1 خرداد 1391

عذرا دژم، روزنامه نگار

تحریریه کوچک خانه ما، فرصتی برای گفت و گو و نقد بود

1 خرداد 1391

خبرنگاران ایران-سارا محسنی: نخستین تجربه ی مهم خبری اش گفت و گو با «انورسادات» رئیس جمهور وقت مصر بود و از آن روزگار بیش از 40 سال می گذرد اما او هنوز در کار خبر است.

قدیمی های خبرگزاری پارس( ایرنا)، «عذرا دژم» را به یاد می آورند. کسی که پدرش کارمند بخش فنی آنجا بود و همانجا با «محمود محجوب» خبرنگار پیشکسوت آشنا شد و ازدواج کرد تا تحریریه کوچک خانه اشان شکل گیرد و سه دخترشان هم به نوعی به این حرفه علاقه مند شوند. او از خاطرات فعالیت هایش می گوید و از خبرگزاری پارس. از کتابی که درباره همسر خبرنگارش در دست نگارش دارد.از آرزوهایش برای جامعه بزرگ خبرنگاران ایرانی هم می گوید و دلش می خواهد سیاستمداران این حرفه را رها کنند.

خانم دژم، شما را به عنوان یکی از پیشکسوتان خبرنگاری ایران می شناسند، لطفا برای ما بگویید چند سال سابقه فعالیت رسانه ای دارید و از کجا و چگونه آغاز کردید؟

آن زمان که فعالیت دراین حرفه را آغاز کردم مثل این روزها شناخته شده نبود و قبلا هم گفته ام که واقعا این حرفه خبرنگاری بود که به شکلی سر راهم قرار گرفت. البته با خبر بیگانه نبودم چون پدرم کارمند بخش فنی خبرگزاری پارس بود. سال 1348روزی که برای مصاحبه با دکتر منوچهر آزمون که مدیرکل وقت خبرگزاری بود به این اداره رفتم، اولین حرفش این بود که اینجا ساعت کار ندارد شاید مجبور باشید زمان هایی دو یا سه شیفت کار کنید. وقتی موافقت مرا دید گفت فعلا محل ماشین نویس خالی است؛ شما با این شغل استخدام می شوید ولی کار شما مقابله اخبار بولتن خارجی خواهد بود. به هر حال مشغول شدم ولی خیلی زود سردبیر وقت پرویز والی زاده تشخیص داد که توانمندی و شم کاری ام بیش از کاری است که به من محول شده در نتیجه به مقابله کننده بولتن اخبار داخلی تبدیل شدم به این نکته هم باید اشاره کنم که کار اصلی خبرگزاری تهیه خبر برای رادیو بود. یک نسخه از اخبار در اختیار بولتن قرار می گرفت که روی کاغذهای استنسیل تایپ می شد و بعد به دستگاه چاپ سپرده می شد. بعداز مدتی به دلیل دقت زیاد در کارم قبل از پخش خبر در اتاق مدیرکل خبر، پیش از آنکه خبر به گوینده داده شود یک بار باید آن را می خواندم و اگر اشکال و اشتباهی داشت به مدیر کل می گفتم. پس از مدتی نیز به عنوان دبیر اخبار خارجه و بعد دبیر اخبار داخلی به کار ادامه دادم. البته در تمام طول این سال ها خبرگزاری با دعوت از استادان خبری و تشکیل کلاس های مختلف از جمله ادبیات و تاریخ و آمار و ... به ارتقای دانش همکاران خود در رشته های مرتبط با کار خبر هم همت کرد.

خلاصه آنکه یک وقت دیدم که برای خودم یک خبرنگار شدم. ولی همچنان به عنوان دبیر اخبار فعالیت داشتم. تا اینکه یکی از خبرنگاران که کارت تشریفات داشت (داشتن این کارت یعنی جزو پنج خبرنگاری قرار می گرفتی که اجازه حضور در برنامه های خبری شاه و همسر و فرزندانش را داشتی) به خارج رفت. مدیریت تصمیم گرفت به دلیل سابقه کاری مرا برای گرفتن این کارت معرفی کند. بنابراین بعداز 6سال کار در زمینه های مختلف کار خبر، فعالیتم به عنوان خبرنگار سیاسی شروع شد.

