2 شهریور 1391

فراز و نشیب در اصول اخلاقی تلویزیون

خانواده رسانه در انتظار چیست

2 شهریور 1391

نوشته: گری گروسمان (Gary Grossman)

ترجمه و خلاصه: انوشه جاوید

خبرنگاران ایران -«چرا طی سال های گذشته «تلویزیون»، به عنوان یکی از پر مخاطب ترین رسانه ها افت کیفی بسیاری کرده است؟»

«گری گروسمان»، یکی از تهیه کنندگان سرشناس امریکا که تولید بیش از 9 هزار برنامه تلویزیونی و سینمایی را در کارنامه کاری خود دارد، دلایل متعددی را در پاسخ به این پرسش بیان و راه‌ کارهای متعددی را برای مقابله با این زوال رو به گسترش ارائه کرده است.

به اعتقاد او طی چند دهه گذشته نه تنها کیفیت که همه چیز حتی اخلاق کاری نیز در ارتباط با رسانه‌ ای مانند تلویزیون تغییر کرده است. صفحات نمایش در خانه ها بزرگ تر و مسطح شده اند. حتی شیوه برنامه ریزی و انتخاب سیستم های نمایش و انتقال نیز متفاوت تر شده اند. ضمن این که تجارت در عرصه تلویزیون نیز به خودی خود آنچنان دستخوش تغییر و تحول شده است که نمی توان به سادگی آن را با پنجاه سال پیش مقایسه کرد.

گروسمان می گوید: «برای کسانی مانند من که سخت کار می‌ کنند تا همراه و همسو با تکنولوژی گام بردارند و سعی می کنند با هر تغییری در عرصه تکنولوژی و رویدادهای مرتبط با تلویزیون سازگار شوند، بسیار طبیعی است که نسبت به آینده این رسانه نگران باشند. من به عنوان تولید کننده، تهیه کننده، کارگردان و نویسنده تلویزیونی با همه عشقی که به این رسانه دارم؛ همواره نگران هستم که چه بر سر آینده اقتصاد و تجارت تلویزیون خواهد آمد؟ من حتی به عنوان یک پدر و حتی به عنوان یک شهروند امریکایی نسبت به سرنوشت تلویزیون نگران هستم و این دلواپسی و نگرانی فراتر و واقعی تر از دل نگرانی و دغدغه یک فرد حرفه ای است که احساس می کند آینده شغلی و اعتبار کاری اش در معرض خطر قرار دارد.»

وی همچنین تاکید دارد که: «یکی از نگرانی های من در مورد اقتصاد تلویزیون این است که آن چه ما به عنوان تجارت و اقتصاد تلویزیون می شناختیم و زمانی مهم نبود که چقدر سود عاید برخی می کند، اینک تبدیل به تهدیدی برای همه شده است! دلیل این مدعی هم این است که کمتر از گذشته با مسئله ایجاد تعادل در سود، سرگرمی، آموزش و مسئولیت پذیری در تولید برنامه های تلویزیونی مواجه هستیم. بخش عمده ای از این موضوع هم بر می گردد به تلفیق و ترکیب افسانه‌، قصه‌، داستان‌‌، خيال‌، وهم‌، دروغ‌ و فريب‌‌ با حقیقت و واقعیت؛ و این که اغلب ما سعی می کنیم تا تعریف تازه ای از واقعیت و حقیقت ارائه کنیم. اعتراف می کنم که آنچه در عرصه تلویزیون رخ داده و آن را به پیش هدایت می کند، چنان مرا نگران کرده است که دچار نوعی اضطراب و ناامیدی رقت انگیز شده ام. با این وجود باید اذغان کنم که نه تنها تلویزیون که آنچه در عرصه رادیو، مطبوعات و به طور کلی روزنامه نگاری در حال وقوع است مرا نگران می کند. حقیقت این است که نمی توانم بفهمم چه اتفاقی افتاده و چه بر سر این خانواده (رسانه) آمده و می‌آید.»

