16 خرداد 1390

تأملاتی درباره‌ی یک شغل- بخش نخست

خبرنگاری، از رؤیا تا واقعیت

16 خرداد 1390

خبرنگاران ایران -سعید رازی دوست: این متن گام نخست از تأملاتی است درباره‌ی یک شغل که می‌توانست برای همه‌ی فعالان این عرصه شغلی موجه به حساب بیاید، اما روند امور سرنوشتی دیگر یا سرانجامی نامیمون را برای آن رقم زده است. بخش اول این تأملات مروری کلی دارد بر آنچه در روزهای آینده به شکل جز‌ء‌نگرانه‌تر بررسی خواهد شد.

نویسندگی، بیش و کم، رؤیایی است که کسانی دوست دارند به آن رنگ تحقق ببخشند. شاید این رؤیا پیشتر در شکل رؤیایِ شاعری متجلی بوده است. نظم‌سرایی و شاعری جایگاهی ویژه تا سده‌ی ما داشته است و شعرا افراد ویژه‌ای محسوب می‌شدند که از موقعیتی غبطه‌انگیز برخوردار بودند. پیشتر، آنچه در محافل، مجامع و مراسم خوانده می‌شد، اغلب به نظم بود و تولید چنان اثری می‌توانست بسیار لذت‌بخش باشد. قصه‌نویسی‌ها هم همان قصه‌سرایی بود و منظوم، از شاهکارهای فردوسی و نظامی و... بگیر تا آثار سطحِ پایین.

در ماندگاری یک اثر علاوه بر اینکه کیفیتْ عامل اساسی به حساب می‌آید، دستِ روزگار و حوادث نیز بسیار می‌توانست دخیل باشد؛ چندانکه ممکن است شاهکاری به دلایلی از بختِ نسخه‌نویسی مرحوم شده باشد یا به هر دلیل پیش از نخسه‌بردای از میان برود.

اگرچه در آغازین سال‌های سده‌ی خورشیدی کنونی هنوز نظم‌سرایی جایگاهی داشت و در قالب نظم مواردی سیاسی یا اجتماعی به بیان درمی‌آمد، این روند رو به اضمحلال گذاشت و در دوران ما نثرنویسی به شیوه‌ی برترینْ در بیانِ خبر، قصه، مسائل سیاسی، اجتماعی و... بدل شد و شعر به جایگاهی ویژه‌تر رفت و دیگر تنها به نوشته‌ای می‌شود نام شعر نهاد که جز قالب شعر، امکان بیان دیگری نداشته باشد.

رونق نثر با عمومیت یافتن روزنامه‌خوانی همراه شد و رؤیاهایی جدید یا جای رؤیای شاعری را گرفت یا دستِ کم کنار آن ایستاد: رؤیای روزنامه‌نگاری، رؤیای نویسندگی، رؤیای رمان‌نویسی. این بار نیز همانند سده‌های پیشین که سرایش‌های کم‌مایه را کم نداشت، آثار بسیاری در عرصه‌ی نویسندگی، چه نویسندگی برای روزنامه و چه داستان‌نویسی و رمان‌نویسی پدید آمد که هرگز به دلیل کیفیت نازل اثر نتوانست محل اعتنا قرار بگیرد. روزنامه‌نویسی فراتر از جذابیت‌های واقعی آن، بر اثر تصاویری که سینما و سریال‌های تلویزیونی از این حرفه عرضه می‌کنند جذابیتی دوچندان یافت. یعنی شاید بشود گفت سینما و تلویزیون با تصویری نه‌چندان واقعی که از خبرنگار و روزنامه‌نگار ارائه دادند، بر جذابیت‌های این حرفه افزودند. داشتن کارت خبرنگاری در جیب و نشان دادن آن به مثابه‌ی کلید گشایش هر در بسته، امری است خیال‌انگیز، دست کم در ایران ما، که فیلم‌ها و سریال‌ها به آن دامن زده‌اند. کم نیستند افراد نانویسنده و ناروزنامه‌نویسی که به هر ترتیب دوست دارند کارتی در جیب داشته باشند و در هر موقعیتی با نشان دادن آن بگویند: من خبرنگارم! اینها حتی با روابطی دوستانه با مدیران نشریه‌های کوچک یا نشریه‌های محلی می‌توانند به رؤیاشان جامه‌ی تحقق بپوشانند و حتی بدون نوشتن یک خبر، لذتی وافر از داشتن کارت خبرنگاری ببرند. اما این تنها فریبی است لذت‌بخش که فرد با آن می‌تواند در شادکامی ساده‌ای غوطه بخورد؛ چراکه غالبا درهای بسته‌ یا حتی بازِ عمومی‌ را هم با آن کارت نمی‌توان گشود!