از دورانی که در خبرگزاری پارس(جمهوری اسلامی) فعالیت داشتید بگویید و این که تحریریه های آن دوران با تحریریه های فعلی چه تفاوتی دارد؟

اساسا شرایط کار بسیار متفاوت بود. خبرگزاری به عنوان یک اداره کل از مجموعه وزارت اطلاعات و جهانگردی (فرهنگ و ارشاد) بود. این خبرگزاری از ادارات فنی و اداره جمع آوری و بهره برداری اخبار داخلی و خارجی تشکیل شده بود و اداره انتشارات خبرگزاری هم بولتن های خبرگزاری را چاپ می کرد. کار خبرگزاری 24ساعته بود و روزهای تعطیل هم کشیک داشتیم. بخش تلکس و تله پرینتر که 24ساعت کار می کرد. برای اخبار ساعت 7صبح و خبرهای5دقیقه که سر هر ساعت پخش می شد و اخبار 14 و اخبار شب افراد در شیفت های مختلف فعالیت داشتند. البته گروهی هم از ساعت 8شب به بعد برای بولتن ویژه کار می کردند که اول صبح روی میز مسئولان مملکتی قرار می گرفت. این روند ادامه داشت تا اینکه رادیو و تلویزیون با راه اندازی واحد مرکزی خبر به تدریج از نیازش به خبرگزاری کاسته شد.

از وزارت اطلاعات و جهانگردی جدا شد و خبرگزاری هم با تغییر تشکیلات به صورت سازمانی مستقل تحت پوشش وزارت اطلاعات و جهانگردی (فرهنگ و ارشاد اسلامی) در آمد. از سال 1354 خبرگزاری از میدان ارک به دوراهی یوسف آباد انتقال یافت و شکل کار هم متفاوت شد و با راه اندازی سرویس های مختلف افراد جدیدی وارد خبرگزاری شدند. علاوه بر مدیریت خبر سرویس های سیاسی پارلمانی، اجتماعی، فرهنگی و آموزش عالی، شهرستان، اقتصادی و خارجی شکل گرفت. همزمان با این تغییرات خبرگزاری در صدد بود که سرویس گزارش هم راه اندازی شود که عملی نشد.

تفاوت عمده کار با آنچه که بعدا در خبرگزاری دیدم مسئولیت حوزه های خبری بود. یعنی خبرنگار حوزه باید تمام مسئولیت اخبار حوزه را بر عهده می داشت. در حالیکه بعدها این مسئولیت در خبرگزاری کم رنگ شده بود. البته من خیلی زود مشمول پاکسازی شدم به این دلیل که خبرگزاری نیاز به زن خبرنگار ندارد و در سال 1359 بازنشسته شدم و از شرایط کار در سال های بعد اطلاع دقیقی ندارم. زیرا تغییرات خبرگزاری از سال 54 شروع شده بود و به تدریج دفاتر خارج از کشور هم گشوده می شد.

آیا یادتان هست نخستین گزارش یا خبری که نوشتید چه بود؟

نخستین کارم در سفر به مصر برای افتتاح خط هوایی تهران – قاهره انجام شد و آن مصاحبه با انورسادات رییس جمهوری مصر بود.

به یادماندنی ترین گزارش یا مصاحبه ای که انجام دادید چه بود؟ چه خاطره ای از آن دارید؟

کسب خبر و تهیه گزارش با توجه به موضوعات آن هر یک می تواند همراه با خاطره ای باشد که از حوصله این متن خارج است. تهیه خبر از سفر همسر شاه به عراق و ملاقات با آیت الله خویی و خروج شاه و همسرش از ایران دو رویداد مهم تاریخی بود که همواره در ذهنم نقش بسته و پاک شدنی نیست زیرا بسیار متفاوت از تمام خبرها و گزارشهایی است که تهیه کردم.

از نظر واکنش جهانی بهترین کارم در کنفرانس اسلامی اسلام آباد پاکستان بعداز انقلاب و در زمان وزارت خارجه صادق قطب زاده بود که 4خبر به نقل از خبرگزاری پارس روی شبکه جهانی رفت. اما همیشه مصاحبه با دکتر سعید حجاریان که بعداز ترور او انجام شد و مصاحبه با کرباسچی بعداز آزادی از زندان و فلاحیان به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری جزو خاطره انگیزترین ها برایم باقی مانده است.

آیا هم اکنون هم فعال هستید؟

بله . اما بعداز انقلاب مدتی کاری نداشتم ولی در بقیه سالها در نشریات مختلف فعال بودم و هم اکنون نیز به عنوان دبیرتحریریه ماهنامه روند اقتصادی فعالیت دارم.

