و این سوال را تکرار کنیم که خبرنگاری در آن دوران شغل اول بود یا دوم جالب باشد. چراکه ر. اعتمادی که در آن سال ها سردبیر مجله اطلاعات جوانان وابسته به موسسه اطلاعات بود، چند وقت پیش در گفت و گو با ماهنامه تجربه اینگونه تجربه های خود از آن دوران را می گوید: «در آن سال‌ها (دهه سی) روزنامه‌نگاری شغل اول نبود. اکثر روزنامه‌نگاران نامی شغل دومشان روزنامه‌نگاری بود. صبح‌ها در اداراتی مثل دارایی، دادگستری یا شهرداری مشغول به کار بودند. درآمد روزنامه هزینه زندگی را کفاف نمی‌داد. ۹۵درصد روزنامه‌نگاران این شرایط را داشتند. روزنامه نمی‌توانست مخارج زندگی را بدهد. »

او در این گفت و گو به دستمزدهای آن دوران اشاره می کند و می گوید: « یک روزنامه‌نگار خوب بین دویست تا دویست‌وپنجاه‌ تومان می‌گرفت که پول کمی بود. زمانی که کارم را شروع کردم عهد کردم زندگی‌ام را با این حقوق بگذرانم که همین هم شد. یادم هست در آن سال‌های اول صدوسی تومان اجاره خانه در نظام‌آباد را می‌دادم. به مخارج خانواده‌ام حواسم بود و هرطور بود با این حقوق دویست‌وپنجاه تومانی زندگی را می‌گذراندم.»

شغل اول با اما و اگرها....

به دهه 90 شمسی می آییم و به تحریریه یکی از روزنامه ها می رویم.جایی که می خواهیم بدانیم خبرنگارها چه می کنند ؟آیا آنها این روزها با تمام وجود کار می کنند یا باز روزنامه نگاری را شغلی می دانند که مکمل شغل اصلی شان است ؟

با یکی از خبرنگاران یک روزنامه اصلاح طلب این سوال را درمیان می گذاریم . "آیا خبرنگاری برایش شغل نخست است یا شغل دوم" می گوید: «شغل اول و آخر است چرا که کار دیگری بلد نیستم و نمی توانم جای دیگری مشغول به کار شوم.»

وقتی از مشکلاتش می پرسم ، گلایه می کند :«به هیچ وجه هزینه های زندگی با دستمزد روزنامه نگاری همخوانی ندارد اما چون مجرد هستم ، مشکلات کمتری دارم .»

از او درباره همکارانش می پرسم و می خواهم تشریح کند که آیا دیگر خبرنگارانی که در این تحریریه کار می کنند ، روزنامه نگاری شغل نخست شان است یا شغل دوم؟ که او می گوید: «افرادی که متاهل هستند فقط به خاطر عشق به کار خبر ، آن را رها نکرده اند وگرنه درآمدی برای آنها به همراه ندارد و خبرنگاری برای آنها شغل دوم است و یا اینکه در روزنامه ثابت هستند و برای مجله ها و نشریه های دیگر به طور حق التحریر مطلب می نویسند.»

این روزنامه نگار اضافه می کند :« البته حق التحریر هم وضعیت مناسبی ندارد بنابراین انتخاب یک شغل دیگر این روزها عاقلانه تر است .»

موبایل فروشی و کولر فروشی و در نهایت خبرنگاری

اما خبرنگار دیگری که با او صحبت می کنم . خبرنگار یکی از خبرگزاری های اصولگراست . متاهل است و همسرش هم در یکی از روزنامه ها کار می کند. به سختی خرج و مخارج زندگی شان تامین می شود و می گوید برای این او کار در یک خبرگزاری اصولگرا را انتخاب کرده است ،چون دستمزدها بالاتر است و می تواند حداقل برای یک سال قسط هایش را پرداخت کند.

از او درباره فضای تحریریه خبرگزاری که در آن کار می کند و هم چنین دوستان خبرنگارش می پرسم و می گویم آیا در اطرافت کسی یا کسانی هستند که هم خبرنگاری بکنند و هم کار دیگری؟ که او با تاکید می گوید : «تا دلت بخواهد چنین آدم هایی را می بینم اما بیشتر آنها سن بیشتری از من دارند و بالای 40 سال هستند.» او می گوید: « البته بین همکارهای هم سن خودم نیز چنین افرادی هستند مثلا یکی از آن ها مغازه موبایل فروشی دارد و دیگری کولر می فروشد. یکی دیگر هم می شناسم که توی قنادی کار می کند و خبرنگار هم هست.»