از دیگر سو، نوشتن یعنی سخن گفتن با کسان؛ نوشتن یعنی برقراری رابطه و انتقال مفهوم. شمارگان روزنامه‌ها بسیار بیشتر از تیراژ کتاب‌هاست. خواننده‌ی مطلبی در روزنامه با تأمل بیشتر در قیاس با شنونده‌ی سخنرانی می‌تواند از آن سخن بهره ببرد یا در آن دقیق شود. از این رو کسانی از اهل سیاست و علم و کسانی که دغدغه‌ی جامعه و طبیعت و میراث تاریخی و... دارند نیز برای انتشار آنچه ضروری می‌دانند رو به روزنامه‌ها می‌آورند. در واقع روزنامه برای اینها رسانه‌ای است که می‌توانند از آن برای تحقق افکارشان بهره ببرند.

نوشتن برای روزنامه، قواعد خاص خودش را دارد که بی‌اعتنا به موقعیت یا نیت نویسنده‌ی مطلب، این قواعد بایستی رعایت شود تا بتوان نوشته را مطلبی روزنامه‌ای تلقی کرد. پس افرادی نیز که گاه با هدف تحقق افکارشان دست به نوشتن برای روزنامه‌ها می‌زنند، ضروری است از قواعد روزنامه‌نگاری مطلع باشند. اما آیا هر کس که برای روزنامه مطلب نوشت، روزنامه‌نگار محسوب می‌شود؟

پزشکی را در نظر بگیرید که دغدغه‌ی سلامت دارد و به نوشتن نیز علاقه‌مند است. او در مطب یا بیمارستان کار می‌کند و حسب علائق فردی، در مورد بیماری‌ها یا نکات مربوط به بهداشت و سلامت، یادداشت‌هایی می نویسد و در اختیار روزنامه‌ها قرار می‌دهد. برای نوشتن ضروری است از نکات روزنامه‌نگارانه مطلع باشد تا مطلبی شایسته تولید کند. او مواردی از اصول نوشتن را می‌آموزد، اما آیا او روزنامه‌نگار است یا فقط برای روزنامه مطلب نوشته است؟ می‌گویند او پزشکی است که درباره‌ی پزشکی یا هر موضوع دیگرِ مورد علاقه‌اش مطلب می‌نویسد، اما روزنامه‌نگار نیست؛ چراکه روزنامه‌نگار کسی است که روزنامه‌نگاری اصلی‌ترین منبع کسب درآمد وی شمرده شود. روزنامه‌نگاری تجهیزاتی می‌خواهد که خرید این ادوات برای ناروزنامه‌نگاران نیز جذابیت‌های بسیاری دارد؛ هرچند غالبا روزنامه‌نگاران ایرانی به دلیل درآمد اندک‌شان توان خرید این اقلام را ندارند. لابد شما هم دیده‌اید افرادی را که خبرنگار نیستند، اما دستگاه‌های ضبط صدای بسیار پیشرفته‌ای خریده‌اند و به خبرنگارانه بودن ابزارشان می‌بالند؛ به‌رغم اینکه بعید است بهره‌ای از توانایی‌های فنی آن دستگاه برده باشند. در دنیای دوربین‌های عکاسی هم چنین است. در دو سه سال اخیر کم نیستند افرادی که غیر از عکاسی معمولی و خانگی، توانایی دیگری در این حوزه ندارند، اما ترجیح داده‌اند دوربین‌های قوی و فنی خبرنگاری بخرند و به دیگران از توانایی‌های دوربین‌شان بگویند؛ در حالیکه خود توان استفاده از آن امکانات را ندارند.

آیا خبرنگار یا روزنامه‌نگار ضعیف خبرنگار نیست؟ یا آیا خبرنگاری می‌تواند به حرفه‌ی خود بی‌علاقه باشد؟ در گفتار عمومی مثلا مهندسی که از توانایی‌های فنی اندکی برخوردار باشد را «مهندس بی‌سواد» یا «مهندس کم‌سواد» می‌نامند یا حتی ممکن است گفته شود: «فلانی که اصلا چیزی بلد نیست».

