16 خرداد 1390

آرزوهای عطیه، همسر سعید متین پور، روزنامه نگار دربند زنجانی

16 خرداد 1390

خبرنگاران ایران -نیکی آزاد:عطیه، امسال بهار را هم مانند سال های گشته باید ساعتها تنها در جاده ها گز کند تا بتواند هفته ای بیست دقیقه از پشت شیشه های مات و از پشت تلفن با سعید همسرش گفتگو کند . سعید متین پور روزنامه نگار و نویسنده ی آذری را که زندانی است، می گویم .

عطیه طاهری، همسرسعید، در شهر زنجان زندگی می کند و مجبور است هر هفته برای دیدار با همسر دربندش راه درازی را طی کند و به زندان اوین بیاید ، جایی که حالا تنها خانه همسرش محسوب می شود .عطیه به جاده زل می زند و شکوفه ها و جوانه ها را نظاره می کند که بار دیگر همه جا را سر سبز و سر زنده جلوه می دهند آیا سعید نیز از این زیبایی ها بهره ای دارد. او دوباره چه زمانی خواهد توانست آزادانه این زیبایی ها را ببیند؟اینها همه در ذهن عطیه می گذرد ؟ سوالهایی که او برای آنها پاسخ مشخصی ندارد .

سعید 36 ساله با حکم هشت سال زندان اکنون در بند 350 زندان اوین به سر می برد . بندی که حتی در آن او از حق تماس تلفنی هم ممنوع است و او هفته به هفته از همسرش عطیه بی خبر است.

زمانی که تلفنهای این بند وصل بود او می توانست دقایقی در روز با همسرش صحبت کند و از حال و روزش بپرسد .آن زمان عطیه مجبور نبود هر هفته ساعتها در اتوبوس بماند و برای ملاقات با او به تهران بیاید و زود برگردد . اما حالا که زندانی های این بند از این حق هم محروم شده اند همسرش نمی تواند از گفتگوی کوتاه هفتگی بگذرد . هرچند همیشه سعید هم در بیم و اضطراب است، اینکه ایا همسرش به سلامت راه خانه تا زندان را طی می کند ؟ او همیشه نگران وضعیت جاده هاست .

سعید روزنامه نگار زنجانی تا کنون چند بار به خاطر فعالیتهای خبری اش بازداشت شده است، فلسفه خوانده است وعضو هیات تحریریه هفته نامه های «یارپاق»، «موج بیداری» و وبلاگ نویس و فعال مدنی است . او هیچ چیز نمی خواهد جز اینکه بتواند آزادانه کار و فعالیت کند .

چهارم خرداد سال 1386 روزی است که هیچ وقت از یاد عطیه همسر سعید نمی رود روزی که همسرش بازداشت و روانه زندان شد .این روزها هم نزدیک همان روز است روزی که یا د آور خاطرات تلخ برای اوست.

او و سعید در یکی از خیابان های زنجان قدم می زدند شب خنکی بود وباد بهاری از صورتهایشان می گذشت، آنها سرگرم گفتگو بودند و از زندگی و آینده شان از هر دری سخن می گفتند که ناگهان ماموران امنیتی سعید را در خیابان دستگیر کردند .

ماموران آن روزهمراه با عطیه به خانه شان رفتند و همه جا را زیر و رو کردند و وسایل شخصی سعید را با خود بردند .آنها حتی تلفن خانه را قطع کردند و به عطیه گفتند حق ندارد به کسی خبر بدهد که چه بر سر همسرش آمده است . او بر جا خشک شده بود مگر سعید چه جرمی مرتکب شده است که این گونه در خیابان بازداشت می شود ؟

روزهای پس از آن برای او تنها در انتظار و سکوت گذشت و رفت و آمد دایم به مراجع قضایی تا مگر خبری از همسرش به دست آورد ، اما هشت ماه بی خبری کامل تنها پاسخش بود . سعید در این مدت در اداره اطلاعات زندان زنجان و بند 209 وزارت اطلاعات روزهای سختی را در سلول های انفرادی می گذراند . تحت آزارهای جسمی و روحی، بدون وکیل و بی خبری مطلق از خانواده اش .آن روزها تنها خواسته ماموران اطلاعات از این روزنامه نگار اعتراف تلویزیونی بود، شیوه ای قدیمی که مدتهاست توسط وزارت اطلاعات و دیگر نهادهای جمهوری اسلامی برای تحت فشار قرار دادن و شکستن متهمان سیاسی استفاده می شود . آنها حتی برای فشار بیشتربر او برادرش، علیرضا را نیز مدت کوتاهی دستگیر کردند تا او تن به اعتراف تلویزیونی بدهد .آنها می خواستند سعید اعتراف کند که با خارج از کشور در ارتباط بوده و علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغ می کرده است

بعد از هشت ماه زندانی بودن به عطیه خبر دادند که سعید می تواند با سپردن وثیقه 500 میلیونی موقتا از زندان آزاد شود .

