13 شهریور 1391

زندگی الهامی، روزنامه نگاری، شعر و هنر

13 شهریور 1391

خبرنگاران ایران - از وقتی او را شناختند عاشق شعر و ادبیات بود به قول خودش جادوی شعر یک لحظه هم رهایش نکرد . در جایی می نویسد عمر من ، شعر و هنر .

حسین الهامی، روزنامه نگار پیشکسوت را خیلی ها می شناسند هم به عنوان روزنامه نگار و هم نویسنده وشاعر .از او به عنوان اولین سردبیر روزنامه ایران هم یاد می کنند و البته هم او بود که سردبیری مجلات روشنفکر ، اطلاعات هفتگی و سپید و سیاه را قبل از انقلاب برعهده داشت .

حسین الهامی 13 شهریورماه سال 90 دوستان و همکارانش را با خاطره های بسیار و شگفت انگیز از خود تنها گذاشت و رفت . خاطراتی از سال‌‌های کار با مجله‌ها‌ی «روشنفکر» و «سپید و سیاه» تا روزنامه« ایران» و البته عشق زیادش به شعر و شاعری که کمتر کسی می تواند آنها را فراموش کند .

جادویی که از آن حذر داده شده بودم

سید حسین الهامی در خاطراتش می نویسد :«از وقتی خودم را شناختم شعر را هم شناختم برایم جادویی بود . از دوازده سیزده سالگی شعر میگفتم و برای پدرم می خواندم توی ذوقم نمی زد اما با لحنی دلسوزانه و مشفقانه پندم می داد و از کار شعر و شاعری برخذرم می داشت .می گفت پسرم شعر خوب است به شرطی که دیگران بگویند و آدم آن را بخواند و لذت ببرد نه آنکه خودش هم شعر بگوید و زندگی اش را تباه کند . وقتی بزرگ شدی می فهمی که فردوسی به خاطر شاعری عمری در رنج و پریشانی زندگی کرد و بالاخره در فقر و بینوایی مرد .»

اما حسین پند پدر را به کار نبست شعر می گفت و داستان می نوشت اما آنها را از پدر مخفی می کرد .همان روزها بود که به این عقیده رسید که همه زندگی اش به قلم بستگی دارد و بدون نویسندگی و شعر و داستان خواهد مرد .

او از همان روزها تمام تلاشش را به کار بست تا آثارش را به چاپ برساند . مجله روشنفکر اولین جایی بود که شش داستان کوتاه از او را منتشر کرد . در هفده سالگی اش بالاخره توانست با سردبیراین مجله ملاقات کند و به او بگوید او همان نویسنده ای است که یک سال تمام داستان هایش را با پست برایشان فرستاده و آنها آن راچاپ کرده اند .

روزی که ده سال بزرگتر شدم

در خاطراتش از اولین روز ورودش به مجله روشنفکر به عنوان روزی شیرین یاد می کند :«برای اینکه نفهمند کم سن و سالم خودم را 26 ساله معرفی کردم یعنی حدود ده سال روی سنم گذاشتم و همین باعث شد که سالهای سال،همکاران مطبوعاتی ام، سن مرا ده سال بیش از سن واقعی ام بدانند . از همان روز که برای بار اول به دفتر روشنفکر رفتم سردبیر مجله گفت از مدتها قبل منتظر دیدن من بوده و می خواسته از من دعوت به همکاری کند و بلافاصله میزی را در تحریریه نشانم داد و دعوت کرد که از فردای همان روز به عنوان همکار دایمی پشت همان میز مشغول کار شوم .»

رویای حسین الهامی خیلی زود به واقعیت پیوسته بود و در سن 17 سالگی یک روزنامه نگاربه حساب می آمد . کارش در مجله خیلی زود گرفت و هنوز چند ماهی از کارش در آنجا نگذشته بود که مسوولیتهای زیادی را بر عهده گرفت.چندی بعد سردبیر مجله عوض شد و سردبیر جدید سه چهار ماه پس از کارش او را که تازه به سن نوزده سالگی رسیده بود به عنوان معاون خودش برگزید و مسولیت نیمی از صفحات مجله و ارتباط و سر کله زدن با نویسندگان تازه کار را به او سپرد .