می پرسم با این تفاسیر خبرنگاری برایشان شغلی در حاشیه محسوب می شود که می گوید: «به آن معنی که بخواهی بگویی خبرنگاری در حاشیه است نه . خبرنگاری برای خیلی از آنها حاشیه ای نیست ولی به خاطر کم بودن درآمدش مجبورند کار دیگری داشته باشند تا زندگی شان بگذرد .برخی هم دغدغه جدی برای این شغل دارند و می گویند این جوری بهتر می توانند به این شغل بپردازند .»

این خبرنگار شاغل در یک خبرگزاری اصولگرا، دیدگاه خودش درباره افرادی که خبرنگاری برای آنها شغل دوم است را این گونه بیان می کند : «بعضی از این افراد چون دیسیپلین و منزلت اجتماعی برایشان مهم هست به سراغ کار خبر می آیند یعنی علاوه بر شغل آزاد، یک شغل هم در رسانه ها دارند و معمولا بیمه هم هستند و دریافتی ثابتی دارند. آنها از منزلت اجتماعی این شغل برخوردارند و در عین حال با شغل آزادشان در آمد خوبی هم کسب می کنند .بیشتر افرادی که من می شناسم، اول شغل آزاد داشتند و بعد خبرنگار شده اند . البته کسانی را هم می شناسم که اول خبرنگار بودند اما بعد از گذشت مدت زمانی شغل دیگری انتخاب کردند . بیشتر افراد شاغل در خبرگزاری ما تحصیلات آکادمیک روزنامه نگاری هم ندارند و معمولا دوره های آموزشی آزاد روزنامه نگاری را خیلی مختصر گذرانده اند. »

خبرنگار دو شغله یا مهندس دو شغله؟

اما این گونه کار کردن در حرفه ای مانند روزنامه نگاری چه آسیبهایی را برای آن به دنبال دارد ؟آیا نگاه موقتی و غیر جدی به حرفه ای که کاملا تخصصی است به آن آسیب نمی رساند ؟

این خبرنگار در تحلیل این موضوع که روزانه با آن روبرو است این چنین پاسخ می دهد : « دو چیز باعث می شود که ساحت مشاغل بشکند. اول اینکه آن حرفه از تخصصی بودن در بیاید، یعنی سطحش را از نظر حرفه ای تنزل دهند و دوم درآمد است یعنی وقتی درآمد شغلی کافی نباشد خواه ناخواه نیاز به یک شغل مکمل احساس می شود ، مثلا چرا ما کمتر مهندس دو شغله یا دکتر دو شغله داریم .چون هنوز این مشاغل تخصصی اند و در آمد کافی دارند . اما در ایران خبرنگاری به عنوان یک تخصص دیده نمی شود ودر آمد کافی هم ندارد بنابراین برای خیلی ها شغل دوم شده است .»

او وارد تقسیم بندی دیگری هم می شود «به همین دلیل یعنی غیر تخصصی بودن این حرفه در ایران است که افرادی از شغل آزاد می توانند به این حرفه بپیوندند واز طرف دیگر به خاطر در آمد اندکش معمولا متخصصان این حرفه آن را رها می کنند و به روابط عمومی ها و ادارات دولتی می روند . »

روزنامه نگاری محلی، سینه خیز رفتن در میدان مین

مشکلات و سختی ها برای خبرنگاران شاغل در رسانه های مرکزی مستقر در پایتخت زیاد است تا جاییکه خبرنگاران زیادی را مجبور به ترک شغل مورد علاقه شان کرده است ، اما این مشکلات در رسانه های محلی و برای خبرنگاران شاغل در آنها چگونه است ؟

رسانه‌های محلی از حمایت کمی برخوردارند ، در شهرستان‌ها به علت درآمد نداشتن روزنامه‌ها، خبرنگاران حقوق خود را با رپرتاژ آگهی تامین می‌كنند . یعنی آنها مجبورند در رسانه ای کار کنند که از آنها می خواهد خود حقوق شان را تامین کنند چون معمولا روزنامه ها به دلیل مشکلات زیاد قادر به پرداخت حقوق روزنامه نگاران نیستند یا حقوق بسیار اندکی به آنها می دهند . خبرنگاران شهرستانی از بیمه محرومند و آنهایی هم كه تحت پوشش بیمه وزارت فرهنگ و ارشاد هستند به دلیل درآمد اندک به سختی سهمیه خود را می‌پردازند .