در حالیکه او هفت ماه از زندانش را در سلول انفرادی گذرانده بود و حالا با ناراحتی قلبی و کمردردهای شدید موقتا از زندان آزاد می شد بعد از مدتی دادگاه او برگزار شد و این روزنامه نگار با حکم قاضی صلواتی ، رییس شعبه 15دادگاه انقلاب به هشت سال زندان محکوم شد .

20 تیر ماه سال 88 که روزهای پر تب و تاب پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم بود او توسط قاضی صلواتی دوباره به دادگاه انقلاب احضار شد و همان جا بود که بازداشت و روانه زندان شد . او توانست تلفنی به همسرش خبر بدهد که این بار برای اجرای حکم هشت سال زندانش به زندان اوین می رود . سعید بار دیگر به زندان رفت تا در بند 350 این زندان حکم 8 سال زندانی را که نمی دانست برای چه به آن محکوم شده بگذراند.

عطیه این روزها همیشه نگران سلامت همسرش است او که سوغات ماه ها انفرادی یعنی درد مدام قلب و کمر درد و ناراحتی های گوارشی را همیشه بر دوش دارد. او در ماه هایی که در سلول انفرادی بدون نور و هوای کافی محبوس بود به این بیماری ها مبتلا شد .

عطیه بارها اعلام کرده است که همسرش در زندان اوین به امکانات درمانی و به ویژه پزشک متخصص قلب دسترسی ندارد و تنها پزشک عمومی آن هم در فواصل خیلی طولانی همسرش را گاهی در زندان ویزیت می کند .او بارها برای مرخصی درمانی همسرش به مراجع قانونی مراجعه کرده است، اما تاکنون حتی نتوانسته برای یک روز برایش مرخصی بگیرد .

عطیه این روزها مدام نگران سرگیجه و ناراحتی قلبی همسرش است ، سعید شبها پاهایش بی حس می شود و روزها از درد قلب در عذاب است .عطیه معتقد است که همه این بیماری ها نتیجه استرس ها و اضطراب شدید روزها بازجویی و در زندان انفرادی بودن است .

او اما همچنان امیدوار است و روزها و شبهایش را به امید آزادی همسرش می گذراند. همسری که دیگر فقط 20 دقیقه در هفته صدایش را می شنود و او را از قاب گرفته شیشه می بیند . آیا تا پایان بهار امسال عطیه می تواند دوباره همسرش را بیرون از دیوارهای بلند ملاقات کند و آزادانه بار دیگر در خیابانهای شهر کوچکشان با یکدیگر قدم بزنند بدون آنکه کسی در تعقیب شان باشد ؟

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

  • Səid Mətinpurun tutsaq olması bizim üçün çox böyük bir itgi, çox acı bir gerçəklikdir. Onun azadlıqda olması bizim milli savaşımızı daha da irliyə daha da geniş qaşlara ufuqlara götürə bilər. Bütün bunlara baxmayaraq onun özünün də dediyi kimi zindan, dustaq tutulub buraxılmalar bizim milli savaşımızın qaçılmaz bir bölümüdür. Biz Səidi öz könlümüzdə yaşadırıq, biz Səidin düşüncəsi, anlayışıyla onun da qatqısı olduğu yolun yolçuluğundayıq. Bütün bunlar ancaq Səidin tutsaqlığını bizə unutduranmır. Bütün bunlar ancaq bizim Səidsiz olduğumuzun acısını itirmir, Ətiyə xanımın yalnızlığını aradan qaldırmır. Qoyun bir acı gerçəyi də deyim: Siyasi iqtidar Səidi bu acınacaqlı durumda saxlamaqla bizim hamımızdan hamımızdan öc alır. Bizim çox əziz, çox sevimli bir oğlumuz əsir, tam dəqiq anlamıyla düşmən əlində ƏSİR dir.

    پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.