در خاطراتش می نویسد :«با سرعتی عجیب و جنون آمیز کار می کردم در شبانه روز بیش از دو ساعت خواب نداشتم . شبها بیدار می ماندم و دیوانه وار مطالعه می کردم تا معلوماتم را به حدی که شایستگی سرپرستی آن همه نویسنده، مترجم و گزارشگر باسابقه را دارد برسانم . چند ساعت هم درس می خواندم و بقیه مدت روز را یک نفس کار می کردم .»

شعر و ادب در اطلاعات هفتگی

21 ساله بود که سردبیر روشنفکر شد و تا چهار سال هم در همین سمت باقی ماند و در سن 25 سالگی به موسسه اطلاعات رفت و دبیری چند سرویس را در مدت زمان کارش بر عهده گرفت از همان زمان همکاری اش با اطلاعات هفتگی هم آغاز شد . مجله ای که صفحه شعر و ادبش معروف بود. به قول الهامی اطلاعات هفتگی تنها مجله ای بود که به طور جدی به شعر و شاعری می پرداخت و به صورت دائمی در هر شماره قسمتی را به انتشار اشعار مختلف از شاعران مختلف و دارای سبک اختصاص می داد و دوستداران شعر را جذب این صفحه می کرد .صفحه ای که بسیاری از شاعران صاحب سبک امروز را برای نخستین بار به همه معرفی کرد . عباس صادقی (پدرام )، نصرالله مردانی ،غلامحسین یوسفی و شهرام وفایی و ....کسانی بودند که اولین شعرهایشان در این صفحه و به همت الهامی چاپ شد . شاعرانی که امروز هر کدام صاحب سبک و کتاب هستند .

او همچنین در همین سالها سردبیری مجله معروف سپید و سیاه را نیز به عهده گرفت .

همکاری وی با روزنامه اطلاعات تا سالهای بعد هم ادامه پیدا کرد .تا اینکه او مجبور شد در سال 59 به دلیل ناراحتی چشمش از کار شدید روزانه تا حدی کناره بگیرد .اما دوباه در سال 60 با تعدادی از دوستانش انتشار مجله ای به نام«مکتب انقلاب» را آغاز کرد و همچنان در زمینه کار مطبوعاتی فعال ماند .

سردبیری روزنامه ایران و فعالیت دوباره نسل اولی ها

شاخص ترین فعالیت مطبوعاتی حسین الهامی را پس از انقلاب اما بسیاری از دوستان و همکارانش سردبیری اجرایی روزنامه ایران می دانند، روزنامه ای که برای نخستین بار در سال 73 منتشر شد اما الهامی و همکارانش از سال قبل برای انتشارش شروع به فعالیت کردند .

احمد توکلی، روزنامه نگار و استاد دانشگاه درباره آن ایام می نویسد :«حسین الهامی انسان خوبی بود. من سال ۱۳۷۲ با او در روزنامه ایران آشنا شدم. الان که چشمم را می‌بندم و به او فکر می‌کنم شوخ طبعی‌هایش در یادم خوش می‌نشیند. اگر چه زجر کشیده بود اما در بیرونی‌اش نشان نمی‌داد. روزنامه ایران، سال ۷۳ شروع به کار کرد اما مقدماتش از یک سال قبل کلید خورد. موسس روزنامه ایران،دکتر فریدون وردی نژاد بود. یک هسته اولیه درست شد که تحریریه و روزنامه کلید بخورد. یادم هست اول سه نفر بودیم. راس هرم راه اندازی مجید رضائیان بود؛ حسین الهامی بود و من. البته در بخش اجرایی هم آقای رمضانی بود. یک مسوول دفتر بود یک آبدار چی، یک نگهبان. ساختمان در حال شکل گرفتن بود. کف تحریریه را سرامیک می‌کردند، میز می‌آوردند و تجهیزات به مرور تکمیل می‌شد. سیاست وردی نژاد این بود که سه نسل را جذب روزنامه کند و حسین الهامی آمده بود که نسل اولی‌ها را بیاورد. آمدن محمد بلوری، بهروز بهزادی، مرحوم ال ابراهیم، نوشیروان کیهانی‌زاده حاصل پی‌گیری‌های او بود.