اینک این سوال پیش می آید که آیا به راستی دلیلی وجود ندارد که از دیدن رقابت های تیراندازی یا از مشاهده صحنه های مربوط به درگیری میان دولتمردان در تلویویزیون، هیجان زده و غافلگیر شویم؟ چرا این روزها جلسات شورای شهر شبیه «تاک شو»های تلویویزونی شده است و شرکت کننده های آن از ابتدا با نیت حمله به یکدیگر رو به روی هم حاضر می شوند؟ آیا نباید میان رفتار و برخورد در جلسات شورای شهر و تاک شوها فرقی قائل شد؟ چه اتفاقی برای رسانه و مخاطبان آن افتاده است که متاسفانه مردم به سادگی از کنار درگیری ها و نزاع های مبتذلی که از تلویزیون مشاهده می کنند، می گذرند و حتی در مواقعی از آنها به عنوان امری عادی سخن می گویند؟

انگار نه انگار که همین بی توجهی تا حد زیادی اخلاق رسانه و جامعه را به سمت انحطاط سوق می دهد! به راستی آیا دلیلی وجود ندارد که از به نمایش در آمدن رفتارهای خشونت آمیز و حملات وحشیانه ای که سیاستمداران و دولتمردان پس از جر و بحث های لفظی می کنند، در رسانه ای به نام تلویزیون شوک زده شویم؟ به خصوص که همه این رفتارهای زشت و برخوردهای ناپسند، سطحی و حقیرانه به اسم نمایش تلویزیونی ساعت ها از وقت مردم را می گیرند! آیا واقعا ما آنقدر خام و بچه هستیم که فکر کنیم چنین چیزهایی روی افکار و رفتار ما تاثیر نمی گذارند؟ من معتقدم که هر چقدر عاقل و بالغ و به اصطلاح پخته باشیم باز هم به طور حتم دیدن چنین تصاویری بر افکار و رفتارهای تک تک افراد جامعه و به طور کلی بر اخلاق جامعه تاثیر زیاد و ماندگار می گذارد. تاثیری عمیق که نمی توان قدر و اندازه آن را به درستی مشخص و تعریف کرد. با این همه آیا دلیلی وجود دارد که توجیه کند ما باید پس از واکنش هایی که با دیدن مجموعه رقابت ها و مسابقات ورزشی و سرگرمی و تقسیم جامعه به قطب های برنده و بازنده، شگفت زده شویم؟ کمی به اتفاق هایی که پس از برنده یا بازنده شدن تیم یا فرد مورد علاقه تان در یک رقابت رخ می دهد، فکر کنید. اگر نتیجه بر وفق مراد شما باشد این امتیاز را پیدا کرده اید تا به عنوان «برنده» هر کلمه و عبارتی را که دلتان می خواهد به زبان بیاورید. ضمن این که تضمین کرده اید که این شادی و سرخوشی را مثل یک ویروس تا نمایش رقابت بعدی همچنان در خود تقویت کنید؛ و البته اگر طرفدار بازنده ها بوده باشید باز هم به خود این حق را می دهید تا به عنوان یک شاکی با هر رفتار و عبارتی از حیثیت، توانایی و اعتبار تیم یا فرد مورد علاقه تان دفاع کنید. چنین تجربه ای در برخی از موارد همچون مبارزات انتخابات ریاست جمهوری به مراتب پر رنگ تر و قابل لمس تر از موضوعات و موارد دیگر، قابل ملاحظه و بررسی است. صحبت ها و نطق های هر یک از کاندیداها درباره مسائل و مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روابط بین الملل، مسائل بهداشتی و آموزشی و... کشور و وعده و وعیدهایی که آنها به مخاطبان، طرفداران و هم حزبی های خود می دهند این قدرت و پتانسیل را دارد تا بخش زیادی از جامعه را به لحاظ فکری و رفتاری متاثر کند.

گواه این مدعی هم تاثیراتی است که برنامه های تلویزیونی مربوط به مبارزات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری پس از پخش، بر افکار عمومی دارند. این برنامه ها همچون کارد دو لبه ای این توانمندی را دارند تا هم اخلاق جامعه را به سوی انحطاط سوق دهد و هم در مسیری سازنده و درست هدایت کند. در حالی که اغلب ما انتظار داریم همه چیز بر اساس عرف، اصول و قوانین از پیش تعریف شده در چارچوب خاصی تاثیرات خود را بر افکار و اخلاق جامعه نشان دهد؛ اما تجربه نشان می دهد که متاسفانه چنین انتظاری هیچ گاه برآورده نمی شود. هرچه شدت و قدرت درگیری های لفظی بین نامزدها و طرفداران سیاسی آنها بیشتر و بیشتر می شود، صدای تلویزیون ها و رادیوها بلند و بلندتر می شود و به طبع آن بر تعداد افرادی که به سرعت عنان اختیار از کف می دهند و عصبانی می شوند، اظهار نظرهای اشتباه می کنند، از مرزهای حقیقت می گذردند و وارد دنیای دروغ هایی می شوند که به سرعت باور و فراگیر می شوند، افزوده می شود و پس از آن با سرعتی شگرف بخش زیادی از افکار عمومی جامعه را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

شاید به همین دلیل است که «مارک تواین»، نویسنده شهیر و نامدار انگیسی می گوید: «وقتی حقیقت در حال بستن بند پوتین هایش است دروغ نیمی از دنیا را سیر کرده است.»