به عنوان یک خبرنگار زن آیا می توان گفت که خبرنگاران زن با مشکلاتی فراتر از مردان روبرو هستند؟ شما تجربه تفاوت قائل شدن با خبرنگاران مرد را دارید یا اعتقادی به تفاوت ندارید؟

بدون تردید نمی توان از وجود تفاوت چشم پوشید و این منحصر به ایران نمی شود ولی شدت و ضعف آن را هم نمی توان در کشورمان با سایر نقاط نادیده گرفت و من زمانی که به عنوان دبیر کمیته زنان انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران فعالیت داشتم با ابعاد متفاوتی از این مشکلات از نزدیک آشنا شدم.

اگر قرار باشد وضعیت فعلی روزنامه نگاری ایران را در یک جمله خلاصه کنید آن جمله کدام است؟

نمی دانم اگر بپرسم روزنامه نگاری؟ کدام روزنامه نگاری ؟ به همکاران جوان این روزها بر نخواهد خورد.

خانواده رسانه ای دارید. می شود درباره تحریریه کوچکی که در خانواده شماست بگویید و اینکه چرا بیشتر افراد خانواده به سمت کار خبر کشیده شدند؟

واقعا درک این موضوع برای خودم هم سخت است شاید علاقه شدید من و همسرم به این حرفه سبب شد که فرزندان ما به این حرفه علاقه مند شوند. به تحریریه کوچک اشاره کردید که تعبیر درست و زیبایی است. واقعا همین طور بود می دانید که همسرم سردبیر خبرگزاری بود و مدتی هم به عنوان سر پرست سرویس سیاسی و پارلمانی خبرگزاری رییس مستقیم من در خبرگزاری بود. سخت گیری های او در مورد من بارها بحث را به منزل می کشاند. البته فکر نمی کنم دیگر در هیچ تحریریه ای چنین رابطه ای را بتوان یافت. چون آنچه برای ما مهم بود چگونگی ارائه کار بود. و این سختگیری از سوی پدر در مورد نوشته های فرزندان ما بخصوص دختر بزرگ ما شدت می یافت. به همین سبب او تصمیم گرفت برخلاف رشته تحصیلی اش که کارشناسی شیمی کاربردی بود جذب فضای پاک کودکان شود و هم اکنون در این رشته قلم بزند. حتی فرزند سوم ما هم که تحصیلاتش را در زمینه ادبیات آلمانی دنبال کرد، با وجود آنکه همیشه از بحث های خبری ما دلخور می شد، او هم به کار ترجمه در زمینه ادبیات کودک و نوجوان جذب شود. و دختر میانی که برای خودش خبرنگاری شده و در این رشته هم فارغ التحصیل شده است.

کوتاه سخن آنکه عشق و علاقه من و پدرشان و قداستی که برای این حرفه قائل بودیم فرزندانمان را جذب کرد. در تحریریه کوچک ما هر خبر و کتاب و مطلب خواندنی و نقل شدنی فرصتی بود برای نقد و گفتگو و تحلیل. فرصتی برای تبادل اطلاعات، گپ و گفت و آموختن. اولین خوانندگان و شاید سخت گیر ترین آن ها برای هر کدام جمع تحریریه کوچکمان بود.

شما از افرادی هستید که کتاب هم نوشته اید. درباره کتاب هایتان توضیح می دهید و اینکه چقدر به کار پژوهشی و تحقیقی در روزنامه نگاری اعتقاد دارید؟

بشدت به پژوهش معتقدم. روزنامه نگاری جدای از تحقیق و جستجو نیست. کتاب اولین زنان در واقع یک پژوهش تاریخی در مورد زنانی است که در یک مقطع 100ساله به اولین ها می پردازد. فکر میکنم به عنوان یک گام ابتدایی کار خوبی است. کتابی در دست دارم که نگاهی دارد به 5سالی که با همسرم و بیماری اش به سر بردم که البته تکمیل آن با توجه به شرایط روحی ام کمی طول می کشد.

در خبرنگاری می خواستید به کجا برسید؟ آیا رسیدید؟

باور کنید هیچگاه نقطه پایانی را در ذهن نداشتم. باور ندارم که بر این حرفه نقطه پایانی می توان گذاشت.

آرزویی که برای خبرنگاران ایرانی دارید چیست؟

آرزو بر جوانان عیب نیست. البته نه برای من. ولی ای کاش این حرفه را سیاستمداران رها می کردند و ما را به حال خود می گذاشتند. شاید در آن زمان بتوان به کار حرفه ای پرداخت. ولی سیاستمداران اساسا حاضر به واگذاشتن ما به خود نخواهند بود. همان طور که طی این سال ها تحت عنوان مدیر مسئول و سردبیر و سرمایه گذار نشریات را در دست گرفتند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.