29 تیر 1391

رحمان هاتفی؛ روزنامه نگار سال های پر التهاب کیهان

29 تیر 1391

خبرنگاران ایران -او را با نام روزنامه نگار و همچنین عضو حزب توده می شناسند. وقتی خبرنگار بود یک نام داشت و وقتی در قامت فعال سیاسی قرار می گرفت نامی دیگر انتخاب می کرد. از او به عنوان شاعر و نویسنده هم یاد می کنند به طوری که خود می گوید: «من نام های بی شماری دارم که هر یک ازآن ها سنگ گور شریف ترین مردم است. آیا هنوز مرا نمی شناسی؟»

او «رحمان هاتفی» سردبیر روزنامه کیهان و «حیدر مهرگان» عضو حزب توده است. فردی که در روزهای پرالتهاب سال 1357، تیترهای صفحه نخست یکی از مهمترین روزنامه های کشور را انتخاب می کرد. تیترهایی که دهان به دهان بین مردم نقل آن روزهای انقلاب بود .

پدرش افسر ژاندارمری بود که برای ماموریت با خانواده به تبریز رفت. جایی که رحمان در سال 1320 در آنجا به دنیا آمد اما تنها یک هفته در تبریز ماندند و به تهران بازگشتند.

نام سیاسی ‌اش را از حیدرخان عمواوغلی از پیشگامان جنبش کارگری و کمونیستی ایران و نیز از مهر و مهرگان، ماه تاسیس حزب توده ایران انتخاب کرد.

بیشتر از هر چیزی ، او را به عنوان سردبیر کیهان در دوره انقلاب می شناسند اما چگونه پای رحمان هاتفی به کیهان باز شد؟

«صدرالدین الهی» روزنامه نگار و از بنیانگذاران کیهان ورزشی درباره ورود هاتفی به کیهان در نقل قولی که سایت دویچه وله آن را منتشر کرده است چنین می گوید: «روزی در سال‏های خیلی دور، دو برادر را به من معرفی کردند که در کیهان ورزشی کار کنند. اسم یکی از آن‏ها صادق بود و دیگری رحمان. جوانی آمد تو، خیلی خوش‏قیافه بود و چشمان قشنگی داشت. تکلم او چندان گیرا نبود، اما خیلی خوب نگاه می‏کرد و خیلی پرشور به‏نظر می‏آمد. برادر دیگر، آدم افتاده‏تری بود. این‏دو را به من معرفی کردند که می‏خواهند در کیهان کار کنند و چه بهتر که از کیهان ورزشی شروع کنند که در آن زمان لابراتوار شروع کار بسیاری از جوانان مشتاق روز‏نامه‏ نگاری بود.»

وی ادامه می دهد:« بعد از دو روز، متوجه شدم که ظرفیت این جوان بیشتر از آن است که بخواهد در کیهان ورزشی کار کند. در نتیجه، ایشان را به آقای دکتر سمسار معرفی کردم و گفتم که او می‏تواند در بسیاری از موارد کمک شما باشد و کار کند. به این ترتیب، هاتفی به تحریریه‏ی کیهان رفت و دیگر هیچ‏وقت در کیهان ورزشی کار نکرد. اما همیشه دوست من بود و با من سلام‏علیک خیلی گرمی داشت. در تحریریه‏ی کیهان هم یواش یواش جای‏ خود را باز کرد و خیلی سریع پیشرفت کرد.»

هاتفی و دیدگاه های سیاسی اش در کیهان

بسیاری این نقد را به افرادی مانند «رحمان هاتفی» دارند که چون هوادار حزبی بوده است، نمی توانسته در عین حال روزنامه نگار مستقلی باشد. موضوعی که در بسیاری از نقل قول هایی که درباره هاتفی وجود دارد، دیده می شود و این سوال مطرح می شود که آیا هاتفی افکار چپی خود را به کیهان آورد؟

«صدرالدین الهی» اینگونه معتقد است: «کیهان روش آزادمنشانه‏ای داشت و پایگاهی بود برای کسانی که برابر خطوط ترسیم شده فکر نمی‏کردند و مطلب نمی‏نوشتند. آنها الزاماً از مخالفان نبودند، ولی مخالفان هم در میان آنان بودند. کسانی که سابقه‌ی کار چپ داشتند، خیلی در آن‏جا زیاد بودند مخصوصاً در سرویس سیاسی کیهان و در بخش خبرهای خارجی کار می‏کردند. نمی‏توانیم بگوییم که آقای هاتفی با خودش افکار چپ را به کیهان آورد، نه! کیهان در خط خودش بود.»

