14 تیر 1391

گفت و گو با مجید سعیدی ، عکاس خبری:

عکاسی بدون دردسر در ایران آرزویم است

14 تیر 1391

خبرنگاران ایران-سارا محسنی :آخرین جایزه بین المللی خود را که گرفت، به تمام خبرنگاران زندانی در دنیابه ویژه همکارانش در ایران تقدیم کرد. بیش از 20 سال است که عکاسی می کند . عکاسی خبری آن هم در شرایط جنگ و درگیری را انتخاب کرده است. محل کارش افغانستان است و برای صلح و حقوق بشر در دنیا سوژه هایش را انتخاب می کند. آخرین جایزه اش، جایزه عکاسی خبری سال ۲۰۱۲ از بنیاد عدالت و حقوق بشر «رابرت اف کندی» بود که برای مجموعه عکس هایش از مردم افغانستان دریافت کرد. با صراحت سخن می گوید و این سوال را می پرسد که چرا در ایران از عکاسها می ترسند ؟ و برای اینکه در افغانستان دولت، از عکاسان نمی ترسد این کشور را برای فعالیتش انتخاب کرده است. به ایران مرتب سفر می کند اما دیگر شرایط برایش فراهم نیست تا تجربه های آژانس عکس خبرگزاری فارس یا دبیری عکس روزنامه های مختلف را تکرار کند. زمانی در تدارک تاسیس آژانس عکس در ایران بود اما آنقدر سنگ اندازی ها زیاد شد که ترجیح داد از آن صرفنظر کند.

گفت و گو با «مجید سعیدی» عکاس آژانس خبری «گتی ایمیجز» در حالی انجام شد که با او از هر دری سخن گفتیم اما در نهایت او از آرزویش به عنوان یک انسان گفت: صلح در دنیا.

تعریف شما از عکاسی خبری چیست؟

عکاسی ای که اسمش رویش است یعنی خبری را به بیننده و افرادی که عکس را می بینند برسانیم. هر خبری که از طریق عکس منتقل و منتشر شود به آن عکس خبری می گویند. همانطور که خبرنگاران کارشان این است که خبر را برسانند، عکاس خبری هم کارش این هست که خبری را از طریق عکس به بیننده خود برساند.اما حال این سوال پیش می آید که عکس خبری خوب چیست؟ عکس خبری خوب عکسی است که تاثیر بهتری روی بیننده بگذارد. یعنی در کمترین زمان بیشترین تاثیر را بر بیننده بگذارد البته جدا از مباحث مربوط به گرفتن یک عکس خوب که باید ترکیب بندی مناسب، پرسپکتیو خوب و کادر بندی مناسب هم داشته باشد.

عکاسی خبری در ایران چه جایگاهی دارد؟ البته اگر بخواهیم آن را با سطح جهانی آن مقایسه کنیم؟

ما در ایران پتانسیل زیادی داریم و جوان هایی هستند که به رشته عکاسی و مخصوصا عکاسی خبری علاقمند هستند چرا که در پشت عکاسی خبری، شهرت هم نهفته است. اما با همه این داشته ها جایگاهی در عکاسی دنیا نداریم. چون ایران در این زمینه در برخی اصول پایه ای، هیچ چیز ندارد. هنوز قانون کپی رایت نداریم. مطبوعات حرفه ای نداریم. خبرگزاری حرفه ای نداریم که اصل کپی رایت را رعایت کند. تقریبا هیچی ندارم اما در عین حال اگر بخواهیم کف موضوع را ببینیم ما اصلا روزنامه خوان حرفه ای هم نداریم.