باید بپذیریم که سرمنشاء بسیاری از انحطاط ها و لغزش های رسانه ای تنفر از اخبارهایی است که از رادیوها و تلویزیون هایمان دنبال می کنیم. حقیقت نه چندان خوشایندی که این روزها قوت بیشتری گرفته است. بسیاری از ما در تلاش بوده ایم تا با ساخت و تولید برنامه های متنوع و مفید تلویزیونی از طریق شبکه های سراسری شهروندانی مطلع، فرهیخته و آگاه برای آمریکا تربیت کنیم، تا زمینه پیشرفت و توسعه این کشور باشند. این در حالی است که طی چند سال گذشته ایستگاه های محلی و اینترنت با سرعتی سرسام آور و بدون توجه به بسیاری از خط قرمزها و باید و نبایدها جای ما را گرفته و مخاطبان زیادی به دست آورده اند. مخاطبانی که عده ای از آنها حتی با چشم های بسته هر آنچه آنان منتشر می کنند می پذیرند! اتفاقی که بسیاری از رسانه های بزرگ و معتبر دنیا سالیان سال برای به بار نشستن آن تلاش کرده اند.

درست است که نمی توان زمان را به عقب برگرداند؛ اما با توجه به تغییرات زیادی که به ویژه طی 25 سال گذشته رخ داده است، امروز اصول و قوانین گفت و گوی آزاد آنقدر تغییر کرده است که شاید باید گفت چهره تازه ای از رادیو و تلویزیون را به عنوان رسانه ارتباط جمعی در امریکا به نمایش می گذارد. به طوری که اکنون تاثیر هر برنامه رسانه ای با سرعتی شگرف و غیرقابل مقایسه با گذشته، به عنوان یک قانون و قاعده کلی در بیشتر شهرها قابل مشاهده می شود. با این وجود سوال اصلی این است که آیا در حال حاضر رسانه ای همچون تلویزیون واقعا بهتر از گذشته عمل می کند یا خیر؟

به طور سنتی، چیزهای منحصر به فرد، شجاعانه و شگفت آوری درباره صداهای ما وجود دارد. البته نه تنها صدا، درجه و حجم آن بلکه هر آنچه در این دنیا می گوییم، از چنین المان هایی (منحصر به فردی، شجاعت و شگفت آوری) برخوردار است.

اکنون تعدادی از ما به عنوان کسانی که با خبر و سرگرمی از جنبه اقتصاد رسانه ای آن درگیر هستیم، می توانیم در نقش راویان تجربه های آمریکایی توسعه رسانه چیزهای قابل تاملی را بیان کنیم؛ اما هیچ یک از ما نمی تواند نقش دروازه بانی را برای تضمین سلامت آینده این رسانه بازی کند زیرا قدرت اصلی در دست دولتمردان کنگره، سیاستمداران، احزاب، لابی های سیاسی، حامیان مالی و گروه های سرمایه دار است.

در واقع با این که در قوانین سعی شده است تا قوانین رسانه ای طوری یکپارچه و جامع تدوین و تصویب شوند که چنین محافلی کمترین خدشه را بر رسالت آنها بگذارد اما رشد روزافزون تکنولوژی و ظهور پدیده های جدید رسانه ای همچون روزنامه نگاری شهروندی در بخش های مختلف رسانه، تا حدودی شرایط حاکم بر مدیریت اخبار و رسانه را به سمت غیرقابل کنترل بودن سوق داده است. با چنین توصیفاتی شاید باید قبول کنیم که اگر متولیان رسانه ها راهی را که در پیش گرفته اند ادامه دهند، برخلاف آنچه در گذشته گفته می شد نه تنها راویان حقیقت نیستند بلکه ابزاری هستند در دست عده ای صاحب قدرت برای به سرانجام رساندن مقاصد سیاسی و اقتصادی شان. در این میان نیز تک تک ما به عنوان اصحاب رسانه و مدعیان این حرفه با عقب نشینی و سکوت و فراموش کردن رسالتی که بر عهده گرفته ایم، اجازه می دهیم تا تک تک بخش های دنیای رسانه به ویژه تلویزیون به سمت و سویی کشیده شود که هزاران فرسنگ از آنچه برایش تعریف شده است فاصله دارد. مهم نیست که با چه عنوان و در چه مقام و مسندی مشغول به کار هستیم، هر یک از ما به عنوان یکی از عوامل و دست اندرکاران این بخش (رسانه) موظف است کاری برای سلامت فعالیت های مطبوعاتی و رسانه ای انجام دهد. ضمن این که نباید فراموش کنیم که به هیچ وجه نباید در مقابل پدیده ای به نام «اینترنت» موضع گیری کنیم. بلکه می بایست اخلاق کار رسانه را در این محیط کاملا متفاوت (متفاوت از تلویزیون) ترویج دهیم. تهیه کننده ها، نویسنده ها، کارگردان ها، گزارشگران و حتی هنرپیشه ها و هنرمندان رادیویی و تلویزیونی که تصور می کنند با ظهور اینترنت بخش قابل ملاحظه ای از اعتبار و جایگاه حرفه ای شان تحت الشعاع قرار گرفته است، باید یاد بگیرند که با همین پدیده خود را واکسینه کنند.