«حمید مافی» خبرنگاری است که مدتی تجربه فعالیت در رسانه های محلی قزوین را دارد . او در این باره به ما می گوید: «روزنامه نگاران محلی ایران، معمولا دشواری مضاعفی را تحمل می کنند. چرا که علاوه بر آن چه که رسانه های سراسری و فضای کلی رسانه ای ایران را تحت فشار قرار داده، آن ها ناچار هستند که برخی تنگناهای زیست در حوزه کوچکتر را هم تحمل کنند. »

او ابتدا به نگاه مدیران رسانه های محلی به کار خبر و خبرنگاری اشاره می کند: «مدیران رسانه های محلی، رسانه را یک بنگاه اقتصادی و سیاسی می دانند که از طریق آن باید به امتیازهای خاص برسند. از همین رو معمولا به زد و بندهای پنهانی دست می زنند که در نهایت قربانی آن اعضای هیات تحریریه هستند. علاوه بر این، رسانه های محلی معمولا با کمبود منابع و درآمد روبرو هستند و تنها منبع درآمد شان، آگهی ها و گزارشهای ویژه دولتی است. برای همین مدیران رسانه ها تلاش می کنند به نهادهای دولتی نزدیک تر شوند و طبیعتا در چنین شرایطی روزنامه نگارانی که به دنبال انعکاس واقعیت هستند، با مشکلات فراوانی روبرو می شوند علاوه بر این، عدم وجود نیروی متخصص در تحریریه ها و نگاه تنگ نظرانه مسوولان دولتی و خط قرمزهای فرضی، کار کردن در رسانه های محلی را دشوار تر می کند.»

او تشبیهی را درباره روزنامه نگاری در رسانه های محلی به کار می برد و می گوید: « اگر روزنامه نگاری در ایران را به راه رفتن در میدان مین تشبیه می کنند، روزنامه نگاری محلی در ایران، سینه خیز رفتن در چنین فضایی است.»

«مافی» درباره وضعیت معیشتی روزنامه نگاران محلی نیز می گوید:« در یک نگاه کلی می توان آن ها را به دو گروه تقسیم کرد. بخشی که در واقع می توان از واژه خبر نویس – ویزیتور برای تعریف آن ها استفاده کرد. این افراد هم در تحریریه ها مشغول به کار هستند و در مراسم رسمی و دولتی به عنوان خبرنگار حاضر می شوند و وظیفه خبر نویسی و البته جذب آگهی و رپرتاژ را بر عهده دارند. خبر نویس – ویزیتور ها معمولا در رسانه های محلی نیروی ثابت هستند و دریافتی شان از محل پورسانت های حاصل از کسب آگهی، چشمگیر است. متاسفانه این افراد در رسانه های مکتوب محلی جایگاه ویژه ای دارند. اگر چه مشاهده می شود که برخی از خبرگزاری ها در حوزه محلی هم به این سمت رفته اند. و این مساله در نهایت به انتشار آگهی های پنهان در قالب خبر در رسانه های محلی می انجامد.»

وی اما به گروه دوم نیز می پردازد: « اما آن بخش از روزنامه نگاران که تلاش دارند به معنای واقعی روزنامه نگار باقی بمانند. روزنامه نگارانی که وظیفه شان، کشف آن چیزهایی است که دیگران تلاش دارند پوشیده و پنهان بماند، است، قطعا نمی توانند هزینه زندگی شان را از این شغل تامین کنند. متوسط حقوق روزنامه نگاران در رسانه های محلی، در بهترین حالت از هفتادهزار تومان تا 200 هزار تومان است. بخش زیادی از روزنامه نگاران محلی، معمولا حق التحریر هستند و مدیران رسانه های هم حاضر نیستند برای افزایش کیفیت رسانه ها، و انتشار گزارش و مقاله ها، هزینه ای پرداخت کنند. برای همین روزنامه نگاری معمولا شغل دوم آن ها به شمار می رود و گاهی نیز تنها دغدغه آن ها است و در قبال آن ریالی هم دریافت نمی کنند.»

از «حمید مافی می پرسم که برای شما روزنامه نگاری چطور بود؟ شغل اول بود یا شغل دوم ؟ که می گوید: « نه، من هزینه های زندگی ام را از محل کار در یک شرکت خصوصی تامین می کردم و مجموع دریافتی های من از روزنامه نگاری محلی در طول 13 سال به سختی به مبلغ یک میلیون تومان می رسد. دوره هایی هم بوده است که بدون دریافت دستمزد، من و دیگر روزنامه نگاران محلی، به انتشار نشریه روی آورده ایم .»

بسیاری از روزنامه نگاران به شغل خود عشق می ورزند و همچنان در آن باقی می مانند ؟ اما دوری کردن از فشارهای این شغل در ایران چندان هم آسان نیست ؟شاید به همین دلیل است که تعدادی از روزنامه نگاران ایرانی بعد از مدتی کار کردن در روزنامه ها از خودشان می پرسند که روزنامه نگاری باید شغل اصلی شان باشد یا دوم؟

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.