پس اصلا این حرفه از نظر شما وضع خوبی در مقایسه با دنیا ندارد؟

بله. ما الان شاید تنها بتوانیم عکاسی خبری ایران را با کشورهای منطقه مقایسه کنیم. مثلا می توانیم عکاسی خبری ایران را با پاکستان، افغانستان، هند و یا بنگلادش که خیلی پیشرفته تر از ما هست مقایسه کنیم. در این حد می توانیم مقایسه کنیم اما نمی توانیم آن را با دنیا مقایسه کنیم. به خاطر اینکه مثلا اگر زلزله چهار ریشتری در آن ور دنیا اتفاق بیافتد، آنها عکاس خبری اعزام می کنند و برای عکس صفحه یک خود ارزش قایل هستند و حاضر هستند کلی هزینه پرداخت کنند تا عکس اختصاصی خودشان را داشته باشند ولی در ایران متاسفانه حتی اگر ده ریشتر زلزله در کشور هم بیاید کمتر کسی به فکر این چیزهاست که عکس و خبر اختصاصی رسانه باشد و در نهایت عکس را از سایت های مختلف به صورت مجانی برمی دارند.

هم اکنون به نظر شما کدام رسانه یا خبرگزاری داخلی بیشتر از همه از نظر ساماندهی بخش عکس و خروجی عکس های خبری اش موفق تر است؟

در داخل کشور و در بین عکاسان خبری رقابت هست و گاهی این رقابت خوب است. قبل از انتخابات سه سال پیش ریاست جمهوری، رقابت خیلی بهتر بود اما الان این رقابت در مرحله رکود است. هر بار که به ایران سفر می کنم این رکود را مشاهده می کنم. کسی خیلی انگیزه ای برای کار کردن ندارد و فرقی هم بین مطبوعات وابسته به اصولگرایان و یا اصلاح طلبان وجود ندارد. مطبوعات دست راست باید بهانه ای داشته باشند که بتازند و بهانه آن را ندارند و مطبوعات دست چپ هم باید جسارتی را داشته باشند که من احساس می کنم این جسارت از آنها گرفته شده است. انگیزه ای در درون آنها نمی بینم اما در بین این رسانه ها در نهایت هم نمی توان گفت هیچ رقابتی نیست. خبرگزاری هایی هستند که سالیان سال با یک روند فعالیت می کنند. خبرگزاری هایی هم هستند که پیش از این خوب فعالیت می کردند اما هم اکنون افت کرده اند. به نظر من در بین خبرگزاری ها وقتی مدیران تغییر می کنند تمام سیستم خبرگزاری تغییر می کند. یعنی از خبرنگار گرفته تا آفیش عکاس و خبرنگار و پرداختن به سوژه های مختلف تغییر می کند. مثلا یادم هست خبرگزاری دانشجویان (ایسنا) زمانی تمام بخش هایش به صورت فعال و حرفه ای کار می کرد اما هم اکنون از وقتی که مدیرعاملش تغییر کرده گویا سیاست خبری اش هم تغییر کرده است حتی نوع تنظیم خبرش هم تغییر کرده است. در حال حاضر من در بین روزنامه ها، روزنامه های اصلاح طلب (چپ) را ترجیح می دهم چراکه در نوع اطلاع رسانی آنها و نحوه استفاده از عکس و عکاسی خبری آنها را حرفه ای تر می دانم.

آیا آموزش آکادمیک عکاسی خبری می تواند در ارتقای این رشته در ایران موثر باشد و فکر می کنید هم اکنون که مثلا دانشکده خبر این رشته را تریس می کند موفق بوده است؟

عکاسی یک هنر است و من به شاگردانم همیشه می گویم که هنر را نمی شود آموخت. شاید بخش تئوری هنر را بتوان در دانشگاه ها تدریس کرد اما در بقیه موارد به نظرم در دانشگاه جایگاهی ندارد به خصوص در دانشگاه های ایران که اصلا شرایط اولیه آموزش هم فراهم نیست. یکی از ابتدایی ترین اصول در عکاسی خبری این است که با افراد جامعه در ارتباط باشیم. کنار مردم باشیم و با مردم زندگی کنیم اما در دانشگاه های ایران، استادان به دلیل اینکه در برخی موارد اطلاعات کافی ندارند، دانشجویان را از مردم می ترسانند یعنی حتی من شنیده ام که می گویند در خانه هایتان پروژه های شخصی خود را کار کنید. واقعا چند درصد از دانشجویان عکاسی که در دانشگاه های ایران درس می خوانند به سمت عکاسی خبری جذب می شوند؟ شاید اصلا درصدی را به خود اختصاص ندهند چرا که ترسانده شده اند. درست است که در ایران عکاسی خبری بسیار بسیار مشکل است اما نباید ترس را در دل دانشجویان هم ایجاد کرد و به آنها گفته شود تنها عکاسی هنری، پرتره یا عکاسی در استودیو را انجام دهید و به سمت عکاسی خبری نروید. اما در نهایت باز من معتقدم که عکاسی و به طور کلی هنر جایگاهش در دانشگاه نیست.