کم نیستند معلمان و کارمندانی که به شغل‌شان بی‌علاقه یا دست کم، کم‌علاقه‌اند. کم نیستند فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم پایه که هیچ علاقه‌ای به رشته و کار مرتبط با رشته‌شان ندارند. این بی‌علاقگی در کار فرد نیز بازتاب می‌یابد و می‌تواند تاثیرات اعتباری و مالی در دنیای حرفه‌ای او برجا بگذارد. مثلا وکیل کم‌معلوماتی که به شغلش بی‌علاقه است، مراجعه‌کننده‌های کمتری نیز پیدا می‌کند، اما به این سادگی‌ها نمی‌شود گفت او وکیل نیست. چه دلیلی دارد خبرنگار را از این قاعده مستثنی کنیم؟ خبرنگار هم می‌تواند کارش را خوب بلد باشد یا خوب بلد نباشد، خبرنگار هم می‌تواند فرد صادقی باشد یا شخصی غیر صادق؛ می‌تواند به کارش علاقه داشته باشد یا به آن بی‌علاقه باشد. در هر حال موارد بالا باعث نمی‌شود فرد را خارج از دایره‌ی خبرنگاری دانست و به کسی که امرار معاشش از این طریق صورت می‌گیرد گفت خبرنگار نیست. مگر صادق نبودن یا ماهر نبودن یک پزشک یا وکیل می‌تواند او را از دایره‌ی اشتغال به آن شغل محروم کند؟ پاسخ هم می‌تواند مثبت باشد هم منفی. پزشک، مهندس، وکیل یا فروشنده‌ی خوب و ماهر در مرحله‌ی نخست به دلیل مهارت خود می‌تواند اعتبار شغلی، اجتماعی و سود مادی به دست بیاورد و به دلیل ناتوانی یا سایر مشکلات در زمینه‌ی کاری، با کاهش مراجعه‌کننده و در نتیجه با کاهش اعتبار شغلی و افت درآمد روبه‌رو شود. البته ایجاد مشکلات بزرگتر در زمینه‌ی کاری که منجر به زیانِ غیر شود و تداوم این وضع، می‌تواند به برخوردهای حقوقی و صنفی، تا حد اخراج از صنف بینجامد. در روزنامه‌ها هم چنین است.

روزنامه‌ای که خبرهای نادرست یا خبرهایی ساده با تیترهای مهیج منتشر می‌کند، سرانجامی جز کاهش مخاطب ندارد. این یعنی کاهش اعتبار، کاهش سود و افت جایگاه. رسانه برای تاثیرگزاری باید به اعتبار برسد و رسانه‌ی نامعتبر مؤثر نیست. در داخل هر روزنامه هم چنین است. روزنامه‌نگاران متعددی در یک رسانه نوشتاری می‌نویسند. مخاطب وقت محدودی برای خواندن آن روزنامه یا مجله دارد و این بدان معناست که همه‌ی مطالبْ خوانده نخواهد شد. مطلبی، در صورت این فرض که موضوع آن مورد علاقه‌ی خریدار نشریه است، بخت بیشتری برای خوانده شدن دارد که تیتر و سرآغاز مناسبی داشته باشد و در ادامه بتواند خط سیری جذاب را ارائه کند. علاوه بر این، مخاطبِ دائمی نشریه کم‌کم یا به کسی که مرتب در آن نشریه مطالب دلخواه او را می‌نویسد انس می‌گیرد یا ترجیح می‌دهد آزمونی دیگر را در خواندن نوشته‌ی فردی که چند بار مطلب او را خوانده و نپسندیده مرتکب نشود. با وجود نسبی بودن این پسندها، نمی‌شود منکر شد که کسانی رفته‌رفته به روزنامه‌نویسانی محبوب در یک رسانه بدل می‌شوند و کسانی دیگر وضعیتی می‌یابند که تقریبا بود و نبودشان یکی می‌شود. روزنامه‌نگاری که مطالبش خوانده نمی‌شود، یا نوشته‌های او با اقبال روبه‌رو نشده، کم‌کم از عرصه‌ی آن رسانه کنار گذاشته می‌شود و ناچار باید به نشریه‌های کم‌تیراژ نقل مکان کند؛ درست مثل دنیای ورزشکاران حرفه‌ای. در این میان تخلفات صنفی هم می‌تواند مطرح باشد؛ ولی مساله اینجاست که مرجع رسیدگی به تخلف صنفی کجاست؟ آیا نهاد صنفی مستقل است یا جایی دیگر؟ به هر حال به نظر می‌رسد در چند سطر بالا کمی به طرف فضایی کشیده شدم که در روزنامه‌نگاری ایرانی بلامحل به نظر می‌رسد. در رسانه‌های ایران، و شاید در کشورهایی همتراز ما، فعال رسانه‌ای می‌تواند اگر در جذب مخاطب نیز ناتوان باشد، به دلایلی دیگر در همان رسانه به کار ادامه دهد و حتی هرگز سنجش و آزمونی نیز در مقبولیت فرد فعال در رسانه صورت نمی‌گیرد.

چنانکه در آغاز این نوشته نیز آمد، یادداشت حاضر گام نخست یا طلیعه‌ی تأملاتی است در حیطه‌ی یک شغل که بسیاری مواقع فاقد وجاهت ظاهری شغل است. در یادداشت‌های بعدی، پراکندگی موجود در نوشتار بالا به سوی تمرکز موضوعی خواهد رفت و سعی خواهد شد هر بار بخشی از این گفتار کلی گشوده و تحلیل شود.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.