الهی در یادداشتی هم که به مناسب بیست و پنجمین سالگرد مرگ هاتفی منتشر شد، به ویژگی های خبرنگاری او هم اشاره می کند:« رحمان هاتفی روزنامه‌نگاری بود که مشخصات یک کار حرفه‌ای را از طریق تجربه در حد اعلا آموخته بود. او ارزشهای خبر و تیتر را خیلی خوب می‌شناخت و طی سالهایی که با دکتر مهدی سمسار کار می‌کرد و معاون او بود؛ به فوت و فن روزنامه‌نگاری و پیچ و خم‌های آن به‌کمک استعداد درخشانش به خوبی آشنا شده بود و سپس در دوران سردبیری امیر طاهری عملا کار او را انجام می‌داد و امیر طاهری از وی همواره به‌عنوان کمک اول خود یاد می‌کرد.»

درباره تفکیک چهره خبرنگاری و چهره سیاسی رحمان هاتفی یکی دیگر از اعضای تحریریه آن زمان کیهان توصیف های دیگری دارد.

«جلال سرفراز»، روزنامه نگار و عضو هیئت تحریریه کیهان در سال های انقلاب در یادداشتی که سایت بی بی سی آن را منتشر کرده است درباره دوست دوران دور خود می گوید: «شاید اگر بتوان رحمان را در دو چهره آشکار و پنهان یعنی رحمان هاتفی روزنامه نگار و حیدر مهرگان انقلابی بازنمایی کرد کار آسان تر بشود. این دو چهره گاه مستقل از هم عمل می کنند و گاه بر هم تاثیر می گزارند. چهره آشکار رحمان را می توان در هیات روزنامه نگاری حرفه ای دید، در دو مرحله. ابتدا در بخش گزارش که کارش به زندان کشید. سپس در جایگاه معاون سردبیر و سرانجام در مقام سردبیری روزنامه کیهان در اوایل سال ۵۷.»

این راوی البته از دخالت دیدگاه های حزبی هاتفی در کارش بعد از انقلاب نیز روایتی دیگر دارد: « چهره سیاسی رحمان تا پیش از انقلاب بر همه مخفی بود. او می کوشید تا گرایش سیاسی اش را از کار حرفه ای جدا کند.اما پس از انقلاب در تایید و تبلیغ غیر مستقیم دیدگاه های حزبش ناچار بود که به نفع حاکمیت و به زیان برخی از همکارانش در تحریریه موضع بگیرد. چنین رفتاری سبب نارضایی بخشی از تحریریه کیهان شد، به طوری که در انتخاب شورای سردبیری که برای نخستین بار در کیهان پس از انقلاب انجام می شد به او رای ندادند. این بود که محمد بلوری ۱۱۹ رای و رحمان هاتفی ۹۹ رای آورد. این هشداری بود به رحمان. می دانست که اشتباه کرده اما راه بازگشت بسته بود، باید تا پایان راه می رفت.»

فعالیت های مطبوعاتی هاتفی

در سال ١٣٥٢ هاتفی به حزب توده پیوست و گروه آذرخش (یک گروه مخفی وابسته به حزب توده) را ایجاد کرد. یکی دیگر از فعالیتهای حزبی و روزنامه نگاری وی، همکاری با رادیو پیک ایران (رادیوی وابسته به حزب توده که از آلمان شرقی و سپس از بلغارستان پخش می‌شد) و نیز بنیانگذاری نشریه «نوید» بود که از سال ١٣٥٦ در ایران منتشر می‌شد و از نشریات وابسته به حزب توده محسوب می‌شد.

همزمان در روزنامه کیهان نیز فعال بود. در نشریه نوید با اسم مستعار «حیدر مهرگان» مطلب منتشر می کرد و در کیهان نام خودش را داشت.

آخرین شماره مجله نوید(شماره 73) در ۲۶ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد که نخستین شماره علنی آن بود. هاتفی در این واپسین شماره نوشت: «امید که هرگز در میهن ما آن ‌چنان شرایطی تکرار نشود که ضرورت انتشار نوید و نویدهای زیرزمینی را ایجاب کند.»

او بود که در سال ۱۳۵۷ در جایگاه سردبیر روزنامه‌ی کیهان اعتصاب ۶۲ روزه مطبوعات را سازمان دهی کرد و به فرجام رساند. پیش از آن، سالها جانشین دکتر مهدی سمسار و سپس امیر طاهری سردبیران وقت کیهان بود.

بررسی برخی گزارش هایش در کیهان نشان می دهد، هاتفی قلم توصیفی در حوزه های فرهنگی و هنری را خوب می شناخت.

به طوریکه گزارش او درباره شهر شیراز با تیتر « از خاک شیراز، عشق و گل باهم می رویند» به توصیف تمام ویژگی های این شهر کهن می پردازد.

راوی شعر شهرها

او گزارش خود را اینگونه درباره شیراز شروع می کند: از اینجا خرمن شعر تا جاودان زبانه كشید. در پای این كوهسار آتش و نور و الهام، "حافظ" چشمه ابدیت را یافت و از زلال آن نوشید و آسمانی ترین غزل ها را سرود. از اینجا "سعدی” طلوع كرد و با آفتاب شعرش بر جهان تابید. اینجا دروازه تاریخ است. شهابی كه از سینه كورش جست و پرتو ذوب كننده اش را بر2500 سال تاریخ ایران افشاند، از حوزه‌های این دیار زبانه كشید. اینجا میعادگاه گذشته و آینده است، اینجا " شیراز" است. نه فقط شهر شعر، شعر شهرها...