شما در صحبت هایتان گفتید که عکاسی خبری در ایران بسیار بسیار مشکل است. چرا؟

در کشور ما طوری شده است که خیلی ها به خودشان اجازه می دهند هر فردی که دوربین دستش هست را بازخواست کنند. به طور مثال الان هر فردی که در دفاتر بسیج کار می کند که شاید به میلیون نفر برسند، یا افراد دولتی یا نیروی نظامی و انتظامی و خیلی های دیگر که کم هم نیستند علاقمند هستند اگر دوربین به دستی می بینند بازخواستش کنند و دوربینش را بگیرند. چرا باید از یک عکاس ترسید؟ چرا باید اینگونه تعریف شده باشد که یک عکاس ممکن است ضرر به حکومت بزند؟ نباید یک حکومتی که ادعای قوی بودن پایه ها و اساس های خود را دارد از یک فردی که در خیابان دوربین دارد بترسد. قطعا اگر فردی اهداف خاصی را از عکاسی دنبال می کند که نمی آید مثلا از خیابان ولیعصر عکاسی کند. این فرد می رود از یک جای نظامی خاص عکاسی می کند البته این موضوع هم در دنیای امروز بی معناست چراکه با گوگل ارث می توان تمام دنیا را رصد کرد و عکس گرفت. آنقدر دنیا و تکنولوژی پیشرفت کرده که عکاسی هم از همه جای دنیا امکانپذیر شده است حال با این وضعیت فردی که می خواهد برای پروژه پایان نامه اش عکاسی کند را نمی توان متهم کرد که به پایه های نظام می خواهد ضربه بزند. در حال حاضر همه مسئول هستند و گویا تنها افرادی که مسئول نیستند عکاس ها هستند که باید جواب پس بدهند.

گویا ایده آژانس عکس در ایران را پیگیری می کردید. اکنون این ایده در چه مرحله ای است ؟

این جزو آرزوهای من باقی مانده است و به نظر می رسد جزو آرزوهای دست نیافتنی است به این دلیل که آژانس عکس زدن راحت است اما اداره کردن آن به خوبی و به صورت حرفه قطعا سختی های فراوانی در ایران دارد. من زمانیکه در خبرگزاری فارس بودم علاقه داشتم تا آژانس عکس بزنم . خبرگزاری فارس در زمان آغاز به کارش خبرگزاری بسیار خوبی بود و با وضعیت الانش اصلا قابل مقایسه نیست. آن زمان احساس کردم که ما خلایی داریم که باید یک خبرگزاری عکس خصوصی زده شود و این آژانس عکس به دیگر آژانس ها و بخش های عکس خبرگزاری ها این آموزش را بدهد که چگونه عکس را ارائه دهند، چگونه عکس را خریداری کنند، چگونه عکاسی شود و ... یعنی تمام این ها در ذهن من بود اما متاسفانه بعد از انتخابات و امنیتی شدن فضای جامعه، من از این ایده صرفنظر کردم و تنها در حد یک آرزو باقی مانده است. اما هم اکنون قصد راه اندازی چنین آژانس عکسی را برای یک رسانه عربی دارم اما در نهایت خیلی دوست داشتم که این آژانس در کشور خودم اجرایی می شد.

شما هم اکنون بیشتر در افغانستان فعالیت عکاسی دارید. چند سال در این کشور هستید و عکاسی می کنید؟

من دوره های مختلفی به افغانستان رفتم اما این دوره آخر که به صورت دائم بوده حدود سه سال است.