الهامی و شوحی طبعی های فراموش نشدنی اش

حسین الهامی در زمان انتشار روزنامه ایران 57 – 58 ساله بود اما همکارانش می گویند از همه قبراق‌تر بود، همیشه می‌گفت و می‌خندید و وجودش برای همه روحیه بخش بود.

توکلی در همین باره خاطره ای را از الهامی نقل می کند :« یک بار به من گفت احمد می‌دانی بهترین ژورنالیست کشور چه کسی است؟” فکر کردم جدی می‌گوید. گفتم نه. گفت: “منم ؛ حسین الهامی! البته نفر دوم هم تو هستی.” بعد بلافاصله ادامه داد؛البته باورت نشود گفتم تو، چون اینجا بودی! بعد ریز و شادمانه ‌خندید. اخرین تماس تلفنی که با من داشت، چند روز قبل از ماه مبارک رمضان بود. هنوز صدایش در گوشم طنین انداز است:”احمد جان الان دبیر سرویس یک مجله را چقدر باید حقوق بدهیم” ظاهراً مجله‌ای قرار بود کارش را به وی واگذار کند. زنگ زده بود که حقوق پرسنلش را به روز کند پیر نشده بود، و قرار هم نبود پیر شود. الان که چشمم را می‌بندم و به او فکر می‌کنم شوخ طبعی‌هایش در یادم خوش می‌نشیند.»

الهامی پس از چند سال کار در روزنامه ایران خودش را کنار کشید و به کارهای پراکنده مطبوعاتی روی آورد .

این روزنامه نگار پس از نیم قرن فعالیت مطبوعاتی، در سال 91 به علت بیماری قلبی ، از میان روزنامه نگاران و دوستانش رفت. الهامی یکی از چهره های شاخص مطبوعاتی در میان همکاران هم نسل خود است که در طول سالها برای جامعه مطبوعاتی ایران تلاش کرد و آثار ارزنده ای از خود بر جای نهاد .

منابع :

- پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران، سال اول ، شماره اول ، سید فرید قاسمی

- وب نوشته های احمد توکلی، روزنامه نگار و استاد دانشگاه

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

2 پيامهاى سخنگاه

  • زندگی الهامی، روزنامه نگاری، شعر و هنر 28 سپتامبر 2012 21:43, بوسيله ى golbaf

    salam doste khobam ba yashakor az shoms lazem ast yadavari konam ostad elhamy 1 sal ham (137o sardabyre majale gozaresh bood

    )

    پاسخ به اين پيام

    • زندگی الهامی، روزنامه نگاری، شعر و هنر 21 ژوئن 2013 11:19, بوسيله ى دکتر شهلا مزده

      شما فقط ظاهر حسین الهامی را دیده بودید. در باطن او آدم کمیابی بود که از خود واقعی اش کمتر با کسی به گفتگو می پرداخت. حسین الهامی انسان پاکی بود که کمتر مثل او پیدا می شود. لطفا او را به صورت قشری به مردم معرفی نکنید. شما در مورد فعالیت های دهه آخر زندگی اش در این دنیا چیزی مطرح نکردید. این جای تاسف دارد چون او نقش مفیدی در مسایل اخیر جامعه ایرانی بعد از انقلاب داشت.

      پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.