من معتقدم که ما به جای تاسیس و راه اندازی حدود 500 شبکه تلویزیون جهانی که از اعتبار و ارزش نه چندان زیادی هم برخوردار هستند باید همه توجه و توان خود را روی دست کم چهار شبکه معطوف می کردیم. شاید در این صورت به نظر می رسید که از خلاقیت زیادی برخوردار نیستیم و شانس کمتری برای نشان دادن استعدادها و خلاقیت های خود داشتیم اما در عوض می توانستیم با حساسیت بیشتری نسبت به آنچه بر سر رسانه ای مانند تلویزیون و در کل جامعه می آمد، گام برداریم. متاسفانه یا خوشبختانه بررسی ها نشان می دهد که فرهنگ، اخلاق و قضاوت های جامعه امریکا به شدت تحت تاثیر برنامه ها، اخبار، تصاویر، فیلم ها و سریال هایی است که در شبکه های تلویزیونی این کشور به نمایش در می آیند. شبکه های تلویزیونی امریکا سالانه هزاران هزار برنامه، خبر و تصویر قابل نمایش را به سرتاسر دنیا مخابره می کنند و همین موضوع به تنهایی کافی است تا تک تک کسانی که به هر نحوی در شبکه های تلویزیونی امریکا فعالیت می کنند، خود را نسبت به بازخورد و پیامد آنچه که از طریق تلویزیون های خانگی دیده می شود مسئول بدانند.

همانطور که «نیوتون نورمن میناو» (Newton Norman Minow)، رییس کمیسیون ارتباطات فدرال آمریکا (FCC)، می گوید: «وقتی رسانه ای مانند تلویزیون عملکرد خوبی داشته باشد، دیگر هیچ چیز نه تئاتر، نه مجلات و روزنامه ها و نه هیچ وسیله ارتباط جمعی دیگری جلودار آن نیست؛ اما اگر همین رسانه عملکرد نه چندان مطلوبی داشته باشد، هرچقدر هم سایر رسانه های دیگر تلاش کنند نمی توانند مانع از تاثیرات نامطلوب و فراگیر آن در جامعه شوند! یک برنامه خوب تلویزیونی می تواند جای خالی کتاب، مجله، روزنامه و بسیاری از ابزار اطلاع رسانی و آگاهی بخش دیگر را پر کند؛ پس باید مراقب آنچه چشم هایمان از تلویزیون می بینند و گوش هایمان می شنوند باشیم.»

ما پیش از این نشان داده ایم که در مسیر ادب، نزاکت، امانت داری، صداقت، درستکاری و احترام به وقت دیگران حتی برای 15 دقیقه، گام برداشتن کار چندان سختی نیست؛ پس باید بار دیگر، برای نجات اخلاق جامعه هم که شده است ارزش هایی را که در گذشته باور داشته ایم زنده کنیم. البته نباید از یاد ببریم که تک تک ما به عنوان عناصر و دست اندرکاران تلویزیون در این فراموشکاری مقصر و گناهکار هستیم؛ چرا که بسیاری از ارزش ها را فراموش کرده و منافع خود و رسانه را به مسئولیت های حرفه ای مان در برابر جامعه ارج نهاده ایم. از یاد نبریم که حقیقت و درستی در نهایت پیروز خواهد شد حتی اگر قدرت در دست دیگران باشد. قبل از هر اقدامی باید به یاد بیاوریم که مخاطبان ما چه در امریکا و چه در سرتاسر دنیا مخاطبانی هوشمند و با شعور هستند که با داشتن خوراک ذهنی خوب و سالم می توانند ارزش های از دست رفته جامعه، به ویژه اخلاق را بار دیگر احیا کنند.

منبع:

سایت اخلاق رسانه ای

http://www.mediaethicsmagazine.com/...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.