چرا افغانستان؟ تفاوت عکاسی در ایران و افغانستان چیست؟

افغانستان کشوری بود که پیش از این سه سال خیلی به آن رفت و آمد داشتم. البته به کشورهای منطقه خیلی سفر می کردم اما در بین این کشورها احساس کردم در افغانستان راحت تر هستم. مردمان صمیمی تری دارد. فرهنگ آنها با ما یکی است. فارسی صحبت می کنند. من خودم را جزو خاک کشورهایی که فرهنگ یکسانی دارند می دانم و افغانستان هم چنین حسی را به من می دهد. بعد در زمینه عکاسی در افغانستان، دولت افغانستان نسبت به عکاسی و مخصوصا عکاسی خبری هیچ ممانعتی به عمل نمی آورد و خیلی هم به آنها احترام می گذارد و دوم اینکه شما با دوربین عکاسی می توانید به راحتی هر جایی عکاسی کنید و مردم خیلی راحت برخورد می کنند. تنها ممانعت ما شاید طالبان باشد که علاقه ای به تصویر و عکس ندارد. افغانستان در عین حال یک کشور پرخبری است و بسیاری از خبرهای دنیا از آنجا اتفاق می افتد. بسیاری از عکاسان خبری دنیا در افغانستان در رفت و آمد هستند. تمام این موضوعات باعث شد که من افغانستان را انتخاب کنم. در ایران به دلیل اینکه هیچ اتفاقی نمی افتد و اگر اتفاقی هم رخ دهد عکاس باید عقب باشد. هیچ عکاس خارجی به ایران نمی آید و سانسور وجود دارد بنابراین افغانستان را برای عکاسی به ایران ترجیح می دهم.

شما خودتان را عکاس جنگ می دانید ؟ اصلا این تعریف ها را قبول دارید که در عکاسی بخش بندی اجرا شود؟

این تقسیم بندی ها گذاشته شده است و من هم قبول دارم که البته قبول داشتن و نداشتن من هم زیاد در نهایت تفاوتی نمی کند ولی اصولا افرادی که علاقه ای به رفتن به جاهای پرخطر ندارند را نمی توان عکاس جنگ گفت. آنها که علاقه دارند، هدف دارند این خطر را می پذیرند. هدف من هم تاثیر گذاشتن بر مردم و بشریت است و تنها راهش این است که جان خودم را در معرض خطر قرار دهم تا این تاثیر ایجاد شود و عکس هایی از جنایت خود بشر به بشر نشان دهم و بگویم شما که ادعای صلح طلبی می کنید و هر روز صبح صبحانه اتان را با دیدن عکس های فجیع من می خورید ،سرباز کشور شماست که دارد این فجایع را رقم می زند. تاثیر را باید گذاشت و کار من تاثیر گذاشتن است و امیدوارم که من تاثیر خودم را گذاشته باشم گرچه هنوز از خودم راضی نیستم . من مجموعه هایی دارم کار می کنم که مربوط به قربانیان جنگ است که در این بین یا کودکان معتاد را به قاب تصویر می آورم یا کودکانی که در جنگ و خشونت پاها یا دستانشان را از دست داده اند یا افراد دیگر. در واقع جنگ پس زمینه همه عکس های من به صورت غیر مستقیم یا مستقیم است.

کاری که هم اکنون در دست دارید چیست؟

پروژه ای که هم اکنون کار می کنم پروژه نیمه کاره ای مربوط به کودکان معتاد است ،خردسالانی که در بدو تولد معتاد می شوند این کودکان را معتاد می کنند تا آنها در حالت خواب باشند و والدین بتوانند کار کنند اما این اعتیاد در کودک باقی می ماند. من در حال کار کردن روی زندگی آنها هستم.

اما در نهایت چه آرزویی دارید؟

آرزوی من به عنوان یک انسان صلح است اما آرزویم به عنوان یک عکاس این است که بتوانم در کشور خودم راحت زندگی و عکاسی کنم .من امیدوارم عکاسی خبری کشورم هم مانند کشورهای دیگر که در حال پیشرفت هستند ،رشد کند و سرزبان ها بیافتد و افتخار کسب کند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.