اما نوع دیگر از نگارش روزنامه نگاری او را باید در کارهای دیگرش که آن زمان با نام مستعار منتشر می شد جست و جو کرد. چنانچه سرافراز می گوید: « چهره پنهان و آرمانی رحمان را باید در کار و نام حیدر مهرگان چه در شبنامه "نوید"، چه در کتابها و جزوه هایی که در آغاز انقلاب به این نام منتشر می شد باز شناخت. مثلا در یادنامه هایی که برای هوشنگ تیزابی و خسرو گلسرخی نوشت و یا در تحلیل آرش کمانگیر سیاوش کسرایی. انسانی رمانتیک و آرمانگرا که شکنجه و مرگ را پرچمی برای مقاومت می سازد، جز به عدالت اجتماعی و آزادی نمی اندیشد و سرانجام جان بر سر آرمانهایش می نهد، بی آن که در برابر شکنجه گرانش به زانو درآید.»

اما در روزهای بعد از انقلاب ، کیهان صاحبان زیادی پیدا کرده بود و در نهایت بسیاری از قدیمی های این روزنامه که سالها در تحریریه کیهان قلم زده بودند حتی اجازه ورود به تحریریه را پیدا نکردند. «محمد بلوری» یکی از پیشکسوتان روزنامه نگاری در گفت و گویی که سایت عصر نو آن را منتشر کرده بود، درباره آن روزها می گوید: « دیدیم که دیگر باید برویم. فایده ای ندارد. اینها یک گروهی هستند که می خواهند روزنامه را تصاحب کنند. آن زمان "مهدیان" آمده بود. به "مهدیان" گفتیم می خواهیم برویم. رحمان هم گفت بلوری این روزنامه دیگر فایده ندارد...»

این عضو اسبق تحریریه کیهان اضافه می کند:« «ما هم گفتیم بازخرید می شویم. شصت نفر اعضا تحریریه بودیم که تنها پنج نفر ماندند. بعدها شنیدم که رحمان ،طاهریان،هوشنگ اسدی و نوشابه امیری و... می خواهند برگردند. گفتم رحمان می دانی اینها چه واکنشی نشان می دهند؟ گفت: نه،می رویم کارها را روبه راه می کنیم!... گفتم رفتن تو و بچه ها در این جو ملتهب درست نیست،ممکن است به شما بی حرمتی کنند... بعدها مثل اینکه مشخص شد حزب[ توده ايران] چنین تاکتیکی داشته است.در یک بعد از ظهر شنیدم که رحمان و برو بچه های اطرافش با دسته گل رفتند کیهان که همان دم در اینها را حتی به تحریریه راه نداده بودند! با بی حرمتی جواب کرده بودند. طفلک رحمان خیلی ناراحت شده بود و تمام. »

واپسين دیدار بلوری با رحمان هاتفی در تحریریه کیهان است: « طفلک این بچه خیلی عمیق بود. چیزی را بروز نمی داد. اما مسلم است که از انقلاب طرفداری می کرد. در گذشته هم در مقالاتش آن افکار و عقایدش را بروز نمی داد. وقتی خودمانی می نشستیم، او هم مانند هر روشنفکر دیگری نگرانی خود را از روند تحولات در آن برهه حساس اعلام می کرد...»

رحمان هاتفی در ٧ اردیبهشت ١٣٦٢ در تهران دستگیر شد و برای بازجوئی به زندان توحید برده شد. به روایتی در تیر ماه زیر شکنجه کشته شد، و به روایتی دیگر در سلول زندان خود را با «جویدن رگ‌هایش» کشت.

بی‌بی‌ کسرائی خاطره‌ای از پدرش سیاوش کسرائی را نقل می‌کند: «ما در افغانستان بودیم که خبر کشته‌شدن رحمان هاتفی را به پدرم دادند. بسیار گریست و هر بار که خواستیم آرامش کنیم گفت: هاتفی، مرتضی کیوان دوم بود. این دوتا از دو نسل بودند، اما خیلی به هم شباهت داشتند. جگرم آتش گرفته، این اشک من را آرام می‌کند، هرچند که حریف جگر سوخته‌ام نیست».

منابعی که در این گزارش از آنها استفاده شده است:

•یاد آر ز شمع کشته...، صدرالدین الهی، سایت صدای مردم، مرداد 1387

•هاتفی و امیرانی؛ روزنامه‌نگارانی از دو طیف با یک سرنوشت، دویچه وله فارسی، تیر 1390

•جغرافیای من، همه تاریخ است، سایت نوید نو، مهر 1390

•رحمان هاتفی و شوخی تلخ تاریخ، جلال سرافراز، بی بی سی، 12 بهمن 1390

•رحمان هاتفی،روزنامه نگار روزنامه نگاران ایران، سهیل آصفی، بهمن 1387

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.